در پاسخ به علی نجاتغلامی
احسان عزیزی
علی نجاتغلامی دانشآموخته و معلم فلسفه (اگر عبارات اشتباهی را بهکار نبرده باشم) نقطهنظرات ارزشمندی را دربارهی حواشی نشست معرفی و نقد کتاب «گذشتهی یک توهم» طرح کردند که اولاً از ایشان بابت توجه و طرح بحثی منطقی و مستدل سپاسگزارم، ثانیاً، ظاهراً ایشان تعلق خاطری به انواع گرایشهای فکری جنبش چپ ندارند (تا جایی که بنده دریافته ام) و ای کاش چپگرایان (دستکم آن افرادی که جلسه آن شب را با دادوبیداد و حملهی فیزیکی به پایان رساندند) از امثال ایشان استدلال و گفتگو و تأمل را بیاموزند. ثالثاً بهعنوان دبیر مجموعهی کتابستان برخط که گزینش این اثر و دیگر آثاری (برای ترجمه و انتشار) را با اهدافی مشخص و بر طبق مسائل و دغدغههایی کاملاً مشخص ترتیب دادهام، وظیفهی خود می دانم که در پاسخ به یادداشت ایشان نکاتی را طرح کنم:
۱. نجاتغلامی مینویسد: «اگر ده برابر این هم که در این کتاب و دیگر متون میبینیم، جنایت و کشتار از جانب کومونیسم در بلوک شرق رخ داده باشد هیچ کدام فینفسه و بیواسطه دلیلی بر ابطال کوچکترین ایدهی کارل مارکس نخواهد بود.» و در ادامه مینویسد: «تاریخ نتایج یک اندیشه به قول کانت نمیتواند دلیل بر ابطال آن اندیشه باشد. نقد اندیشه کار اندیشه است، کسی که با مارکس مخالف است بر متن متفکران مخالفش تکیه میکند نه بر "رویدادهای تاریخی"». این ادعای نخستین ایشان نوعی پیشداوری دربارهی آن کتاب و آن جلسه و حواشی آن است؛ چرا که اولاً بعید بهنظر میرسد ایشان کتاب را خوانده باشند، و در جلسه نیز حضور نداشتهاند و از آنچه در آن جلسه گذشته است (با جزئیات) بیخبر است. بهنظر میرسد ایشان از عنوان کتاب و شکلگیری فضای انتقادی علیه چپها در ایران قضاوتی شتابزده دارند بدون آنکه طرح مسئلهها (چه دربارهی کتاب و چه دربارهی گزینش کتاب و چه دربارهی حواشی نشست) درست متوجه شده باشند.
ثانیاً آن کتاب و آن نشست و آن حواشی بیش از مارکسیسم و حتی سوسیالیسم پیرامون «کمونیسم» و اندیشهی کمونیسم (آنهم در ساحت عمل و «تاریخ» و بهزعم نجاتغلامی «رویدادهای تاریخی» بوده است. این خلط مبحث اولین خطای ایشان است. پذیرفتن منطق نجاتغلامی مانع از قضاوت و نقد فاشیسم و نسلکشیهای این ایده نیز خواهد شد. گذارهی آخرم مقدمهی نکتهی دوم است:
۲. اینگونه استدلالها را نه تنها از قول کانت، که از زبان بسیاری، حتی افراد غیرتحصیلکرده نیز میتوان شنید که شاید بتوان آن را شکلی از ایدهآلیسم دانست، و چنانچه اشاره کردم، اگر این گزاره را بپذیریم میتوانیم بر طبق آن فاشیسم، اسلامگرایی افراطی، ناسیونالیسم افراطی و هر اندیشهای که موجب ویرانی جوامع و حذف دیگر انسانها میشود را در ابتدای امر بپذیریم، فارغ از اینکه چه نتایجی درپی خواهند داشت. درواقع اندیشهها و مکاتب فکری و فلسفی با چنین استدلالی همواره و همیشه و تا انتهای هستی این امکان را برای حضور و آزمون و خطای خود باقی میگذارند. این شکلی از کثرتگرایی است که محور تفکر اغلب روشنفکران در ایران است. اما پرسش اصلی این است که چگونه و با چه منطقی نتایج و پیامدهای یک اندیشه را میتوان نادیده گرفت و ارتباط آن با پیامدهایش را قطع کرد؟! نجاتغلامی نه تنها توضیحی در اینباره نداده است بلکه بهسرعت بهسراغ گزارهی اصلی دوم میرود: «دومین نکته اینکه هیچ رخداد جزئیای قابل تعمیم به کل نیست»، من فلسفه نخواندهام و مایل به ورود به بحثی فلسفی با ایشان نیستم، اما بهنظر میرسد ایشان آنچه در سراسر تاریخ قرن بیستم در زندگی و تجربهی میلیونها انسان در سراسر گیتی گذشته است (از آلمان تا شوروی و ایران و امریکای لاتین و غیره) را امری جزئی تلقی کردهاند. شاید این خطا نیز بهدلیل خطای اول در مواجه نشدن با کتاب، جلسهی مربوطه و مسائلی است که مطرح شده. از یک استاد فلسفه چنین انتظاری نمیرفت.
Post #32
158
- 👎 1