احسان عزیزی
کمونیسم هیچوقت در هیچ دادگاهی بهجز تاریخ محاکمه نشد و تاریخ در این نقطه، آن را به نابودی کامل محکوم کرد....
فرانسوا فوره، گذشتهی یک توهم...
آنچه منبعد در نوشتههایم تحتعنوان «جنبش چپ» از آن یاد میکنم، تمامی گروهها و جریانها و احزاب مارکسیستی، کمونیستی و سوسیالیستی را شامل میشود که تقریباً همزمان (و حتی چند سالی پیش از آغاز جنبش مشروطیت) در ایران مسبوق به سابقه است. جنبشی که بهزعم من در رقم خوردن تمامی وقایع و تحولات سیاسی و اجتماعی ایران اگر نه به تنهایی تعیین کننده، که دستکم از مهمترین و تعیین کنندهترین عوامل بوده است. جنبش چپ در ایران بیش از صدوسی سال است که حضوری مداوم، مستمر و تأثیرگذار داشته است و هیچیک از مقاطع تاریخی و سیاسی ایران را نمیتوان بدون اشاره به آن توضیح داد و فهم کرد.
اما این جنبش در ایران نزد پژوهشگران و نویسندگان نه تنها به میزان اهمیتش به پرسش گرفته نشده، بلکه آگاهی پسا انقلابی عموم طبقهی متوسط در ایران، و بخصوص آرشیو دانش (مجموعهی دانش انباشته شده از مشروطیت تا کنون دربارهی موضوعات مختلف) بهشدت تحت تأثیر نگاه چپزده و چارچوبهای تئوریک و مفهومی چپ است. (در یادداشتهای بعدی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.)
چپ در فقدان مطلق جریانهای لیبرال از بدو تولد فیگور مدرنیست گرفت، فیگور دموکراسیخواهی در بستر گفتمانی بهشدت تمامیتخواه و سرکوبگر. میلیونها ایرانی (مانند بسیاری از شهروندان کشورهای خاورمیانه و حتی اروپای مدرن)، بیش از یکصد سال است که میان لنگهای لنین و استالین بهدنبال خلق جهان دیگری میگشتند (و هنوز بخشی از طبقهی متوسط میگردد)؛ آنها درحالی بهنام ارزشها و آرمانهای بشری مانند عدالت و برابری و آزادی و دموکراسی (تازه این دو مورد آخر هم کمترین فراوانی را در شعارها و مطالبات و اهداف چپها داشته است)، در پی فروپاشی سامان اجتماعی بودند که نتیجهی آن ویرانگرترین رخدادهای تاریخ ایران مدرن را رقم زد: انقلاب و جنگ؛ و وضعیتی که از ۵۷ تاکنون با پوست و گوشت و خونمان تجربه میکنیم و نیاز به توضیح ندارد.
در این مقطع از تاریخ ایران، یعنی پس از نزدیک به نیمقرن از گذشت انقلابی که محصول لقاح اسلام و کمونیسم بود و ایران را آبستن بزرگترین و فراگیرترین تحولات کرد، آیا زمان پرسش از تاریخ این جنبش فرا نرسیده است؟!
دغدغهی اصلی من در اینباره که تاکنون به انتشار دستکم ۴ جلد کتاب دربارهی جنبشچپ در ایران و جهان منجر شده است دقیقاً ناشی از همین پرسش است که فرانسوا فوره مختصر و مفید طرح کرده است: «چرا دربارهی آنچه اتفاق افتاده است تأمل نمیکنیم؟»... پرسش اصلی اما صرفاً به پرسش گرفتن این جنبش و تاریخ آن نیست، بلکه پرسش از چرایی مقاومت ما در برابر پرسش از تاریخ و کارنامهی چپ در ایران است. شگفتانگیز است که چرا پس از نزدیک به نیم قرن از آن فروپاشی بزرگ، آنگونه که «باید» این تاریخ و عملکرد این جریان به پرسش گرفته نشده است؟! اینکه حافظهی تاریخی یا آگاهی تاریخی ما ایرانیان نسبت به عملکرد این جریان سرشار از تناقض و ابهام است، اینکه هنوز از لنین و استالین بهعنوان اسطورههای سیاسی یاد میشود، اینکه حتی از خود کمونیسم سفیدشویی شده است و چپها در انقلاب ۵۷ فیگور قربانی گرفتهاند، اینکه پس از اینهمه تجربهی خونبار و دهشتناک و سرنوشتی که چپ برای ایران رقم زد هنوز دانشکدههای علوماجتماعی ما به حوزههای علمیهی مارکسیسم و سوسیالیسم ماننداند، همگی دلالت بر این امر دارند که نه تنها هنوز ماهیت و عملکرد این جریان تبدیل به آگاهی نشده است، بلکه شکلی از مقاومت در برابر پرسش و فهم واقعیت تاریخی این جریان در ایران وجود دارد.
مقاومتی که منجر به برهم زدن جلسهی معرفی و بررسی کتابی در نقد کمونیسم میشود، همان مقاومتی که میکوشد واقعیتهای تاریخی را با طرح مسائل تئوریک و فلسفی و مفهومی انکار کند و تحقق جنایات کمونیسم و مارکسیسم و سوسیالیسم را بهپای صرفاً شخصیتها و رهبران سیاسی بزند (تازه اگر این جنایات را بپذیرد و در مقام انکار برنیاید). شاید این مقاومت از سر ترس و هراس از پذیرفتن مسئولیتهایی است که بار سنگینی در پی دارد.
اما مسأله درست در اینجا بغرنج میشود که عدهای نه تنها واقعیتهای تاریخی را انکار میکنند، بلکه به شکلی ستایشآمیز و بدون پذیرفتن هیچگونه خطایی در دفاع از آن برمیآیند. دفاعی تمام عیار از این ایدئولوژی بدون آنکه خطاها و کژرویهای آن را تصدیق کنند و بپذیرند. این همان وضعیتی است که آرنت آن را «ابتذال شر» مینامد، عادی شدن شّر، پذیرش و عادی جلوه دادن شرارتها، وضعیتی که به شر مطلق میانجامد.
@EhsaneAzizi