خبرهای جالبی که در بحبوحهی انتخابات منتشر شد از قلم نیوفتند:
امضای تفاهم نامه همکاری بین دانشگاه امام صادق و دانشگاه سینرژی روسیه
و دیدار مخبر با پوتین در حاشیه اجلاس شانگهای (فیلم) و
گزارش تفصیلیتر ایسنا در اینباره
و
گزارشی دیگر از دیدار مخبر با پوتین و رئیس جمهور چین
پدربزرگم میگفت وقتی سنوسالی نداشته روسها به روستایشان حمله کرده و زنان و دختران را با خود میبردند. او متولد ۱۳۱۱ در روستای خانجین در جادهی زنجان به بیجار بود. از مناطقی که روسها در شهریور ۱۳۲۰ تحت تصرف خود درآوردند. او در آن سالها ۹ یا ۱۰ ساله بوده. وقتی این خاطره را تعریف میکرد من نیز سنوسالی نداشتم و دقیق خاطرم نیست که چه چیز موجب بازگویی این خاطره شده بود. امروز اما این خاطرهی یک خطی برای من معنای زیاد و مهمی دارد. هرچند ورود و اشغال متفقین از جنوب کشور نیز به همین میزان حائز اهمیت است، اما کشورهایی که مبدأ ورود نیروهای متفقین بودهاند همسایهی ایران نبودهاند و امروز دیگر اثری از آنها در نهادهای مختلف کشور نیست و اگر حکومت روابط خصمانهای با آنها نداشته باشد، دستکم روابط حسنهای هم ندارد؛ این درحالیست که بعد از گذشت نزدیک به یک قرن از جنگ دوم جهانی، سایهی بلند روسها هنوز بر سر نهادهای مهم حاکمیتی و در نهایت بر سر نوهها و نتیجههای آن نسل سنگینی میکند و ایران همچنان در کشاکش بلوکهای قدرت دچار بحرانهایی است که تا مرز فروپاشی سرزمینی و اقلیمی و تمدنی قرار گرفته است.
معتقدم که مهمترین رخدادهای تاریخی یکسدهی اخیر از جمله کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب ۵۷ را باید در سایهی تحولات سیاسی جهان در قرن بیستم ببینیم و مطالعه کنیم. تبیین و تحلیل و روایت مهمترین رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران بدون در نظر گرفتن فضای فکری و فرهنگی و سیاسی جهان و تقلیل آنها به عوامل صرفاً داخلی درک ناقصی از آنها بدست میدهد. برخی چون آبراهامیان با برچسبزنیهایی تحت عنوان «تئوری توطئه» چشماندازهای تبیین نقش عوامل و نیروهای خارج از مرزهای ایران در تحولات معاصر را نادیده گرفتند و اکثر مطالعات توجه چندانی به همزمانی تحولات جهان با رخدادهای ایران ندارند.
دیدن ایران در نقشهی جغرافیای سیاسی و معادلات جهانی یعنی مطالعهی تطبیقی تاریخ ایران در بستر جنگجهانی اول، سپس زایش کمونیسم و فاشیسم، جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و جنبشها و تحولات سیاسی بعد از آن. چنین پروژهای روابط دیالکتیکی علل داخلی و عوامل خارجی را روشنتر توضیح میدهد و از یکسو زیربنای شکلگیری عوامل داخلی تغییرات و رخدادها را توضیح میدهد، و از سوی دیگر نقش و تأثیرات رخدادها و جریانهای مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی خارج از مرزهای ایران بر نیروهای داخلی را توضیح میدهد؛ بدون آنکه نقش هیچیک را به نفع دیگری پررنگ جلوه دهد. هرچند میتوان به صورت موردی درمورد برخی تحولات و رخدادها برای یکی از جنبههای داخلی یا خارجی نقش و وزن بیشتری قائل شد؛ اما به هر ترتیب نمیتوان پیچیدهترین و مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران را صرفاً با طرح و بحث یکی از جنبهها (علل صرفاً داخلی یا عوامل صرفاً خارجی) فروکاست.
باید دید کدام نیروهای خارجی در پیوند با نیروهای داخلی و در اتحاد یا تقابل با یکدیگر موجب رقم خوردن رخدادهایی شدند که آیندهی کشور( امروز) را رقم زدند. باید پرسید سرچشمهها و منشأهای وجه اشتراک و افتراق نیروهای تأثیرگذار تاریخی (در خارج و داخل) در تحولات معاصر کداماند؟! و پرسشهایی از این دست.
بهزعم من روشنفکران مهمترین و تأثیرگذارترین نیروهای اجتماعی هستند که باید کانون مطالعات باشند. بنا به دلایل مختلفی که بعداً باید آن را شرح داد، روشنفکران سر صف پاسخگویی به تاریخ هستند. اگر عمری باشد مایلم تحت هر شرایطی این پرسشها را در قالب یک پروژهی شخصی و شاید گاهاً پراکنده پیش بگیرم... تا سحر چه زاید باز....
۱۵ تیر ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #24
127
- ❤ 1