رسانه سهیل قاسمی
ادبیات
بازنشر آزاد است.
گرداننده:
@SoheilGhassemi
Instagram.com/soheil.ghassemi
YouTube.com/c/SoheilGhassemi
Aparat.com/soheilg
ClubHouse.com/@Setiq
X.com/deconstr
facebook.com/deconstr
https://vt.tiktok.com/ZSF3RGgRk/
setiq.com
Post #4327
1.31K
ایدهئی برایِ خَلقِ یک اثرِ هنریِ نقاشی و خط دارم بر اساس بیتی از حافظ
که نه نقاشیاش را بلد ام بکشم نه خطّاش را جرئت میکنم بنویسم! اما ترکیبِ خوشنویسی به خطِّ نستعلیق را طراحی کردهام!
خیالِ رویِ تو چون بگذرد به گلشنِ چشم،
دل از پیِ نظر آید به سویِ روزنِ چشم
چشم، چشمِ شاعر است. مانندِ یک باغ و گلشن. و همانطور که پیشتر هم گفتهبودم، حدس میزنم رنگی باشد چشمِ شاعر. اینجا به گلشنی تشبیه کرده و جایی دیگر، گفته جمالِ دخترِ رَز نورِ چشمِ ما ست مگر! / که در نقابِ زُجاجی و پردهیِ عنَبیست. که انگور و رَز و عنب، رنگی اند.
حالا! از اصلِ قضیه پَرت نشوَم!
شاعر به یادِ رویِ یار افتاده و خیالِ رویِ یار به گلشنِ چشمِ شاعر گذشته. شاعر، رویِ یار را در خیالِ خود میبینَد. وقتی این اتفاق میافتد، مثلِ زمانی که بزرگی، شهیری، دلداری از جلویِ خانهی کسی میگذرد و مردم برای دیدنِ او، به سویِ پنجره میآیند تا گذشتنِ او را ببینند، دلِ شاعر برایِ نظر و دیدنِ خیالِ رویِ یار، به سویِ روزن و پنجرهیِ چشم میآید.
دوست دارم این تصویر را بکشم و خط و نوشته را به شکلی رو به بالا ببرم که انگاری دل است که از پیِ نظر، به سویِ روزنِ چشم آمدهاست. سویِ روزنِ چشم، میتوانَد سو و روشناییئی باشد که از چشم، به درون تابیده. و این سویِ روزن، نوری است که دل را رهنما میشود که بداند به کدام سو حرکت کند تا به روزن برسد.
صحنهی بیرونِ این چشم، که دل به سویِ آن روان است، صحنهیِ خیالِ رویِ یار است که از گلشنِ چشم میگذرد...
نمیدانم چهطور... اما اگر دوستی، عزیزی، بزرگی، هنرمندی بتوانَد این طرح را روی کاغذ بیاورَد، من را خیلی خوشحال کردهاست.
قلماندازی از طرحِ ترکیبِ خوشنویسی هم با دست و رواننویس کشیدم... در کامنتِ نخست ببینید!
خیلی دوست دارم که این طرحِ نقاشیِ آمیخته با خط را در طرحِ جلدِ کتابی که در دستِ انتشار دارم بگذارم.
همینجا از دوستانام تقاضا میکنم که گرَت زِ دست برآید مُرادِ خاطرِ ما، / بهدست باش! که خیری بهجایِ خویشتن است!
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
که نه نقاشیاش را بلد ام بکشم نه خطّاش را جرئت میکنم بنویسم! اما ترکیبِ خوشنویسی به خطِّ نستعلیق را طراحی کردهام!
خیالِ رویِ تو چون بگذرد به گلشنِ چشم،
دل از پیِ نظر آید به سویِ روزنِ چشم
چشم، چشمِ شاعر است. مانندِ یک باغ و گلشن. و همانطور که پیشتر هم گفتهبودم، حدس میزنم رنگی باشد چشمِ شاعر. اینجا به گلشنی تشبیه کرده و جایی دیگر، گفته جمالِ دخترِ رَز نورِ چشمِ ما ست مگر! / که در نقابِ زُجاجی و پردهیِ عنَبیست. که انگور و رَز و عنب، رنگی اند.
حالا! از اصلِ قضیه پَرت نشوَم!
شاعر به یادِ رویِ یار افتاده و خیالِ رویِ یار به گلشنِ چشمِ شاعر گذشته. شاعر، رویِ یار را در خیالِ خود میبینَد. وقتی این اتفاق میافتد، مثلِ زمانی که بزرگی، شهیری، دلداری از جلویِ خانهی کسی میگذرد و مردم برای دیدنِ او، به سویِ پنجره میآیند تا گذشتنِ او را ببینند، دلِ شاعر برایِ نظر و دیدنِ خیالِ رویِ یار، به سویِ روزن و پنجرهیِ چشم میآید.
دوست دارم این تصویر را بکشم و خط و نوشته را به شکلی رو به بالا ببرم که انگاری دل است که از پیِ نظر، به سویِ روزنِ چشم آمدهاست. سویِ روزنِ چشم، میتوانَد سو و روشناییئی باشد که از چشم، به درون تابیده. و این سویِ روزن، نوری است که دل را رهنما میشود که بداند به کدام سو حرکت کند تا به روزن برسد.
صحنهی بیرونِ این چشم، که دل به سویِ آن روان است، صحنهیِ خیالِ رویِ یار است که از گلشنِ چشم میگذرد...
نمیدانم چهطور... اما اگر دوستی، عزیزی، بزرگی، هنرمندی بتوانَد این طرح را روی کاغذ بیاورَد، من را خیلی خوشحال کردهاست.
قلماندازی از طرحِ ترکیبِ خوشنویسی هم با دست و رواننویس کشیدم... در کامنتِ نخست ببینید!
خیلی دوست دارم که این طرحِ نقاشیِ آمیخته با خط را در طرحِ جلدِ کتابی که در دستِ انتشار دارم بگذارم.
همینجا از دوستانام تقاضا میکنم که گرَت زِ دست برآید مُرادِ خاطرِ ما، / بهدست باش! که خیری بهجایِ خویشتن است!
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
- ❤ 8
- 👍 5
- 🔥 2
- 🥰 1
- 👌 1
- 😍 1
- 🤨 1








