TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.78K subscribers
Post #4314 2.02K
مومیایی

موم:
ماده‌ئی است که زنبورِ عسل آن را تولید می‌کُنَد و از آن برای خود خانه می‌سازد. (معین)

تفاله‌ی عسل که پس از تصفیه‌ی عسل باقی می‌مانَد. (عمید)

ماده‌یِ زردرنگ و بسیار قابلِ جذب که آن را زنبورِ عسل حاصل می‌کُنَد و به‌تازی، شمع گویند. (ناظم الاطباء)

اسمِ فارسیِ شمع است. (آنندراج)

افزاری است مَر جولاهان (بافندگان) را که در آن رشته نهند و بافند. (منتهی الارب)

افزاری است مر کفش‌گران را (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء)

مومیا:
ماده‌ئی سیاه‌رنگ شبیهِ قیر که اجسادِ مردگان را با آن آغشته می‌کردند تا از تجزیه‌شدنِ آن جلوگیری کنند (معین)

عربی، ماخوذ از یونانی؟ قدیمی. ماده‌ئی سیاه‌رنگ شبیهِ قیر که با آن اجسادِ مردگان را نگه‌داری می‌کنند. خوپخین (عمید)

---

موم، ماده‌ئی است که در دمای بالای شصت درجه ذوب می‌شود و در دمای پایین‌تر سفت می‌شود. و این، باعث می‌شود بتوان آن را به راحتی شکل داد.

برای درمانِ شکستگیِ استخوان، همان طور که امروز هم می‌دانیم، خوردنِ دارو یا مالیدنِ پماد یا ضماد، کارگر نیست!
امروزه هم برای درمانِ شکستگی، استخوانِ موضعِ شکسته را در وضعیتِ درست قرار می‌دهند و آن را با وسیله‌ئی مانندِ گچ یا فایبرگلاس و ... که به شکلِ مطلوب در آمده و سفت شده، ثابت می‌کنند تا ترمیمِ استخوان انجام گیرد.
در روش‌هایِ شکسته‌بندیِ سنّتی هم چیزی مانندِ خمیر یا ترکیبی از آرد و تخم مرغ و سریش را شکل می‌دادند تا در موضعِ شکستگی سفت شود و آن را ثابت نگه دارد.

تصوّرِ من این است که تلقّیِ مومیایی به‌عنوانِ داروی شکستگی، با تسامح در فرهنگ‌نامه‌ها نگاشته شده.

حدس می‌زنم شکسته‌بندها با ترکیبی از موم با قیر و ...، چیزی مثلِ گچِ امروزی می‌ساختند و در محلِ شکستگی قرار می‌دادند تا سفت شود و محل را ثابت نگه دارد تا زمانِ ترمیم. چیزی مثلِ موم‌اندود کردن که در اصطلاح به این شکل در آمده.

و طوری که از ادبیاتِ کهن دریافتم، ماده‌ی کم‌یابی بوده که در دست‌رسِ هر کسی نبوده.

---

کاربردِ مومیایی برای شکستگی، در شعرها:

مرا از شکستن چنان درد نایَد
که از ناکسان خواستن مومیایی
«عمادی غزنوی»


نخواهم که آرَم به‌کس‌بَر شکست
و گر بشکنم، مومیایی‌م هست
«نظامی»

جدایی تا نیُفتد، دوست قدرِ دوست کی داند؟
شکسته‌استخوان دانَد بهایِ مومیایی را
«سعدی»

شکسته‌وار به درگاه‌ات آمدم، که طبیب
به مومیاییِ لطفِ تو ام نشانی داد
«حافظ»

سهیل قاسمی

@Setiq

پی نوشت:

وَ ز آب ِ دیده، خاک ِ دَر ت را شکستگان
چون مومیایی، از پیِ درمان، عجین کنند
«مجد همگر»
در این بیت، در آمیختن و عجین کردن آمده. یعنی شبیه فرضِ من است که ترکیبی شبیه ترکیب آب و خاک یا گچ بوده

که جوید با چنین‌کَس آشنایی؟
شکست‌اش را که سازد مومیایی
«عبید زاکانی»
عبید از فعل ِ ساختن استفاده کرده. یعنی انگاری چیزی بوده که برای درمان ِ شکستگی، می‌ساخته‌اند.


با خوردن هم خاقانی آورده:
هستی شکسته‌دل ز شیاطین؛ ولی چه باک
چون مومیایی از کفِ روح‌الامین خوری
«خاقانی»

قطران تبریزی هم با دارو آورده:

نه از سنگ بشکست دستِ وصال‌ات
که دارو شود ای صنم مومیایی
«قطران تبریزی»


برای زخم (خستگی) و جراحت:

یک سخن شیرین ندارم یاد از آن رویی که آن
بر جراحت‌هایِ جانی مومیایی کردمی
«امیرخسرو دهلوی»
در این بیت هم، خوردن نیامده. کردن آمده. مثل ضماد (پماد)

دل ِ خسته‌یِ من، گرَش همّتی هست،
نخواهد ز سنگین‌دلان مومیایی
«حافظ»
در این بیت هم به کم‌یاب بودنِ این ماده اشاره دارد!
  • ❤ 7
  • 👍 2
More from @setiq
  1. Oct 7, 2026این غزل را در دفتر دگرسانی‌ها - دکتر سلیم نیساری نیافتم. از کتاب دکتر خانلری: نسخه‌های «ب.…
  2. Oct 7, 2026اگر به‌کویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول، رسَد به‌دوْلت وصل‌ات نوایِ من به اصول قَرار بُرد زِ…
  3. Oct 5, 2026دیوان گویای حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱ سهیل قاسمی تنظیم: حسین جلیلیان فاش می‌گویم و…
  4. Oct 3, 2026ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک با…
  5. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  6. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →