از کتاب دکتر خانلری: نسخههای «ب. د. ه. ز. ح. ط. ی. ک. ل. م. ن.» یعنی نسخههای سالهای ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، عزت قویوناوغلو، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۸۳۶ این غزل را دارند.
(این غزل در ۸۰۱ و ۸۰۳ هم هست.)
نمیدانم چند تا نسخهی ربع نخست قرن نهمی باید این شعر را مینوشتند که حائز شرایط ورود به دفتر دگرسانیها باشد!
هر چه بوده، از لای محاسبات ضریب اعتبار و اکثریت نسبی یا هر فرمولی که به کار رفته، سُر خورده و در رفته این غزل!
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر بهکویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول




