TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.78K subscribers
Post #4319 1.22K
نسخه 801، بر خلاف ِ نسخه‌هایِ دیگر، «نظر بر منظر اندازیم» ننوشته. «نظر در مجمر اندازیم» نوشته
 
اگر بگذریم از این فرض که سهو ِ کاتب بوده و بخواهیم به «نظر ِ کسی را در مجمر انداختن» فکر کنیم،
هرچند دو بیت بالاتر، «نسیم ِ عطرگردان را شکَر در مِجمَر اندازیم» داریم و به نظر تکرار ِ قافیه بیاید؛
به این نکته توجه کنید:
 
مجمر:
1. ظرفی که در آن آتش می‌ریزند، آتشدان. 2. (قدیمی) عودسوز؛ بوی‌سوز (عمید)
آتشدان و تَفکده و منقل و ظرفی که در آن زغال ِ افروخته گذارند (ناظم الاطباء)
آن‌چه در آن زگال افروزند (غیاث، آنندراج)
بوی‌سوز (منتهی الارب، ناظم الاطبّاء) آن‌چه در آن عود سوزند (غیاث، آنندراج) عودسوز، عطرسوز، بخورسوز. آتشدانی که در آن عود و عنبر و جز آن سوزند. مجمره. مِدخَنه (یادداشت به خطّ ِ مرحوم دهخدا)
 
نظر:
1. نگاه کردن، نگریستن 2. به نظر آوردن 3. مورد ِ توجّه قرار دادن چیزی را به‌جهتِ دفعِ چشم‌زخم. (فرهنگ انتشارات معین)
 
صبا! خاکِ وجودِ ما به آن عالی جناب انداز!
بوَد ک‌آن شاهِ خوبان را نظر در مِجمَر اندازیم
 
از صبا می‌خواهد که خاک ِ وجود ِ او را به پیشگاه و درگاه ِ متعالی و رفیع بیندازد. (جَناب و درگاه ِ یار)
تا باشد که به‌این طریق، نظر ِ آن شاه ِ خوبان را در مجمر بیندازیم.
نظر را می‌توان به مَجاز، چشم‌زخم و اندیشه و چشم ِ بد هم در نظر گرفت. یعنی چشم ِ بد و نظر ِ بد را داخل ِ آتشدان بیندازیم تا بسوزد و او از شرّ ِ چشم ِ بد مصون بمانَد.
از طرفی خاک ِ وجود ِ ما را می‌توان خاکستر ِ وجود در نظر گرفت که از آتش ِ سودای یار سوخته و خاک شده. و به باد ِ صبا می‌گوید این خاک را بر درگاه ِ عالی ِ آن شاه ِ خوبان بینداز تا توجّه ِ او به این خاک ِ گداخته شده در مجمر (آتشدان ِ درگاه) معطوف شود که چشم‌زخم از او دفع شود.
 
در این حالت، «شکر در مجمر اندازیم» و «شاه ِ خوبان را نظر در مجمر اندازیم» هم‌مفهوم نیستند و «مجمر» تکراری به نظر نمی‌آید!

سهیل قاسمی
 
 
https://t.me/Setiq/4318

بیا تا گُل بَراَفشانیم و می در ساغَر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دَراَندازیم
 
اگر غم لشکر انگیزد که خونِ عاشقان ریزد،
من و ساقی بدو تازیم و بنیادَش بَراَندازیم
 
شرابِ ارغوانی را گُلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عطرگردان را شکَر در مِجمَر اندازیم
 
چو در دست است رودی خوش، بزَن مطرب سرودی خوش!
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سَر اندازیم
 
صبا! خاکِ وجودِ ما به آن عالی جناب انداز!
بوَد ک‌آن شاهِ خوبان را نظر در مِجمَر اندازیم
 
یکی از عقل می‌لافد؛ یکی طامات می‌بافد!
بیا ک‌این داوری‌ها را به‌پیشِ داور اندازیم
 
بهشتِ عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُم‌ات سرخوش به حوضِ کوثر اندازیم
 
سخن‌دانی و خوش‌گوئی نمی‌وَرزند در شیراز!
بیا حافظ که تا خود را به شهری دیگر اندازیم
 
 #حافظ ۸۰۱

@Setiq
Telegram ستیغ از نسخه ۸۰۱ دیوان حافظ
  • ❤ 8
More from @setiq
  1. Oct 7, 2026این غزل را در دفتر دگرسانی‌ها - دکتر سلیم نیساری نیافتم. از کتاب دکتر خانلری: نسخه‌های «ب.…
  2. Oct 7, 2026اگر به‌کویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول، رسَد به‌دوْلت وصل‌ات نوایِ من به اصول قَرار بُرد زِ…
  3. Oct 5, 2026دیوان گویای حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱ سهیل قاسمی تنظیم: حسین جلیلیان فاش می‌گویم و…
  4. Oct 3, 2026ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک با…
  5. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  6. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →