TGViewer
Channel Public Channel
تعلیق | علی پیرحیاتی

تعلیق | علی پیرحیاتی

@pirhayati

یادداشت‌ها/سیاه‌مشق‌ها @pirhayati2
Subscribers
549
Photos
13
Videos
1
Links
71
Recent Posts 20 shown
Post #136 149
مبحث ترانه را با «سایه» آغاز می‌کنم که محصول ۱۳۵۴ است و از همکاری‌های موفق ایرج جنتی عطایی، بابک بیات و ابی محسوب می‌شود. یکی از اجراهای تمرینی این قطعه ضبط شده (اینجا) و اجرای تلویزیونی معروفی هم در سال ۱۳۵۶ دارد که در آن، ابی با موهای بلند و صورتِ بدون ریش، چهرهٔ بی‌نمکی دارد و ظاهراً خیلی هم خجالتی است (اینجا). ابی نام دخترش را هم سایه گذاشته. ترانه در کنسرت‌ها کمتر اجرا شده و به نسبت برخی ترانه‌های مشابه کمتر شنیده شده است. اجرای خوانندهٔ دیگری را هم که کوک اما بی‌روح است، اینجا می‌شود دید.

ترانه برخلاف تصویر رایج، معشوق را به سایه و دوری از گرمای آفتاب تشبیه می‌کند. همهٔ مصرع‌ها جز ترجیع‌بند، وزن مشخصی دارند. کلمهٔ «تن» که پنج بار در متن ترانه آمده، در ترانه‌های جنتی عطایی آن‌قدر تکرار می‌شود که می‌توان آن را امضای او دانست. ترانه نسبتاً بلند است و در اجرا، تحریرهای برجسته‌ای در جای‌جایش دیده می‌شود. در یکی از مصرع‌ها، عبارت «به گمانم» به‌جای «به گمونم» آمده، که به نظرم یکدستی ترانه را از نظر زبان رسمی و عامیانه نقض می‌کند (چنین مواردی را برای ارجاعات بعدی «اختلاط» می‌نامم فعلاً). در یکی از مصرع‌ها، خواننده کشش را روی هجای کوتاه «کِ» گذاشته که پسندیده نیست (تن گرمازده‌مُ نمی‌کشید).
Post #134 1.68K
ایرج کابلی در دستورخطِ معروفش پیشنهاد کرده که کلمات مختوم به یاء وقتی کسرهٔ اضافه می‌گیرند، با دو یاء نوشته شوند: «رانندگی‌یِ خطرناک». حالا بعضی کسانی که می‌خواهند خیلی به خط اهمیت بدهند، از همین توصیه پیروی می‌کنند. ظاهراً ادیب‌سلطانی هم در مقاطعی به این نظر گرایش داشته. اما باید گفت که چنین شیوهٔ نگارشی نه با سنت زبان فارسی سازگار است و نه مشکلی را از مشکلات خط حل می‌کند. در سنت خط فارسی، تسلسل مصوت و صامتِ یاء با یک یاء نوشته می‌شود: «سیاه» نه «سییاه» یا «سی‌یاه»، کما اینکه پیروان این دستور حتی در اشتباهشان، یکدستی ندارند و به قول افلاطون، دو بار از حقیقت دور می‌شوند، چون عباراتی مثل «سی‌وشش» را «سی‌ی‌وشش» نمی‌نویسند! مهم‌تر اینکه کدام مشکلِ خط فارسی با این کار حل می‌شود؟ در خواندنِ عبارتی مثل «رانندگیِ خطرناک» و عبارات مشابه که مشکلی وجود ندارد و از طرف دیگر، اضافه کردن یک یاءِ بزرگ که باید با نیم‌فاصله نوشته شود و هیچ سابقه‌ای در زبان فارسی ندارد، حقیقتاً دگرگونیِ سنگینی برای خط محسوب می‌شود. باید خدا را شاکر باشیم که چنین تغییری چندان طرفدار ندارد و به احتمال زیاد، عنقریب ریشه‌کن خواهد شد.
Post #133 609
مدتی است به ترانه‌ها و ترانه‌سرایان معاصر دقیق‌تر شده‌ام. ما چنان در زندگی روزمره با ترانه سروکار داریم که مثل ماهیِ درون آب، چندان به آن فکر نمی‌کنیم. دیگر اینکه معمولاً به متن اصلی ترانه‌ها دسترسی نداریم، یعنی نمی‌دانیم ترانه پیش از خوانش خواننده چگونه بوده است. موارد غلط‌خوانی شعر و ترانه هم نه‌فقط در میان عموم بلکه حتی در میان خواننده‌ها کم نیست. همهٔ این‌ها نشان می‌دهد که ترانه علی‌رغم نقش فراگیرش در زندگی ما ایرانیان، کم‌و‌بیش مورد بی‌مهری است. از این پس در همین کانال، دربارهٔ ترانه‌های پرمخاطبی که همه‌مان می‌شناسیم، مطالبی خواهم نوشت. این مطالب را طبعاً نباید چندان جدی گرفت، اما امیدوارم در آنها تمنای بزرگداشت ترانه را بتوان دید و ترویج کرد.
Post #132 2.64K
گفتگوی علی‌اصغر مصلح با پانوراما (یوتیوب) از جای خوبی آغاز می‌شود، اما به نظرم ناگهان تا سطح حرف‌های کوچه‌بازاری سقوط می‌کند. ظاهراً نکتهٔ اصلی این است که ما در دهه‌های اخیر اشتباهاً با بخش سختِ نظم جهانی درافتاده‌ایم، حال‌آنکه می‌توانستیم با شعر و عرفانمان به‌نرمی بر آن تأثیر بگذاریم. مقصران این ماجرا هم مشخص‌اند. در دقیقهٔ ۶۵، مصلح می‌پرسد «سهراب سپهری بهتر می‌فهمد یا علی شریعتی؟ کدامشان در بهبود وضع فرهنگ ایرانی و زندگی ایرانی نقش آفریده‌اند؟ آیا جلال آل‌احمد بهتر نقش آفرید یا حتی فریدون مشیری؟» برای من که یک‌چند سر کلاس‌های دکتر مصلح نشسته‌ام و از بحث و تدریس او بهره برده‌ام، چنین پرسشی دوچندان شگفتی‌ساز است. آیا آن همه بحث از هگل و هایدگر و تاریخ و آگاهی و انسان ما را به این سؤال ساده می‌رساند که سپهری بهتر بود یا شریعتی؟ آیا ما واقعاً با سپهری و مشیریِ تنها می‌توانستیم جایگاه خودمان را در این جهان پرتلاطم بازیابیم؟ آیا جهان در دهه‌های اخیر با سویهٔ شاعرانه‌اش با ما مواجه شده تا ما با شاعرانمان به مصاف او برویم؟ در کدام نقطهٔ تاریخ معاصر ما باید به شعر رو می‌کردیم که نکردیم و دست به اسلحه بردیم؟ بله ما در جدال قدرت به بازی گرفته شده‌ایم، اما شاید اتفاقاً دلیلش این باشد که جهان را لطیف‌تر از واقع تصور کرده‌ایم.
Post #131 642
پارک قیطریه مدتی است پاتوق موسیقی عامه‌پسند شده. افرادی که شبیه دی‌جی یا خوانندهٔ عروسی هستند، از اوایل شب با بلندگو و گاه گیتار در آلاچیق‌ها مستقر می‌شوند. آهنگ‌هایی به درخواست حاضران پخش می‌شود و شاید برخی هم داوطلبِ آواز خواندن شوند. افرادی که درون و دورِ آلاچیق جمع می‌شوند عموماً تیپ خاصی دارند و بوی سیگار و قلیان و ... در فضا جاری است. صدای موسیقی هم بیش از حد بلند است. ممکن است در برخی آلاچیق‌ها هم موسیقی‌های خاص‌تری مثل رپ دنبال شود. دی‌جی‌ها شماره‌کارتی هم برای دریافت کمک اعلام می‌کنند. اما خارج از آلاچیق‌ها و در گوشه‌کنار پارک هم معمولاً می‌شود افرادی پیدا کرد که دارند گیتار می‌زنند و ظاهراً حرفه‌ای‌تر هستند و صدای بهتری دارند. دوروبرشان خلوت‌تر است و حال‌وهوای صمیمانه‌تری دارند. چه خوب است که همهٔ شهرها یک یا چند پاتوق موسیقی به این شکل داشته باشند و چه بهتر که موسیقی سنتی و محلی هم به آن اضافه شود.
Post #130 2.77K
زیدآبادی (اینجا) می‌گوید هگست (وزیر جنگ آمریکا) مثل چاقوکش‌هاست و عاقبتش را خواهیم دید و چه و چه. حرف عجیبی است. کدام وزیر جنگ آمریکا به اتهام جنایت جنگی و ... استیضاح شده که هگست دومی‌اش باشد؟ کدام وزیر جنگ بقیهٔ عمرش را با سرافکندگی به اتمام رسانده؟ حتی مک‌نامارا که در زمان جنگ ویتنام، وزیر بود و شاید بدنام‌ترین وزیر جنگ آمریکا باشد (محکومیت آمریکا در افکار عمومی هم در آن زمان، قابل مقایسه با جنگ‌های کنونی و خصوصاً جنگ جاری نبود) بعد از وزارتش رئیس بانک جهانی شد و برای خدماتش در حوزهٔ سیاست‌گذاری عمومی گرامی داشته می‌شود! این‌ها به کنار، اصلاً حرفِ زیدآبادی در چه فضا و زمینه‌ای بیان می‌شود؟ مگر نه اینکه پیش‌فرض چنین حرفی آن است که سیاست ابرقدرت‌ها و اوضاع جهان همیشه حساب و کتابی داشته و ما تصادفاً گرفتارِ آدم‌های بدجنس شده‌ایم که ناز و غمزه‌شان زیاد است و شانه بالا می‌اندازند؟ آیا حالا کار به جایی رسیده که دیگر تحلیل سیاسی جواب نمی‌دهد و باید به نفرین کردن و آرزوی عاقبت‌به‌شری برای افراد رو بیاوریم؟ در کدام دنیا سیر می‌کنید جناب زیدآبادی؟
Post #129 950
فیلم روزی روزگاری آبادان (محصول ۱۳۹۹) که اولین فیلم به کارگردانی حمیدرضا آذرنگ است، نسبت به فیلم‌های هم‌دوره‌اش یک سروگردن بالاتر است. بازیگران توانسته‌اند با بازی در قابی کوچک، مهارت‌های خود را به رخ مخاطب بکشند و داستان فیلم هم خصوصاً اگر اقتباسی نباشد، بسیار خلاقانه است. آبادان در طول درگیری‌های متأخر آمریکا و عراق، دو بار مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد، البته بدون تلفات جانی؛ یک بار در سال ۱۳۷۷ و یک بار در نوروز ۱۳۸۲. این دومی، الهام‌بخشِ نویسنده و کارگردانِ فیلم برای ساختِ فیلمی شده که بخش اولش روایتی از زندگی روزمرهٔ خانوادهٔ آبادانی و بخش دومش خیال‌پردازی پس از اصابت موشک به خانهٔ آنهاست. این بخش دوم که منتقدان آن را نقطه‌ضعف فیلم دانسته‌اند (مثلا اینجا، اینجا و اینجا) اتفاقاً به نظرم نقطه‌قوت فیلم است، به‌ویژه اینکه دیالوگ‌نویسی برای این بخش بسیار دشوار است و آذرنگ به‌خوبی از پس آن برآمده. موشک، گسستی ناگهانی در روند فیلم ایجاد می‌کند و فضای سورئال فیلم آغاز می‌شود، همان‌طور که در سطح بالاتر، جنگ در همه جا جریان زندگی هرروزی را قطع می‌کند. این انقطاع و داستان خانوادهٔ آبادانی حالا پس از جنگ‌دوازده‌روزه که در آن چندین خانواده در حمله‌های موشکی سربه‌سر کشته شده‌اند، به ما بسیار نزدیک‌تر است.
Post #128 2.24K
سایه اقتصادی‌نیا به کاربرد بعضی کلمات در مجموعهٔ تاسیان اشاره کرده و آنها را متأخر و در تضاد با سال روایت تاسیان (۱۳۵۶) دانسته است، اما جستجویی ساده در دادگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی نشان می‌دهد که حرفش درست نیست:
۱. کاربرد کلمهٔ «راهکار» به‌معنای «راه‌حل» حداقل به سال ۱۳۱۲ بازمی‌گردد.
۲. اصطلاح «براندازی» در سال‌های اخیر رایج نشده و بارها در اسناد ساواک آمده است (مثلاً اینجا).
۳. به نظر نمی‌رسد رواج اصطلاح «بها دادن» مربوط به دههٔ شصت باشد، خصوصاً که از دهه‌ها قبل، کلمهٔ «بها» را در معنای «اهمیت» به کار برده‌اند و خودِ «بها دادن» هم در نوشته‌های صدرالدین عینی (۱۳۲۷) بارها آمده است.
۴. اصطلاح «لش کردن» به همین معنی در کتاب شوهر آهوخانم (۱۳۳۸) آمده است.
Post #127 1.62K
دیروز چند ساعتی را در جوارِ دکتر داوری گذراندیم. از دوران تحصیلش در حوزه و دانشسرا و نیز استادان بزرگی که پای درسشان نشسته یاد کرد، استادانی که به گفتهٔ خودش دیگر در تاریخ معاصر تکرار نشدند. کتاب جدید او هم دربارهٔ مابعدالطبیعه که آن را می‌توان کتاب درسی در نظر گرفت، تا یکی دو ماه آینده منتشر می‌شود.
Post #125 1.65K
در حال تهیهٔ ابزاری هستم که با آن بتوان کلمات فارسی را از نظر جایگاه حروف و نیز واج‌ها به‌صورت پیشرفته جستجو کرد. تا جایی که می‌دانم، چنین ابزاری حتی برای زبان انگلیسی وجود ندارد یا حداقل در دسترس عموم نیست. با این ابزار (در حالت ایدئال) می‌توان کلمات را با هر نوع مشخصات املایی، واجی یا هجایی جستجو کرد.

فرهنگ‌هایی که در آنها می‌توان کلمات را از چپ به راست یعنی از انتها به ابتدا با ترتیب الفبایی جستجو کرد، «فرهنگ زانسو» نامیده شده‌اند. حالا فرهنگ یا ابزار واژه‌یابی را که با آن بتوان حروف و واج‌ها را در جایگاه‌های مختلف و با ترتیب‌های مختلف جستجو کرد، چه بنامیم؟
Post #124 1.66K
با توجه به بحث راجع به کاربرد «پرشین» و «فارسی» در متن‌های انگلیسی (اینجا را ببینید)، از اریک آنونبی دربارهٔ استفاده از «فارسی» به‌جای «پرشین» در آثارش سؤال کردم؛ نوشت:
Thank you very much for this question. While there are still some contexts where I might use the term “Farsi” (for example to distinguish Iranian Persian, or historical Fars Province Persian, from other Persian varieties), for the language as a whole I have mostly switched to using the term “Persian” since around 2010, due to the preferences of academic readership in Iranian Studies.
Post #123 1.68K
ناظر به این فرسته:
عبارت «چهارشنبهٔ آخر سال» حداقل صد سال قدمت دارد. امروز هم که خدا را شکر همه به پیکره‌های متنی دسترسی دارند. این عبارت از جمله در خاطرات ناصرالدین شاه، خاطرات اعتمادالسلطنه، خاطرات وکیل‌التولیه، تاریخ مشروطهٔ کسروی و بوف کور صادق هدایت آمده‌است. پس بیایید با خیال راحت فحشمان را بدهیم و دنبال دلیل نباشیم!

و اینکه «سه‌شنبهٔ آخر سال» درست است!؟ یعنی اگر چهارشنبه اول نوروز باشد، مراسم روز قبلش برگزار می‌شود؟
Post #122 1.56K
در این فرسته، جملهٔ «خریدش غیرقانونی بود» را شامل نمونه‌ای از هم‌تصریفی دانسته‌اند. این در حالی است که زبان فارسی اصولاً حالت مفعولی و اضافی را در این جایگاه تمایزگذاری نمی‌کند که هم‌تصریفی قابل طرح باشد. جملهٔ زیر را در نظر بگیریم:
🔸رئیس، صلاحیت کارمند را برای گرفتن آن پست مهم تأیید کرد؛ تأییدِ او به‌معنای سرپوش گذاشتن بر آن فساد بزرگ بود.
در این جمله هم مرجع «او» مبهم است و ضمیر می‌تواند به «رئیس» و «کارمند» هر دو اشاره کند. گروه‌های اسمی گوناگون دیگری مثل «این فرد» یا «این شخصِ خبیث» را هم اگر به‌جای «او» بگذاریم، باز هم مرجعشان مبهم است، چون اساساً در زبان فارسی، تفاوت صوری بین فاعل و مفعول در جایگاه مضاف‌الیه وجود ندارد و فقط از لحاظ معنایی می‌توان آنها را تفکیک کرد. نتیجه اینکه گروهِ معظمِ زبان‌شناسیِ دانشگاهِ تهران اینجا با مخاطبانش شوخی کرده است! :)
Post #121 1.4K
آمریکایی‌ها گاهی با تمثل به سلسله‌های سلطنتی، پسر را دقیقاً مثل پدر نام‌گذاری می‌کنند و گاهی هم ممکن است نام پدربزرگ و پدر و پسر و ... دقیقاً یکی باشد. در این صورت، نام پسر پسوند «جونیور» می‌گیرد، به شرطی که نام‌ها (و حتی نام میانی) دقیقاً یکسان باشد. مثلاً جورج بوشِ پسر، جونیور نیست چون نام میانی‌اش با پدر متفاوت است، اما مارتین لوتر کینگ، جونیور است. و والتر وایتِ پسر در بریکینگ بد هم جونیور بود. در این موارد، به‌جای «جونیور» معمولاً نمی‌توان از کلمهٔ «دوم» استفاده کرد، اما نوه و فرزندان بعدی پسوند «سوم» و «چهارم» و ... می‌گیرند.
Post #120 1.59K
نامِ جلال متینی را (که چند روز پیش درگذشت) من اولین بار در کتاب طرحی از یک زندگی در کنار نامه‌های اداری‌اش به‌عنوان رئیس دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی دیدم. متینی از پیشگامان طرح دیدگاه‌های توطئه‌محور راجع به شریعتی بود، دیدگاه‌هایی که خصوصاً در عصر ما بسیار خریدار دارند و حتی نخبگان و دانشگاهیان آنها را روی دست می‌برند. البته حتی اگر تمام روایتِ متینی موبه‌مو صحیح باشد، چندان در شناخت شریعتی اهمیت ندارد، اما در هر حال، غرض‌ورزانه بودن این روایت را کسانی مثل علی رهنما و رضا قنادان، با احترام و به‌تفصیل، نشان داده‌اند. منکرِ خدمات متینی به زبان فارسی و جفای احتمالی در حق او پس از انقلاب نیستم، اما عجیب است که یکی از آثار شاخصِ یک فردِ دانشگاهی، بدگویی از شریعتی باشد.
Post #119 1.57K
در این مقاله که در شمارهٔ اخیر نشریهٔ مطالعات زبان‌ها و گویش‌های غرب ایران منتشر شده، به بررسی جنبه‌های گوناگونی پرداخته‌ام که توجه به آنها در تحلیل واجیِ بست چاکنایی آغازی در زبان فارسی اهمیت دارد. شواهدی که ارائه داده‌ام به‌طور کلی به‌نفعِ واج‌شماریِ این آوا در ابتدای کلمات فارسی است. با این حال، نتیجه‌گیری قاطع در این زمینه را به بحث و پژوهش‌های دیگر موکول کرده‌ام. اریک آنونبیِ بزرگ هم در اشاره به مقالهٔ من در مقدمهٔ این شمارهٔ نشریه، هوشمندانه به لایه‌های پنهان تحلیل من پرداخته و به نظر می‌رسد با آن مخالف است.
Post #118 1.69K
اینجا گفته شده که چون «*بسته کردن» در فارسی نداریم، پس «بازوبسته کردن» هم غلط است. چنین استدلالی معتبر نیست. همان‌طور که «شال‌وکلاه کردن» به «*شال کردن» و «*کلاه کردن» ربطی ندارد یا «سؤال‌وجواب کردن» به «جواب کردن»، پس کاربرد «بازوبسته کردن» هم به کاربرد «*بسته کردن» ربطی ندارد. همچنین «بازوبسته کردن» تفاوت معنایی مشخصی با «باز کردن و بستن» دارد. از این‌ها گذشته، «بازوبسته کردن» آن‌قدر در متون معاصر به کار رفته که دیگر بحث راجع به درستی و غلطی‌اش موضوعیت ندارد.
Post #116 2.03K
ربات تلگرامیِ جستجوی واژه‌نامهٔ فیلود به همتِ دوست عزیزم مهدی هوره ساخته شد:
@philodbot
Older posts →

About this channel

How can I read @pirhayati without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for تعلیق | علی پیرحیاتی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does تعلیق | علی پیرحیاتی have?
تعلیق | علی پیرحیاتی (@pirhayati) has 549 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does تعلیق | علی پیرحیاتی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →