TGViewer
Channel Public Channel
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒

رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒

@mmmmsssaam

دارک ناولز .. ✨🌙
دنیای رمان ها ، جایی که هر صفحه یک سفر جدید است 🌄🦋
ترجمه رمان های خارجی و بزرگسال ❤️‍🔥🔥
پارت گذاری روز های زوج 👐
Subscribers
31.6K
Photos
2
Videos
9
Links
25
Recent Posts 20 shown
Post #14512 33
جنون
مترجم : ساشا
#30

تماشای اینکه کم‌ کم از هم می‌پاشه؟

برای من مثل پیش‌ درآمد یه رابطه‌ست.

روی تخت دراز می‌کشم و نگاهش می‌کنم که توی آپارتمانش این‌ طرف و اون‌ طرف می‌ره... فقط یه شورت تنگ و یه تاپ تنشه.

مسیح، چقدر لعنتی جذابه.
پر از انحنا و چال‌های ریز.

از روی شلوار جینم خودم رو لمس می‌کنم و تصور می‌کنم اون لب‌ها دور من حلقه شدن، رون‌هاش می‌لرزن و من با حوصله تک‌ تک قسمت‌های بدنش رو علامت می‌زنم.

وادارش می‌کنم التماس کنه... نه فقط برای بخشش و رحم، برای خود من.

تصویر شکمش که با بچه‌ی من ورم کرده، توی ذهنم جرقه می‌زنه و محکم‌تر خودم رو می‌مالم.
بهش نیاز دارم.

نیاز دارم بدونم هیچ مرد دیگه‌ای هیچ‌وقت بهش دست نزده و نمی‌زنه، چون همین حالا هم خون من توی وجودشه.

هفته‌ها قبل از جلسه‌ی بزرگمون توی دوبلین موندم و توی پس‌زمینه حل شدم.
با استفاده از مهارت‌های ذاتی خودم، طعمه‌م رو زیر نظر گرفتم.

توی خیابون‌های شهر رفت‌ و آمد می‌کنم بدون اینکه کسی بهم توجهی کنه.

توی جایی مثل این، که پر از آدم و مغازه و توریست و خانواده‌ست، کار راحتیه.

سرم پایینه.
با کسی گرم نمی‌گیرم.
خریدهای روزمره‌م رو سفارش می‌دم و از مغازه‌ها دوری می‌کنم و هیچ‌جا دردسر درست نمی‌کنم.

یه شهروند نمونه‌ام.
  • ❤ 3
Post #14511 833
جنون
مترجم : ساشا
#29

آنیسا کلاه‌گیس گذاشته، با لنز رنگ چشم‌هاش رو عوض کرده و سعی کرده اون خال کوچیک بالای لبش رو بپوشونه.
تنها نشونه‌ای که می‌تونه لوش بده.

من کسی بودم که وقتی آنیسا و رافائل نامزد بودن، پرونده و مشخصاتش رو برای رافائل جمع کردم.
منم که اون رو به برادرم، گلب داد و اون بقیه‌ی کارها رو انجام داد ... ولی من تمام جزئیات هویتش رو قبل از این‌که مخفی بشه دیدم.

و من کسی هستم که نمی‌ذارم خیانتش همین‌طوری فراموش بشه. نه بعد از کاری که برادرم انجام می‌ده. نه بعد از دِینی که به خانواده‌ی کوپولوف دارم.

پس یه شب، وقتی دارم فیلم‌های مربوط به ایرلندی‌ها رو بررسی می‌کنم، چشمم به اندام پرانحنای زنی می‌افته که یه جورایی برام آشناست. تصویر رو زوم می‌کنم و اول نمی‌شناسمش، ولی وقتی سرش رو می‌چرخونه، نور ماه روی لبش می‌افته.

و همون لحظه دقیقاً می‌فهمم کیه.

کلاه‌ی بافتم رو تا روی ابروهام پایین می‌کشم و سرم رو پایین می‌ندازم و به سمت آپارتمانی می‌رم که درست کنار آپارتمان اونه.

راضی کردن آدم‌هایی که اونجا زندگی می‌کنن تا سریع از اون خونه برن، آسونه.

عوض کردن شیشه‌ی پشت آینه‌ی دیواریش و تبدیل کردنش به یه آینه‌ی دوطرفه هم برای من مثل آب خوردنه.

سی دقیقه بعد، هر چیزی رو که لازم دارم دارم.

از بالا همه‌چیز رو مثل کف دست می‌بینم.

عمداً چند روز ولش می‌کنم. می‌خوام به خودش شک کنه، با خودش فکر کنه شاید همه‌چیز رو توی ذهنش ساخته. لازم نیست هنوز مجبورش کنم با واقعیت روبه‌رو بشه.

هنوز نه.
  • ❤ 12
Post #14510 1.25K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #27 " ماتوی " داره کم‌کم می‌فهمه ولی نه به اون سرعتی که باید. هنوز به اندازه‌ی کافی نترسیده. هنوز نه. دختر خوب. دقیقاً همون‌جاییه که باید باشه... توی تیررس من. زیر کنترل من. بی‌صبرانه منتظرم اون لحظه…
جنون
مترجم : ساشا
#28

تهدید مسخره و کوچیکش رو هم می‌شنوم.
بامزه‌ست.

لازم نیست بریزم توی خونه‌ش و مجبورش کنم دست به کاری بزنه.
یه ذره بازی روانی می‌تونه خیلی، خیلی بیشتر اثر داشته باشه.

من نقطه‌ضعف‌هاش رو می‌دونم.
می‌دونم چی دوست داره.
می‌دونم برای استقلال و چالش ارزش قائله، توی جعل اسناد فوق‌العاده‌ست و لعنتی به چند زبان کاملا مسلطه.

با پیتزا و نوشابه‌ی رژیمی مثل یه نوجوون لعنتی زندگی می‌کنه.
می‌دونم با دیدن پورن‌های کثیف و خشن خودش رو تحریک می‌کنه.
می‌دونم به خانواده‌ی من خیانت کرده.

پدر آنیسا ازدواجش با رافائل رو ترتیب داد. اون هم روز عروسی، دم محراب ولش کرد و فرار کرد و حالا با ایرلندی‌ها همدسته.

این قضیه فقط انتقام نیست... پای وفاداری درمیونه، اثبات وفاداری من به خانواده‌م.
این موضوع شخصیه.

خیانتش آبروی خانواده‌ی من رو لکه‌دار کرده و من ازش یه درس عبرت می‌سازم.

به تصویرهایی که ازش روی گوشیم دارم خیره می‌شم.
پیدا کردنش تقریباً شانسیه.
از وقتی فرار کرد، هفته‌ها دنبالش گشتم و هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. ایرلندی‌ها ردش رو خیلی خوب پاک کردن و من هم هیچ دلیلی ندارم که به اون‌ها شک کنم ولی اون با محافظ‌های ایرلندی خودش زیادی احساس امنیت می‌کنه.
چیزی که خودش نمی‌دونه اینه که وقتش پیش اونا دیگه داره تموم می‌شه...!
  • ❤ 16
Post #14509 1.43K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #26 یکی اینجا بوده. دیشب خودم رو قانع کردم که همش توهم بوده. ولی الان می‌دونم. من کلاه‌ گیس‌هام رو گم نمی‌کنم. من لباس‌هام رو این‌طوری توی کشو نمی‌ذارم. هوم عوضیه پررو. می‌خوای با من بازی کنی؟ تو اصلا نمی‌دونی با کی طرف شدی. من از سایه‌ها…
جنون
مترجم : ساشا
#27

" ماتوی "

داره کم‌کم می‌فهمه ولی نه به اون سرعتی که باید.
هنوز به اندازه‌ی کافی نترسیده.
هنوز نه.

دختر خوب.

دقیقاً همون‌جاییه که باید باشه... توی تیررس من. زیر کنترل من.

بی‌صبرانه منتظرم اون لحظه برسه، ولی فعلا از اینکه تعادلش رو به هم می‌زنم و نمی‌ذارم خیالش راحت باشه، لذت می‌برم.

بیست‌وسه روز گذشته.

بیست‌وسه روز از وقتی مسکو رو ترک کردم و اومدم دوبلین.
فقط هفت روز دیگه مونده تا رافائل با بقیه‌ی مردهایی که برای تشکیل ائتلاف دعوت شدن جلسه بذاره.

اگه این اتحاد طبق برنامه رسماً شکل بگیره، آنیسا بدجوری به دردسر می‌افته.
اگه ایرلندی‌ها با شرایط موافقت کنن، ممکنه ازش به‌عنوان مهره‌ی معامله استفاده کنن یا برای جمع‌ و جور کردن ردپاها حذفش کنن.
شاید دیگه بهش نیازی نداشته باشن.

من فقط نمی‌خوام ببرمش.
باید قبل از اینکه کس دیگه‌ای درباره‌ی سرنوشتش تصمیم بگیره، من بهش برسم.

دارم زیر نظرش می‌گیرم.
خودش کار رو به طرز خنده‌داری برام آسون کرده.

پسر مک‌ کارتی بهش زنگ زده تا بره یه کاری رو کنار اسکله انجام بده و من می‌فهمم که اون شک کرده من اونجام.
من ترسی رو که وقتی به حوله‌ی جابه‌جا شده خیره می‌شه، می‌بینم.
کنجکاویش وقتی به خمیردندون نگاه می‌کنه.
وقتی روی تخت می‌شینه و به پلی‌لیستش زل می‌زنه...
  • ❤ 16
Post #14497 1.54K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #25 خدایا، دارم سر هیچ‌ و پوچ وحشت می‌کنم. هیچ‌کس نمیاد اینجا منو تعقیب کنه، حوله‌م رو جابه‌جا کنه و توی پلی‌لیستم دست ببره. من که اونقدر مهم نیستم. فقط بیش از حد خسته‌ام، بیش از حد کار کردم و احتمالا یه نوشیدنی لازم دارم. شاید باید…
جنون
مترجم : ساشا
#26

یکی اینجا بوده.
دیشب خودم رو قانع کردم که همش توهم بوده.

ولی الان می‌دونم.
من کلاه‌ گیس‌هام رو گم نمی‌کنم.
من لباس‌هام رو این‌طوری توی کشو نمی‌ذارم.

هوم عوضیه پررو.
می‌خوای با من بازی کنی؟

تو اصلا نمی‌دونی با کی طرف شدی.

من از سایه‌ها فرار نمی‌کنم.

جمعشون می‌کنم و چیزی رو که ازشون باقی می‌مونه، زیر خاک می‌کنم.

برمی‌گردم و رو به اتاق می‌ایستم، انگار اون تعقیب‌کننده‌ی مرموز می‌تونه منو ببینه و صدام رو بشنوه.

انگشت وسطمو به سمت اتاق می‌گیرم.

- پیدات می‌کنم و وقتی پیدات کردم، فقط نمی‌کشمت. کل وجودت رو از روی این سیاره پاک می‌کنم و از استخون‌هات یه اثر هنری درست می‌کنم. پس گمشو، کثافت.

البته هیچ جوابی نمیاد.

نگاهم به پنجره می‌افته و غریزه‌م بهم هشدار می‌ده.

واقعا طعنه‌آمیزه.

این بار من نیستم که ناپدید شدم.
یکی منو پیدا کرده.

و داره مطمئن می‌شه که من هم اینو فهمیدم.


ساعت 21:00 امشب‼️
  • ❤ 18
Post #14494 1.71K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #24 پدرم مرده. و حتی اگه زنده بود، این سبک کار اون نبود. ایرلندی‌ها؟ نه. اونا به من نیاز دارن. سرم رو تکون می‌دم و شروع می‌کنم توی آپارتمان قدم زدن. فقط چند هفته‌ست اینجام، ولی هر جا می‌رم وسایلم رو دقیقا به یه شکل می‌چینم. اتاق نشیمن…
جنون
مترجم : ساشا
#25

خدایا، دارم سر هیچ‌ و پوچ وحشت می‌کنم.

هیچ‌کس نمیاد اینجا منو تعقیب کنه، حوله‌م رو جابه‌جا کنه و توی پلی‌لیستم دست ببره.

من که اونقدر مهم نیستم.

فقط بیش از حد خسته‌ام، بیش از حد کار کردم و احتمالا یه نوشیدنی لازم دارم.

شاید باید برم یه کلاب، یه غریبه‌ی تصادفی پیدا کنم، یه اسم جعلی بهش بدم، یه شب خوش بگذرونم و این فشار لعنتی رو از خودم بیرون کنم.

《 موهاتو بلوند بذار. 》

باید آماده بشم.

اما وقتی خودم رو به کمد می‌رسونم و شروع می‌کنم بین وسایل گشتن، می‌بینم...
کلاه‌گیس بلوندم نیست.

با عجله کشویی رو که وسایل تغییر قیافه‌م رو توش نگه می‌دارم بیرون می‌کشم.

و درست جلوی چشمم، چند جعبه‌ی کوچیک سفید و صورتی قرار دارن.

خیره می‌شم.

اینا...
تست بارداری‌ان؟
اونم کنار اوپال صورتیه من؟

- این دیگه چه کوفتیه؟

حالا دیگه کاملا از خواب پریدم و با ناباوری به کمد زل می‌زنم.


فرداشب ساعت 21:00 یادتون نره. ❌
  • ❤ 16
  • ❤‍🔥 3
Post #14493 2.14K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 برنده های قرعه کشی هم هرررر رمانی رو که بخوان رایگان دریافت می‌کنن 🫶🥹
خب خب
فکر کنم همه خبر دار شدن دیگه ✨♥️

🔺قشنگا زمان قرعه‌کشی هم میشه🔺

روز چهارشنبه ( 7/1 )
ساعت 21:00 شب

جا نمونینااا 🦉⏰
  • ❤ 11
Post #14492 2.14K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #23 آهسته نفس بیرون می‌دم و خودم رو مجبور می‌کنم منطقی فکر کنم. ایرلندی‌ها؟ نه. اونا به من نیاز دارن. درسته که محکم زیر نظر دارنم، ولی اهل این بازی‌ها نیستن... اگه به هر دلیلی می‌خواستن منو بکشن، الان جسدم روی رود لیفی شناور بود. کیلیان…
جنون
مترجم : ساشا
#24

پدرم مرده.
و حتی اگه زنده بود، این سبک کار اون نبود.

ایرلندی‌ها؟
نه.

اونا به من نیاز دارن.

سرم رو تکون می‌دم و شروع می‌کنم توی آپارتمان قدم زدن.
فقط چند هفته‌ست اینجام، ولی هر جا می‌رم وسایلم رو دقیقا به یه شکل می‌چینم.

اتاق نشیمن ظاهرا مشکلی نداره، هرچند با خودم فکر می‌کنم کتاب‌هایی که داشتم می‌خوندم رو روی پاتختی گذاشته بودم یا روی میز جلو مبل؟

سرم رو تکون می‌دم و می‌رم سمت آشپزخونه‌ی کوچیک.
در یخچال رو باز می‌کنم و داخلش رو نگاه می‌کنم.

همه‌چیز عادیه.
دارم دیوونه می‌شم.
اینجا چیزی نیست که بشه دید.

برای اینکه موقع آماده شدن یه صدای پس‌زمینه داشته باشم، پلی‌لیست گوشیم رو پخش می‌کنم.

می‌رم سمت حموم که یهو آهنگ‌های همیشگی قبل خوابم قطع می‌شن و یه آهنگ دیگه پخش می‌شه...

روسی؟
این یه لالایی روسیه؟

گوشی رو برمی‌دارم.

- لعنتی این دیگه چیه..؟

من این آهنگ رو به پلی‌لیستم اضافه نکردم.
اصلا منطقی نیست.

نکنه یکی توی پلی‌لیستم دست برده؟
پلی‌لیست‌ها گاهی باگ می‌خورن... مگه نه؟
  • ❤ 16
Post #14491 2.37K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #22 تلوتلوخورون می‌رم سمت کمد و کشوش رو باز می‌کنم. همون‌جا خشکم می‌زنه و دستم وسط هوا می‌مونه. من لباس‌هام رو این‌طوری تا نمی‌کنم. من آدم خیلی مرتب و دقیقی‌ام و چون همیشه در حال جابه‌جایی و سفرم، یاد گرفتم لباس‌هام رو به شکل بسته‌های…
جنون
مترجم : ساشا
#23

آهسته نفس بیرون می‌دم و خودم رو مجبور می‌کنم منطقی فکر کنم.

ایرلندی‌ها؟
نه.
اونا به من نیاز دارن.

درسته که محکم زیر نظر دارنم، ولی اهل این بازی‌ها نیستن... اگه به هر دلیلی می‌خواستن منو بکشن، الان جسدم روی رود لیفی شناور بود.

کیلیان هم اصلا آدمی نیست که بخواد زیرپوستی و با ظرافت بازی کنه.

اگه می‌خواست من تحت کنترلش باشم، با زور منو می‌کشوند پیش خودش... حتی اگه مجبور می‌شد درحالی‌که لگد می‌زنم و جیغ می‌کشم، منو ببره.

نه.
این کار یه نفر دیگه‌ست.
دیگه کی می‌تونه باشه؟
یه دزد معمولی که شانسی وارد خونه شده؟

بعید می‌دونم.

راه‌های خروج بیش از حد امن و تحت مراقبتن.

باید خوب بهش فکر کنم.
من کسی‌ام که جزئیاتی رو می‌بینم که هیچ‌کس دیگه متوجهشون نمی‌شه.
من توی ساختن واقعیت‌های جدید مهارت دارم.

هویت‌ها رو پاک می‌کنم.
هر وقت لازم باشه، ناپدید می‌شم.

ولی این...
یه شبح از گذشته‌مه؟


🔺از قرعه‌کشی جا نمونین! 🔺
  • ❤ 17
Post #14490 2.63K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم: ساشا #21 می‌گه. + موهاتو بلوند بذار. با تعجب می‌گم. - چی؟ نکنه یکی از آدم‌هاتون فتیش موی بلوند داره؟ من از اونا دستور مستقیم نمی‌گیرم. با همون لحن آرومش می‌پرسه. + مشکلیه؟ همون لحن آرومی که حتی سرسخت‌ترین جنایتکارها رو هم می‌ترسونه. + بذار…
جنون
مترجم : ساشا
#22

تلوتلوخورون می‌رم سمت کمد و کشوش رو باز می‌کنم.

همون‌جا خشکم می‌زنه و دستم وسط هوا می‌مونه.
من لباس‌هام رو این‌طوری تا نمی‌کنم.

من آدم خیلی مرتب و دقیقی‌ام و چون همیشه در حال جابه‌جایی و سفرم، یاد گرفتم لباس‌هام رو به شکل بسته‌های کوچیک و مرتب تا کنم و به صورت عمودی کنار هم داخل کشو بچینم.
این‌طوری هر وقت لازم باشه، می‌تونم توی چند ثانیه وسایلم رو جمع کنم و یه کیف ببندم.

اما این لباس‌ها افقی چیده شدن و همه‌چیز جابه‌جاست.

مرتب هستن ولی نه اون‌طوری که من گذاشته بودمشون.

لب‌هام رو به هم می‌زنم و برمی‌گردم سمت اتاق.

با صدای بلند می‌گم.
- کی اونجاست؟

اما مثل دفعه‌ی قبل، هیچ جوابی نمیاد.

یکی اینجا بوده.
می‌دونم.

آروم و بااحتیاط نفس می‌کشم و دست‌هام کنار بدنم مشت می‌شن.

من از اون زندگی کنترل‌شده و بدبخت‌کننده‌ای که توی مسکو داشتم و از خطر اینکه برده‌ی براتوا بشم فرار نکردم که حالا یه جور دیگه دوباره گرفتار بشم.

نه.

ضربان قلبم رو ثابت نگه می‌دارم و نگاهم رو روی اطرافم متمرکز می‌کنم.

به خودم یاد دادم که زیر فشار خونسرد بمونم.
  • ❤ 20
Post #14489 3.01K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #20 می‌گه. + شنیدم. بعد ادامه می‌ده. + ولی بهت نیاز داریم، دختر. یه کار فوری توی اسکله داریم. سه ساعت دیگه باید اونجا باشی. می‌تونی انجامش بدی؟ پشت تلفن طوری حرف می‌زنه که انگار داره درخواست می‌کنه، ولی من حقیقت رو می‌دونم. اگه نرم،…
جنون
مترجم: ساشا
#21

می‌گه.
+ موهاتو بلوند بذار.

با تعجب می‌گم.
- چی؟ نکنه یکی از آدم‌هاتون فتیش موی بلوند داره؟

من از اونا دستور مستقیم نمی‌گیرم.

با همون لحن آرومش می‌پرسه.
+ مشکلیه؟

همون لحن آرومی که حتی سرسخت‌ترین جنایتکارها رو هم می‌ترسونه.

+ بذار این‌طوری بگم... ممکنه دیشب یکی تو رو دیده باشه. می‌خوام گمراهشون کنم و راستش، عزیزم، خودت بهتر از این می‌دونی که نباید منو سوال‌پیچ کنی.

بعد می‌گه.
+ سه ساعت دیگه می‌بینمت. دقیق‌تر بخوام بگم، دو ساعت و چهل‌ و هشت دقیقه دیگه.

تماس قطع می‌شه.

روی گوشیم تایمر می‌ذارم، مشتم رو می‌کوبم توی بالش و دوباره سرم رو روی تخت می‌ذارم.
لعنتی، از خستگی له شدم.

انگار فقط چند دقیقه گذشته که صدای زنگ تایمر دوباره بلند می‌شه.

زیر لب، خطاب به یه آدم نامعلوم می‌گم.
- خدایا... من میخوام برم تعطیلات، هزینه‌شم با هرکی که باشه.

خوشبختانه این بار که چشم‌هام رو باز می‌کنم، خبری از اون سایه‌ها نیست.

چه بلایی سرم اومده؟
دیوونه‌وارترین و واقعی‌ترین خواب‌های عمرم رو دیدم.
الان حتی از قبله خوابیدن هم حالم بدتره.
  • ❤ 17
  • 👍 3
Post #14488 2.48K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 برنده های قرعه کشی هم هرررر رمانی رو که بخوان رایگان دریافت می‌کنن 🫶🥹
کسی جا نمونه از قرعه کشیاااا، همین روزاست که شروع کنیم ^_^
  • ❤ 9
Post #14487 3.35K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #19 با فریاد می‌گم. - کی اونجاست؟ ولی دوباره که پلک می‌زنم، هیچ‌کس اونجا نیست. سرم رو تکون می‌دم و سعی می‌کنم این منگی رو از سرم بیرون کنم، درحالی‌که گوشی همچنان پشت سر هم زنگ می‌خوره. وقتی آهنگ زنگ رو می‌شناسم، کامل از خواب می‌پرم. …
جنون
مترجم : ساشا
#20

می‌گه.
+ شنیدم.

بعد ادامه می‌ده.
+ ولی بهت نیاز داریم، دختر. یه کار فوری توی اسکله داریم. سه ساعت دیگه باید اونجا باشی. می‌تونی انجامش بدی؟

پشت تلفن طوری حرف می‌زنه که انگار داره درخواست می‌کنه، ولی من حقیقت رو می‌دونم.

اگه نرم، کنارم می‌ذارن.
دیگه خبری از محافظت نیست.
من بی‌دفاع می‌مونم.

اگه کار رو رد کنم، مجبورم دوباره فرار کنم.
باز هم.

می‌پرسم.
- کار چیه؟

پل بینیم رو فشار می‌دم و امیدوارم درد جمجمه‌م دست از سرم برداره.

من هیچ‌وقت سردرد نمی‌گیرم.
لعنتی، چه بلایی سرم اومده؟

نگاهم یه‌دفعه به گوشه‌ی اتاق کشیده می‌شه... دوباره گوشه‌ی چشمم یه سایه می‌بینم.

ولی وقتی برمی‌گردم نگاه می‌کنم، هیچ‌چیزی اونجا نیست.
چه مرگم شده؟

جزئیات کار رو بهم می‌گه.
سر تکون می‌دم و درحالی‌که توی گوشی خمیازه می‌کشم، گوش میدم.

- باشه میام.
  • ❤ 25
Post #14485 2.72K
سلام بهتون قشنگا 🦋🫐
اومدم پیشتون با یه خبر و سوپرایز جدید 🙌
اول بگین ببینم دوست داشتین 3 جلد ابتداییه " فرمانروای تاریکی " رو ؟؟ :
))

خیلی سعی کردم این جلد ها رو طوری انتخاب کنم برای ترجمه که از نظر داستانی هیجانش بیشتر از سه گانه " فریب " باشه ولی خب باز هرکدوم جذابیت های خودشون رو دارن. 🧚‍♀✨
و اگر مخاطب جدید هستین و هرکدوم از این جلد ها رو نخوندین حتما حتما وقفه نندازین و شروع کنین که کلی دل می‌بره ازتون. 👀🫀

و امااا سوپرایز ویژه‌مون🚨
از این به بعد تقریبا ماهانه یا یک‌سری روزهای مشخص از ماه قرعه کشی خواهیم داشت از بین ممبر های نانازه چنله " دارک ناولز " 💅💛
برنده های قرعه کشی هم هرررر رمانی رو که بخوان رایگان دریافت می‌کنن 🫶🥹

حالا اگه ریکتا رو سه رقمی کنین میریم که قرعه کشی رو شروع کنیممم. ♥️🎈
  • ❤ 42
  • ❤‍🔥 9
  • 🔥 2
  • 😭 1
Post #14484 3.45K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #18 لباس‌هام رو درمیارم و شلوار و سویشرت راحتی‌ای که روی کمده برمی‌دارم. چشم‌هام از شدت خواب روی هم می‌افتن. قرص‌ها همچنان دارن اثر می‌کنن، ولی یه چیزی درست نیست. چشم‌هام سنگین‌تر از همیشه‌ان و دست‌وپام مثل سرب شده. قرص‌هایی که برای…
جنون
مترجم : ساشا
#19

با فریاد می‌گم.
- کی اونجاست؟

ولی دوباره که پلک می‌زنم، هیچ‌کس اونجا نیست.

سرم رو تکون می‌دم و سعی می‌کنم این منگی رو از سرم بیرون کنم، درحالی‌که گوشی همچنان پشت سر هم زنگ می‌خوره.

وقتی آهنگ زنگ رو می‌شناسم، کامل از خواب می‌پرم.

این زنگه اندرتیکره.

اگه این تماس رو از دست بدم...
قلبم تندتند می‌زنه.

گوشی رو برمی‌دارم و با عجله روی صفحه ضربه می‌زنم.

حالم از تهوع بده... فکر می‌کنم نکنه دیر شده باشه.

- الو؟
زبونم انگار زیادی سنگینه.

چند ثانیه سکوت می‌کنه، بعد با صدایی آروم و بم می‌گه. صدایی که با این حال تا مغز استخونم رو می‌لرزونه.

+ خیلی نزدیک بود، دختر.
صدای غیرقابل‌اشتباه اندرتیکره.
پسر بزرگ کینان مک‌ کارتی.

لرز به جونم می‌افته و چشم‌هام رو محکم می‌بندم و با آسودگی نفس می‌کشم.

اگه تماسش رو از دست داده بودم که...

می‌گم.
- آره خب، آدم تو منو تا ساعت دو صبح توی کلاب نگه داشت و تازه الان داشتم می‌خوابیدم.

سعی می‌کنم خونسرد به نظر بیام، ولی دست‌هام می‌لرزن.
  • ❤ 27
Post #14478 3.56K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #17 پوست پشت گردنم مورمور می‌شه. یعنی صبح حواسم نبوده؟ یا اینکه... یکی اینجا بوده؟ در حموم رو باز می‌کنم و صدا می‌زنم. - سلام؟ کسی اینجاست؟ انگار قراره یکی همین‌طوری جادویی از ناکجا آباد ظاهر بشه. با این حال، منتظر جواب می‌مونم. اما…
جنون
مترجم : ساشا
#18

لباس‌هام رو درمیارم و شلوار و سویشرت راحتی‌ای که روی کمده برمی‌دارم.

چشم‌هام از شدت خواب روی هم می‌افتن.
قرص‌ها همچنان دارن اثر می‌کنن، ولی یه چیزی درست نیست.

چشم‌هام سنگین‌تر از همیشه‌ان و دست‌وپام مثل سرب شده.

قرص‌هایی که برای خواب می‌خورم معمولا اینقدر شدید اثر نمی‌کنن.

الان حس می‌کنم دنیام داره زیر و رو می‌شه.

چشم‌هام رو می‌بندم و می‌ذارم خواب منو با خودش ببره.

ولی حتی توی خواب هم رویای کوچه‌های تاریک، بارون، صدای قدم‌ها... و یه صدای بم رو می‌بینم که اسم واقعیم رو صدا می‌زنه.

آنیسا لوران.

هیچ‌کس مدت‌هاست منو این‌طوری صدا نکرده.
آنیسا.

می‌خزم توی تخت و مثل یه مرده به خواب می‌رم.

صدای زنگ بلند گوشی یه‌دفعه از خواب می‌پرونم.

سرم داره منفجر می‌شه و بوی هوا... یه جورایی عجیبه.

برای یه لحظه از جا می‌پرم.
مثل یه سگ لعنتی هوا رو بو می‌کشم.

نکنه یکی اینجا بوده؟

چند بار محکم پلک می‌زنم و برای یه ثانیه قسم می‌خورم که سایه‌ای رو می‌بینم که از جلوی اتاق رد می‌شه.
  • ❤ 25
Post #14475 4.17K
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #16 یه جورایی مثل وقتیه که آخر روز سوتینت رو درمیاری. زیر کلاه‌گیس، موهای بلوندم توی یه گوجه‌ی شل و نامرتب جمع شده. بازشون می‌کنم و می‌بینم چطور روی شونه‌هام می‌ریزن. آه... این بهتره. وقتی چیزی گوشه‌ی چشمم رو می‌گیره، به تصویر خودم توی…
جنون
مترجم : ساشا
#17

پوست پشت گردنم مورمور می‌شه.

یعنی صبح حواسم نبوده؟

یا اینکه...
یکی اینجا بوده؟

در حموم رو باز می‌کنم و صدا می‌زنم.
- سلام؟ کسی اینجاست؟

انگار قراره یکی همین‌طوری جادویی از ناکجا آباد ظاهر بشه.

با این حال، منتظر جواب می‌مونم.

اما وقتی هیچ جوابی نمیاد، نمی‌دونم قدم بعدی باید چی باشه.

باید به کیلیان خبر بدم؟
اگه اوضاع خراب بشه ... اگه واقعا توی دردسر بزرگی بیوفتم می‌تونم با مک‌ کارتی‌ها تماس بگیرم. ولی اصلاً چی باید بگم؟
یکی خمیردندون و حوله‌م رو جابه‌جا کرده؟
شاید فقط دارم الکی شک می‌کنم، ولی اگه واقعا این‌طور نباشه چی؟
با این مدرک ناچیز نمی‌تونم الکی داد و فریاد راه بندازم و گرگ صدا بزنم.
مخصوصا جلوی اون جماعت.

سرم رو تکون می‌دم و می‌رم سمت اتاق خوابم.
دم در می‌ایستم، چشم‌هام رو ریز می‌کنم و با دقت همه‌چیز رو بررسی می‌کنم.

تخت مرتبه.
روتختی ارزونه کرم‌ رنگ صاف و مرتب سر جاشه. دستگاه شارژ روشنه و برای وسایلم آماده‌ست.
پرده‌ها دقیقا تا سه‌چهارم پایین کشیده شدن. حتی یه کفش هم از جاش تکون نخورده.

بطری نارنجیه قرص خواب تجویزیم هم روی پاتختی، دقیقا همون جاییه که بعد از خوردن قرص امشب گذاشتمش.
  • ❤ 23
  • ❤‍🔥 3
Post #14472 3.47K
ریکتا رو بترکونین که قراره سوپرایزهای ویژه داشته باشیم! 🥹🍓
  • ❤ 12
Post #14471 3.95K
آشکار شده (جلد سوم) @.pdf2.1 MB
فایل عیارسنجِ ...👆✨
رمان
" #آشکار_شده " ⚰🚬
جلد 3 ( الکسیوس )

این رمان در ژانر مافیایی ، معمایی و بزرگسال قرار داره.🔗♥️

جلد 1 رو اینجا بخون...✌️🫀
جلد 2 رو اینجا بخون... ✌️🫀

این فایل ، فایل کامل جلد سوم نیست.‼️

پ‌ن‌: حتما قبل از شروع، جلد 1 و 2 رو مطالعه کنین. جلد ها کاملا وابسته بهم هستن❌

دارک‌ناولز‌جایی‌که‌هر‌صفحه‌‌یک‌سفر‌جدید‌است...
  • ❤ 11
  • ❤‍🔥 2
  • 👍 1
Post #14470 3.23K
خب خب ببینم کیا منتظر جلد 3 الکسیوس بودن ؟؟ 🔥👀

اعلام حضور کنین ببینممم😌♥️
  • ❤ 14
Older posts →

About this channel

How can I read @mmmmsssaam without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 have?
رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 (@mmmmsssaam) has 31.6K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does رمان‌ممنوعه‌بزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →