جنون
مترجم : ساشا
#18
لباسهام رو درمیارم و شلوار و سویشرت راحتیای که روی کمده برمیدارم.
چشمهام از شدت خواب روی هم میافتن.
قرصها همچنان دارن اثر میکنن، ولی یه چیزی درست نیست.
چشمهام سنگینتر از همیشهان و دستوپام مثل سرب شده.
قرصهایی که برای خواب میخورم معمولا اینقدر شدید اثر نمیکنن.
الان حس میکنم دنیام داره زیر و رو میشه.
چشمهام رو میبندم و میذارم خواب منو با خودش ببره.
ولی حتی توی خواب هم رویای کوچههای تاریک، بارون، صدای قدمها... و یه صدای بم رو میبینم که اسم واقعیم رو صدا میزنه.
آنیسا لوران.
هیچکس مدتهاست منو اینطوری صدا نکرده.
آنیسا.
میخزم توی تخت و مثل یه مرده به خواب میرم.
صدای زنگ بلند گوشی یهدفعه از خواب میپرونم.
سرم داره منفجر میشه و بوی هوا... یه جورایی عجیبه.
برای یه لحظه از جا میپرم.
مثل یه سگ لعنتی هوا رو بو میکشم.
نکنه یکی اینجا بوده؟
چند بار محکم پلک میزنم و برای یه ثانیه قسم میخورم که سایهای رو میبینم که از جلوی اتاق رد میشه.
Post #14478
3.61K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #17 پوست پشت گردنم مورمور میشه. یعنی صبح حواسم نبوده؟ یا اینکه... یکی اینجا بوده؟ در حموم رو باز میکنم و صدا میزنم. - سلام؟ کسی اینجاست؟ انگار قراره یکی همینطوری جادویی از ناکجا آباد ظاهر بشه. با این حال، منتظر جواب میمونم. اما…
- ❤ 25