جنون
مترجم : ساشا
#27
" ماتوی "
داره کمکم میفهمه ولی نه به اون سرعتی که باید.
هنوز به اندازهی کافی نترسیده.
هنوز نه.
دختر خوب.
دقیقاً همونجاییه که باید باشه... توی تیررس من. زیر کنترل من.
بیصبرانه منتظرم اون لحظه برسه، ولی فعلا از اینکه تعادلش رو به هم میزنم و نمیذارم خیالش راحت باشه، لذت میبرم.
بیستوسه روز گذشته.
بیستوسه روز از وقتی مسکو رو ترک کردم و اومدم دوبلین.
فقط هفت روز دیگه مونده تا رافائل با بقیهی مردهایی که برای تشکیل ائتلاف دعوت شدن جلسه بذاره.
اگه این اتحاد طبق برنامه رسماً شکل بگیره، آنیسا بدجوری به دردسر میافته.
اگه ایرلندیها با شرایط موافقت کنن، ممکنه ازش بهعنوان مهرهی معامله استفاده کنن یا برای جمع و جور کردن ردپاها حذفش کنن.
شاید دیگه بهش نیازی نداشته باشن.
من فقط نمیخوام ببرمش.
باید قبل از اینکه کس دیگهای دربارهی سرنوشتش تصمیم بگیره، من بهش برسم.
دارم زیر نظرش میگیرم.
خودش کار رو به طرز خندهداری برام آسون کرده.
پسر مک کارتی بهش زنگ زده تا بره یه کاری رو کنار اسکله انجام بده و من میفهمم که اون شک کرده من اونجام.
من ترسی رو که وقتی به حولهی جابهجا شده خیره میشه، میبینم.
کنجکاویش وقتی به خمیردندون نگاه میکنه.
وقتی روی تخت میشینه و به پلیلیستش زل میزنه...
Post #14509
1.69K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #26 یکی اینجا بوده. دیشب خودم رو قانع کردم که همش توهم بوده. ولی الان میدونم. من کلاه گیسهام رو گم نمیکنم. من لباسهام رو اینطوری توی کشو نمیذارم. هوم عوضیه پررو. میخوای با من بازی کنی؟ تو اصلا نمیدونی با کی طرف شدی. من از سایهها…
- ❤ 16