جنون
مترجم : ساشا
#29
آنیسا کلاهگیس گذاشته، با لنز رنگ چشمهاش رو عوض کرده و سعی کرده اون خال کوچیک بالای لبش رو بپوشونه.
تنها نشونهای که میتونه لوش بده.
من کسی بودم که وقتی آنیسا و رافائل نامزد بودن، پرونده و مشخصاتش رو برای رافائل جمع کردم.
منم که اون رو به برادرم، گلب داد و اون بقیهی کارها رو انجام داد ... ولی من تمام جزئیات هویتش رو قبل از اینکه مخفی بشه دیدم.
و من کسی هستم که نمیذارم خیانتش همینطوری فراموش بشه. نه بعد از کاری که برادرم انجام میده. نه بعد از دِینی که به خانوادهی کوپولوف دارم.
پس یه شب، وقتی دارم فیلمهای مربوط به ایرلندیها رو بررسی میکنم، چشمم به اندام پرانحنای زنی میافته که یه جورایی برام آشناست. تصویر رو زوم میکنم و اول نمیشناسمش، ولی وقتی سرش رو میچرخونه، نور ماه روی لبش میافته.
و همون لحظه دقیقاً میفهمم کیه.
کلاهی بافتم رو تا روی ابروهام پایین میکشم و سرم رو پایین میندازم و به سمت آپارتمانی میرم که درست کنار آپارتمان اونه.
راضی کردن آدمهایی که اونجا زندگی میکنن تا سریع از اون خونه برن، آسونه.
عوض کردن شیشهی پشت آینهی دیواریش و تبدیل کردنش به یه آینهی دوطرفه هم برای من مثل آب خوردنه.
سی دقیقه بعد، هر چیزی رو که لازم دارم دارم.
از بالا همهچیز رو مثل کف دست میبینم.
عمداً چند روز ولش میکنم. میخوام به خودش شک کنه، با خودش فکر کنه شاید همهچیز رو توی ذهنش ساخته. لازم نیست هنوز مجبورش کنم با واقعیت روبهرو بشه.
هنوز نه.
Post #14511
1.01K
- ❤ 13