جنون
مترجم : ساشا
#28
تهدید مسخره و کوچیکش رو هم میشنوم.
بامزهست.
لازم نیست بریزم توی خونهش و مجبورش کنم دست به کاری بزنه.
یه ذره بازی روانی میتونه خیلی، خیلی بیشتر اثر داشته باشه.
من نقطهضعفهاش رو میدونم.
میدونم چی دوست داره.
میدونم برای استقلال و چالش ارزش قائله، توی جعل اسناد فوقالعادهست و لعنتی به چند زبان کاملا مسلطه.
با پیتزا و نوشابهی رژیمی مثل یه نوجوون لعنتی زندگی میکنه.
میدونم با دیدن پورنهای کثیف و خشن خودش رو تحریک میکنه.
میدونم به خانوادهی من خیانت کرده.
پدر آنیسا ازدواجش با رافائل رو ترتیب داد. اون هم روز عروسی، دم محراب ولش کرد و فرار کرد و حالا با ایرلندیها همدسته.
این قضیه فقط انتقام نیست... پای وفاداری درمیونه، اثبات وفاداری من به خانوادهم.
این موضوع شخصیه.
خیانتش آبروی خانوادهی من رو لکهدار کرده و من ازش یه درس عبرت میسازم.
به تصویرهایی که ازش روی گوشیم دارم خیره میشم.
پیدا کردنش تقریباً شانسیه.
از وقتی فرار کرد، هفتهها دنبالش گشتم و هیچ نتیجهای نگرفتم. ایرلندیها ردش رو خیلی خوب پاک کردن و من هم هیچ دلیلی ندارم که به اونها شک کنم ولی اون با محافظهای ایرلندی خودش زیادی احساس امنیت میکنه.
چیزی که خودش نمیدونه اینه که وقتش پیش اونا دیگه داره تموم میشه...!
Post #14510
1.33K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #27 " ماتوی " داره کمکم میفهمه ولی نه به اون سرعتی که باید. هنوز به اندازهی کافی نترسیده. هنوز نه. دختر خوب. دقیقاً همونجاییه که باید باشه... توی تیررس من. زیر کنترل من. بیصبرانه منتظرم اون لحظه…
- ❤ 16