جنون
مترجم : ساشا
#24
پدرم مرده.
و حتی اگه زنده بود، این سبک کار اون نبود.
ایرلندیها؟
نه.
اونا به من نیاز دارن.
سرم رو تکون میدم و شروع میکنم توی آپارتمان قدم زدن.
فقط چند هفتهست اینجام، ولی هر جا میرم وسایلم رو دقیقا به یه شکل میچینم.
اتاق نشیمن ظاهرا مشکلی نداره، هرچند با خودم فکر میکنم کتابهایی که داشتم میخوندم رو روی پاتختی گذاشته بودم یا روی میز جلو مبل؟
سرم رو تکون میدم و میرم سمت آشپزخونهی کوچیک.
در یخچال رو باز میکنم و داخلش رو نگاه میکنم.
همهچیز عادیه.
دارم دیوونه میشم.
اینجا چیزی نیست که بشه دید.
برای اینکه موقع آماده شدن یه صدای پسزمینه داشته باشم، پلیلیست گوشیم رو پخش میکنم.
میرم سمت حموم که یهو آهنگهای همیشگی قبل خوابم قطع میشن و یه آهنگ دیگه پخش میشه...
روسی؟
این یه لالایی روسیه؟
گوشی رو برمیدارم.
- لعنتی این دیگه چیه..؟
من این آهنگ رو به پلیلیستم اضافه نکردم.
اصلا منطقی نیست.
نکنه یکی توی پلیلیستم دست برده؟
پلیلیستها گاهی باگ میخورن... مگه نه؟
Post #14492
2.22K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #23 آهسته نفس بیرون میدم و خودم رو مجبور میکنم منطقی فکر کنم. ایرلندیها؟ نه. اونا به من نیاز دارن. درسته که محکم زیر نظر دارنم، ولی اهل این بازیها نیستن... اگه به هر دلیلی میخواستن منو بکشن، الان جسدم روی رود لیفی شناور بود. کیلیان…
- ❤ 17