جنون
مترجم : ساشا
#19
با فریاد میگم.
- کی اونجاست؟
ولی دوباره که پلک میزنم، هیچکس اونجا نیست.
سرم رو تکون میدم و سعی میکنم این منگی رو از سرم بیرون کنم، درحالیکه گوشی همچنان پشت سر هم زنگ میخوره.
وقتی آهنگ زنگ رو میشناسم، کامل از خواب میپرم.
این زنگه اندرتیکره.
اگه این تماس رو از دست بدم...
قلبم تندتند میزنه.
گوشی رو برمیدارم و با عجله روی صفحه ضربه میزنم.
حالم از تهوع بده... فکر میکنم نکنه دیر شده باشه.
- الو؟
زبونم انگار زیادی سنگینه.
چند ثانیه سکوت میکنه، بعد با صدایی آروم و بم میگه. صدایی که با این حال تا مغز استخونم رو میلرزونه.
+ خیلی نزدیک بود، دختر.
صدای غیرقابلاشتباه اندرتیکره.
پسر بزرگ کینان مک کارتی.
لرز به جونم میافته و چشمهام رو محکم میبندم و با آسودگی نفس میکشم.
اگه تماسش رو از دست داده بودم که...
میگم.
- آره خب، آدم تو منو تا ساعت دو صبح توی کلاب نگه داشت و تازه الان داشتم میخوابیدم.
سعی میکنم خونسرد به نظر بیام، ولی دستهام میلرزن.
Post #14484
3.61K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #18 لباسهام رو درمیارم و شلوار و سویشرت راحتیای که روی کمده برمیدارم. چشمهام از شدت خواب روی هم میافتن. قرصها همچنان دارن اثر میکنن، ولی یه چیزی درست نیست. چشمهام سنگینتر از همیشهان و دستوپام مثل سرب شده. قرصهایی که برای…
- ❤ 27