جنون
مترجم : ساشا
#22
تلوتلوخورون میرم سمت کمد و کشوش رو باز میکنم.
همونجا خشکم میزنه و دستم وسط هوا میمونه.
من لباسهام رو اینطوری تا نمیکنم.
من آدم خیلی مرتب و دقیقیام و چون همیشه در حال جابهجایی و سفرم، یاد گرفتم لباسهام رو به شکل بستههای کوچیک و مرتب تا کنم و به صورت عمودی کنار هم داخل کشو بچینم.
اینطوری هر وقت لازم باشه، میتونم توی چند ثانیه وسایلم رو جمع کنم و یه کیف ببندم.
اما این لباسها افقی چیده شدن و همهچیز جابهجاست.
مرتب هستن ولی نه اونطوری که من گذاشته بودمشون.
لبهام رو به هم میزنم و برمیگردم سمت اتاق.
با صدای بلند میگم.
- کی اونجاست؟
اما مثل دفعهی قبل، هیچ جوابی نمیاد.
یکی اینجا بوده.
میدونم.
آروم و بااحتیاط نفس میکشم و دستهام کنار بدنم مشت میشن.
من از اون زندگی کنترلشده و بدبختکنندهای که توی مسکو داشتم و از خطر اینکه بردهی براتوا بشم فرار نکردم که حالا یه جور دیگه دوباره گرفتار بشم.
نه.
ضربان قلبم رو ثابت نگه میدارم و نگاهم رو روی اطرافم متمرکز میکنم.
به خودم یاد دادم که زیر فشار خونسرد بمونم.
Post #14490
2.76K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم: ساشا #21 میگه. + موهاتو بلوند بذار. با تعجب میگم. - چی؟ نکنه یکی از آدمهاتون فتیش موی بلوند داره؟ من از اونا دستور مستقیم نمیگیرم. با همون لحن آرومش میپرسه. + مشکلیه؟ همون لحن آرومی که حتی سرسختترین جنایتکارها رو هم میترسونه. + بذار…
- ❤ 20