مترجم : ساشا
#23
آهسته نفس بیرون میدم و خودم رو مجبور میکنم منطقی فکر کنم.
ایرلندیها؟
نه.
اونا به من نیاز دارن.
درسته که محکم زیر نظر دارنم، ولی اهل این بازیها نیستن... اگه به هر دلیلی میخواستن منو بکشن، الان جسدم روی رود لیفی شناور بود.
کیلیان هم اصلا آدمی نیست که بخواد زیرپوستی و با ظرافت بازی کنه.
اگه میخواست من تحت کنترلش باشم، با زور منو میکشوند پیش خودش... حتی اگه مجبور میشد درحالیکه لگد میزنم و جیغ میکشم، منو ببره.
نه.
این کار یه نفر دیگهست.
دیگه کی میتونه باشه؟
یه دزد معمولی که شانسی وارد خونه شده؟
بعید میدونم.
راههای خروج بیش از حد امن و تحت مراقبتن.
باید خوب بهش فکر کنم.
من کسیام که جزئیاتی رو میبینم که هیچکس دیگه متوجهشون نمیشه.
من توی ساختن واقعیتهای جدید مهارت دارم.
هویتها رو پاک میکنم.
هر وقت لازم باشه، ناپدید میشم.
ولی این...
یه شبح از گذشتهمه؟
🔺از قرعهکشی جا نمونین! 🔺