جنون
مترجم : ساشا
#20
میگه.
+ شنیدم.
بعد ادامه میده.
+ ولی بهت نیاز داریم، دختر. یه کار فوری توی اسکله داریم. سه ساعت دیگه باید اونجا باشی. میتونی انجامش بدی؟
پشت تلفن طوری حرف میزنه که انگار داره درخواست میکنه، ولی من حقیقت رو میدونم.
اگه نرم، کنارم میذارن.
دیگه خبری از محافظت نیست.
من بیدفاع میمونم.
اگه کار رو رد کنم، مجبورم دوباره فرار کنم.
باز هم.
میپرسم.
- کار چیه؟
پل بینیم رو فشار میدم و امیدوارم درد جمجمهم دست از سرم برداره.
من هیچوقت سردرد نمیگیرم.
لعنتی، چه بلایی سرم اومده؟
نگاهم یهدفعه به گوشهی اتاق کشیده میشه... دوباره گوشهی چشمم یه سایه میبینم.
ولی وقتی برمیگردم نگاه میکنم، هیچچیزی اونجا نیست.
چه مرگم شده؟
جزئیات کار رو بهم میگه.
سر تکون میدم و درحالیکه توی گوشی خمیازه میکشم، گوش میدم.
- باشه میام.
Post #14487
3.4K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #19 با فریاد میگم. - کی اونجاست؟ ولی دوباره که پلک میزنم، هیچکس اونجا نیست. سرم رو تکون میدم و سعی میکنم این منگی رو از سرم بیرون کنم، درحالیکه گوشی همچنان پشت سر هم زنگ میخوره. وقتی آهنگ زنگ رو میشناسم، کامل از خواب میپرم. …
- ❤ 25