TGViewer
Channel Public Channel
حسین قتیب

حسین قتیب

@hosseinghatib

نوشته‌هایم درباره‌ی تاریخ، سیاست، ادبیات و جامعه
همه کارها را سر اندرنشیب / مگر دست گیرد حسین قتیب!
#فردوسی

لینک اکانت در ایکس

https://x.com/hosseinghatib
ای دی کانال در بله
@HosseinGhatib
Subscribers
6.71K
Photos
155
Videos
13
Links
133
Recent Posts 20 shown
Post #1099 1.5K
‏مقاله‌ای جدی می‌خواندم که با داده‌های تجربی نشان می‌داد در نظام‌های بسته و اقتدارگرا، اعتراض خیابانی و حتی حرکت به سوی خشونت بیشتر از آنکه استثنا باشد، بخشی از یک الگوی تکرارشونده است. شاید کره شمالی یکی از معدود استثناهای این قاعده باشد، اما دقیقاً به این دلیل که میزان کنترل و سرکوب در آن چنان گسترده است که نه فقط اعتراض، بلکه تقریباً هر امکان مستقل برای سازمان‌یابی اجتماعی و سیاسی را از میان برده است. از این منظر، استثنای کره شمالی قاعده را نقض نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد جلوگیری کامل از اعتراض چه سطحی از انسداد سیاسی و اجتماعی را طلب می‌کند.

‏اما ایران کره شمالی نیست و اساساً نمی‌توان آن را یک نظام کاملاً بسته دانست. ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته میان رقابت محدود سیاسی و اقتدارگرایی حرکت کرده است. انتخابات، جناح‌بندی سیاسی، رقابت درون ساختار و دوره‌هایی از گشایش اجتماعی وجود داشته، اما در مقابل، مرزهای رقابت، سازمان‌یابی و مشارکت سیاسی نیز همواره محدود و متغیر بوده است. همین موقعیت بینابینی اهمیت زیادی دارد، زیرا امکان کانالیزه کردن مطالبات وجود دارد، اما هرگاه این کانال‌ها بسته‌تر شده‌اند، بخشی از مطالبات انباشته به خیابان منتقل شده است.

‏از این زاویه، آبان ۱۳۹۸، اعتراضات ۱۴۰۱، ۱۸ و ۱۹ دی و دیگر موج‌های اعتراضی را نباید مجموعه‌ای از حوادث کاملاً جدا از یکدیگر دید. موضوع و ترکیب اجتماعی هرکدام متفاوت بوده، اما یک مسئله مشترک در پس آنها دیده می‌شود: هرچه امکان بیان، نمایندگی و پیگیری نهادی مطالبات محدودتر شود، احتمال انتقال سیاست از نهاد به خیابان بیشتر می‌شود.

‏بنابراین، باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی الزاماً به معنای تولید اعتراض بیشتر نیست. چه‌بسا درست برعکس باشد. افزایش امکان رقابت، سازمان‌یابی، بیان نارضایتی و مشارکت می‌تواند مطالبات را پیش از رسیدن به نقطه انفجار کانالیزه کند. جامعه‌ای که راهی برای حرف زدن، مطالبه کردن و اثر گذاشتن داشته باشد، کمتر ناچار می‌شود خیابان را به تنها محل سیاست‌ورزی تبدیل کند.
  • 👍 50
  • ❤ 20
  • 👏 4
  • 👎 3
Post #1098 3.77K
درست است که ممکن است ایالات متحده زمان آغاز مرحله بعدی حملات را به بعد از انتخابات آمریکا موکول کرده باشد، اما اشتباه است اگر تصور کنیم تقویم انتخابات لزوماً تقویم جنگ را هم تعیین می‌کند. آرایش نیروهای منطقه‌ای، فشارهای سیاسی، تحولات میدانی و منطق کنش و واکنش می‌تواند ظرف مدتی بسیار کوتاه وضعیت را از یک تنش کنترل‌شده به یک رویارویی گسترده تبدیل کند. به همین دلیل، مسئله اصلی فقط این نیست که جنگ چه زمانی دوباره آغاز می‌شود. مهم‌تر این است که بدانیم اهداف ایالات متحده در مرحله بعدی این جنگ چه خواهد بود.
به نظر من، باید دست‌کم سه سطح از اهداف را جدی گرفت. سطح نخست، چیزی شبیه لایه‌برداری از ساختار سیاسی، نظامی و امنیتی کشور است. یعنی هدف قرار دادن آن بخش از رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی، چهره‌های امنیتی و نخبگان تصمیم‌گیر که از نگاه طرف مقابل مانعی در برابر پروژه تسلیم ایران محسوب می‌شوند. تجربه همین جنگ نشان داده که مسئله فقط انهدام چند سامانه یا پایگاه نظامی نیست. سران قوا، فرماندهان نظامی و امنیتی و کسانی که در ساختار تصمیم‌گیری و مقاومت کشور نقش دارند، بالقوه می‌توانند در فهرست اهداف قرار بگیرند.
سطح دوم، ضربه به توان موشکی و نظامی ایران است. بخش مهمی از مسئله برای آمریکا و اسرائیل، محدود کردن همان ظرفیتی است که تاکنون هزینه جنگ را برای طرف مقابل بالا برده است. اگر ایران توان پاسخ موشکی، پهپادی و سایر ابزارهای جنگ نامتقارن خود را حفظ کند، هر عملیات نظامی علیه کشور همچنان با هزینه همراه خواهد بود. بنابراین طبیعی است که تلاش برای فرسایش این ظرفیت، انهدام زیرساخت‌های تولیدی و کاهش امکان بازسازی توان نظامی یکی از محورهای اصلی مرحله بعدی باشد.
اما سطح سوم شاید از همه خطرناک‌تر باشد: انتقال جنگ از حوزه نظامی به زیرساخت‌های اقتصادی، بندری، انرژی و ارتباطی کشور. اینجا دیگر مسئله فقط حمله به یک پایگاه یا مرکز نظامی نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که اقتصاد کشور به تدریج از امکان تنفس محروم شود. به همین دلیل من فکر می‌کنم باید مفهوم «محاصره» را جدی گرفت. محاصره در واقع اپیزود نهایی سیزن تحریم است. ما از تحریم‌های اولیه آغاز کردیم، بعد به فشار حداکثری رسیدیم و مرحله نهایی این زنجیره می‌تواند محاصره دریایی، زمینی و هوایی باشد. یعنی تحریم دیگر فقط یک دستور حقوقی یا مالی نباشد، بلکه به محدود کردن فیزیکی مسیرهای تجارت، انتقال کالا، انرژی و ارتباط ایران با بیرون تبدیل شود.
در چنین شرایطی هدف دیگر صرفاً تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. فشار بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم می‌تواند به ابزاری برای ایجاد تنش اجتماعی و فرسایش داخلی تبدیل شود. اگر جامعه زیر فشار اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها و ناامنی قرار بگیرد، مرحله بعدی می‌تواند تلاش برای تبدیل نارضایتی اجتماعی به درگیری داخلی باشد. در همین چارچوب است که مسئله انتقال سلاح، فعالیت نیروهای مسلح در برخی مناطق مرزی و تلاش برای فعال کردن گروه‌های شبه‌نظامی اهمیت پیدا می‌کند. آنچه در مناطق مختلف، از جمله در میان برخی گروه‌های مسلح کردی و دیگر گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی دیده شده، یا گزارش‌هایی که درباره کشف محموله‌های بزرگ سلاح در ماه‌های اخیر منتشر شده، دست‌کم این احتمال را مطرح می‌کند که بخشی از سناریوی آینده، انتقال میدان جنگ از بیرون مرزها به درون کشور باشد.
این نکته بسیار مهم است، چون مدل مطلوب آمریکا لزوماً تکرار عراق و افغانستان نیست. آمریکا تجربه کرده که اشغال مستقیم یک کشور بزرگ، استقرار صدها هزار نیروی نظامی و تحمل هزاران کشته و صدها میلیارد دلار هزینه چه معنایی دارد. چرا باید دوباره همان مدل را تکرار کند، اگر بتواند جنگ را برای خودش ارزان‌تر کند؟ مدل کم‌هزینه‌تر این است که فشار نظامی از بیرون ادامه پیدا کند، زیرساخت اقتصادی تحت فشار قرار بگیرد، مسیرهای ارتباطی کشور محدود شود و در همان حال بخشی از خشونت به داخل منتقل شود. به جای آنکه سرباز آمریکایی وارد خیابان‌های ایران شود، ایرانی با سلاحی که از بیرون وارد شده در برابر ایرانی قرار بگیرد.

از نظر من، این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید سخنان و مواضع رضا پهلوی را هم در آن دید. وقتی او در مصاحبه با فاکس‌نیوز از چنین مسیرهایی برای تغییر نظام سیاسی ایران سخن می‌گوید، آنچه برای من آشکار می‌شود همین تصور خطرناک از یک جنگ ظاهراً ارزان است. به تعبیر من، پهلوی خائن و نادان تصور می‌کند می‌توان ساختار سیاسی ایران را با فشار خارجی، جنگ و فعال شدن نیروهای داخلی فروپاشاند و بعد بر ویرانه‌های آن نظم دیگری ساخت. مسئله این است که هزینه چنین سناریویی را نه او خواهد پرداخت و نه سیاستمدارانی که در واشنگتن یا تل‌آویو پشت میز نشسته‌اند. هزینه را جامعه ایران خواهد پرداخت.
  • ❤ 64
  • 👍 44
  • 👏 8
  • 😢 5
  • 👎 3
  • 🤪 1
Post #1097 2.43K
  • 👍 80
  • 👏 10
  • 👌 5
  • 👎 2
Post #1096 2.51K
کنسرت فرضی» ⁧ #پرستو_احمدی⁩ از همان روز نخست صرفاً یک اجرای موسیقی نبود. نه فقط به این دلیل که موافقانش آن را نمادی از اعتراض فرهنگی می‌دانستند یا مخالفانش آن را عبور از هنجارهای رسمی تلقی می‌کردند. انتخاب کاروانسرا، شیوه اجرا، کیفیت تولید و نحوه انتشار، همگی نشان می‌دادند با یک پروژه هنری و رسانه‌ای حساب‌شده مواجهیم که پیام و بازتابش قرار نیست در محدوده موسیقی باقی بماند. می‌شد با آن موافق یا مخالف بود، اما دشوار بود ابعاد نمادین و سیاسی آن را نادیده گرفت.
‏بااین‌حال، اگر آن کنسرت رویدادی استثنایی بود، واکنش قضایی به آن در شرایط کنونی ایران شاید از خود کنسرت هم پرسش‌برانگیزتر باشد. مسئله دیگر فقط داوری درباره یک اجرا نیست؛ مسئله این است که تصمیم‌گیری در کشور تا چه اندازه با موقعیتی که ایران در آن قرار گرفته، تناسب دارد.
‏کشوری که تازه از جنگ و بحرانی سنگین عبور کرده و احتمالا در آستانه جنگی دیگر است، بیش از هر زمان دیگری به ترمیم اعتماد عمومی، تقویت انسجام اجتماعی و بهبود موقعیت بین‌المللی خود نیاز دارد. در چنین شرایطی، انتشار خبر صدور حکم شلاق برای هنرمندان حاضر در یک اجرای موسیقی، پرسشی روشن پیش می‌کشد: این تصمیم دقیقاً کدام مسئله کشور را حل می‌کند؟ چه منفعتی برای ایران دارد و چه چیزی بر اقتدار نظام سیاسی می‌افزاید؟ حتی از منظر کسانی که آن اجرا را تخلف می‌دانند، نمی‌توان پرسش درباره تناسب واکنش و هزینه‌های آن را کنار گذاشت.
‏امنیت ملی فقط در میدان جنگ حفظ نمی‌شود. بخشی از آن به اعتماد مردم، احساس تعلق آنان و توان حکومت برای پرهیز از منازعات غیرضروری وابسته است. جامعه‌ای که در برابر تهدید خارجی ایستاده، نباید پس از جنگ دوباره خود را در معرض کشمکش‌هایی ببیند که نه ضرورتی برای آن‌ها توضیح داده می‌شود و نه دستاوردی دارند که با هزینه‌شان تناسب داشته باشد
  • 👍 102
  • 👎 10
  • 👏 4
  • ❤ 3
  • 😁 2
  • 🤨 2
Post #1095 4.04K
‏خطرناک‌ترین سوءتفاهم در بحث هسته‌ای این است که تصور کنیم «اگر آنها بمب بزنند، ما هم بمب می‌زنیم» یعنی بازدارندگی ایجاد شده است. دقیقاً برعکس. اگر کار به جایی رسیده باشد که بمب اول فرود آمده، بازدارندگی در مهم‌ترین مأموریت خود شکست خورده است. بازدارندگی یعنی دشمن اساساً جرأت نکند ضربه اول را بزند.
‏از همین زاویه، ادعای شنیده‌شده درباره خرید سلاح هسته‌ای از کره شمالی نیز، حتی اگر روزی با شواهد معتبر تأیید شود، پاسخ مسئله نیست. داشتن یک یا چند بمب با داشتن یک نیروی بازدارنده هسته‌ای فرق دارد. سؤال اصلی این نیست که «بمب داریم یا نه؟» سؤال این است که اگر دشمن ابتدا حمله کرد، آیا بعد از آن هنوز چیزی برای پاسخ باقی می‌ماند؟
‏این همان مفهوم بنیادی قابلیت ضربه دوم، Second-Strike Capability است. قلب بازدارندگی هسته‌ای این است که طرف مقابل بداند با یک حمله غافلگیرانه نمی‌تواند توان پاسخ شما را نابود کند. بخشی از نیروی تلافی‌جویانه باید پس از ضربه نخست زنده بماند، فرماندهی و کنترل آن برقرار باشد و امکان وارد کردن هزینه‌ای غیرقابل‌قبول به مهاجم همچنان وجود داشته باشد. تا زمانی که چنین قابلیتی وجود نداشته باشد، «داشتن بمب» به تنهایی امنیت نمی‌آورد.
‏حتی ممکن است نتیجه معکوس باشد. اگر دشمن تصور کند تعداد محدودی سلاح وجود دارد که می‌تواند در حمله اول نابودشان کند، انگیزه او برای ضربه پیش‌دستانه افزایش پیدا می‌کند. در طرف مقابل نیز ترس از نابودی سلاح‌ها می‌تواند منطق خطرناک use it or lose it را ایجاد کند: یا اکنون استفاده کن، یا ممکن است چند ساعت دیگر چیزی برای استفاده باقی نمانده باشد. در این حالت سلاحی که قرار بود ثبات ایجاد کند، می‌تواند بحران را بی‌ثبات‌تر کند.
‏عبارت «در همان سطح پاسخ می‌دهیم» نیز دقیقاً همین جا مسئله‌دار می‌شود. بازدارندگی هسته‌ای بر «پاسخ هم‌سطح» بنا نشده است. این زبان تلافی متناسب است، نه منطق بازدارندگی. در نظریه بازدارندگی مهم نیست پاسخ دقیقاً شبیه حمله باشد. مهم این است که مهاجم پیش از حمله باور داشته باشد که نمی‌تواند از هزینه پاسخ فرار کند.
‏بنابراین میان چهار چیز باید تفاوت گذاشت: داشتن سلاح، توان استفاده از سلاح، بقاپذیری پس از ضربه اول و ایجاد بازدارندگی معتبر. اینها مترادف نیستند. یک کشور ممکن است بمب داشته باشد اما بازدارندگی نداشته باشد، زیرا طرف مقابل تصور می‌کند می‌تواند آن بمب‌ها، سامانه‌های پرتاب یا مراکز فرماندهی را در همان ضربه اول از میان ببرد.
‏از این رو، استنتاج اینکه چون گفته شده «اگر در سطح هسته‌ای به ما حمله شود، در همان سطح پاسخ می‌دهیم»، پس حتماً «چیزی در اختیار داریم»، از نظر علمی قابل دفاع نیست. یک جمله سیاسی نه وجود سلاح را اثبات می‌کند، نه تعداد آن را، نه بقاپذیری آن را و نه قابلیت ضربه دوم را. همان‌طور که شنیدن ادعای خرید سلاح از کره شمالی از یک تحلیل‌گر ناشناس نیز نمی‌تواند جایگزین شاهد معتبر شود.
‏صورت درست مسئله بسیار روشن‌تر است: بازدارندگی هسته‌ای یعنی دشمن بداند حتی اگر اول بزند، نمی‌تواند امکان پاسخ را از میان ببرد.
‏تمام تفاوت میان «داشتن بمب» و «داشتن بازدارندگی» در همین یک جمله است
  • 👍 78
  • ❤ 8
  • 👎 3
  • 🔥 2
  • 👏 2
Post #1094 3.58K
حسین قتیب ‏سخنان نتانیاهو سه گزاره را کنار یکدیگر قرار می‌دهد: ایران را تهدیدی وجودی برای اسرائیل معرفی می‌کند، حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را اقدامی ضروری و موفق می‌داند، و سقوط نظام سیاسی ایران را تحولی مطلوب توصیف می‌کند. اگر یک تصمیم‌گیر ایرانی واقعا ملی و نه…
این سؤال از خود تست هسته‌ای مهم‌تر است. اگر مسئله اصلی طرف مقابل فقط جلوگیری از تولید بمب باشد، توافق، بازرسی، محدودیت غنی‌سازی و ترتیبات امنیتی می‌توانند ابزارهای معناداری باشند. اما اگر تهدید به ساختار سیاسی، توازن منطقه‌ای و اصل قدرت ایران مربوط باشد، یک توافق فنی هسته‌ای لزوماً معمای امنیتی را حل نمی‌کند. دقیقاً در همین نقطه است که استدلال ما طرفداران بازدارندگی هسته‌ای در داخل ایران قدرت می‌گیرد: آنها خواهند گفت مشکل ایران نداشتن توافق نیست، بلکه نداشتن ابزاری است که هزینه حمله نظامی را برای دشمن غیرقابل‌قبول کند
  • 👍 94
  • 👎 9
  • ❤ 1
  • 🥴 1
Post #1093 2.89K
‏سخنان نتانیاهو سه گزاره را کنار یکدیگر قرار می‌دهد: ایران را تهدیدی وجودی برای اسرائیل معرفی می‌کند، حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را اقدامی ضروری و موفق می‌داند، و سقوط نظام سیاسی ایران را تحولی مطلوب توصیف می‌کند. اگر یک تصمیم‌گیر ایرانی واقعا ملی و نه امثال دلسی روردیگزها این سه گزاره را مبنای ارزیابی تهدید قرار دهد، طبیعی است که به این پرسش برسد: چه تضمینی وجود دارد که محدود شدن برنامه هسته‌ای، پایان منازعه باشد؟
‏⁧ #بله⁩!
  • 👍 89
  • 👎 1
  • 🤔 1
Post #1092 10.5K
به نظر من مهم‌ترین بخش سخنرانی امشب نتانیاهو نه جایی بود که درباره تأسیسات هسته‌ای ایران حرف زد، نه آنجا که از جنگ هفت‌جبهه‌ای گفت و نه حتی آنجا که سقوط جمهوری اسلامی را پیش‌بینی کرد. مهم‌ترین بخش، پایان سخنرانی بود؛ جایی که سراغ مارک تواین رفت و گفت مصری‌ها، بابلی‌ها و پارسی‌ها زمانی برخاستند، جهان را از شکوه خود پر کردند و بعد خاموش شدند، اما یهودیان باقی ماندند.
این فقط یک نقل‌قول تاریخی نبود. پشت این جمله، اعتمادبه‌نفسی بسیار بزرگ‌تر خوابیده است. نتانیاهو عملاً دارد تصویری از نظم جدید خاورمیانه ارائه می‌کند. تصویری که در آن مصر دیگر قدرت مسلط منطقه نیست، عراق از معادله هژمونی خارج شده، ایران در حال شکست خوردن است و اسرائیل قدرتی است که از همه این دوره‌ها عبور کرده و حالا در نقطه‌ای ایستاده که خود را هژمون بلامنازع منطقه می‌بیند. برای نتانیاهو، این فقط یک برتری نظامی موقت نیست. او می‌خواهد آن را به یک نقطه عطف تاریخی تبدیل کند؛ گویی پرونده رقابت قدرت در خاورمیانه بسته شده و اسرائیل برنده نهایی تاریخ منطقه است.

و به نظر من یکی از مهم‌ترین خطاهای او دقیقاً همین‌جاست.

همین اعتمادبه‌نفس بود که پیش‌تر این تصور را ایجاد کرد که می‌توان با چند روز عملیات نظامی، ترور رهبر و‌ فرماندهان، ضربه به زیرساخت‌ها و با کمک شبکه‌های اجتماعی، ایران اینترنشنال، عملیات روانی و مدیریت افکار عمومی، نظام سیاسی ایران را از درون فروپاشاند. تصور این بود که جامعه ایران در آستانه انفجار است، چند ضربه خارجی کافی است، ساختار سیاسی فرو می‌ریزد و بعد می‌توان ایران را وارد مرحله‌ای از تجزیه، آشوب و بازطراحی ژئوپلیتیکی کرد.

اما مسئله ایران به این سادگی نیست.
ایران فقط یک حکومت نیست. ایران فقط جمهوری اسلامی هم نیست. ایران یک ساخت سیاسی و تاریخی با عمقی چند هزار ساله است. سلسله‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، حکومت‌ها عوض شده‌اند، پایتخت‌ها تغییر کرده‌اند، مرزها کوچک و بزرگ شده‌اند، کشور اشغال شده، شکست خورده، دچار انقلاب شده، اما چیزی به نام ایران باقی مانده است.
ایران برخلاف بسیاری از دولت‌های مدرن منطقه، محصول یک توافق استعماری در قرن بیستم نیست. ما روز استقلال نداریم. روزی در تقویم ما وجود ندارد که بگوییم در آن روز ایران از یک امپراتوری خارجی جدا شد و تبدیل به کشور شد. این به معنای آن نیست که ایران هرگز اشغال نشده یا زیر فشار قدرت‌های خارجی قرار نگرفته است. بارها چنین شده. اما ایران پیش از بسیاری از این امپراتوری‌ها وجود داشته و پس از آنها هم باقی مانده است.
به همین دلیل جمله نتانیاهو درباره «پارسی‌هایی که آمدند و خاموش شدند» شاید بیش از آنکه نشانه شناخت تاریخ باشد، نشانه بدفهمی تاریخ ایران است.
ایران خاموش نشده است.
ایران ضعیف شده، قوی شده، شکست خورده، دوباره برخاسته، بخش‌هایی از سرزمینش را از دست داده، دولت‌هایش فروپاشیده‌اند و نظام‌های سیاسی‌اش تغییر کرده‌اند، اما خود ایران باقی مانده است.
مشکل زمانی آغاز می‌شود که برتری نظامی به توهم تاریخی تبدیل شود. وقتی یک دولت تصور کند چون امروز از نظر هوایی، اطلاعاتی و تکنولوژیک برتری دارد، پس تاریخ نیز به پایان رسیده و رقبایش دیگر قدرت بازگشت ندارند. همان‌جا معمولاً خطای محاسباتی آغاز می‌شود.
شاید نتانیاهو امروز بیش از هر زمان دیگری احساس کند که اسرائیل به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند نظم منطقه را برای یک نسل آینده تعیین کند. اما قدرت نظامی با هژمونی پایدار یکی نیست و هژمونی پایدار هم با پایان تاریخ یکی نیست.

اما ایران بوده است، ایران هست و به فضل خدا ایران خواهد بود.
  • ❤ 255
  • 🥴 39
  • 👍 37
  • 👌 14
  • 👎 7
  • 👏 6
  • 🤣 2
  • 🥰 1
  • 🤷 1
Post #1091 3.65K
‏«ما چیزی نمی‌خواهیم. ما پاسخ خودمان را یافته‌ایم. ⁧ #قدرت⁩ لازم داریم، زیرا ملتی که نتواند از خودش دفاع کند، او را له می‌کنند.»
  • 👍 190
  • ❤ 36
  • 👎 6
  • 💯 3
Post #1090 11.7K
مصاحبه رضا پهلوی با فاکس‌نیوز، شاید بیش از ده‌ها سخنرانی و بیانیه، نشان می‌دهد که او امروز دقیقاً در کجای سیاست ایران ایستاده است.
او می‌گوید دارایی‌های مسدودشده ایران باید در اختیار آنچه «مردم ایران» می‌نامد قرار گیرد تا با آن سلاح تهیه شود و این سلاح برای مبارزه با رژیم مستقر سیاسی به کار رود، تا هزینه این کار بر دوش مالیات‌دهنده آمریکایی نیفتد.
کمی در همین جمله مکث کنید.
پول چه کسی؟
پول ایران.
اسلحه برای چه کسی؟
برای ایرانی.
علیه چه کسی؟
باز هم ایرانی.
و استدلال چیست؟ این‌که آمریکایی هزینه ندهد.
اگر این سقوط اخلاقی و سیاسی نیست، پس چیست؟

کسی که سال‌ها از «ایران» و «وطن» و «منافع ملی» لاف دروغ زده ، امروز به نقطه‌ای رسیده است که حتی ثروت مسدودشده همین کشور را نه سرمایه‌ای برای بازسازی ایران، بلکه صندوق تأمین مالی یک جنگ داخلی بالقوه می‌بیند. پولی که می‌تواند صرف بازسازی اقتصاد ایران، زیرساخت‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس، صنعت، آب، برق و زندگی مردم شود، قرار است تبدیل به تفنگ شود تا ایرانی به روی ایرانی اسلحه بکشد.
این دیگر صرفاً مخالفت با جمهوری اسلامی نیست. این طراحی منطق یک رویارویی مسلحانه در داخل ایران است.
در این نگاه، «گذار» دیگر یک فرایند سیاسی نیست. گذار یعنی مسلح کردن گروه‌هایی که در خارج از کشور تصمیم گرفته‌اند «مردم ایران» هستند و سپس فرستادن اسلحه و پول به داخل کشوری که از قبل پر از شکاف، بحران و آثار تحریم است.
اصلاً چه کسی به رضا پهلوی این حق را داده است که تصمیم بگیرد اموال ایران در آینده چگونه خرج شود؟ چه کسی به او نمایندگی داده است که از طرف مردم ایران تصمیم بگیرد دارایی‌های کشور به جای بازسازی ایران، صرف تسلیح گروه‌های سیاسی شود؟
و دقیقاً همین‌جا است که مسئله مشاوران و شبکه سیاسی پیرامون او اهمیت پیدا می‌کند. زبان سیاسی رضا پهلوی روزبه‌روز بیشتر شبیه زبان همان محافلی شده است که سال‌ها ایران را نه به عنوان یک جامعه هشتاد و چند میلیونی، بلکه به عنوان یک «مسئله امنیتی» دیده‌اند. پیوند سیاسی و فکری حلقه پیرامون او با FDD، بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، و محافل نزدیک به سیاست امنیتی اسرائیل دیگر مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست. وقتی یک سیاستمدار به جایی می‌رسد که درباره تبدیل دارایی‌های کشور خودش به منابع مالی تسلیحاتی سخن می‌گوید، طبیعی است که بپرسیم این دیگر سیاست ملی ایران است یا ترجمه فارسی یک دستورکار امنیتی خارجی؟
برای من، در چنین لحظه‌ای دیگر تعبیر «اپوزیسیون» هم به تنهایی توضیح‌دهنده نیست.
وقتی کسی از رسانه خارجی برای ایرانیان نسخه تسلیح می‌پیچد، وقتی هزینه آن را هم از جیب خود ایران پیشنهاد می‌کند، وقتی اولویت او این است که مبادا مالیات‌دهنده آمریکایی برای این پروژه هزینه کند، فاصله‌اش با منافع ملی ایران دیگر مسئله‌ای لفظی نیست.
او مدتهاست به سخنگوی فارسی‌زبان IDF و منطقی تبدیل شده که ایران را دشمن و یک میدان عملیات می‌بیند.
  • 👌 166
  • 👍 40
  • ❤ 21
  • 👎 15
  • 👏 9
  • ⚡ 2
  • 😁 1
  • 🤬 1
  • 😢 1
Post #1089 6.06K
‏خدایا،

‏ما را از آن وطن‌دوستیِ آسان دور کن؛
‏از آن دوست داشتنِ بی‌هزینه
‏که تنها در روزهای آرامش،
‏تنها در ساعت‌های پیروزی،
‏و تنها هنگامی که وطن مطابق میل ماست،
‏نام ایران را بر زبان می‌آورد.

‏به ما بیاموز ایران را آن‌گاه نیز دوست بداریم
‏که از حالش خشمگینیم،
‏از حاکمانش شکایت داریم،
‏از آینده‌اش بیمناکیم،
‏و افقش در چشممان تاریک است.

‏به ما بیاموز
‏دوست داشتنِ وطن
‏اگر تنها در روزهای خوشی باشد،
‏عشق نیست؛
‏سهم‌خواهی از شادی است.

‏خدایا،

‏ما را از نجات‌بخشانی در امان دار
‏که برای ساختن بهشت موعودشان
‏نخست باید وطن را به دوزخ بدل کنند؛
‏آنان که فردای روشن را
‏بر خاکستر امروز می‌خواهند،
‏آزادی را بر ویرانه،
‏و پیروزی را بر پیکر مردمی
‏که هرگز از آنان نپرسیده‌اند
‏آیا چنین نجاتی را می‌خواهند یا نه.

‏ما را از آنان قرار مده
‏که برای آزادی، استقلال را می‌فروشند؛
‏برای قدرت، مردم را؛
‏برای پیروزی، حقیقت را؛
‏و برای اثبات حقانیت خویش، ایران را.

‏خدایا،

‏ما را به یاد آور
‏که چه آسان است از دور ایستادن
‏و برای آنان که باید هزینه بدهند،
‏نسخه شجاعت نوشتن.

‏چه آسان است جنگ خواستن
‏وقتی فرزند دیگری باید بمیرد.

‏چه آسان است ویرانی را «گذار» نامیدن
‏و چه آسان است از فردای روشن سخن گفتن
‏وقتی بهای رسیدن به آن فردا را
‏دیگران باید
‏با جانشان،
‏با خانه‌شان،
‏با جوانی‌شان،
‏و با آینده فرزندانشان بپردازند.

‏خدایا،

‏ما را از اعتیاد به نفرت برهان؛
‏از نفرتی که دیگر حقیقت نمی‌خواهد،
‏راه نمی‌خواهد،
‏عدالت نمی‌خواهد،
‏و حتی پیروزی نیز آرامش نمی‌کند.

‏از نفرتی که تنها یک چیز می‌خواهد:
‏نابودی دیگری؛
‏حتی اگر برای نابودی او
‏خانه خودمان نیز بسوزد.

‏به ما آن بلوغ را ببخش
‏که مخالفت را با انتقام یکی نگیریم،
‏اعتراض را با ویرانگری،
‏شجاعت را با بی‌پروایی،
‏امید را با توهم،
‏و نجات یک ملت را
‏با تصاحب فردای آن.

‏خدایا،

‏مبادا چنان تشنه قدرت شویم
‏که دست هر بیگانه‌ای را
‏که وعده فردا می‌دهد، بفشاریم.

‏مبادا چنان از امروز بیزار شویم
‏که هر فردایی را،
‏تنها چون متفاوت است،
‏رهایی بنامیم.

‏خدایا،

‏مبادا سیاست خارجی را،
‏که باید تدبیر حفظ منافع یک ملت باشد،
‏به میدان نزاع جناح‌ها بدل کنیم؛

‏امروز به نام این گروه،
‏فردا به نام آن گروه،
‏اما همیشه
‏به حساب ایران.

‏مبادا منافع ملی را
‏تا اندازه منافع سیاسی خویش کوچک کنیم.

‏مبادا آنچه را به سود جناح ماست
‏مصلحت کشور بنامیم،
‏و آنچه را به زیان ماست
‏خیانت به وطن.

‏به ما بیاموز
‏که ایران از ما بزرگ‌تر است؛
‏از حزب ما،
‏از گروه ما،
‏از قدرت ما،
‏از شکست ما،
‏و حتی از پیروزی ما.

‏خدایا،

‏مبادا امنیت ملی را
‏بر میز منفعت شخصی بگذاریم.

‏مبادا برای قراردادی،
‏برای ثروتی،
‏برای مقامی،
‏برای شهرتی،
‏برای سهمی از قدرت،
‏یا برای تضمین فردای خویش،
‏از فردای مردمی خرج کنیم
‏که نه بر سر آن میز نشسته‌اند
‏و نه از آن معامله سهمی خواهند برد.

‏مبادا در آشکار
‏از وطن سخن بگوییم
‏و در پنهان
‏امنیت آن را به بهای منفعت خویش معامله کنیم.

‏مبادا برای روز مبادای خود
‏راهی به قدرت‌های خارجی بگشاییم
‏و نامش را تدبیر بگذاریم.

‏خدایا،

‏مبادا نام مردم را بسیار بر زبان آوریم
‏اما در خلوت،
‏تنها به جایگاه خود
‏پس از طوفان بیندیشیم.

‏مبادا درد مردم را سرمایه کنیم،
‏خشمشان را ابزار،
‏ترسشان را فرصت،
‏و امیدشان را نردبان.

‏مبادا آن‌قدر از آزادی سخن بگوییم
‏که فراموش کنیم
‏آزادی برای مردم است،
‏نه مردم برای آزادیِ مورد نظر ما.

‏اگر سخن می‌گوییم،
‏برای سهمی از قدرت فردا نباشد.

‏اگر مخالفت می‌کنیم،
‏برای معامله با فاتحان احتمالی نباشد.

‏اگر مقاومت می‌کنیم،
‏برای آن نباشد
‏که فردای پیروزی
‏صف اول غنایم باشیم .

‏و اگر می‌ایستیم،
‏نه در صف این اردوگاه
‏و نه در صف آن اردوگاه،
‏که در کنار مردمی بایستیم
‏که در همه بازی‌های قدرت
‏نخستین کسانی‌اند که هزینه می‌دهند
‏و آخرین کسانی که سهم می‌برند.

‏خدایا،

‏به ما بیاموز
‏که میهن‌دوستی همیشه فریاد نیست،
‏پرچم نیست،
‏شعار نیست،
‏هیاهوی نام ایران نیست.

‏گاه میهن‌دوستی
‏تنها توان گفتن یک «نه» است:

‏نه به استبداد،
‏نه به تجزیه،
‏نه به جنگ،
‏نه به وابستگی،
‏نه به انتقام،
‏نه به فروختن استقلال،
‏نه به معامله امنیت ملی،
‏نه به تبدیل سیاست خارجی به ابزار قدرت،
‏نه به فروختن فردای مردم برای منفعت امروز خویش،
‏و نه به آن آینده‌ای
‏که برای ساختنش
‏باید نخست ایران را ویران کرد.

‏خدایا،

‏اگر روزی
‏میان ماندن ما و ماندن ایران،
‏میان پیروزی ما و آرامش مردم،
‏میان آرزوی ما و بقای وطن
‏ناچار به انتخاب شدیم،

‏آن‌قدر از «من» تهی‌مان کن
‏که از خود بگذریم،

‏آن‌قدر از قدرت بی‌نیازمان کن
‏که از پیروزی خویش بگذریم،

‏و آن‌قدر از عشق سرشارمان کن
‏که هرگز،

‏هرگز،

‏از ایران نگذریم.
  • ❤ 91
  • 🙏 6
  • 👏 4
  • 👍 3
  • ✍ 1
Post #1088 2.44K
حسین قتیب خدایا، ما را از آن وطن‌دوستی که تنها در روزهای پیروزی به کار می‌آید، دور کن. به ما بیاموز که ایران را نه هنگامی که مطابق میل ماست، که درست در همان لحظه‌ای دوست بداریم که از آن خشمگینیم، از حاکمانش شکایت داریم، و آینده‌اش را تاریک می‌بینیم. خدایا، ما را…
سلام دوباره متن نیایش دیشب را قدری ویرایش کردم و نسخه دوم را با همان فرازها تقدیم می کنم👇
  • 👍 11
  • 🙏 5
  • 👏 1
Post #1087 12.8K
خدایا،

ما را از آن وطن‌دوستی که تنها در روزهای پیروزی به کار می‌آید، دور کن.

به ما بیاموز که ایران را نه هنگامی که مطابق میل ماست،
که درست در همان لحظه‌ای دوست بداریم که از آن خشمگینیم،
از حاکمانش شکایت داریم،
و آینده‌اش را تاریک می‌بینیم.

خدایا،

ما را از وسوسه آن نجات‌بخشانی حفظ کن
که نخست باید سرزمین را به آتش بکشند
تا فردای موعود خود را بر خاکستر آن بنا کنند.

ما را از آنان قرار مده
که برای رسیدن به آزادی، استقلال را قربانی می‌کنند؛
برای رسیدن به قدرت، مردم را؛
و برای اثبات درستی خویش، ایران را.

چه آسان است در دوردست ایستادن
و برای مردمی که باید هزینه بدهند، نسخه شجاعت نوشتن.

چه آسان است جنگ خواستن
وقتی فرزند دیگری باید در آن بمیرد.

چه آسان است ویرانی را «گذار» نامیدن
وقتی خانه‌ای که فرو می‌ریزد، خانه ما نیست.

خدایا،

ما را از اعتیاد به نفرت نجات بده؛
از آن نفرتی که دیگر حقیقت نمی‌خواهد،
راه‌حل نمی‌خواهد،
و حتی پیروزی هم نمی‌خواهد؛
فقط می‌خواهد دیگری نابود شود،
حتی اگر در این میان، وطن نیز زخمی شود.

به ما آن بلوغ را بده
که ،
میان مخالفت و انتقام فرق بگذاریم،
میان اعتراض و ویرانگری،
میان امید و توهم،
و میان نجات یک ملت و تصاحب آینده آن.

خدایا،

نگذار روزی چنان تشنه قدرت شویم
که دست هر بیگانه‌ای را که وعده فردا می‌دهد بفشاریم.

نگذار سیاست خارجی را
از تدبیر برای منافع ایران
به ابزار نزاع جناح‌ها تبدیل کنیم؛
امروز به نام این گروه
و فردا به نام آن گروه،
اما همیشه به هزینه کشوری
که باید فراتر از همه ما باقی بماند.

نگذار امنیت ملی را
بر میز منفعت شخصی بگذاریم؛
برای قراردادی،
برای ثروتی،
برای موقعیتی،
برای سهمی از قدرت،
یا برای تضمین آینده خود،
از آینده مردمی هزینه کنیم
که هیچ سهمی از معامله ما نداشته‌اند

نگذار چنان از امروز بیزار شویم
که هر فردایی را، فقط چون متفاوت است، رهایی تصور کنیم.

نگذار نام مردم را بر زبان بیاوریم
اما در خلوت، تنها به جایگاه خود پس از طوفان بیندیشیم.

اگر سخن می‌گوییم،
برای سهمی در فردای قدرت نباشد.

اگر مخالفت می‌کنیم،
برای معامله با فاتحان احتمالی نباشد.

اگر ایستاده‌ایم،
نه در صف این اردوگاه و آن اردوگاه،
که کنار مردمی باشد که همیشه نخستین قربانی بازی قدرت‌اند.

خدایا،

به ما یاد بده گاهی میهن‌دوستی نه فریاد است،
نه پرچم،
نه شعار،
بلکه توان گفتن یک «نه» است:

نه به استبداد،
نه به تجزیه،
نه به جنگ،
نه به وابستگی،
نه به انتقام،
و نه به آینده‌ای که برای ساختنش باید امروز ایران را ویران کرد.
  • ❤ 146
  • 👏 19
  • 👎 11
  • 👍 6
  • 💔 3
  • 💯 2
  • ✍ 1
  • 🙏 1
  • 😭 1
Post #1086 4.55K
‏«Annihilate» در انگلیسی صرفاً «نابود کردن» نیست؛ یعنی نابودی کامل، به‌گونه‌ای که چیزی باقی نماند.
‏وقتی رئیس‌جمهور یک قدرت هسته‌ای، آن هم در میانه جنگ، از پشت تریبون مجمع عمومی از «annihilate» کردن ایران سخن می‌گوید، نمی‌توان بار و دلالت هسته‌ای این تهدید را به‌سادگی نادیده گرفت.
‏حالا ببینیم همان کسانی که هر بار می‌گفتند «تهدیدی اتمی در کار نیست» و « تهدید فقط پس از بازدارندکی اتمی اتفاق می‌افتد ‏» و بحث بازدارندگی هسته‌ای را حرام، بی‌معنا یا خطرناک می‌خواندند، این بار این عبارت را چگونه تفسیر می‌کنند.‏وقتی ترامپ علناً می‌گوید «توافق یا نابودی»، پزشکیان نمی‌تواند علناً چراغ سبز مذاکره نشان دهد. چنین علامتی هم در داخل ایران به عقب‌نشینی زیر تهدید تعبیر می‌شود و هم به واشنگتن پیام می‌دهد که تهدید نظامی نتیجه داده. مذاکره‌ای که با تهدید نابودی آغاز شود، دیپلماسی نیست؛ مذاکره زیر سایه اولتیماتوم است.
  • 👍 119
  • 👎 10
  • ❤ 4
  • 🤔 1
  • 👻 1
  • 👀 1
Post #1085 5.21K
‏ممکن است عده‌ای خبر امروز درباره محدودیت‌های تازه علیه شرکت‌های هواپیمایی ایران را این‌طور کوچک کنند که خب، چند نفر کمتر به پاتایا می‌روند، چند نفر کمتر در استانبول خرید می‌کنند و چند سفر دوبی هم سخت‌تر می‌شود. اما مسئله اصلاً این نیست.
‏ما این الگو را قبلاً هم دیده‌ایم. بعد از آتش‌بس آوریل و آغاز محاصره دریایی، عده‌ای با دیدن عبور چند کشتی ایرانی گفتند پس محاصره‌ای در کار نیست. در حالی که اساساً مسئله این نبود که آیا یک کشتی توانسته عبور کند یا نه. مسئله این بود که آزادی عمل ایران در دریا تا چه اندازه محدود شده و چه کسی دارد قواعد عبور و مرور را تعیین می‌کند.
‏خبر امروز درباره هوانوردی هم باید در همان چارچوب دیده شود. این‌که یک هواپیمای ایرانی هنوز بتواند از تهران بلند شود یا در یک فرودگاه خارجی بنشیند، اصل مسئله را عوض نمی‌کند. سؤال این است که ایران تا چه اندازه می‌تواند شبکه هوایی خودش را مستقل از فشار خارجی اداره کند، هواپیماهایش را در خارج بنشاند، سوخت و خدمات بگیرد و ارتباط عادی هوایی‌اش را حفظ کند.
‏این‌ها اتفاقات جدا از هم نیستند. قطعات یک پازل‌اند.
‏یک قطعه در دریاست، یک قطعه در هوا، قطعات دیگر در بانک، بیمه، تجارت، انرژی و حمل‌ونقل. هر کدام را اگر جدا نگاه کنیم، می‌شود اهمیتش را پایین آورد. یک کشتی هنوز عبور کرده، یک هواپیما هنوز پرواز می‌کند، یک مسیر بانکی هنوز باز است. اما وقتی این قطعات را کنار هم می‌گذارید، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد: کوچک‌شدن تدریجی فضای مانور ایران.
‏بعد امنیتی ماجرا هم دقیقاً همین‌جاست. کنترل آسمان فقط این نیست که روی نقشه، حریم هوایی ایران همچنان متعلق به ایران باشد. کنترل واقعی یعنی بتوانید از آن حریم، شبکه هوایی خودتان را اداره کنید و ارتباطتان با بیرون را حفظ کنید. وقتی بازیگر خارجی بتواند هزینه فرود، سوخت‌گیری، خدمات و فعالیت شرکت‌های هوایی شما را بالا ببرد و طرف‌های خارجی را از همکاری با آنها بترساند، بخشی از کنترل عملی شما بر آسمان و اتصال هوایی‌تان فرسوده می‌شود. این فقط محاصره هوایی نیست. هرچه هوانوردی ایران منزوی‌تر، حضور شرکت‌های خارجی کمتر و امکان اعمال فشار خارجی بر رفت‌وآمد هوایی بیشتر شود، در صورت ورود بحران به مرحله بعد، حرکت از «محدودکردن پرواز» به «کنترل نظامی آسمان» آسان‌تر می‌شود؛ و کنترل نظامی آسمان نیز در عمل می‌تواند مستلزم حمله دوباره به پدافند، رادارها و زیرساخت‌های نظامی ایران باشد. هم چنین امکان اعمال محدودیت پرواز بر خاک ایران برای حمایت از نیروهای شبه‌نظامی مزدور . بنابراین این فقط مسئله تحریم هواپیما نیست؛ یکی از خطرهای امنیتی همین است که قطعاتی که امروز اقتصادی و هوانوردی به نظر می‌رسند، فردا بخشی از معماری عملیاتی یک حمله و اعمال کنترل بر آسمان ایران شوند.
‏اشتباه محاصره دریایی و تحمل آن را به امید فرجی تا ستون دیگر نکنید . قبل از اعمال محاصره هوایی زیر میز بزنید.
  • 👍 96
  • 🤷‍♂ 9
  • ❤ 9
  • 👎 2
  • 💯 1
Post #1084 5.66K
‏زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت:
‏«صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»

‏امیدوارم به همه جوانب سفر پزشکیان به نیویورک در زمان جنگ فکر شده باشد.
  • 👍 64
  • 😁 16
  • 🤣 12
  • 😱 8
  • ❤ 3
  • 🥴 3
  • 👎 2
  • 👻 2
  • 🤔 1
  • 😢 1
Post #1083 4.45K
‏نوشته‌اند: «اگر روسیه سلاح هسته‌ای داشت، اوکراین جرئت نمی‌کرد پالایشگاه‌هایش را بزند!» خب، این طعنه زمانی وارد است که ادعا کرده باشیم با داشتن بمب، دیگر حتی یک گلوله هم به خاک کشور اصابت نمی‌کند. اما بحث بازدارندگی هسته‌ای، بحث مصونیت از هر نوع حمله نیست. کارکرد اصلی آن ایجاد یک تهدید انتقام‌جویانه چنان بزرگ است که طرف مقابل از حمله هسته‌ای، جنگ تمام‌عیار یا حمله‌ای که موجودیت دولت را به خطر بیندازد منصرف شود. به زبان ساده، پیام این نیست که «اگر یک پالایشگاه مرا زدی، شهرهای تو را اتمی می‌کنم»؛ چنین تهدیدی در اغلب موارد اساساً معتبر نیست. پیام معتبرتر این است که «اگر موجودیت من را تهدید کردی یا خواستی مرا کاملاً خلع سلاح کنی، نمی‌توانی مطمئن باشی که از پاسخ فاجعه‌بار جان سالم به در می‌بری.»
‏دوستان محترم! اشتباه اصلی این است که از سلاح هسته‌ای چیزی شبیه گنبد آهنین سیاسی ساخته شود: «بمب داشته باشی، دیگر هیچ‌کس به تو حمله نمی‌کند.» چنین چیزی در نظریه بازدارندگی وجود ندارد.
‏سلاح هسته‌ای بیشتر سقف جنگ را تغییر می‌دهد تا کف آن را.ممکن است دشمن را از جنگی با هدف نابودی دولت، اشغال کامل کشور یا حمله هسته‌ای بازدارد؛ اما پهپاد، خرابکاری، حمله محدود، درگیری مرزی، جنگ نیابتی و حتی حمله به تأسیسات نظامی و اقتصادی می‌تواند درست زیر همان سقف ادامه پیدا کند
  • 👍 99
  • 👎 13
  • 😁 8
  • ❤ 6
  • 🤷‍♀ 1
  • 🤷‍♂ 1
Post #1082 2.85K
حسین قتیب ‏خیابان انقلاب هیچ‌وقت برای من فقط یک خیابان نبوده است. شاید برای کسی که تهران را از پشت شیشه ماشین می‌بیند، انقلاب همان مسیر طولانی شرق به غرب باشد؛ با ترافیک، دود، بوق و ازدحام. اما اگر پیاده راه بروی، ریتم خیابان عوض می‌شود. اینجا کتابفروشی فقط کتابفروشی…
‏این فرق دارد با اینکه بگوییم محبوب‌اند یا جامعه به آنها رأی می‌دهد. قابل فروش بودن یعنی کسی تصور می‌کند فرد دیگری ممکن است حاضر باشد پول بدهد، تصویر را بردارد، با خود به خانه ببرد و جایی در فضای شخصی‌اش قرار دهد.
‏در زبان مردم‌شناسی، اشیا گاهی زندگی اجتماعی دارند. ارزش یک عکس فقط در کاغذ و جوهر آن نیست؛ در رابطه‌ای است که خریدار با چهره روی آن برقرار می‌کند. چیزی را که روی دیوار خانه‌ات می‌گذاری، وارد فضای شخصی خودت کرده‌ای. به آن نگاه می‌کنی، مهمانت آن را می‌بیند، درباره‌اش سؤال می‌کند. به همین دلیل این کارت‌های کوچک را می‌شد نوعی فرهنگ مادیِ حافظه دید؛ چیزهایی کوچک که نشان می‌دادند گذشته چگونه وارد زندگی روزمره می‌شود.
‏و آن گذشته دیگر یک گذشته نبود.
‏این شاید مهم‌ترین چیزی بود که بساط نشانم می‌داد.
‏در روایت‌های رسمی، تاریخ معمولاً مرتب است. آدم‌ها در قفسه‌های جداگانه قرار می‌گیرند: انقلابی و ضدانقلاب، مذهبی و سکولار، چپ و راست، ملی و سلطنت‌طلب، شهید و دشمن. روایت رسمی از تناقض خوشش نمی‌آید.
‏اما بساط دستفروش هیچ الزامی برای حل این تناقض‌ها نداشت.
‏در فاصله چند سانتی‌متر، کسانی کنار هم قرار گرفته بودند که تاریخ سیاسی آنها را در دو سوی یک شکاف عمیق قرار داده است. کمی پایین‌تر خواننده‌ای بود که اساساً با جهان سیاست کاری نداشت. کنار او بازیگر، شاعر، ورزشکار و نقاشی اروپایی. نه سلسله‌مراتبی وجود داشت و نه دستگاه نظری مشخصی که توضیح دهد چرا این آدم‌ها باید کنار هم باشند.
‏بازار فقط یک منطق ساده داشت: برای همه‌شان ممکن است مشتری پیدا شود.
‏همین بی‌نظمی، به نظرم، جامعه‌شناختی بود.
‏ممکن است جامعه ایران بیش از گذشته وارد دوره‌ای شده باشد که در آن «مرجع» دیگر مفرد نیست.
‏اما این تصاویر درباره امروز چیزی می‌گویند.
‏می‌گویند بخشی از گذشته‌ای که زمانی روایت رسمی تصور می‌کرد پرونده‌اش بسته شده است، دوباره وارد تخیل سیاسی و فرهنگی شده است.
‏و احتمالاً رسانه در این بازگشت بی‌تأثیر نبوده است. طی سال‌های گذشته، برخی شبکه‌های ماهواره‌ای و سپس شبکه‌های اجتماعی مجموعه‌ای از شخصیت‌های پیش از انقلاب را دوباره به فضای عمومی بازگردانده‌اند؛ گاهی با روایت‌هایی بسیار گزینشی و قهرمان‌ساز. نسل جوانی که تجربه مستقیمی از آن دوره ندارد، این افراد را نه از تجربه زیسته، بلکه از تصاویر، مستندها، ویدئوهای کوتاه، کلیپ‌های آرشیوی و روایت‌های اینترنتی می‌شناسد.

‏اگر فقط تصاویر شخصیت‌های پیش از انقلاب را می‌دیدم، می‌شد درباره نوع خاصی از نوستالژی صحبت کرد. اما آنها کنار چهره‌های جمهوری اسلامی، روشنفکران، هنرمندان، موسیقی‌دانان و شخصیت‌های فرهنگی قرار گرفته بودند. به بیان دیگر، ما با جایگزینی یک «حافظه رسمی» توسط «حافظه پهلوی» مواجه نبودیم.
‏بیشتر با تکثر حافظه‌ها مواجه بودیم.
‏شاید حتی چیزی فراتر از تکثر: نوعی تکه‌تکه‌شدن جهان مرجع. آن روز کنار بساط، هرچه بیشتر نگاه می‌کردم، کمتر احساس می‌کردم دارم به مجموعه‌ای از «عکس‌ها» نگاه می‌کنم.
‏بیشتر شبیه نقشه‌ای کوچک از جامعه بود.
‏نکته آخر؛
‏فقط باید یک احتیاط روش‌شناختی داشت: از یک بساط نمی‌توان درباره جامعه ایران یا محبوبیت یک جریان سیاسی نتیجه‌گیری کرد. این مشاهده برای من نه یک «داده آماری»، بلکه یک نشانه فرهنگی بود؛ نشانه‌ای از اینکه چه چهره‌ها و چه روایت‌هایی امروز دوباره در فضای عمومی قابل عرضه و مصرف شده‌اند.۲
  • 👏 21
  • 👍 10
  • ❤ 6
  • ✍ 1
  • 👎 1
Post #1081 3.03K
‏خیابان انقلاب هیچ‌وقت برای من فقط یک خیابان نبوده است. شاید برای کسی که تهران را از پشت شیشه ماشین می‌بیند، انقلاب همان مسیر طولانی شرق به غرب باشد؛ با ترافیک، دود، بوق و ازدحام. اما اگر پیاده راه بروی، ریتم خیابان عوض می‌شود. اینجا کتابفروشی فقط کتابفروشی نیست، آبمیوه‌فروشی فقط جایی برای خوردن آب‌هویج‌بستنی نیست و حتی بساطی که گوشه پیاده‌رو روی چند تکه مقوا پهن شده، گاهی چیزی درباره جامعه می‌گوید که در ده‌ها گزارش رسمی نمی‌توان پیدا کرد.
‏انقلاب، به یک معنا، ویترین فرهنگی تهران است؛ البته نه ویترینی مرتب و شیک که کسی از قبل تصمیم گرفته باشد چه چیزی پشت شیشه باشد. بیشتر شبیه انباری است که جامعه حافظه‌اش را در آن ریخته است: کتاب دانشگاهی و رمان ممنوعه، جزوه کنکور و کتاب افست، پوستر فیلم، شعر، موسیقی، فلسفه، سیاست و خاطره. کنار هم، بی‌آنکه الزاماً با هم سازگار باشند.
‏این بار که به میدان انقلاب رسیدم، خود میدان هم نشان می‌داد که شهر هنوز از جنگ بیرون نیامده است. میدان همان میدان بود، اما نشانه‌هایش عوض شده بود. المانی که پیش‌تر دیده بودم تغییر کرده و این بار نشانه‌های جنگ و مقاومت بر فضای میدان غلبه داشت. مشت بزرگی در مرکز این بازآرایی دیده می‌شد و دو طرف میدان برای مراسم شبانه مهیا شده بود.
‏چند دقیقه‌ای به میدان نگاه کردم و بعد راه افتادم.
‏اما چیزی که آن روز مرا بیشتر از المان عظیم وسط میدان متوقف کرد، چیزی بود که تقریباً در سطح زمین قرار داشت: بساط یک دستفروش عکس.
‏بساط‌های انقلاب برای من چیز تازه‌ای نبودند. از دوران دانشجویی به یاد داشتمشان. کنار کتاب‌ها، همیشه عکس هم بود. عکس‌هایی که شاید امروز، در عصر اینستاگرام و تصویر دیجیتال، کارکردشان کمی غریب به نظر برسد. آن زمان اما عکس را می‌خریدیم تا جایی بگذاریم. دیوار اتاق خوابگاه، کنار تخت، بالای میز مطالعه، زیر شیشه میز یا داخل کتابخانه.
‏در نتیجه انتخاب عکس تا حدی انتخاب یک «خود» بود.
‏روی دیوار اتاق‌ها می‌شد چیزهایی درباره صاحبانشان فهمید. در یک اتاق شریعتی بود و چمران. اتاق دیگری مصدق و بازرگان. چند اتاق آن‌طرف‌تر داریوش و ابی. گاهی یک فوتبالیست، یک شاعر یا یک بازیگر هم میانشان جا می‌گرفت. کسی اگر می‌خواست بداند جوان دانشجوی آن دوره با چه جهان نمادینی زندگی می‌کند، شاید لازم نبود از او پرسشنامه پر کند؛ کافی بود چند دقیقه در اتاقش بنشیند و به دیوار بالای تخت نگاه کند.
‏برای همین کنار بساط ایستادم.
‏سؤالی ناگهان برایم جدی شد:
‏اگر عکس‌هایی که مردم می‌خرند بخشی از جهان مطلوب آنهاست، قهرمان‌های قابل‌فروش امروز چه کسانی‌اند؟
‏به عکس‌هایی که جلوی پایم چیده شده بودند نگاه کردم.
‏اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد، نه حضور یک شخصیت خاص، بلکه فقدان نظم بود.
‏بالای بساط چهره‌های سیاسی و تاریخی قرار گرفته بودند. پایین‌تر موسیقی، سینما و فرهنگ عامه شروع می‌شد. کمی آن‌طرف‌تر نقاشی بود: مونالیزا، فریدا کالو، دختر گوشواره مروارید، وان‌گوگ و بازتولیدهایی از نقاشی‌هایی که احتمالاً قرار بود روی دیوار اتاقی جوانانه بنشینند. تصویر سازهای ایرانی در چند کارت دیگر دیده می‌شد. پایین‌تر، چهره خواننده‌ها و بازیگران، بعضی متعلق به چند دهه قبل و بعضی بسیار متأخرتر.
‏اما چند ردیف بالاتر، سیاست حضور سنگین‌تری داشت.
‏نام‌هایی از تاریخ جمهوری اسلامی، از جریان‌های مذهبی و انقلابی، از روشنفکران و شخصیت‌های تاریخی ایران در کنار یکدیگر بودند. جلال آل‌احمد بود، چهره‌هایی مانند بهشتی و امام خمینی بودند، و در همان بازار کوچک حافظه، آدم‌هایی هم حضور داشتند که از جهان سیاسی کاملاً متفاوتی می‌آمدند.
‏آنچه برای من از همه جالب‌تر بود، همین‌جا ظاهر می‌شد.
‏در میان تصاویر، چهره‌هایی از حکومت پیش از انقلاب نیز جا باز کرده بودند؛ همان کسانی که طی سال‌های اخیر در بخشی از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دوباره بازنمایی شده‌اند: امیرعباس هویدا، فروغی، شاپور بختیار، فرخ‌رو پارسا، نادر جهانبانی و دیگرانی از همان دوره.
‏چند لحظه ایستادم و به این همجواری نگاه کردم.
‏موضوع برایم این نبود که «پس مردم پهلوی‌خواه شده‌اند». از یک بساط دستفروشی نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت. اساساً مشاهده مردم‌شناسانه زمانی جذاب می‌شود که در برابر وسوسه تعمیم مقاومت کنیم. اینجا نظرسنجی نبود؛ نمونه آماری نبود؛ حتی نمی‌دانستم هر کدام از این عکس‌ها چند بار در هفته فروخته می‌شوند. فروشنده نیز الزاماً آیینه بی‌واسطه جامعه نبود. او انتخاب می‌کرد، سلیقه داشت، تجربه فروش داشت و شاید بعضی تصاویر را فقط به این دلیل آورده بود که یک مشتری از او خواسته بود.
‏اما دقیقاً همین جا یک واقعیت کوچک و در عین حال مهم وجود داشت:
‏این چهره‌ها حالا «قابل فروش» شده بودند👇۱
  • ❤ 21
  • 👏 7
  • 👍 4
  • 👎 1
  • 😁 1
Post #1080 6.17K
حسین قتیب ‏اما می‌شد دید که حضور مستمر بخشی از جامعه در فضای عمومی، عملاً تصویری متفاوت از خیابان تولید می‌کرد: خیابان کاملاً در اختیار یک نیروی واحد نبود. ‏و درست در همین نقطه است که ساده‌سازی داخلی نیز می‌تواند تحلیل را خراب کند. ‏اگر به دلیل شعارهای تند گروه سوم،…
‏پانویس: این نکته را نیز باید اضافه کنم که مشاهدات من مربوط به مقطعی پس از پایان دوره اصلی جنگ است و نباید به گذشته تعمیم داده شود. بر اساس آنچه از روزهای جنگ، و به‌ویژه از تجمعات پس از شهادت علی لاریجانی، می‌دانم، در آن مقطع این اجتماعات به‌مراتب گسترده‌تر بودند و از نظر ترکیب طبقاتی، نسلی و تیپ‌های اجتماعی نیز تنوع بسیار بیشتری داشتند. زمانی که من به تهران رسیدم و مشاهدات میدانی خود را آغاز کردم، وضعیت تا حد زیادی متفاوت شده بود: هسته اصلی تجمعات، از نظر قشری، سبک پوشش، مناسک مذهبی و تیپ اجتماعی، همگن‌تر به نظر می‌رسید. بنابراین توصیفی که در این بخش ارائه می‌کنم، ناظر به همان دوره مشخص مشاهده است و نه توصیفی از ترکیب اجتماعی تجمعات در سراسر دوره جنگ. به بیان دیگر، خودِ تغییر ترکیب جمعیت نیز می‌تواند بخشی از تحول این پدیده در فاصله روزهای جنگ تا دوره پس از آن باشد. با این وجود، تفکیک آن سه قشر در تجمعات شبانه ماههای پس از جنگ چهل روزه مهم به نظر می‌رسد.
  • 👍 47
  • ❤ 3
  • 👏 3
  • 👎 1
Older posts →

About this channel

How can I read @hosseinghatib without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for حسین قتیب: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does حسین قتیب have?
حسین قتیب (@hosseinghatib) has 6.71K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does حسین قتیب know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →