خدایا،
ما را از آن وطندوستیِ آسان دور کن؛
از آن دوست داشتنِ بیهزینه
که تنها در روزهای آرامش،
تنها در ساعتهای پیروزی،
و تنها هنگامی که وطن مطابق میل ماست،
نام ایران را بر زبان میآورد.
به ما بیاموز ایران را آنگاه نیز دوست بداریم
که از حالش خشمگینیم،
از حاکمانش شکایت داریم،
از آیندهاش بیمناکیم،
و افقش در چشممان تاریک است.
به ما بیاموز
دوست داشتنِ وطن
اگر تنها در روزهای خوشی باشد،
عشق نیست؛
سهمخواهی از شادی است.
خدایا،
ما را از نجاتبخشانی در امان دار
که برای ساختن بهشت موعودشان
نخست باید وطن را به دوزخ بدل کنند؛
آنان که فردای روشن را
بر خاکستر امروز میخواهند،
آزادی را بر ویرانه،
و پیروزی را بر پیکر مردمی
که هرگز از آنان نپرسیدهاند
آیا چنین نجاتی را میخواهند یا نه.
ما را از آنان قرار مده
که برای آزادی، استقلال را میفروشند؛
برای قدرت، مردم را؛
برای پیروزی، حقیقت را؛
و برای اثبات حقانیت خویش، ایران را.
خدایا،
ما را به یاد آور
که چه آسان است از دور ایستادن
و برای آنان که باید هزینه بدهند،
نسخه شجاعت نوشتن.
چه آسان است جنگ خواستن
وقتی فرزند دیگری باید بمیرد.
چه آسان است ویرانی را «گذار» نامیدن
و چه آسان است از فردای روشن سخن گفتن
وقتی بهای رسیدن به آن فردا را
دیگران باید
با جانشان،
با خانهشان،
با جوانیشان،
و با آینده فرزندانشان بپردازند.
خدایا،
ما را از اعتیاد به نفرت برهان؛
از نفرتی که دیگر حقیقت نمیخواهد،
راه نمیخواهد،
عدالت نمیخواهد،
و حتی پیروزی نیز آرامش نمیکند.
از نفرتی که تنها یک چیز میخواهد:
نابودی دیگری؛
حتی اگر برای نابودی او
خانه خودمان نیز بسوزد.
به ما آن بلوغ را ببخش
که مخالفت را با انتقام یکی نگیریم،
اعتراض را با ویرانگری،
شجاعت را با بیپروایی،
امید را با توهم،
و نجات یک ملت را
با تصاحب فردای آن.
خدایا،
مبادا چنان تشنه قدرت شویم
که دست هر بیگانهای را
که وعده فردا میدهد، بفشاریم.
مبادا چنان از امروز بیزار شویم
که هر فردایی را،
تنها چون متفاوت است،
رهایی بنامیم.
خدایا،
مبادا سیاست خارجی را،
که باید تدبیر حفظ منافع یک ملت باشد،
به میدان نزاع جناحها بدل کنیم؛
امروز به نام این گروه،
فردا به نام آن گروه،
اما همیشه
به حساب ایران.
مبادا منافع ملی را
تا اندازه منافع سیاسی خویش کوچک کنیم.
مبادا آنچه را به سود جناح ماست
مصلحت کشور بنامیم،
و آنچه را به زیان ماست
خیانت به وطن.
به ما بیاموز
که ایران از ما بزرگتر است؛
از حزب ما،
از گروه ما،
از قدرت ما،
از شکست ما،
و حتی از پیروزی ما.
خدایا،
مبادا امنیت ملی را
بر میز منفعت شخصی بگذاریم.
مبادا برای قراردادی،
برای ثروتی،
برای مقامی،
برای شهرتی،
برای سهمی از قدرت،
یا برای تضمین فردای خویش،
از فردای مردمی خرج کنیم
که نه بر سر آن میز نشستهاند
و نه از آن معامله سهمی خواهند برد.
مبادا در آشکار
از وطن سخن بگوییم
و در پنهان
امنیت آن را به بهای منفعت خویش معامله کنیم.
مبادا برای روز مبادای خود
راهی به قدرتهای خارجی بگشاییم
و نامش را تدبیر بگذاریم.
خدایا،
مبادا نام مردم را بسیار بر زبان آوریم
اما در خلوت،
تنها به جایگاه خود
پس از طوفان بیندیشیم.
مبادا درد مردم را سرمایه کنیم،
خشمشان را ابزار،
ترسشان را فرصت،
و امیدشان را نردبان.
مبادا آنقدر از آزادی سخن بگوییم
که فراموش کنیم
آزادی برای مردم است،
نه مردم برای آزادیِ مورد نظر ما.
اگر سخن میگوییم،
برای سهمی از قدرت فردا نباشد.
اگر مخالفت میکنیم،
برای معامله با فاتحان احتمالی نباشد.
اگر مقاومت میکنیم،
برای آن نباشد
که فردای پیروزی
صف اول غنایم باشیم .
و اگر میایستیم،
نه در صف این اردوگاه
و نه در صف آن اردوگاه،
که در کنار مردمی بایستیم
که در همه بازیهای قدرت
نخستین کسانیاند که هزینه میدهند
و آخرین کسانی که سهم میبرند.
خدایا،
به ما بیاموز
که میهندوستی همیشه فریاد نیست،
پرچم نیست،
شعار نیست،
هیاهوی نام ایران نیست.
گاه میهندوستی
تنها توان گفتن یک «نه» است:
نه به استبداد،
نه به تجزیه،
نه به جنگ،
نه به وابستگی،
نه به انتقام،
نه به فروختن استقلال،
نه به معامله امنیت ملی،
نه به تبدیل سیاست خارجی به ابزار قدرت،
نه به فروختن فردای مردم برای منفعت امروز خویش،
و نه به آن آیندهای
که برای ساختنش
باید نخست ایران را ویران کرد.
خدایا،
اگر روزی
میان ماندن ما و ماندن ایران،
میان پیروزی ما و آرامش مردم،
میان آرزوی ما و بقای وطن
ناچار به انتخاب شدیم،
آنقدر از «من» تهیمان کن
که از خود بگذریم،
آنقدر از قدرت بینیازمان کن
که از پیروزی خویش بگذریم،
و آنقدر از عشق سرشارمان کن
که هرگز،
هرگز،
از ایران نگذریم.
Post #1089
6.38K
- ❤ 92
- 🙏 6
- 👏 4
- 👍 3
- ✍ 1