خطاب به روانشناسان: جامعه در معرض جنگ روانی را تنها نگذارید
جنگ امروز فقط در جغرافیای درگیری اتفاق نمیافتد. بخشی از آن روی صفحه تلفن همراه ما جریان دارد. شبکههای اجتماعی فاصله میان وقوع یک حادثه و مشاهده آن را تقریباً از میان بردهاند. تصویر انفجار، خبر حمله، شایعه، تهدید، ویدئوی کشتهشدگان، تحلیلهای آخرالزمانی و خبرهای تأییدنشده در چند دقیقه میتواند به میلیونها نفر برسد. در کنار این جریان طبیعی خبر، کمپینهای سازمانیافته جنگ روانی و عملیات اطلاعاتی نیز فعالاند و دقیقاً بر ترس، ابهام و احساس ناامنی شهروندان کار میکنند.
در چنین فضایی، دیگر نمیتوان سلامت روان در شرایط جنگی را فقط مسئله کسانی دانست که مستقیماً در محل حمله بودهاند. کسانی که صدای انفجار شنیدهاند یا عملیات نظامی را از نزدیک تجربه کردهاند طبیعتاً در معرض فشار روانی جدیتری قرار دارند، اما دایره آسیب بسیار وسیعتر از این است. فردی که روزانه ساعتها در تلگرام، اینستاگرام، ایکس یا سایر شبکهها با تصاویر خشونت، خبرهای تهدیدآمیز، شایعات جنگ و روایتهای متناقض مواجه میشود نیز میتواند بهتدریج در یک وضعیت دائمی اضطراب و انتظار خطر قرار گیرد.
این مسئله در مورد برخی گروهها حتی جدیتر است. فعالان اجتماعی و سیاسی، روزنامهنگاران، ایرانیان خارج از کشور که به شکل مداوم وضعیت خانواده و کشور را دنبال میکنند، و به طور کلی افرادی که مصرف خبری و شبکه اجتماعی بالاتری دارند، ممکن است ساعتها بدون وقفه در معرض چنین محتوایی باشند. به این مجموعه باید آزار اینترنتی، تهدید، حملات هماهنگ مجازی، تحقیر، برچسبزنی و سایبربولی را نیز اضافه کرد. نتیجه میتواند اختلال خواب، اضطراب، تحریکپذیری، احساس ناامنی، ترس مزمن، دشواری در تمرکز و فرسودگی روانی باشد.
اما مسئله فقط کاربران پرمصرف نیستند. در جامعهای که شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین مجاری دریافت خبر تبدیل شدهاند، بخش بزرگی از شهروندان در معرض این وضعیت قرار دارند. از سوی دیگر این فشار روانی بر جامعهای وارد میشود که بخشی از آن همزمان با مشکلات اقتصادی، نگرانی درباره آینده، کاهش احساس امنیت، مهاجرت اعضای خانواده، بیثباتی و فرسایش امید اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. بنابراین یک خبر جنگی یا یک تصویر خشونتآمیز در خلأ دریافت نمیشود. روی مجموعهای از نگرانیهای از پیش موجود قرار میگیرد و میتواند آنها را تشدید کند.
اینجاست که انتظار از جامعه روانشناسی بسیار بیشتر از انتشار چند پست با عنوان «کمتر اخبار ببینید» یا «مثبت فکر کنید» است. توصیههای عمومی شاید مفید باشند، اما با ابعاد مسئله تناسب ندارند. ما به یک مداخله حرفهای، سازمانیافته و در دسترس نیاز داریم.
انجمنهای روانشناسی، دانشگاهها، مراکز مشاوره و متخصصان این حوزه میتوانند آموزش عمومی درباره مصرف خبر در شرایط بحران را به یک برنامه جدی تبدیل کنند. مردم باید یاد بگیرند چگونه میان اطلاع داشتن و غرق شدن در خبر تفاوت بگذارند، چگونه زمان مواجهه با شبکههای اجتماعی را مدیریت کنند، با تصاویر خشونتآمیز چه کنند، چگونه علائم اضطراب ناشی از خبر را بشناسند و چه زمانی باید از متخصص کمک بگیرند.
در کنار آن، آموزش تکنیکهای علمی و ساده مدیریت اضطراب، ترس و حملات اضطرابی باید به صورت گسترده و رایگان در اختیار جامعه قرار گیرد. محتوا باید به زبان قابل فهم تولید شود و به جای شعار، ابزار عملی در اختیار مردم بگذارد. والدین نیز باید بدانند چگونه درباره جنگ با کودکان و نوجوانان صحبت کنند، چه تصاویری را در برابر آنها قرار ندهند و چگونه اضطراب خود را ناخواسته به فرزندان منتقل نکنند.
به همین اندازه مهم است که شبکهای برای مداخلات کوتاهمدت و ارجاع حرفهای ایجاد شود. خطوط مشاوره، جلسات آنلاین رایگان یا کمهزینه، گروههای حمایتی و پروتکلهای مشخص برای کسانی که مستقیماً در معرض حملات، تهدیدهای مجازی یا تصاویر شدید خشونت قرار گرفتهاند، میتواند بخشی از چنین برنامهای باشد. روانشناسان همچنین میتوانند به رسانهها و مدیران کانالهای پرمخاطب آموزش دهند که بازنشر مکرر تصاویر خشن، تیترهای هراسآفرین و اخبار تأییدنشده چه پیامدهایی برای سلامت روان عمومی دارد.
مهمتر از همه، جامعه روانشناسی باید این واقعیت را جدی بگیرد که سلامت روان در چنین شرایطی صرفاً مسئله فرد نیست. بخشی از اضطرابی که مردم تجربه میکنند محصول محیط اطلاعاتی، ناامنی، فشار اقتصادی و ابهام نسبت به آینده است. نمیتوان تمام مسئولیت سازگاری را بر دوش فرد گذاشت و از او خواست در میان سیلی از خبر، تهدید و بیثباتی فقط «آرامش خود را حفظ کند».
در دورهای که جنگ روانی بخشی از خود جنگ شده است، تابآوری روانی جامعه نیز بخشی از تابآوری ملی است. ساختن این تابآوری با چند توصیه مناسبتی و چند اینفوگرافیک حاصل نمیشود.
Post #1104
541
- ❤ 15
- 👍 10