مقالهای جدی میخواندم که با دادههای تجربی نشان میداد در نظامهای بسته و اقتدارگرا، اعتراض خیابانی و حتی حرکت به سوی خشونت بیشتر از آنکه استثنا باشد، بخشی از یک الگوی تکرارشونده است. شاید کره شمالی یکی از معدود استثناهای این قاعده باشد، اما دقیقاً به این دلیل که میزان کنترل و سرکوب در آن چنان گسترده است که نه فقط اعتراض، بلکه تقریباً هر امکان مستقل برای سازمانیابی اجتماعی و سیاسی را از میان برده است. از این منظر، استثنای کره شمالی قاعده را نقض نمیکند، بلکه نشان میدهد جلوگیری کامل از اعتراض چه سطحی از انسداد سیاسی و اجتماعی را طلب میکند.
اما ایران کره شمالی نیست و اساساً نمیتوان آن را یک نظام کاملاً بسته دانست. ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته میان رقابت محدود سیاسی و اقتدارگرایی حرکت کرده است. انتخابات، جناحبندی سیاسی، رقابت درون ساختار و دورههایی از گشایش اجتماعی وجود داشته، اما در مقابل، مرزهای رقابت، سازمانیابی و مشارکت سیاسی نیز همواره محدود و متغیر بوده است. همین موقعیت بینابینی اهمیت زیادی دارد، زیرا امکان کانالیزه کردن مطالبات وجود دارد، اما هرگاه این کانالها بستهتر شدهاند، بخشی از مطالبات انباشته به خیابان منتقل شده است.
از این زاویه، آبان ۱۳۹۸، اعتراضات ۱۴۰۱، ۱۸ و ۱۹ دی و دیگر موجهای اعتراضی را نباید مجموعهای از حوادث کاملاً جدا از یکدیگر دید. موضوع و ترکیب اجتماعی هرکدام متفاوت بوده، اما یک مسئله مشترک در پس آنها دیده میشود: هرچه امکان بیان، نمایندگی و پیگیری نهادی مطالبات محدودتر شود، احتمال انتقال سیاست از نهاد به خیابان بیشتر میشود.
بنابراین، باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی الزاماً به معنای تولید اعتراض بیشتر نیست. چهبسا درست برعکس باشد. افزایش امکان رقابت، سازمانیابی، بیان نارضایتی و مشارکت میتواند مطالبات را پیش از رسیدن به نقطه انفجار کانالیزه کند. جامعهای که راهی برای حرف زدن، مطالبه کردن و اثر گذاشتن داشته باشد، کمتر ناچار میشود خیابان را به تنها محل سیاستورزی تبدیل کند.
Post #1099
2.8K
- 👍 73
- ❤ 21
- 👎 6
- 👏 4