از آنهایی که همیشه «خبر دارند»،
خبری که منبعش را نمیشود گفت،
متنش را نمیشود فرستاد،
و معمولاً آخرش هم معلوم نمیشود اصلاً خبری بوده یا نه.
از آنهایی که «حاجآقا» را فقط حاجآقا صدا میکنند،
«آقایون بالا» را میشناسند،
با «بچهها» هماهنگاند،
و طوری از بولتن حرف میزنند که انگار شبها قبل از خواب برایشان نسخه محرمانه میخوانند.
معمولاً سه چهار تا تلفن همراه هم دارند؛
یکی برای کار،
یکی برای کارِ مهم،
یکی برای کاری که نباید دربارهاش سؤال کنید،
و یکی هم که اگر زنگ بخورد، خودشان از اتاق بیرون میروند.
هر شمارهشان به یک شماره دیگر وصل است،
هر شماره دیگر به یک «آدم»،
هر آدم به یک «مجموعه»،
و هر مجموعه، به طرز عجیبی، بالاخره به یک شرکت و یک قرارداد میرسد.
وسط هر بحثی چند ثانیه سکوت میکنند،
نگاهی به اطراف میاندازند
و میگویند:
«من بیشتر از این نمیتونم بگم.»
معمولاً هم همین «بیشتر از این» تمام چیزی است که میدانند.
از آنهایی که درباره امنیت، منافع ملی و خدمت به مردم حرف میزنند،
اما رزومهشان بیشتر شبیه جدول سهامداری است:
عضو هیئتمدیره اینجا،
مشاور آنجا،
پروژه یک جای دیگر،
و یک شرکت خصولتی هم برای روز مبادا.
اینها عجیب استعداد دارند
هر مسئله امنیتی را
بعد از چند پیچ و دوربرگردان
به یک فرصت اقتصادی تبدیل کنند.
تا اوضاع آرام است،
میدانند چه کسی قرار است برود،
چه کسی قرار است بیاید،
چه کسی با چه کسی جلسه داشته،
و حتی میدانند جلسه چرا ده دقیقه دیر شروع شده.
اما به محض اینکه بحران واقعی شروع میشود،
چهار تلفن تبدیل میشود به چهار تکه آجر.
شماره ویژه خاموش،
پیامرسان بیپاسخ،
دوست مشترک بیخبر،
و خودشان در وضعیتی میان «در دسترس نیست» و «اصلاً من را نمیشناسید».
چند روز بعد که اوضاع آرام شد،
با همان اعتمادبهنفس برمیگردند و میگویند:
«ما از اول در جریان بودیم.»
و اسم غیبشدن بهموقع را میگذارند «تجربه»،
اسم سکوت را «ملاحظات»،
اسم منفعت را «ارتباطات»،
و اسم همیشه کنار قدرت ماندن را «زرنگی».
کمی فاصله بگیرید.
Post #1101
2.14K
حسین قتیب ‏از استادی که جز به خودش ارجاع نمیدهد، ‏از شاعری که بیت خودش را بازنشر میکند و اسم خودش را هشتگ میزند، ‏از بازیگری که عکس خودش را روی بدن خودش تتو میکند، ‏از نویسندهای که هر هفته نقدِ کتاب خودش را بازنشر میکند، ‏از روشنفکری که در هر بحثی بالاخره به خودش…
- 👍 58
- 👏 13
- ❤ 4
- 🤣 4