TGViewer
Channel Public Channel
وادی|جواد درویش

وادی|جواد درویش

@vaadie

رشته، مدرک و تحصیلات نه نشانه سواد است و نه عقل و دانش. اما نشانه چیزی که برای ما مهم است و در پی آنیم، هست.
کسی که فلسفه میخواند دنبال "حقیقت" است. چه در سیاست، چه در دین و چه در علم.

چرا «وادی»؟
https://t.me/vaadie/11

ارتباط با من:
@Jdarvish
Subscribers
1.06K
Photos
109
Videos
26
Links
209
Recent Posts 19 shown
Post #695 191
🔴 ده‌سالگی کانال وادی

۲۱ مهر ۱۳۹۵ یعنی دقیقاً ۱۰ سال پیش، اولین پست این کانال را نوشتم. تقریباً ۱۰ سالِ قبل از آن را هم بطور مداوم در وبلاگ شخصی و چندین نشریه دانشجویی می‌نوشتم. آخرین آنها، مجله وزین مهاجر بود که برایش مجوز گیشه هم از وزارت ارشاد گرفته بودیم و با جمعی از دوستانِ مهاجرت کرده به علوم انسانی در دانشگاه شریف منتشر می‌کردیم. جمعی که دیگر هرگز تکرار نشد.

🔷 در مجموع، وقتی نگاه می‌کنم به این ۴۰ سال اول عمرم، می‌توانم آن را به دو ۲۰ سال تقسیم کنم. ۲۰ سال اول، همه‌چیز در زندگی من حول «ورزش» تعریف می‌شد و ۲۰ سال دوم، همه‌چیز حول «نوشتن».

🔷یک شاخه جذاب در روان‌شناسی هست که «روان‌شناسی شخصیت» نام دارد. در آنجا بحث این است که چه الگوهای پایداری در رفتار و احساسات هرکسی می‌توان پیدا کرد که او را از بقیه متمایز می‌کند. یکی از مفاهیم محوری آن self-concept یا خودپنداره است. خودپنداره من در ۲۰ سال اول نسبت به ۲۰ سال دوم کاملاً متفاوت بوده است. (خودپنداره‌های متفاوت، اگر متضاد و متناقض شوند، خوددرگیری در فرد حتمی است 😊)
حالا بعد از چهل‌سالگی و در عمر کوتاه باقی مانده، می‌خواهم یک سنتزی از این دو در خودم ایجاد کنم. به نظرم ورزش و نویسندگی، زوج خط حمله خوبی هستند.

🔷 من اگر قرار بود با این 1K فالوئری که در طول 10 سال فعالیت در این کانال جذب کرده‌ام ادعای پیامبری کنم، به پیروانم توصیه می‌کردم که به فرزندان خود ورزش، نویسندگی و ناخن‌کاری بیاموزید!

از آخری شروع کنم: ناخن‌کارها در ایران انسان‌های پولداری هستند که بازار آنها تقریبا دائمی است و از گزند قطع اینترنت، فیلترینگ، جنگ و توسعه هوش مصنوعی مصون است!
ورزش و نویسندگی را هم برای این توصیه می‌کنم که بهترین عرصه تمرین soft skills و مهارت‌های نرم هستند: تاب‌آوری، تفکر انتقادی، تصمیم‌گیری، تفکر طراحی، حل مساله، انعطاف پذیری و...، در ورزش و نویسندگی موج می‌زند.

مهارت‌های نرم برای انسان آب و نان نمی‌شود، ولی کمترین منفعت‌اش این است که آسیب به روح و روان اطرافیان را از ناحیه ما کمتر می‌کند! علاوه بر این، به نظر من برای خود انسان هم زندگی را لذت‌بخش‌تر و آرامش را بیشتر می‌کنند.

🔸اما در مورد این کانال:
مطالبی که تا الان نوشته‌ام را نشمرده‌ام. و چون در این ده سال همواره در حال خواندن و نوشتن بوده‌ام، طبیعتاً تغییر کرده‌ام و همه آن مطالب را الان قبول ندارم.
اگر یک نفر برگردد و همه این مطالب را بخواند، احساس می‌کند که بسیار پراکنده‌اند. ولی اگر بخواهم یک شاخه معرفی کنم که اکثر آنها را دربر می‌گیرد، STS است. STS در دو معنا به کار می‌رود. اولی Science and Technology Studies و دومی که کمی هم جامع‌تر است، Science, Technology and Society است.
ورود من به فلسفه علم هم با علاقه‌هایی به همین وسعت و البته عمق فلسفه بود. و الان هم فعلاً تا اطلاع ثانوی در همین عرصه مشغول مطالعه و تحقیق هستم. ساینس آن فقط الان بیشتر به علوم شناختی نزدیک است و تکنولوژی آن به هوش مصنوعی.

🔷آخرین نکته‌ام در مورد نوشتن عمومی و وبلاگ‌نویسی و کانال داشتن است.
بعضی فکر می‌کنند آنها که برای دیگران می‌نویسند، همان‌هایی هستند که علاقه زیادی به بلندگو و منبر و میکروفون دارند، به اضافه یک خودعلامه‌پنداری گزاف با کمی چاشنی رفرمیست بودن!

اما حقیقتاً برای من یکی این‌طور نیست. اولاً حجم نوشته‌های غیرعمومی و برای خودم بسی بیش از نوشته‌های عمومی‌ام است.
ثانیاً یک جمله‌ای در کانال دوست خوبم چند وقت پیش دیدم با این مضمون که: «علت اصلی نوشتن بیشتر آن است که نویسنده نمی‌تواند ننویسد.» خیلی حق بود.
ثالثاً و از همه مهم‌تر، کسی که خود را محقق علوم انسانی می‌داند باید بنویسد. نوشتن برای او ابزار آموختن است. می‌نویسد که اشکالاتش، ناپخته بودنش و فاصله‌اش با فهم عرفی و درد عمومی مشخص شود تا بتواند خود را اصلاح کند. اتفاقا برج عاج نشینان علوم انسانی آنهایی هستند که نمی‌نویسند و لذا از درد مردم آگاه نیستند.

رابعاً تقریباً مهم‌ترین داشته من و تقریباً تنها چیزی که از خودم دارم، همین نوشتن و این کانال است. حافظ می‌گوید:

«من و هم‌صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس»

حالا حافظ شاید دنبال عیش و نوش بوده؛ من می‌گویم:
از گرانان جهان «همین کانال» ما را بس!

🔸ممنون که نوشته‌های این کانال را می‌خوانید.💐🌺🌷
  • ❤ 25
  • 👏 3
Post #694 309

Forwarded from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی

🔺 کنش الهی و گرایش‌باوری: تبیین‌ناپذیریِ ناسازگاری (2026) 🔺

👤 نویسنده: دکتر جواد درویش آقاجانی
🧑‍🎓 رزومه نویسنده: استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، دارای دکتری فلسفه علم از دانشگاه صنعتی شریف، فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی دانشگاه شریف

⬅️ خلاصه‌ای اجمالی از مقاله‌ی مذکور:
این مقاله به بررسی یکی از مسائل مهم فلسفه دین، یعنی چگونگی تبیین و سازگاری کنشِ ویژه خداوند در طبیعت با اصل فیزیکیِ «بستار علّی» (به این معنا که تمامی معلول‌های فیزیکی، تنها تابع علل فیزیکی پیشین خود هستند) می‌پردازد. نویسنده به جای تکیه بر نظریات رایج در فیزیک کوانتوم یا نظریه آشوب، رویکردی مستحکم‌تر از منظر فلسفه علم اتخاذ می‌کند و چارچوب متافیزیکی «گرایش‌باوری» (Dispositionalism) را مبنای کار خود قرار می‌دهد. در این دیدگاه، قوانین طبیعت هویاتی مستقل و حاکم بر اشیاء نیستند که به آن‌ها فرمان دهند، بلکه صرفاً توصیف‌کننده روابط ضروری و درونی میان «ویژگی‌های گرایشیِ ذاتی» اشیاء (مانند قابلیت انحلال یا نقطه جوش) و «محرک‌ها» برای رسیدن به یک «تجلی» هستند.
بر اساس فرمول تحلیل شرطیِ حاکم بر این متافیزیک (یعنی پیوند میان گرایش، محرک و تجلی)، نویسنده سه منطقه منطقی را برای چگونگی اِعمال اراده خداوند در طبیعت متصور می‌شود و آن‌ها را به نقد و بررسی می‌گذارد:
📌 تغییر گرایش‌های ذاتی (منطقه ۱): نویسنده این حالت را که خداوند موقتاً گرایش ذاتی یک نوعِ طبیعی را تغییر دهد، از نظر فلسفی مردود می‌داند. در متافیزیک ذات‌گرایانه، ویژگی‌های گرایشی برای انواع طبیعی ذاتی هستند؛ در نتیجه، دستکاری آن‌ها به معنای از بین رفتن ماهیت آن شیء و خلق یک ماهیت کاملاً جدید است. این امر در نهایت به دیدگاه «اکازیونالیسم» (اشعری‌گری/نفی علیت طبیعی) ختم می‌شود که با کارورزیِ علمی و واقع‌گرایی در تضاد است.

📌 تغییر مستقیم تجلیات (منطقه ۳): این حالت نیز از نظر متافیزیکی غیرممکن دانسته می‌شود، زیرا علیت در دیدگاه گرایش‌باوری از درون موجودات می‌جوشد. بنابراین تغییر نتیجه نهایی بدون دست‌بردن در ویژگی‌های پایه یا شرایط اولیه (محرک‌ها) امکان‌پذیر نیست.

📌 تغییر شرایط و محرک‌ها (منطقه ۲): مقاله قویاً از این گزینه دفاع می‌کند. در این حالت، خداوند با بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و شرایط مادی موجود در طبیعت که بستر علی را نقض نمی‌کنند، تنها «محرک‌ها» را تغییر می‌دهد تا تجلیِ بدیع و جدیدی از همان گرایش‌های ذاتی پدیدار شود.

در بخش پایانی، نویسنده برای دفاع از ایده خود یک استدلال مستحکم معرفت‌شناختی ارائه می‌دهد. او استدلال می‌کند که برای اثباتِ اینکه یک رویدادِ خارق‌العاده (مانند معجزه) واقعاً ناقض قوانین طبیعت بوده است، انسان باید به تمامی ویژگی‌های گرایشی و واکنش‌های یک شیء در برابر تمامی محرک‌های بی‌نهایتِ ممکن در فیزیک (اعم از شرایط کلاسیک یا مدرن مانند دماهای بسیار پایین و سرعت‌های بالا) علم مطلق داشته باشد. از آنجا که دامنه شرایط طبیعی نامحدود و دانش بشر به شدت محدود است، ما هرگز نمی‌توانیم به طور قطعی اثبات کنیم که یک پدیده شگفت‌انگیز نتیجه مداخله‌ای فراطبیعی و ناقض قوانین است، یا اینکه صرفاً پاسخی طبیعی به یک محرکِ تا به حال کشف‌نشده به شمار می‌رود.
(یادداشت تکمیلی: این مقاله در مجله معتبر علمی-پژوهشی و بین‌المللی Theology and Science از انتشارات Routledge منتشر شده است که در حوزه مطالعات علم و دین از اعتبار آکادمیک بسیار بالایی برخوردار است.)

📚منبع:
Darvish Aghajani, J. (2026). Divine action and dispositionalism: The inexplicability of inconsistency. Theology and Science, 24(3), 811-827.
https://doi.org/10.1080/14746700.2026.2684054



مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
Taylor & Francis Divine Action and Dispositionalism: The Inexplicability of Inconsistency This paper adopts a dispositionalist framework to analyze three possible modes through which God might bring about His will in nature: by altering dispositions, modifying manifestations, or changin...
  • 👍 5
  • 👎 2
Post #693 532
🔴ورزش هم حریف AI نیست

نمی‌دانم بازی‌های آسیایی ناگویا را چقدر دنبال کردید؟ ایران در این بازی‌ها ۱۹ مدال طلا گرفت و ششم شد.
یکی از این ۱۹ مدال برای فوتبال مجازی یا efootball بود. (تقریبا همان فوتبال پلی‌استیشن).
یعنی دوستان گیمر در کنار کشتی، کاراته و وزنه‌برداری برای ما افتخارآفرینی کردند. البته غیر از فوتبال، ۱۰ رشته دیگر هم بصورت مجازی یا هیبرید در مسابقات امسال بود. و‌ این دومین دوره بازی‌های آسیایی بوده که این رشته‌ها در کنار رشته‌های اصلی بودند. جالب اینکه هنوز غیر از آسیا، جایی جرات نکرده ارزش این مدال‌ها را یکسان درنظر بگیرد.

🔹۳ سال پیش به من می‌گفتند دو ابرمساله دنیای معاصر که همه چیز را می‌تواند در خود ببلعد چیست؟ می‌گفتم یکی فرهنگ نسل z و  LGBT و مشتقات آن؛ و دیگری AI.
و اگر می‌پرسیدند مقاوم‌ترین قلمرو بشری در مقابل این دو چیست؟ می‌گفتم قلمروهای فیزیکی و جسمانی و بدنی که مهمترین جلوه آن در ورزش است.
یعنی فکر می‌کردم حالا حالاها، ورزش از گزند این دو مساله به دور است. ( و چقدر هم درست پیش‌بینی می‌کردم!😊)
فرهنگ تساوی جنسی و LGBT که در المپیک قبلی زهرش را به ورزش وارد کرد. (اینجا بیشتر درمورد آن نوشته‌ام)

🔹هوش مصنوعی هم بدتر از آن! گزارش‌های زیادی بعد از جام جهانی اخیر منتشر شد که نشان می‌داد تیم‌های فوتبال از AI برای آنالیز حریف، انتخاب بازیکن، تاکتیک، پنالتی و حتی پیش‌بینی سناریوهای آینده استفاده می‌کنند. جالب‌ترین نمونه که این مقاله به آن پرداخته، کوراسائو بود. این کشور فقط ۱۶۰ هزار نفر جمعیت دارد. برای همه سوال بود که این کشور چطور توانسته یک تیم در حد جام جهانی دست و پا کند؟ مقاله می‌گوید با AI و تحلیل داده، بازیکنان واجد شرایطِ متولد خارج از کشور و عمدتا در هلند، را شناسایی کرده‌اند و تیم را تشکیل داده‌اند.
آخر همان مقاله نوشته بود:
شاید در سال‌های آینده قهرمان جام جهانی فقط تیمی نباشد که بهترین بازیکنان را دارد؛ بلکه تیمی باشد که بهترین هوش مصنوعی و بهترین تیم تحلیل داده را هم در اختیار دارد.
🔹تا الان نشان دادم که ورزش چطور در مقابل هرکدام از آن دو ابر مسأله جهان امروز ما، کم آورده.
حالا نمونه فوق جذاب را می‌خواهم از اتحاد و ائتلاف آنها علیه ورزش رو کنم:

در ناگویا رشته‌ای به نام تکواندوی مجازی Virtual Taekwondo در مسابقات بود که ایران هم در آن یک نماینده داشت. تکواندوکار در این رشته هدست VR می‌زند و واقعاً حرکت می‌کند و لگد می‌زند؛ حسگرها حرکتش را به آواتارش منتقل می‌کنند و برخورد در فضای مجازی اتفاق می‌افتد.
این مسابقه مختلط بود. یعنی زن و مرد می‌توانستند مقابل هم مبارزه کنند، حتی دسته‌بندی وزنی هم وجود نداشت.

یعنی دقیقا دو شاخصه تفکیک انسان‌ها در ورزش، وزن و جنسیت، (که گاهی معیار ارزش‌گذاری هم می‌شود و مطالعات جنسیت می‌خواهد آنها را از نوع برساخت اجتماعی معرفی کند) الان به یاری AI، تاحد زیادی بی‌اثر شده‌اند.
جالب نیست!؟
WIRED World Cup Teams Are in a Race for AI Dominance This year, FIFA is providing an AI agent that any team can use. Is it enough to level the playing field or will future winners be determined by which team can afford the best tools?
  • ❤ 9
  • 👍 7
  • 🔥 2
  • 👎 1
Post #692 1.16K
🔴 علم، چقدر می‌ارزد؟ (۲) یا چه شد که عقب افتادیم؟

در این مطلب به مقاله‌ای پرداختم که اثرِ اقتصادیِ سرمایه‌گذاریِ ظاهراً بی‌بازگشت روی پروژه بزرگ CERN را بررسی می‌کرد.
الان می‌خواهم یک مقاله شگفت‌انگیز دیگر را باز کنم که می‌خواهد به این سؤال پاسخ دهد: چرا کشورهای مسلمان که در دوره‌ای سردمدار علم در دنیا بودند، الان عقب افتاده‌اند؟

🔹مسلمانان دوره‌ای به نام Islamic Golden Age را از قرن هشتم تا یازدهم میلادی (2 تا 5 هجری قمری) داشته‌اند که دانش به اسلام گره خورده بود. زبان علم عربی بود و کتاب‌های مسلمانان best sellerهای علمی دنیا بودند. مراکز علمی، دارالحکمه‌ها، کتابخانه‌ها و رصدخانه‌ها از بین‌النهرین و ایران تا اسپانیای امروزی گسترده بود. همان دوره‌ای که خوارزمی، ابن‌سینا، رازی، بیرونی و خواجه نصیر در آن زیست می‌کردند.

🔹امروز چطور؟ اگر جایزه نوبل را معیار قرار بدهیم، تا امروز فقط سه دانشمند مسلمان برنده نوبل‌های علمی شده‌اند: عبدالسلامِ پاکستانی که در سال ۱۹۷۹ نوبل فیزیک گرفت و آن زمان در بریتانیا فعالیت می‌کرد؛ احمد زویلِ مصری که در سال ۱۹۹۹ نوبل شیمی گرفت و استاد کلتک در آمریکا بود؛ و عزیز سنجرِ ترک که در سال ۲۰۱۵ نوبل شیمی گرفت و در دانشگاه کارولینای شمالی فعالیت می‌کرد. یعنی همین سه نوبلیست مسلمان هم هیچ‌کدام در کشورهای خود نبودند.

🔹افرادی سعی در تبیین این مسئله و پاسخ به سؤال ابتدای متن داشته‌اند. صادق زیباکلام، رضا منصوری و افراد دیگری در کشورهای مسلمان در این زمینه کتاب نوشته‌اند.
حالا Eric Chaney، دانشیار تاریخ اقتصادی دانشگاه آکسفورد، این جواب‌ها را به‌عنوان فرضیه‌های مختلف بررسی کرده، داده‌های شگفت‌آوری از آن دوره تاریخی جمع‌آوری و تحلیل کرده و در نهایت، پس از نشان دادن اینکه داده‌ها با بسیاری از این پاسخ‌ها سازگار نیستند، فرضیه خود را مطرح کرده است (اینجا).

🔹چِنی یک مجموعه داده بزرگ ساخته است. اطلاعات ۴۲۷۴۸ نویسنده را از سه مسیر جمع کرده؛ پایگاه بین‌المللی VIAF که نویسندگان موجود در مجموعه‌های کتابخانه‌های امروزی را پوشش می‌دهد، ۳۱ فرهنگ و تذکره زندگی‌نامه‌ای تاریخی از خاورمیانه و شمال آفریقا، و پایگاه علمای اندلس که خودش از ۲۴۸ منبع زندگی‌نامه‌ای ساخته شده است. از این میان ۳۱۸۸۸ نویسنده مربوط به سال‌های ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ هستند.
بعد سراغ کتاب‌ها رفته و ۱۹۶۱۷۳ کتاب از این نویسندگان را در WorldCat بررسی کرده است. برای تعریف کتاب‌های علمی دو تعریف در نظر گرفته: در «تعریف محدود»، پزشکی و ریاضیات، و در «تعریف گسترده»، رشته‌هایی مثل نجوم و نورشناسی هم اضافه شده‌اند. برای خودِ نویسندگان هم «دانشمند» را برای natural philosopher دانسته. یعنی کسی که مشغولیت اصلی او علمی است.
بخش جالب دیگر، بررسی مدرسه‌ها (madrasa)، یعنی نهادهای دینی آن زمان است که عمدتاً حول فقه و علوم دینی شکل گرفته بودند. چِنی برای ۸۰ شهری که بین سال‌های ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ پیوسته به‌عنوان شهرهای اسلامی باقی مانده بودند، تاریخ تقریبی تأسیس اولین مدرسه را پیدا کرده و تغییرات علمی را قبل و بعد از آن مقایسه کرده است.

این اعداد و ارقام را با این جزئیات می‌گویم چون «روش» شگفت‌آور او به نتایج شگفت‌آورتری رسیده است.

🔹در نهایت چِنی نشان می‌دهد که از قرن دهم تا قرن پانزدهم میلادی، سهم نویسندگانی که فعالیت علمی داشته‌اند، از ۳.۹۹٪ به ۱.۴۳٪ کاهش پیدا می‌کند. اگر قرن یازدهم را با قرن پانزدهم مقایسه کنیم، سهم دانشمندان مرتبط با دیوان‌سالاری حکومت از ۸.۱۸٪ به ۰.۸۶٪ می‌رسد؛ اما وابستگی به مدرسه از ۰.۳۴٪ به ۷.۲۲٪، وابستگی به یکی از چهار مذهب فقهی (حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی) از ۴.۶۵٪ به ۲۸.۶۹٪ و استفاده از عناوین نشان‌دهنده اوتوریته دینی، مثل «برهان‌الدین»، از ۱.۳۹٪ به ۴۶.۰۵٪ افزایش پیدا می‌کند.

🔶نتیجه مقاله این است که توضیح‌های رایج درباره افول علم در جهان اسلام، مثل حمله مغول و جنگ‌های صلیبی، با الگوی زمانی و جغرافیایی داده‌هایش جور درنمی‌آیند. البته نمی‌گوید این عوامل هیچ اثری نداشته‌اند؛ حرفش این است که توضیح اصلی را باید در تغییر نهادها و توزیع قدرت و منابع جست‌وجو کرد.
در دوره طلایی تمدن اسلامی، بوروکراسی حکومتی یکی از مهم‌ترین حامیان ترجمه، ریاضیات و علوم عقلی بود؛ چون این دانش‌ها برای اداره حکومت کاربرد داشتند و برای اهل علم شغل، درآمد و منزلت ایجاد می‌کردند. از قرن یازدهم به بعد، با ضعیف‌شدن این ساختار و قدرت‌گرفتن نهادهای دینی، منابع و فرصت‌های شغلی بیشتر به سمت مدرسه‌ها و علوم دینی رفت.
لذا همه حرف مقاله این است که علم فقط به وجود آدم‌های باهوش وابسته نیست؛ به نهادی نیاز دارد که برای پژوهش پول، شغل، اعتبار و از همه مهم‌تر، آزادی فکری ایجاد کند.
  • 👍 8
  • ❤ 4
Post #691 855
وادی|جواد درویش 🔴چرا در کشورهای اسلامی دین‌داری افول نکرده است؟ در همین کانال قبلاً اشاره کرده بودم که آمریکا، برخلاف تصور رایج، یکی از مذهبی‌ترین کشورهای جهان است. حتی در دوره کرونا، آمارها نشان از افزایش میزان دینداری داشت. اما روند بلندمدت چیز دیگری می‌گوید. گرایش به…
مرتبط با مطلب بالا، چند روز پیش مصاحبه‌ای دیدم از رایان برگ (Ryan Burge)، جامعه‌شناس دین آمریکایی.
موضوع گفت‌وگو، ادعایی بود که اخیراً در بعضی رسانه‌ها زیاد تکرار می‌شود. اینکه مسیحیت در آمریکا، به‌ویژه میان جوانان، در حال نوعی احیا (Christian Revival) است.
برگ چندان این روایت را قبول ندارد. حرفش این است که چند کلیسای شلوغ در نیویورک و واشنگتن، یا چند گزارش درباره جوانانی که دوباره به کلیسا می‌روند، هنوز نشانه یک روند سراسری نیست. (به تعبیر ایرانیِ امروزی‌اش، میدانداران، نماینده همه جامعه نیستند.)
به نظر او، داده‌های ملی غالبا از نوعی ثبات نسبی پس از چند دهه افول دینداری، حکایت دارند تا یک احیای گسترده مسیحیت.

🔹رایان برگ غیر از اینکه یک پژوهشگر دانشگاهی است، حدود دو دهه کشیش یک کلیسای باپتیست در ایالت ایلینوی آمریکا هم بوده.
جالب اینکه این کلیسا پس از ۱۵۶ سال فعالیت، در سال ۲۰۲۴ به دلیل کاهش اعضا تعطیل شد.

🔹او کتابی منتشر کرده با عنوان:
«کلیسای رو به زوال: چگونه تهی‌شدن کلیساهای میانه‌رو، به دموکراسی، ایمان و خود ما آسیب می‌زند»

(The Vanishing Church: How the Hollowing Out of Moderate Congregations Is Hurting Democracy, Faith, and Us)

این کتاب ژانویه همین امسال یعنی ۲۰۲۶ منتشر شده. برگ در آن می‌گوید اتفاق مهم‌تر از کاهش دینداری، از بین رفتن میانه دینی (religious middle) است.
یعنی کلیساهای میانه‌رو و نسبتاً متنوعی که زمانی افراد با گرایش‌های سیاسی و اجتماعی متفاوت را در کنار هم نگه می‌داشتند.

🔹به‌تدریج، بخشی از لیبرال‌ها و میانه‌روها، کلیسا را ترک کرده‌اند و اجتماعات مذهبی باقی‌مانده از نظر سیاسی و فرهنگی همگن‌تر شده‌اند.
در نتیجه، دین بیش از گذشته با هویت سیاسی (political identity) گره خورده است.

خود برگ تز کتاب را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند که در کنار قطبی‌شدن سیاسی، نوعی قطبی‌شدن دینی (religious polarization) هم رخ داده و اجتماعات دینی بیش از گذشته به مرزهای چپ و راست تقسیم شده‌اند.

🔹نگرانی برگ فقط آینده مسیحیت نیست. پرسش مهم‌تر او این است که وقتی نهادهایی که آدم‌های متفاوت را کنار هم می‌نشاندند و به آنها امکان ارتباط روزمره می‌دادند، از بین می‌روند، چه چیزی جای آنها را می‌گیرد؟

درواقع حرف اصلی او این است که در پرتو زوال کلیسای میانه، این گروه میانه است که در حال ناپدید شدن (vanishing) است.
National Catholic Reporter Sociologist Ryan Burge isn't buying media reports that Christianity is flourishing Contrary to recent anecdotes, his number crunching concludes that American Christianity is losing ground, with older and whiter congregations often closer to dying than experiencing long-term growth.
  • ❤ 5
Post #690 1.51K
🔴چرا در کشورهای اسلامی دین‌داری افول نکرده است؟

در همین کانال قبلاً اشاره کرده بودم که آمریکا، برخلاف تصور رایج، یکی از مذهبی‌ترین کشورهای جهان است.
حتی در دوره کرونا، آمارها نشان از افزایش میزان دینداری داشت.
اما روند بلندمدت چیز دیگری می‌گوید. گرایش به مسیحیت که دین غالب است، در آمریکا از ۷۸ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۶۲ درصد در سال‌های ۲۰۲۴ رسیده و سهم کسانی که هیچ وابستگی دینی ندارند از ۱۶ درصد به ۲۹ درصد افزایش یافته است؛ یعنی تقریباً از هر سه آمریکایی، یک نفر دیگر خود را وابسته به هیچ دینی نمی‌داند.

🔹این فقط ماجرای آمریکا نیست. رونالد اینگلهارت، استاد فقید دانشگاه میشیگان و یکی از بنیان‌گذاران «پیمایش ارزش‌های جهانی» (WVS)، در کتاب معروفش با عنوان Religion’s Sudden Decline، با استفاده از داده‌های این پروژه نشان می‌دهد که از سال ۲۰۰۷ به بعد، روند جهانی دینداری ناگهان تغییر کرده است.
اگر در فاصله‌ی ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۷ در ۳۳ کشور از ۴۹ کشور دینداری افزایش یافته بود، از ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۰ در ۴۳ کشور از ۴۹ کشور کاهش دینداری ثبت شد. این ۴۹ کشور حدود ۶۰ درصد جمعیت جهان را پوشش می‌دادند.

🔹اما نکته جالب، عدم تبعیت کشورهای با اکثریت مسلمان، از این روند است.
در آخرین داده‌های WVS، شاخص دینداری (میانگین اهمیت خدا در زندگی) در اندونزی ۹٫۷۲ از ۱۰، پاکستان ۹٫۵۳، ایران ۹٫۴۳ و لبنان ۹٫۲۱ بوده است. میانگین یازده کشور مسلمان در حدود شانزده سال، از ۹٫۴۵ به ۹٫۴۵ رسیده؛ یعنی عملاً ثابت مانده است.

🔹در این موج گرایش به بی‌دینی، یا به قول اینگهارت " افول ناگهانی دین"، اینکه چرا کشورهای مسلمان جان سالم به در برده‌اند، مساله مقاله‌ای است که اخیرا منتشر کرده‌ام.
یک پاسخ ساده به تاب‌آوری دینی کشورهای مسلمان، این است که بگوییم این کشورها هنوز به اندازه‌ی غرب توسعه‌یافته نیستند. یعنی از علم و فناوری مدرن کمتر بهره برده‌اند؛ پس طبیعی است که علم و تکنولوژی غربی که عامل اصلی است، آن‌ها را کمتر «بی‌دین» کرده باشد.

🔸در مقاله و در گام اول، براساس یافته‌های جامعه شناختی یک پروژه دیگر نشان می‌دهم که این پاسخ قانع کننده نیست.
عنوان این پروژه Religion among Scientists in an International Context یا (RASIC) است که به سرپرستی الین هاوارد اکلوند استاد جامعه‌شناسی دین دانشگاه رایس آمریکا انجام شده است. این پروژه نسبت علم و دین را در میان ۲۲۵۲۵ دانشمند در هشت کشور جهان از قاره‌های مختلف بررسی کرده.
نتیجه جالب او این بود که رابطه‌ی علم و دین بیش از آنکه تابع میزان تماس با علم باشد، به زمینه‌ی فرهنگی و ملی وابسته است.
مثلا در بریتانیا ۶۳ درصد دانشمندان هیچ تعلق دینی مشخصی نداشتند؛ اما در هند ۷۹ درصد دانشمندان خود را دیندار (هندو) معرفی کردند، درحالی‌که این رقم در میان مردم عادی ۷۲ درصد بود. یعنی حتی دینداری در میان دانشمندان هندی بیشتر از مردم عادی است.

🔸گام دوم و پاسخ ایجابی من به مساله تاب‌آوری دینی مسلمان در یک جمله این است که "کانتکست اسلامی" ظرفیت انعطاف در مقابل تحولات جدید را (شاید برخلاف مسیحیت) دارد.
این کانتکست را در سه لایه بررسی کرده ام:

1- ظرفیت تفسیری قرآن و سنت اسلامی برای سازگارشدن با دانش جدید اهمیت دارد؛ بحث‌هایی که متفکرانی مانند نوید کرمانی، نضال قسوم و سیدحسین نصر به شکل‌های مختلف دنبال کرده‌اند.

2- حافظه‌ی تاریخیِ همزیستی علم و دین در دوره Islamic Golden Age، یعنی دوره ابن سینا، خوارزمی و خواجه نصیر، و نقش نهادهای آموزشی و دینی معاصر مهم است.

3- همانطور که متفکرانی مانند لیلا احمد متذکر شده‌اند، دین همچنان برای بسیاری از مسلمانان منبع معنا، هویت، مناسک و انسجام اجتماعی است. ضمن آنکه تجربه‌ی استعمار در کشورهای اسلامی به این پیوندِ هویتی و مرزبندی فرهنگی، نیروی بیشتری داده است.
  • ❤ 13
  • 👍 2
  • 👏 2
Post #689 900
ساعت ۲ بعد از نیمه شب در یک فضای شلوغ اما معنوی در صحن آزادی حرم امام رضا(ع) نشسته‌ام و چون شب میلاد پیامبر اسلام است، خسته از مبالغه‌ها و افسانه‌پردازی‌ها، دلم می‌خواهد توصیف خدا از پیامبرش را از زبان خودش بخوانم.
قرآن را با همین نیت باز می‌کنم. با اینکه سوره‌ای به اسم ایشان در آن هست، اما آنچه که من می‌خواهم نیست.
دست به دامن chat GPT می‌شوم و می‌گویم کل آیاتی که مستقیما درمورد پیامبر اسلام است را استخراج و دسته‌بندی کن.
آیات فوق‌العاده‌ای می‌آید و دسته‌بندی «اِی‌آی الاسلام، چت جی‌پی‌تی»! از این آیات چنین است:

۱) مدح، اخلاق و فضایل؛ ۲) مقام و منزلت پیامبری؛ ۳) بشریت، توانایی‌ها و محدودیت‌ها؛ ۴) شخصیت عاطفی، حالات روانی و زندگی شخصی/خانوادگی؛ ۵) وظایف، عبادت و شیوه رفتار با مردم؛ ۶) عتاب، تصحیح، استغفار و هشدارهای الهی؛ ۷) رابطه ویژه خدا با پیامبر، شامل حمایت، تسلی، هدایت و وعده‌های الهی.

🔹اگر بخواهم براساس اینها بگویم قرآن قصد دارد پیامبر اسلام را چگونه موجودی معرفی کند، بهتر از تعبیر دکتر سروش در سخنرانی بالا پیدا نمی‌کنم: «کاملا انسان»

🔹در این کانال مطالب زیادی از آثاری که از نویسندگان مختلف داخلی و خارجی درمورد پیامبر خوانده‌ام، نوشته‌ام.
اما سخنرانی بالا حاوی یکی از بهترین و دقیق‌ترین توصیفات از پیامبر اسلام است که تا حالا دیده‌ام.
به ویژه به خاطر انعکاس همین تصویر انسانیِ قرآنی. و مقایسه آن با دیگر پیامبران، به ویژه تصویر شبه‌الهی حضرت مسیح.
  • 👍 9
  • ❤ 3
  • 🤬 1
Post #683 2.23K
🔹نوید کرمانی را قبلا اینجا معرفی کرده‌ام. کتاب «زبان به مثابه معجزه» که خلاصه تز دکتری اوست را سه بار خوانده‌ام. او سابقه یک سخنرانی آتشین دیگر هم در پارلمان آلمان دارد.

🔹فیلم بالا مربوط به سخنرانی اخیر اوست.
اگر روزی مسیر تاریخ جهان به سوی عدالت تغییر کند، این سخنان (مانند سخنرانی «رویایی دارم» از مارتین لوتر کینگ) بارها شنیده خواهد شد. اما کمتر کسی یادش می‌ماند که گفتن این حرفها در آن شرایط، چقدر سخت بوده.
اگر هم صفحه تاریخ ورق نخورد، باز این سخنان بی‌اثر نیست. لااقل هزینه سکوت دربرابر ظلم را برای دولتمردان بالا خواهد برد.

🔹بخشی از صحبت‌های او:
«سربازان عزیز و سربازان وظیفه، شما در آغاز یک دوران خدمت طولانی در ارتش قرار دارید.
اگر دولتی در آینده بخواهد شما را وارد جنگی کند که مغایر با حقوق بین‌الملل و از نظر سیاسی فاجعه‌بار باشد، همانند همین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آن وقت وظیفه‌ی شما سرپیچی از فرمان خواهد بود.

تهدید به نابودی کامل یک تمدن یا حمله علنی به زیرساخت‌های غیرنظامی یک کشور آن‌قدر آشکارا ناعادلانه است که نه لازم است حقوقدان باشید و نه حتی وجدانتان را جویا شوید، تا آن را تشخیص دهید.»
  • ❤ 30
  • 👏 6
  • 👍 2
Post #682 1.93K
🔴علم، چقدر می‌ارزد؟

الان شاید من باید بگویم علم آن امرِ متعالیِ آسمانی است که نمی‌شود روی آن قیمت گذاشت. اما این را نمی‌گویم چون همین جواب باعث شده در همه‌جا، از جمله ایران، سرِ دانش‌های پایه و انسانی بی‌کلاه بماند.
ما ـ ساکنان اقلیم این علوم ـ همواره تقصیر را گردن نظام سرمایه‌داری و درک کوته‌نظرانه تکنوکرات‌ها و... می‌اندازیم. ولی تقصیر از خود ماست که هیچ‌گاه سعی نکردیم ارزش واقعی این دانش‌ها را به‌صورت ملموس و دقیق، مشخص کنیم.
من به‌تازگی مقاله‌ای بی‌نهایت آموزنده و تأثیرگذار پیدا کردم(اینجا) که با روشی بی‌نهایت آموزنده و تأثیرگذار، روی بزرگ‌ترین و بنیادی‌ترین پروژه علمی جهان، یعنی CERN، ارزش‌گذاری اقتصادی کرده است.
برای آن‌ها که نمی‌دانند CERN چیست، فقط همین را بگویم که یک سازمان علمی عظیم‌الجثه بین‌دولتی است که ۲۵ کشور ـ از جمله ایران ـ عضو اصلی آن هستند و حدود ۱۵۰۰۰ کارمند و پژوهشگر و استاد از دانشگاه‌ها و مؤسسات بیش از ۸۰ کشور در آن کار می‌کنند. به همین دلیل، در فلسفه و جامعه‌شناسی علم، CERN مثال تیپیکال Big Science است.
حالا سرن با این عظمت دنبال چیست؟
در سایتش نوشته:
At CERN, scientists from around the world explore the fundamental structure of the Universe.
یعنی یکجورهایی دنبال فهم جهان است. به همین بی‌مزگی برای یک سرمایه گذار!

🔹حالا این مقاله آمده و Cost-Benefit «برخورددهنده بزرگ هادرونی» یا «LHC»، قلب پروژه CERN، یعنی همان تونل ۲۷ کیلومتری در عمق ۱۰۰ متری زمین که بین سوئیس و فرانسه کشیده شده و در آن پروتون‌ها را نزدیک سرعت نور به هم می‌کوبند تا ساختار ماده و سازوکار جهان هستی را بهتر بفهمند، محاسبه کرده.
مجموع هزینه‌های LHC از ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۵، به ارزش یوروی ثابت سال ۲۰۱۳، حدود ۱۳.۵ میلیارد یورو بوده است؛ که خب محاسبه آن کار عجیبی نیست. کار جالب، محاسبه سود است.

برای محاسبه سود، مقاله پنج نوع منفعت را در نظر گرفته:
۱. تولید دانش: ۲۸۰ میلیون یورو. در مقاله حساب کرده‌اند پژوهشگران چقدر وقت صرف خواندن یافته‌های LHC و نوشتن مقاله‌های تازه بر اساس آن‌ها کرده‌اند؛ بعد ارزش این زمان را با دستمزدشان سنجیده‌اند و به عدد 280 میلیون یورو رسیده‌اند.

۲. تربیت نیروی انسانی: ۵.۵ میلیارد یورو. حدود ۳۷ هزار دانشجو و پژوهشگر جوان در LHC آموزش دیده‌اند. بر اساس نظرسنجی از افراد سابق سرن، این تجربه در مجموع حدود ۱۱.۸ درصد افزایش درآمد در مشاغل آن‌ها، در یک دوره کاری چهل‌ساله، نسبت به افرادی که در LHC کار نکرده‌اند ایجاد کرده است؛ جمع درآمد اضافی این ۳۷ هزار نفر در طول زندگی کاری‌شان، حدود ۵.۵ میلیارد یورو برآورد شده است.

۳. سرریز فناوری: ۵.۴ میلیارد یورو. سرن از شرکت‌ها، تجهیزات بسیار پیچیده می‌خواهد که از قبل آماده فروش نیستند. شرکت‌ها برای ساخت آن‌ها فناوری و مهارت تازه پیدا می‌کنند و بعداً از همان دانش در بازارهای دیگر پول درمی‌آورند. مقاله سود اضافی این شرکت‌ها را ۵.۴ میلیارد یورو محاسبه کرده است.

۴. اثر فرهنگی: ۲.۱ میلیارد یورو. بازدید از سرن رایگان است، اما بی‌ارزش نیست. مردم برای سفر، اقامت و بازدید پول و زمان صرف می‌کنند. مقاله هزینه سفر بازدیدکنندگان، وقت کاربران سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی، مخاطبان اخبار و حتی زمانی را که داوطلبان برای محاسبات علمی اختصاص داده‌اند، 2.1 میلیارد ارزش‌گذاری کرده است.

۵. ارزش وجودی: ۳.۲ میلیارد یورو. از همه جالب‌تر همین مورد است. در اقتصاد محیط‌زیست مفهومی هست به نام «ارزش وجودی»؛ یعنی مثلاً ممکن است کسی در چین هیچ‌وقت جنگل آمازون را نبیند، اما حاضر باشد برای حفظ آن سالی هزار دلار پول بدهد. نویسندگان مقاله درباره LHC و سرن هم همین منطق را به کار برده‌اند. حتی کسی که هیچ استفاده مستقیمی از آن ندارد، ممکن است حاضر باشد مبلغی بدهد تا چنین پروژه‌ای وجود داشته باشد و بشر جهان را بهتر بفهمد. پژوهشگران از ۱۰۲۷ نفر پرسیده‌اند آیا حاضرند سالانه مبلغ کوچکی برای ادامه فعالیت LHC بپردازند. سپس این «تمایل به پرداخت» را به جمعیت مرتبط تعمیم داده‌اند و به عدد ۳.۲ میلیارد یورو رسیده‌اند.

🔹در نهایت، در این مقاله منافع پروژه حدود ۱۶.۵ میلیارد یورو برآورد شده یعنی با کسر هزینه 13.5 میلیارد، این پروژه نزدیک به 3 میلیارد یورو سود خالص ایجاد کرده است.
نکته مهم مقاله این است که ارزش اقتصادیِ یافته‌ها و فناوری‌هایی را که ممکن است در آینده از دل این پروژه بیرون بیاید، اصلاً در محاسبات نیاورده‌اند؛ درحالی‌که همین دستاوردهای پیش‌بینی‌ناپذیر ممکن است بعدها ارزش اقتصادی فوق‌العاده‌ای ایجاد کنند.
  • 👍 6
  • ❤ 5
  • 👎 1
  • 🤯 1
Post #681 2.85K
آ-گاه و حالا این تیم شکست خورده، بدجور هم شکست خورده؛ در حالی که صعود به مرحله بعدی از همیشه آسان‌تر بود، باز هم نتوانست صعود کند. این در حالی است که تا پیش از مسابقات، تمام منتقدان و کارشناسان حرفه‌ای و مستقل بارها و بارها متذکر شده بودند که این تیم با این کادر فنی و بازیکنان، فرآیند درستی را طی نکرده و اصلاً تیم خوبی نیست. اما حالا به جای اینکه مثل همه جای دنیا، کارگزاران، مربیان و بازیکنان این شکست مفتضحانه مورد نقد و حمله‌ی سنگین قرار بگیرند، تریبون‌های رسمی با وقاحت تمام، از آن‌ها تعریف و تمجید به عمل می‌آورند و شکست را بدشانسی، تبانی، خواست خدا و از این قبیل جا می‌زنند!
دوست خوبم، ابوطالب صفدری که از خوبی‌های او هرچه بگویم کم است، بعد از بازی ایران برابر مصر این مطلب را نوشته بود. از همان روز روی دلم مانده بود که چیزی درموردش بنویسم. آنچه می‌نویسم فوتبالی نیست و ربطی به فوتبال ندارد. ربط به زندگی در ایران دارد که فوتبال فقط یک برگ از همین درخت زندگی است.
ایران در صعود از گروه خود، به مصر باخت. با آن شرایطی که می‌دانید و می‌دانیم. مصر قبل از جام جهانی بازی‌های تدارکاتی‌اش با این تیم‌ها بود: اسپانیا، برزیل، روسیه و عربستان
و بازی‌های تدارکاتی ایران با این‌ها بود: گامبیا، کاستاریکا، مالی و نیجربه!

لیگ ایران هم تعطیل بود. تعطیل شدن لیگ برای فوتبالیست مثل بسته شدن بازار برای مغازه‌دار است. مثل تعطیل شدن مدرسه برای دانش‌آموز، مثل بسته شدن اینترنت برای پژوهشگر، مثل بسته شدن بورس برای سرمایه‌گذار، مثل بسته شدن کارگاه برای کارگر. و در یک سال منتهی به جام جهانی وضع ما این‌چنین بود. جنگ فقط توپ و تانک نیست، فلج شدن زندگی است. و تیم ایران نماینده خسته و زخمی همین زندگی بود.

ما در فوتبال، درس، دانشگاه، اقتصاد و... ، روی تردمیلی می‌دویم که با شتاب ما را به عقب می‌برد، همان تردمیلی که بقیه را جلو می‌برد یا لااقل ساکن است. عقب افتادنمان با وضعیت مشابه، سزاوار سرزنش نیست.
به قول مرحوم لاپلاس در آن فلسفه خشک و دترمینیستی‌اش، برای پیش‌بینی وضعیت آینده، غیر از قانون علمی نیاز به شرایط اولیه هم هست. و واقعا باید برای قضاوت تیم ملی شرایط اولیه او را درنظر گرفت. این تیم از خاک بلند شده آمده آمریکا مسابقه داده. و به قول فیروز کریمی ایران بهترین زمین خاکی‌های دنیا را دارد!
  • 👍 19
  • 👎 6
  • ❤ 4
  • 😢 3
Post #679 1.4K
🔴فوتبال؛ افیونی که این بار خودش درد افزود

من در این کانال و در عمر غیرگرانمایه‌ام، تقریباً به اندازه مطالب فلسفی، دینی و سیاسی، درباره فوتبال نوشته‌ام. به‌هرحال آدم همه‌ی بچه‌هایش را دوست دارد!
هشت سال پیش، در جام جهانی ۲۰۱۸، این مطلب را درباره فوتبال، رسانه، جنگ، اقتصاد و غفلت جمعی نوشته بودم.
آن وقت‌ها جنگ یمن و محاصره آن توسط ائتلاف عربستان ادامه داشت، حمیدرضا صدر هنوز زنده بود، فیلسوف برجسته برونو لاتور زنده بود و قبل آن به ایران آمده بود، عادل فردوسی‌پور هنوز در صداوسیما بود، مزدک میرزایی گزارش می‌کرد و اتفاقاً از عادل هم حزب‌اللهی‌تر بود! وسط گزارش از مظلومیت یمن حرف می‌زد. قیمت یورو هم ۹ هزار تومان بود!

🔹من همیشه بی‌اندازه فوتبال را دوست داشته‌ام و دارم. اما همیشه یک نگرانی جدی داشته‌ام که نکند جذابیت فوق‌العاده آن پوششی بشود برای ندیدن بحران‌ها، ظلم‌ها و رنج‌ها. آن موقع هم درمورد همین نوشته بودم؛ چه ظلمی که به یمن می‌رود و چه رنجی که مردم ایران از یوروی ۹ هزار تومانی می‌کشند!

حرفم این بود که فوتبال می‌تواند مثل یک مخدر عمل کند. سیزده، چهارده سال پیش هم در دانشگاه، مقاله‌ای نوشته بودم با عنوان «فوتبال؛ افیون توده‌ها».
هنوز هم تا حدی به آن حرف‌ها معتقدم. ولی اخیراً، و با این گرد سفیدی که بر موهایم نشسته، فهمیده‌ام اگرچه فوتبال، افیون است ولی افیون، همیشه بد نیست!
دردها و زخم‌ها درست است که باید درمان شوند، ولی اگر در ابتدا مخدری نباشد که تسکینشان دهد، انسان را از پا می‌اندازند.
شاید هم این بصیرت! ناشی از تفاوت «تجربه اول‌شخص» و «تجربه سوم‌شخص» باشد. آن موقع که فقط یمن درگیر جنگ بود، فوتبال را افیون بدی می‌دیدم، ولی الان که خودمان تجربه اول‌شخص جنگ را پیدا کرده‌ایم، احساس می‌کنم فوتبال می‌تواند افیون خوبی باشد.

🔹دقیق‌تر بگویم: افیون خوبی می‌توانست باشد؛
ولی تقریباً به یکی از دردناک‌ترین تجربیات جمعی مردم ایران تبدیل شد.

حال تیم ملی ایران و بازیکنانش امسال در جام جهانی واقعاً ترحم‌برانگیز بود؛ مثل کودکان یتیم و بینوا. شما مصاحبه‌های رضاییان و قلعه‌نویی را بعد از بازی مصر ببینید.
لیگ ایران امسال تعطیل شده بود، تیم ملی تقریباً هیچ بازی تدارکاتی جدی نداشت، تا یک ماه قبل اصلاً معلوم نبود به جام جهانی می‌رود یا نه، و بعد هم که رفت، آمریکا هزار و یک اذیت و آزار و مانع جلوی رویش گذاشت. تنها تیمی بود که محل استقرارش در یک کشور بود و بازی‌هایش در کشور دیگر. تنها تیمی بود که فشار روانی سنگین ناشی از دو پرچم در میان تماشاگران را تحمل می‌کرد؛ اینکه چه بگویند که نه این پرچمی‌ها ناراحت شوند و نه آن پرچمی‌ها.

🔹در دل همه این سختی‌ها و سنگلاخ‌ها، یک کورسوی امیدی در دل مردم زنده شده بود که ممکن است تیم ملی امسال تاریخ‌سازی کند و از گروه خودش صعود کند.
اگر تیم ملی صعود می‌کرد، پس لابد ما، مردم ایران، هم می‌توانستیم از یکی از دردناک‌ترین سالهای زندگی‌مان به سلامت رد شویم و مزد صبر خودمان را بگیرم. تیم ملی، سمبل امید به عبور از بحران شده بود.

🔹اما نشد. آن هم چه نشدنی. جان مردم به لب رسید و نشد.
ایران، مقابل مصر مساوی شد؛ در حالی که اگر چند سانتی‌متر این‌طرف و آن‌طرف می‌شد، VAR گل دقیقه آخر را آفساید نمی‌گرفت.
اما با مساوی هنوز احتمال زیادی برای صعود داشتیم.
اول باید غنا، کرواسی را می‌برد؛ نشد. بعد باید ازبکستان مقابل کنگو نمی‌باخت؛ نشد. در آخر، الجزایر و اتریش فقط باید مساوی نمی‌شدند. که شدند!

من صبح نشستم بازی الجزایر و اتریش را دیدم. فضای بسیار awkward حاکم بود! نمی‌دانستم که دوست دارم چه تیمی ببرد، هر لحظه طرفدار یکی بودم!
 گل اول را اتریش زد و گفتم صعود کردیم و تمام. ولی مساوی شدند. گل دوم را هم زد، باز مساوی شدند. بازی داشت تمام می‌شد که دقیقه ۹۴ این‌بار الجزایر گل زد. غریو شادی برخاست. گزارشگر، آیه‌های توحید می‌خواند! دقیقه ۹۶ دوباره مساوی شدند!!

🔹اتفاقاتی که در این دو روز افتاد، تبیین طبیعی نداشت. به خاطر همین، خدای رخنه‌ها، God of the gaps، سر برآورده بود. در همه رسانه‌های ورزشی صحبت از تبیین‌های الهیاتی در کنار احتمال تبانی بود.
اما من مثل امیر قلعه نوعی به «الهیات اعتراض» روی آوردم.
می‌گفتم خدایا می‌خواهی حذف کنی، حذف کن، چرا زجر می‌دهی؟ چرا باید تا اینجا می‌آمدیم؟ تا آخرین بازی دور گروهی و تا آخرین ثانیه این بازی امیدوارمان نگه داشتی و در نهایت تیم نهمی شدیم که هشت تیم دیگر صعود کردند!؟

بگذریم.

من فکر می‌کنم با آن حال روحی مردم، آن شرایط تیم ملی و این شکل حذف، تجربه جام جهانی امسال به یک ترومای جمعی برای مردم ایران تبدیل شد.
زخمی شد روی زخم‌ها. افیونی به غایت دردناک. سرکنگبینی که صفرا فزود..
Telegram وادی|جواد درویش 🔴جام جهانی، جوادی آملی،‌ حمیدرضا صدر و... 1⃣ خب جام جهانی شروع شده و هیجانات در دنیا و در کشور ما به مرز انفجار نزدیک میشود. بهترین شاهکارهای رسانه ای ایران توسط عادل فردوسی پور و باسرمایه گذاری اسپانسرها در حال رقم خوردن است. کشورهای ضعیف با بازیکنان قوی…
  • ❤ 15
  • 😢 7
  • 👍 2
  • 😁 2
Post #678 1.05K
🔴 توافق و بیعت

در فلسفه، هرگاه می‌خواهند بگویند چیزی بر اساس سرشت و ذات خود دلالتی دارد، از اصطلاح in principle استفاده می‌کنند. بهترین ترجمه برای آن «علی‌الاصول» است؛ همین واژۀ سیاسیِ ترندِ این روزها. در زبان فلسفی، in principle معمولاً یعنی «به‌لحاظ اصل»، «از حیث قاعده»، یا «در سطح مبنا»؛ در برابر in practice که ناظر به امکان عملی، شرایط بالفعل و ملاحظات اجرایی است. پس «علی الاصول» یعنی، هرجا همان نسبت و همان شرایط اساسی برقرار باشد، همان حکم نیز برقرار می‌شود.

🔹 جمله مشهور امام حسین «مِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَ يَزيد»، یعنی فردی مانند من، in principle و علی‌الاصول، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند.

نکتۀ جالب سیاسی در مورد توافق و مذاکره با آمریکا این است که رهبر سابق، در یکی از آخرین فرازهای خود، برای اشاره به امتناع از بیعت، از همین جملۀ امام حسین استفاده کردند؛ و رهبر فعلی هم در یکی از مهم‌ترین و صریح‌ترین جملات خودشان گفتند «علی‌الاصول» نسبت به توافق نظر دیگری داشتند.

🔹می‌خواهم کمی دقت فلسفی روی این جمله کنم تا ببینیم آیا این جملۀ امام حسین در مورد خود و یزید، به توافق ایران با آمریکا قابل تعمیم است یا خیر؟

در جمله، «مثلی لا یبایع مثل یزید»، ما در حالتی می‌توانیم آن را از تاریخ خود فراتر ببریم و آن را علی‌الاصول ترجمه کنیم که شرایط سه جزء موجود در آن جمله، مثل شرایط جهان actual ما باشد.
منظورم این است که ما فقط وقتی می‌توانیم جملۀ امام حسین را به امروز تعمیم دهیم که سه شرط اصلی آن حفظ شود: اولاً طرفِ اول، فردی شبیه امام حسین(ع)، یا لااقل حامل آرمان‌های او باشد؛ ثانیاً طرفِ مقابل، کسی شبیه یزید، با منش و منطق حکمرانی او باشد؛ و ثالثاً رابطه میان این دو از جنس «بیعت» باشد.

🔹در مورد رهبران ایران، فرض من این است که آرمانی شبیه امام حسین را دنبال می‌کردند و می‌کنند و الگوی آن‌ها ایشان است. اما در مورد دو شرط دیگر مناقشه زیاد است. یعنی ما نمی‌توانیم توافق با آمریکا را به بیعت با یزید ترجمه و تفسیر کنیم، به دو دلیل:

۱. یزید نمی‌تواند شبیه آمریکا باشد.

در تحلیل مرحوم دکتر فیرحی، انحرافات مختلفی بعد از اسلام در سیرۀ پیامبر، در میان خلفا پدید آمد. دورۀ عثمان اوج آن بود، ولی در هیچ‌کدام خلافت تبدیل به امر موروثی نشده بود. یزید واقعا یک نمونه خاص از شرارت و ظلم در تاریخ اسلام است که حتی در تاریخ اهل سنت بدنام است.
روی کار آمدن او، شروع تبدیل خلافت به سلطنت موروثی بود. این اولین و مهم‌ترین تفاوت یزید با پیشینیان اوست.
دومین تفاوت، در خواست یزید بود. یزید نمی‌خواست موازنۀ قدرت برقرار کند و نمی‌خواست با حضور جریان‌های مخالف خود، از جمله امام حسین و عبدالله بن عمر، حکومت کند. او برخلاف پدرش و خلفای قبلی، نگاهی کاملاً توتالیتر به حکومت داشت.
امام حسن با معاویه وارد توافق صلح شد.
صلح امام حسن با معاویه بیش از اینکه به خاطر تفاوت‌های شخصیتی امام حسن و امام حسین باشد، به خاطر تفاوت‌های شخصیتی و مدل حکومتی معاویه و یزید بود.

۲. توافق، ربطی به بیعت ندارد.

واژۀ «بیعت» یک مفهوم تکنیکال و خاص در رابطه بین دو طرف است. معمولاً یعنی اینکه من تو را در جایگاه رهبری می‌پذیرم و نسبت به تو التزام سیاسی پیدا می‌کنم. این رابطۀ خاص واقعاً هیچ ارتباطی با مذاکره، توافق و مصالحه ندارد. در تاریخ اسلام و سیرۀ پیامبر و حضرت علی و امام حسن، موارد زیادی از مذاکره و صلح و توافق هست که همۀ آن‌ها به معنای نوعی توافق آتش‌بس (مثل صلح حدیبیه) یا پیروی از یک سری اصول مشترک برای زندگی مسالمت‌آمیز در عین حفظ اصول (مثل پیمان پیامبر با یهودیان) یا واگذاری مسالمت‌آمیز قدرت در عین عدم بیعت با حاکم جدید (مثل صلح امام حسن)، بوده‌اند.
  • 👍 27
  • 👎 5
  • ❤ 2
  • 👏 1
  • 🤔 1
Post #676 1.01K

Forwarded from رَوا | روانشناسی دین

مدرسه رَوا، مرکز تحقیقات روانشناسی و دین دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی با همکاری دانشگاه کمبریج (مؤسسه فارادی) برگزار می‌کند:

دوره «علم، دین و جامعه»

این دوره فرصتی است برای آشنایی با مباحث میان‌رشته‌ای در حوزه علم، دین و جامعه؛ جایی که ۱۲ پژوهشگر دانشگاه کمبریج به بررسی پرسش‌های مهم جهان معاصر می‌پردازند.

پس از هر سخنرانی، یکی از استادان و پژوهشگران ایرانی در نشستی کوتاه به تحلیل مباحث مطرح‌شده خواهد پرداخت.

📅 زمان برگزاری:
۱۴ تا ۱۹ تیر

💰 هزینه دوره:
دانشجویان: ۳۰۰ هزار تومان
غیردانشجویان: ۵۰۰ هزار تومان

(هزینه اصلی این دوره ۹۰ پوند است که با حمایت دانشگاه شهید بهشتی و بورسیه روا کاهش یافته است.)

🔻 شرکت‌کنندگان می‌توانند به‌صورت آنلاین در وبینارها حضور داشته باشند.
🔻 دسترسی به ضبط جلسات فرهم است.
🔻 در صورت حضور فعال در جلسات، گواهی شرکت از سوی مرکز تحقیقات روانشناسی و دین دانشگاه شهید بهشتی اعطا می‌شود.

‼️ مهلت ثبت‌نام: ۴ تیر

برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@RMirzaei05

رَوا | روایتی روادارانه از روانشناسی دین
https://t.me/Ravaschool
  • 🔥 3
Post #674 1.46K
وادی|جواد درویش 🔴حاشیه‌نگاری کنفرانس استانبول در ابتدا بگویم این رویداد با اینکه جمعیت کمی داشت (حدود ۳۰ نفر)، ولی اینترکالچرال و مولتی‌نشنال‌ترین رویدادی بود که رفته بودم. از آمریکا، کانادا، الجزایر، فلسطین، هند، ایتالیا، انگلیس، امارات، هلند، ترکیه و ایران، افرادی شرکت…
🔹هتل را خودشان گرفته بودند و اتاق‌ها اکثراً دو نفره بودند. لیست اتاق‌ها را هم از قبل ارسال کرده بودند. من با یک نفر به اسم شریق حیدری هم‌اتاق بودم. اسمش را که دیدم خوشحال شدم که انگلیسی و آمریکایی نیست و راحت‌تر می‌شود فهمید چه می‌گوید و درک می‌کند اگر در انگلیسی حرف زدن تپق بزنم. در اولین ملاقات، امیدم ناامید شد. از خود انگلیسی‌ها، لهجه‌اش نیتیو تر بود. پدر و مادرش پاکستانی بودند و خودش در انگلیس به دنیا آمده بود و بزرگ شده بود. از همه جالب‌تر رشته کارشناسی‌اش بود. گِس وات!؟ همان PPE آکسفورد که دقیقاً آخرین پست این کانال قبل از کنفرانس، آن را معرفی کرده بودم. دوست شدیم خیلی زیاد. در حدی که شب‌ها به او فارسی یاد می‌دادم. برای امر خیر نیاز داشت! یک همکلاسی دختر ایرانی داشت و fall in love شده بود! و برای اینکه دل او را برباید، می‌خواست چند جمله «فدایت شومِ» فارسی یاد بگیرد!

🔹یک مناسبت اصلی کنفرانس، معرفی و رونمایی از سری کتاب‌های کمبریج، Elements in Islam and Science بود. تقریباً همه نویسندگان جلدهای مختلف این سری به عنوان سخنران کلیدی دعوت بودند. یکی از آنها استفانو بیگلیاردی بود. عنوان کتابش Islam and pseudoscience بود و همین را هم ارائه داد. با شدت و شوریدگی خاصی علیه شبه‌علم حرف می‌زد و تقریباً  می‌توان گفت یک مصلح اجتماعی در این زمینه بود. در این حد که تی‌شرت روز سخنرانی‌اش منقش به عکس گالیله بود! چون از معدود حاضران کنفرانس بود که فلسفه علم خوانده بود، احساس قرابت زیادی به ایده‌هایش داشتم. ایتالیایی بود ولی ایتالیا را ول کرده بود و رفته بود در دانشگاه اخوین مراکش استاد شده بود. البته از قبل می‌شناختمش و کارهایش را دنبال می‌کردم، ولی فکر نمی‌کردم این چنین شور و حرارتی در ترویج علم داشته باشد. بیشتر از او خوشم آمد!

🔹پدیده کنفرانس بی‌تردید خود جناب Clark یا به قول ما که با او صمیمی شده بودیم، Kelly بود. او از مطرح‌ترین اساتید فلسفه دین دنیاست و شاگرد خلف جناب پلنتینگا بوده. خودش این جمع فوق‌العاده را آنجا جمع کرده بود. دو سه سال است که به‌صورت پروازی استاد مدعو دانشگاه ابن خلدون ترکیه شده است. تقریباً غیر از چای و غذا، بقیه کارها را خودش می‌کرد. از ابتدا هم بیشتر ایمیل‌های هماهنگی را خودش زد. بسیار شوخ‌طبع و گرم و صمیمی بود. در عین حال اجازه نمی‌داد یک ثانیه سخنرانی کسی طولانی‌تر از وقت تعیین‌شده‌اش شود. اولین روز گفت در این همایش فقط یک policy داریم، آن هم اینکه موبایل در طول جلسات داخل جیب باشد. یک بار هم وسط جلسات تذکر داد که در استفاده از سرویس‌های بهداشتی بهتر عمل کنید! گفته‌اند کثیف است.
یک سخنرانی هم خودش داشت که عنوانش این بود Advice to Muslim philosophers که نکات جالبی برای فلسفه‌ورزی فیلسوفان اسلامی داشت که چطور خودشان را وارد دیالوگ‌های حرفه‌ای فلسفه معاصر کنند. آخرین نکته‌اش این بود که ابن‌سینا و ابن‌رشد بزرگ هستند، ولی خودتان را هم دست کم نگیرید. ابن‌دکو و ابن‌سانیا هم می‌توانند به همان بزرگی باشند. حالا این دکو و سانیا دو استاد ترکیه‌ای حاضر در کنفرانس بودند که Kelly عکس آنها را داده بود هوش مصنوعی و با لباس ابن‌سینا آنها را گذاشته بود در اسلاید خودش! همه خندیدند.
یک ارائه کوتاه هم آخرین روز داشت. ارائه که نبود؛ یک‌سری اسلاید با عکس‌های متحرک و با موسیقی فوق‌العاده ساخته بود که آن را نمایش داد. عکس‌ها، شکار لحظه‌ها بودند از افراد حاضر در همایش و کنار آنها جملات قصار طنز نوشته بود. این کارش حقیقتاً همایش را ماندگار و فراموش‌ناشدنی کرد. اکثر شرکت‌کنندگان در حالی که می‌خندیدند، اشک در چشمشان حلقه زده بود.

🔹یکی از بهترین بخش‌های سفر را، امیرحسین، دوست ۳۰ ساله و هم‌مدرسه‌ای قدیمی برای من ساخت که در استانبول زندگی می‌کند. با اینکه سفرم خیلی فشرده بود و همه زمان‌ها پر بود، روز اول که رسیدم آمد فرودگاه و با هم کلی چرخیدیم و شهر را دیدیم. روز آخر هم که کنفرانس تمام شد به خرید رفتیم. سفر را واقعاً برای من لذت‌بخش کرد. خدایش خیر دهاد!

🔹گفتم هتل را خودشان گرفته بودند ولی هواپیما را قرار بود خودمان بگیریم و عکس بلیط و شماره حساب را بفرستیم که پول آن را برگردانند. من گفتم حساب بین‌المللی به خاطر تحریم و اینها ندارم. بعد، خود Kelly مدام پیگیر بود که حتماً پول من را به‌صورت نقدی به خودم بدهد. روز آخر در واتساپ پیام داد که من هر روز این پول تو را می‌برم هتل و می‌آورم، یادت باشد حتماً از من بگیری. رفتم و یادآوری کردم و از جیبش ۳۰۰ دلار درآورد به من داد. گفتم این بیشتر از پول بلیط من هست، من گفته بودم هزینه من ۲۴۰ دلار شده. گفت برای همسر و بچه‌ها از طرف من هدیه بخر.
.
  • ❤ 32
  • 👍 2
Post #673 1.08K
🔴حاشیه‌نگاری کنفرانس استانبول

در ابتدا بگویم این رویداد با اینکه جمعیت کمی داشت (حدود ۳۰ نفر)، ولی اینترکالچرال و مولتی‌نشنال‌ترین رویدادی بود که رفته بودم. از آمریکا، کانادا، الجزایر، فلسطین، هند، ایتالیا، انگلیس، امارات، هلند، ترکیه و ایران، افرادی شرکت کرده بودند. نکته مهم این بود که راجع به رابطه علم و دین و به‌طور خاص‌تر علم و اسلام صحبت می‌شد و جالب این بود که از کشورهای عربی خیلی کم بودند.

🔹اولین سؤال همه بعد از where are you from از من این بود که در جنگ، خودت و خانواده safe بودید؟
(دو سال قبل هم برای کنفرانسی به دوحه قطر رفته بودم، درست یک هفته بعد از حادثه سقوط هلیکوپتر رئیس جمهور. آنجا هم بعد از اینکه می‌گفتم ایرانی هستم اولین سوال درمورد آن ماجرا بود.
حقیقتا درست گفته‌اند که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم، همچنین به تیر و مرداد و الخ!)

-دومین سؤال: اطراف شما هم جایی هدف قرار گرفته بود؟
+جواب من: بله، هر دو دانشگاهی که بودم و هستم (شریف و بهشتی) موشک خورد. ساختمان دپارتمانی که ارشد و دکتری خوانده بودم کاملاً تخریب شد.
- سومین سؤال: چطوری اینجا اومدی؟
+جواب من: با هواپیما.
-مگه پروازها برقراره؟
+فعلاً بله، پروازهای ایرلاین‌های ایرانی به بعضی کشورهای اطراف برقراره.
همه از شرایط جنگی ایران اظهار تأسف و ابراز همدردی می‌کردند. آمریکایی‌ها شرمنده هم بودند. یکی از آنها گفت: ببخشید کشور ما به کشور شما حمله کرد. من گفتم don’t worry ، دفعه اولتان نبوده! بعد هر دو خندیدیم و دوست شدیم.

🔹یک استاد تاریخ بود برای همان دانشگاه ابن خلدون که در بعضی جلسات شرکت می‌کرد. با هم چند بار هم‌کلام شدیم. گفت من ایران آمده‌ام. تفاوت ترکیه با ایران تفاوت در «اصالت قدرت» در برابر «اصالت فرهنگ» است. منظورش این بود که تاریخ ترکیه پر از جنگ و قدرت‌نمایی و فتح و ظفر است. از عثمانی تا بیزانس روم شرقی و... ؛ راست هم می‌گفت. مساجد و اماکن قدیمی که من دیدم همه دارای معماری‌های خیلی باابهت و عظیم و در عین حال یُغور بودند! از ظرافت‌های هنری که ما در میدان نقش جهان اصفهان و کرمان و یزد و شیراز و تهران داریم، خبری نبود.

🔹نکته جالب برای من استفاده از فضای قدیمی وابسته به مسجد بزرگ و قدیمی سلیمانیه به عنوان یک کمپس دانشگاه ابن خلدون بود. کنفرانس ما هم دقیقاً در همینجا برگزار شد. فضایی بسیار زیبا و بسیار متناسب با حال و هوای موضوع کنفرانس. دومین بار بود که می‌دیدم یک فضایی که می‌توانست موزه باشد، به کار آکادمیک اختصاص یافته است. دفعه قبلی آن در سوئد بود که جلسه دفاع یک دانشجوی دکتری فلسفه شرکت کردم که در موزه شهر برگزار می‌شد. همین فضاهای قدیمی و خانه‌های سنتی که ما در خیابان ایرانشهر و سنایی و فلسطین، تبدیل به کافه کرده‌ایم، اینها برای رویدادهای علمی و فرهنگی استفاده می‌کنند. البته مخالف کافه نیستم. بهتر از متروک ماندن و نابود شدن است.

🔹چهار ایرانی در این کنفرانس شرکت کرده بودند که فقط من ساکن ایران بودم و مستقیما از ایران آمده بودم. یکی از کانادا و دو نفر از انگلیس بودند. به‌یادماندنی‌ترین بخش سفر را یکی از همین دوستان برای من رقم زد که اصفهانی هم بود. با هم روز جمعه رفتیم مسجد سلیمانیه که چسبیده به کمپس دانشگاه بود. نماز را خواندیم و موقع برگشت گفت یک لنگه کفش من نیست! گفتم چطور فقط یک لنگه نیست؟ گفت یک لنگه را اینجا گذاشته بودم و لنگه دیگر را چند متر آن‌طرف‌تر!!
حالا ماجرا این بود که چون امنیت کلاً در استانبول بالا است و به‌خصوص مساجد انگار اصلاً دزد کفش ندارد، اینها در مسجد، کفشداری و کمدِ قفل‌دار یا کیسه کفش، تعبیه نکرده بودند. ولی دوست اصفهانی ما که نمی‌خواست فریب این صحنه‌سازی را بخورد، برای اینکه جناب دزد را آچمز کند، هر لنگه کفش را یک جا گذاشته بود!!😁
وقتی تدبیرش را توضیح داد، از این همه خلاقیت زمین‌گیر شدم! من در عمرم ده‌ها مسجد و حسینیه و امامزاده و... رفته‌ام و رفتار مردمان را دیده‌ام. ولی تا به حال با چنین خلاقیتی روبه‌رو نشده بودم. به نظرم شرکت‌های بزرگ فعال در قفل‌سازی و کلاً security در دنیا باید پروداکت‌منیجرهای خود را بیایند از اصفهان head-hunt کنند!
ادامه 👇
  • ❤ 14
  • 😁 6
  • 👍 1
Post #672 815
Report.pdf1.2 MB
این فایل گزارشی است که پژوهشکده از من خواسته بود از کنفرانس استانبول آماده کنم. سعی کرده‌ام فضای علمی کنفرانس، محتوای ارائه‌ها و افراد را تاحدی معرفی کنم و از چند عکس هم استفاده کنم.
ولی از آنجاکه در کنفرانس‌ها، مهمتر از محتوا یا content، فضای اطراف یا context است، یک متن مهمتری هم برای این کانال آماده کرده‌ام با عنوان "حاشیه‌نگاری کنفرانس استانبول" که در ادامه تقدیم می‌شود.
  • ❤ 3
Post #671 1.39K
ParticipantProgram.pdf638.7 KB
برای حضور و سخنرانی در کنفرانس  Muslim-Christian Conference: Philosophy, Religion & Science به استانبول ترکیه آمده‌ام.
کنفرانس از فردا شروع می‌شود و تا دوشنبه ادامه دارد.
موضوع کلی کنفرانس، نسبت دین، فلسفه و علم است؛ مخصوصاً در فضای گفت‌وگوی مسلمانان و مسیحیان و به بهانه مجموعه‌ی Cambridge Elements: Islam and the Sciences.

ترکیب جذابی را آقای  Kelly James Clark، فیلسوف شناخته‌شده دین و دبیر کنفرانس دور هم جمع کرده. از جمله Steven Horst فیلسوف معروف آمریکایی،  Nidhal Guessoum، فیزیکدان برجسته دانشگاه آمریکایی شارجه؛ Stefano Bigliardi، استاد فلسفه علم؛ Denis Alexander، مدیر مؤسسه Faraday در کمبریج؛ و Willem Drees، سردبیر سابق مجله زایگون.
کنار این‌ها، پژوهشگرانی از دانشگاه‌هایی کمبریج، آکسفورد، منچستر، کینگز کالج لندن، اموری و... هم حضور دارند.

🔹ارائه‌ی من با عنوان “Miracles as Āyāt without Law-Violation” درباره این است که چطور می‌شود معجزه را در سنت اسلامی، نه به‌عنوان نقض قوانین طبیعت، بلکه به‌عنوان «آیه» و نشانه‌ای معنادار فهمید؛ رخدادی خاص، اما نه بیرون از نظم عقلانی طبیعت.
  • ❤ 25
  • 👍 3
  • 👏 2
  • 🤔 1
Post #670 2.31K
🔴حکمرانی ما در مقابل حکمرانی آنها

یک رشته‌ی عجیب‌الخلقه در دانشگاه آکسفورد هست به نام PPE:
Philosophy, Politics and Economics

روی کاغذ، اساساً نشاندن یک فیلسوف کنار یک اقتصاددان، پروژه‌ای از قبل شکست‌خورده است. فلسفه، آنطور که ما می‌شناسیم‌اش، در برخورد با اقتصاد جرقه می‌زند!
گاردین در مقاله‌ای این رشته را معرفی کرده (اینجا) عنوان مقاله هست: PPE رشته‌ای که بریتانیا را اداره می‌کند.

🔹مقاله به اسامی زیادی اشاره می‌کند که این رشته را خوانده‌اند؛ (و اگر کمی سرچ کنید یا از هوش مصنوعی کمک بگیرید، اسامی مهم دیگری هم پیدا می‌کنید).
فقط به عنوان چند نمونه:
ریشی سوناک (Rishi Sunak): نخست‌وزیر بریتانیا، ۲۰۲۲–۲۰۲۴
لیز تراس (Liz Truss): نخست‌وزیر بریتانیا، ۲۰۲۲
دیوید کامرون (David Cameron): نخست‌وزیر بریتانیا، ۲۰۱۰–۲۰۱۶
هارولد ویلسون (Harold Wilson): نخست‌وزیر بریتانیا، ۱۹۶۴–۱۹۷۰ و ۱۹۷۴–۱۹۷۶
ادوارد هیث (Edward Heath): نخست‌وزیر بریتانیا، ۱۹۷۰–۱۹۷۴
بیل کلینتون (Bill Clinton): رئیس‌جمهور آمریکا، ۱۹۹۳–۲۰۰۱
بی‌نظیر بوتو (Benazir Bhutto): نخست‌وزیر پاکستان، ۱۹۸۸–۱۹۹۰ و ۱۹۹۳–۱۹۹۶
عمران خان (Imran Khan): نخست‌وزیر پاکستان، ۲۰۱۸–۲۰۲۲
مالکوم فریزر (Malcolm Fraser): نخست‌وزیر استرالیا، ۱۹۷۵–۱۹۸۳
باب هاوک (Bob Hawke): نخست‌وزیر استرالیا، ۱۹۸۳–۱۹۹۱


🔹اما سیاستمداران در کشور ما غالباً یا دانش مرتبط ندارند و یا فارغ‌التحصیل دانشگاه‌هایی مثل دفاع ملی و امام صادق‌اند. سال‌های اخیر نیز به‌عنوان کشفی بدیع، رشته‌های سیاست‌گذاری، حکمرانی و آینده پژوهی در شریف و تهران و جاهای دیگر تأسیس شده‌اند، و کسانی که می‌خواهند «حکمرانی دانش‌بنیان» کنند، رهسپار این رشته‌ها می‌شوند.

🔹تفاوت در کجاست و PPE و PPEخوانده‌ها، چه ویژگی‌های متمایزی دارد؟

🔸اول اینکه برخلاف رشته‌هایی مثل سیاست‌گذاری و حکمرانی، PPE از اساس نظری و بنیادین است. چیزی شبیه همان رشته liberal arts که قبلاً درباره‌اش گفته‌ام. مقاله‌ی گاردین هم به این نکته اشاره می‌کند که PPE به آدم‌ها قدرت بیان، سرعت تحلیل، اعتمادبه‌نفس و شبکه‌ی ارتباطی می‌دهد؛ چیزهایی که در سیاست و رسانه بسیار ارزشمندند.
در واقع کاربردی‌بودن، که البته برای سیاست و حکمرانی واجب است، side effect این رشته است؛ نه اینکه آموزش از اول صرفاً معطوف به کاربرد باشد. این رشته بیشتر پرورش ذهن است تا انتقال اطلاعات.

🔸دوم اینکه PPE ترکیبی است از علوم اجتماعی، مثل اقتصاد؛ علوم انسانی، مثل فلسفه؛ و چیزی میان این دو، یعنی سیاست.
فارغ‌التحصیل چنین رشته‌ای، دست‌کم در حالت ایده‌آل، باید به قول مرحوم ترکان هم عدد بفهمد، هم بتواند بنیادین و out of the box فکر کند، و هم نسبت میان اخلاق، قدرت، دولت، بازار و روابط بین‌الملل را بفهمد.

🔸سوم اینکه اگرچه در بعضی دانشگاه‌های ما، مثل شهید بهشتی، اقتصاد و علوم سیاسی در یک دانشکده‌اند (البته رشته‌ی ترکیبی ندارند.) اما قرار گرفتن فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، و ایجاد یک ترکیب نامتجانس، تفاوت مهمی ایجاد می‌کند.
در بسیاری از رشته‌های حکمرانی و سیاست‌گذاری، سؤال اصلی این است:
چه سیاستی کار می‌کند؟
چه چیزی قابل اجراست؟
چه مدلی جواب می‌دهد؟
چه شاخصی بهتر می‌شود؟
اما حضور فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، یک سؤال مزاحم‌تر را هم وارد ماجرا می‌کند:
چه چیزی عادلانه است؟
چه چیزی مشروع است؟
دولت تا کجا حق دخالت دارد؟
آزادی فردی کجا باید بر مصلحت جمعی مقدم شود؟
آیا رشد اقتصادی بدون عدالت اجتماعی کافی است؟
و شاید مهم‌تر از همه: در trade-off همیشگی میان «امنیت» و «آزادی»، در هر لحظه باید به کدام سمت متمایل شد؟

این همان چیزی است که سیاستمدار تکنوکرات معمولاً کم دارد. تکنوکرات می‌تواند بگوید چه چیزی بهینه است؛ اما لزوماً نمی‌تواند توضیح دهد چرا آن چیز از نظر اخلاقی و سیاسی قابل دفاع است.
the Guardian PPE: the Oxford degree that runs Britain The Long Read: An extraordinary number of Britain’s elite studied philosophy, politics and economics at Oxford. But does it produce an out-of-touch ruling class?
  • 👍 11
  • 👎 2
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @vaadie without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for وادی|جواد درویش: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does وادی|جواد درویش have?
وادی|جواد درویش (@vaadie) has 1.06K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does وادی|جواد درویش know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →