🔴فوتبال؛ افیونی که این بار خودش درد افزود
من در این کانال و در عمر غیرگرانمایهام، تقریباً به اندازه مطالب فلسفی، دینی و سیاسی، درباره فوتبال نوشتهام. بههرحال آدم همهی بچههایش را دوست دارد!
هشت سال پیش، در جام جهانی ۲۰۱۸، این مطلب را درباره فوتبال، رسانه، جنگ، اقتصاد و غفلت جمعی نوشته بودم.
آن وقتها جنگ یمن و محاصره آن توسط ائتلاف عربستان ادامه داشت، حمیدرضا صدر هنوز زنده بود، فیلسوف برجسته برونو لاتور زنده بود و قبل آن به ایران آمده بود، عادل فردوسیپور هنوز در صداوسیما بود، مزدک میرزایی گزارش میکرد و اتفاقاً از عادل هم حزباللهیتر بود! وسط گزارش از مظلومیت یمن حرف میزد. قیمت یورو هم ۹ هزار تومان بود!
🔹من همیشه بیاندازه فوتبال را دوست داشتهام و دارم. اما همیشه یک نگرانی جدی داشتهام که نکند جذابیت فوقالعاده آن پوششی بشود برای ندیدن بحرانها، ظلمها و رنجها. آن موقع هم درمورد همین نوشته بودم؛ چه ظلمی که به یمن میرود و چه رنجی که مردم ایران از یوروی ۹ هزار تومانی میکشند!
حرفم این بود که فوتبال میتواند مثل یک مخدر عمل کند. سیزده، چهارده سال پیش هم در دانشگاه، مقالهای نوشته بودم با عنوان «فوتبال؛ افیون تودهها».
هنوز هم تا حدی به آن حرفها معتقدم. ولی اخیراً، و با این گرد سفیدی که بر موهایم نشسته، فهمیدهام اگرچه فوتبال، افیون است ولی افیون، همیشه بد نیست!
دردها و زخمها درست است که باید درمان شوند، ولی اگر در ابتدا مخدری نباشد که تسکینشان دهد، انسان را از پا میاندازند.
شاید هم این بصیرت! ناشی از تفاوت «تجربه اولشخص» و «تجربه سومشخص» باشد. آن موقع که فقط یمن درگیر جنگ بود، فوتبال را افیون بدی میدیدم، ولی الان که خودمان تجربه اولشخص جنگ را پیدا کردهایم، احساس میکنم فوتبال میتواند افیون خوبی باشد.
🔹دقیقتر بگویم: افیون خوبی میتوانست باشد؛
ولی تقریباً به یکی از دردناکترین تجربیات جمعی مردم ایران تبدیل شد.
حال تیم ملی ایران و بازیکنانش امسال در جام جهانی واقعاً ترحمبرانگیز بود؛ مثل کودکان یتیم و بینوا. شما مصاحبههای رضاییان و قلعهنویی را بعد از بازی مصر ببینید.
لیگ ایران امسال تعطیل شده بود، تیم ملی تقریباً هیچ بازی تدارکاتی جدی نداشت، تا یک ماه قبل اصلاً معلوم نبود به جام جهانی میرود یا نه، و بعد هم که رفت، آمریکا هزار و یک اذیت و آزار و مانع جلوی رویش گذاشت. تنها تیمی بود که محل استقرارش در یک کشور بود و بازیهایش در کشور دیگر. تنها تیمی بود که فشار روانی سنگین ناشی از دو پرچم در میان تماشاگران را تحمل میکرد؛ اینکه چه بگویند که نه این پرچمیها ناراحت شوند و نه آن پرچمیها.
🔹در دل همه این سختیها و سنگلاخها، یک کورسوی امیدی در دل مردم زنده شده بود که ممکن است تیم ملی امسال تاریخسازی کند و از گروه خودش صعود کند.
اگر تیم ملی صعود میکرد، پس لابد ما، مردم ایران، هم میتوانستیم از یکی از دردناکترین سالهای زندگیمان به سلامت رد شویم و مزد صبر خودمان را بگیرم. تیم ملی، سمبل امید به عبور از بحران شده بود.
🔹اما نشد. آن هم چه نشدنی. جان مردم به لب رسید و نشد.
ایران، مقابل مصر مساوی شد؛ در حالی که اگر چند سانتیمتر اینطرف و آنطرف میشد، VAR گل دقیقه آخر را آفساید نمیگرفت.
اما با مساوی هنوز احتمال زیادی برای صعود داشتیم.
اول باید غنا، کرواسی را میبرد؛ نشد. بعد باید ازبکستان مقابل کنگو نمیباخت؛ نشد. در آخر، الجزایر و اتریش فقط باید مساوی نمیشدند. که شدند!
من صبح نشستم بازی الجزایر و اتریش را دیدم. فضای بسیار awkward حاکم بود! نمیدانستم که دوست دارم چه تیمی ببرد، هر لحظه طرفدار یکی بودم!
گل اول را اتریش زد و گفتم صعود کردیم و تمام. ولی مساوی شدند. گل دوم را هم زد، باز مساوی شدند. بازی داشت تمام میشد که دقیقه ۹۴ اینبار الجزایر گل زد. غریو شادی برخاست. گزارشگر، آیههای توحید میخواند! دقیقه ۹۶ دوباره مساوی شدند!!
🔹اتفاقاتی که در این دو روز افتاد، تبیین طبیعی نداشت. به خاطر همین، خدای رخنهها، God of the gaps، سر برآورده بود. در همه رسانههای ورزشی صحبت از تبیینهای الهیاتی در کنار احتمال تبانی بود.
اما من مثل امیر قلعه نوعی به «الهیات اعتراض» روی آوردم.
میگفتم خدایا میخواهی حذف کنی، حذف کن، چرا زجر میدهی؟ چرا باید تا اینجا میآمدیم؟ تا آخرین بازی دور گروهی و تا آخرین ثانیه این بازی امیدوارمان نگه داشتی و در نهایت تیم نهمی شدیم که هشت تیم دیگر صعود کردند!؟
بگذریم.
من فکر میکنم با آن حال روحی مردم، آن شرایط تیم ملی و این شکل حذف، تجربه جام جهانی امسال به یک ترومای جمعی برای مردم ایران تبدیل شد.
زخمی شد روی زخمها. افیونی به غایت دردناک. سرکنگبینی که صفرا فزود..
Post #679
1.4K