🔴چرا در کشورهای اسلامی دینداری افول نکرده است؟
در همین کانال قبلاً اشاره کرده بودم که آمریکا، برخلاف تصور رایج، یکی از مذهبیترین کشورهای جهان است.
حتی در دوره کرونا، آمارها نشان از افزایش میزان دینداری داشت.
اما روند بلندمدت چیز دیگری میگوید. گرایش به مسیحیت که دین غالب است، در آمریکا از ۷۸ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۶۲ درصد در سالهای ۲۰۲۴ رسیده و سهم کسانی که هیچ وابستگی دینی ندارند از ۱۶ درصد به ۲۹ درصد افزایش یافته است؛ یعنی تقریباً از هر سه آمریکایی، یک نفر دیگر خود را وابسته به هیچ دینی نمیداند.
🔹این فقط ماجرای آمریکا نیست. رونالد اینگلهارت، استاد فقید دانشگاه میشیگان و یکی از بنیانگذاران «پیمایش ارزشهای جهانی» (WVS)، در کتاب معروفش با عنوان Religion’s Sudden Decline، با استفاده از دادههای این پروژه نشان میدهد که از سال ۲۰۰۷ به بعد، روند جهانی دینداری ناگهان تغییر کرده است.
اگر در فاصلهی ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۷ در ۳۳ کشور از ۴۹ کشور دینداری افزایش یافته بود، از ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۰ در ۴۳ کشور از ۴۹ کشور کاهش دینداری ثبت شد. این ۴۹ کشور حدود ۶۰ درصد جمعیت جهان را پوشش میدادند.
🔹اما نکته جالب، عدم تبعیت کشورهای با اکثریت مسلمان، از این روند است.
در آخرین دادههای WVS، شاخص دینداری (میانگین اهمیت خدا در زندگی) در اندونزی ۹٫۷۲ از ۱۰، پاکستان ۹٫۵۳، ایران ۹٫۴۳ و لبنان ۹٫۲۱ بوده است. میانگین یازده کشور مسلمان در حدود شانزده سال، از ۹٫۴۵ به ۹٫۴۵ رسیده؛ یعنی عملاً ثابت مانده است.
🔹در این موج گرایش به بیدینی، یا به قول اینگهارت " افول ناگهانی دین"، اینکه چرا کشورهای مسلمان جان سالم به در بردهاند، مساله مقالهای است که اخیرا منتشر کردهام.
یک پاسخ ساده به تابآوری دینی کشورهای مسلمان، این است که بگوییم این کشورها هنوز به اندازهی غرب توسعهیافته نیستند. یعنی از علم و فناوری مدرن کمتر بهره بردهاند؛ پس طبیعی است که علم و تکنولوژی غربی که عامل اصلی است، آنها را کمتر «بیدین» کرده باشد.
🔸در مقاله و در گام اول، براساس یافتههای جامعه شناختی یک پروژه دیگر نشان میدهم که این پاسخ قانع کننده نیست.
عنوان این پروژه Religion among Scientists in an International Context یا (RASIC) است که به سرپرستی الین هاوارد اکلوند استاد جامعهشناسی دین دانشگاه رایس آمریکا انجام شده است. این پروژه نسبت علم و دین را در میان ۲۲۵۲۵ دانشمند در هشت کشور جهان از قارههای مختلف بررسی کرده.
نتیجه جالب او این بود که رابطهی علم و دین بیش از آنکه تابع میزان تماس با علم باشد، به زمینهی فرهنگی و ملی وابسته است.
مثلا در بریتانیا ۶۳ درصد دانشمندان هیچ تعلق دینی مشخصی نداشتند؛ اما در هند ۷۹ درصد دانشمندان خود را دیندار (هندو) معرفی کردند، درحالیکه این رقم در میان مردم عادی ۷۲ درصد بود. یعنی حتی دینداری در میان دانشمندان هندی بیشتر از مردم عادی است.
🔸گام دوم و پاسخ ایجابی من به مساله تابآوری دینی مسلمان در یک جمله این است که "کانتکست اسلامی" ظرفیت انعطاف در مقابل تحولات جدید را (شاید برخلاف مسیحیت) دارد.
این کانتکست را در سه لایه بررسی کرده ام:
1- ظرفیت تفسیری قرآن و سنت اسلامی برای سازگارشدن با دانش جدید اهمیت دارد؛ بحثهایی که متفکرانی مانند نوید کرمانی، نضال قسوم و سیدحسین نصر به شکلهای مختلف دنبال کردهاند.
2- حافظهی تاریخیِ همزیستی علم و دین در دوره Islamic Golden Age، یعنی دوره ابن سینا، خوارزمی و خواجه نصیر، و نقش نهادهای آموزشی و دینی معاصر مهم است.
3- همانطور که متفکرانی مانند لیلا احمد متذکر شدهاند، دین همچنان برای بسیاری از مسلمانان منبع معنا، هویت، مناسک و انسجام اجتماعی است. ضمن آنکه تجربهی استعمار در کشورهای اسلامی به این پیوندِ هویتی و مرزبندی فرهنگی، نیروی بیشتری داده است.
Post #690
1.51K