🔴حکمرانی ما در مقابل حکمرانی آنها
یک رشتهی عجیبالخلقه در دانشگاه آکسفورد هست به نام PPE:
Philosophy, Politics and Economics
روی کاغذ، اساساً نشاندن یک فیلسوف کنار یک اقتصاددان، پروژهای از قبل شکستخورده است. فلسفه، آنطور که ما میشناسیماش، در برخورد با اقتصاد جرقه میزند!
گاردین در مقالهای این رشته را معرفی کرده (اینجا) عنوان مقاله هست: PPE رشتهای که بریتانیا را اداره میکند.
🔹مقاله به اسامی زیادی اشاره میکند که این رشته را خواندهاند؛ (و اگر کمی سرچ کنید یا از هوش مصنوعی کمک بگیرید، اسامی مهم دیگری هم پیدا میکنید).
فقط به عنوان چند نمونه:
ریشی سوناک (Rishi Sunak): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۲۲–۲۰۲۴
لیز تراس (Liz Truss): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۲۲
دیوید کامرون (David Cameron): نخستوزیر بریتانیا، ۲۰۱۰–۲۰۱۶
هارولد ویلسون (Harold Wilson): نخستوزیر بریتانیا، ۱۹۶۴–۱۹۷۰ و ۱۹۷۴–۱۹۷۶
ادوارد هیث (Edward Heath): نخستوزیر بریتانیا، ۱۹۷۰–۱۹۷۴
بیل کلینتون (Bill Clinton): رئیسجمهور آمریکا، ۱۹۹۳–۲۰۰۱
بینظیر بوتو (Benazir Bhutto): نخستوزیر پاکستان، ۱۹۸۸–۱۹۹۰ و ۱۹۹۳–۱۹۹۶
عمران خان (Imran Khan): نخستوزیر پاکستان، ۲۰۱۸–۲۰۲۲
مالکوم فریزر (Malcolm Fraser): نخستوزیر استرالیا، ۱۹۷۵–۱۹۸۳
باب هاوک (Bob Hawke): نخستوزیر استرالیا، ۱۹۸۳–۱۹۹۱
🔹اما سیاستمداران در کشور ما غالباً یا دانش مرتبط ندارند و یا فارغالتحصیل دانشگاههایی مثل دفاع ملی و امام صادقاند. سالهای اخیر نیز بهعنوان کشفی بدیع، رشتههای سیاستگذاری، حکمرانی و آینده پژوهی در شریف و تهران و جاهای دیگر تأسیس شدهاند، و کسانی که میخواهند «حکمرانی دانشبنیان» کنند، رهسپار این رشتهها میشوند.
🔹تفاوت در کجاست و PPE و PPEخواندهها، چه ویژگیهای متمایزی دارد؟
🔸اول اینکه برخلاف رشتههایی مثل سیاستگذاری و حکمرانی، PPE از اساس نظری و بنیادین است. چیزی شبیه همان رشته liberal arts که قبلاً دربارهاش گفتهام. مقالهی گاردین هم به این نکته اشاره میکند که PPE به آدمها قدرت بیان، سرعت تحلیل، اعتمادبهنفس و شبکهی ارتباطی میدهد؛ چیزهایی که در سیاست و رسانه بسیار ارزشمندند.
در واقع کاربردیبودن، که البته برای سیاست و حکمرانی واجب است، side effect این رشته است؛ نه اینکه آموزش از اول صرفاً معطوف به کاربرد باشد. این رشته بیشتر پرورش ذهن است تا انتقال اطلاعات.
🔸دوم اینکه PPE ترکیبی است از علوم اجتماعی، مثل اقتصاد؛ علوم انسانی، مثل فلسفه؛ و چیزی میان این دو، یعنی سیاست.
فارغالتحصیل چنین رشتهای، دستکم در حالت ایدهآل، باید به قول مرحوم ترکان هم عدد بفهمد، هم بتواند بنیادین و out of the box فکر کند، و هم نسبت میان اخلاق، قدرت، دولت، بازار و روابط بینالملل را بفهمد.
🔸سوم اینکه اگرچه در بعضی دانشگاههای ما، مثل شهید بهشتی، اقتصاد و علوم سیاسی در یک دانشکدهاند (البته رشتهی ترکیبی ندارند.) اما قرار گرفتن فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، و ایجاد یک ترکیب نامتجانس، تفاوت مهمی ایجاد میکند.
در بسیاری از رشتههای حکمرانی و سیاستگذاری، سؤال اصلی این است:
چه سیاستی کار میکند؟
چه چیزی قابل اجراست؟
چه مدلی جواب میدهد؟
چه شاخصی بهتر میشود؟
اما حضور فلسفه در کنار اقتصاد و سیاست، یک سؤال مزاحمتر را هم وارد ماجرا میکند:
چه چیزی عادلانه است؟
چه چیزی مشروع است؟
دولت تا کجا حق دخالت دارد؟
آزادی فردی کجا باید بر مصلحت جمعی مقدم شود؟
آیا رشد اقتصادی بدون عدالت اجتماعی کافی است؟
و شاید مهمتر از همه: در trade-off همیشگی میان «امنیت» و «آزادی»، در هر لحظه باید به کدام سمت متمایل شد؟
این همان چیزی است که سیاستمدار تکنوکرات معمولاً کم دارد. تکنوکرات میتواند بگوید چه چیزی بهینه است؛ اما لزوماً نمیتواند توضیح دهد چرا آن چیز از نظر اخلاقی و سیاسی قابل دفاع است.
Post #670
2.31K