TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.79K
Photos
262
Videos
705
Links
821

Showing posts older than #3842 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #3840 902
موسیقی شعر حافظ - نشست زنده اینستاگرامی
نشست دوم


عزیزی کوتنایی
دکتر جواد مهربان
سهیل قاسمی
#حافظ

بیست و هفتم مهر هزار و چهارصد و دو

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👍 2
  • 👏 2
Post #3838 887
گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 411 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq

گر تیغ برکشد که: محبّان همی‌زنم!
اوّل‌کسی که لاف ِ محبت زنَد، من ام

گویند: پای دار اگر ت سَر دریغ نیست!
گو: سَر قبول کن! که به پای‌اش درافکنم

امکان ِ دیده بستن‌ام از رویِ دوست نیست
اولیٰ‌تر آن که گوش ِ نصیحت بیاکنم

آورده‌اند: صحبت ِ خوبان که آتش است
بر من به نیم جو که بسوزند خرمن‌ام

من مرغ ِ زیرک‌ام که چنان‌ام خوش اوفتاد
در قید ِ او، که یاد نیاید نشیمن‌ام

دَردی ست در دل‌ام که گر از پیش ِ آب ِ چشم
برگیرم آستین، بروَد تا به دامن‌ام

گر پیرهن به در کُنم از شخص ِ ناتوان،
بینی که زیر ِ جامه خیالی ست یا تن‌ام

شرط است احتمال ِ جفاهایِ دشمنان
چون دل نمی‌دهد که دل از دوست برکَنم

دردی نبوده را، چه تفاوت کند که من
بی‌چاره درد می‌خورم و نعره می‌زنم

بر تخت ِ جم پدید نیاید شب ِ دراز
من دانم این حدیث که در چاه ِ بیژن ام

گویند: سعدیا! مکُن! از عشق توبه کُن!
- مشکل توانم و، نتوانم که نشکنم

0411

@Setiq
  • ❤ 4
  • 👍 3
Post #3837 1.14K
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ندیده بودم این ویدیو را... چه حال خوبی داد ... خانم دور را درست نمی‌گوید... به معنی دوران است و او به معنی مخالف نزدیک می‌گوید. تذکر می‌دهد اما باز متوجه نمی‌شود و همان طور می‌گوید. چرخ این صدا شنید را هم همزه را حذف نمی‌کند. و باز تذکر می‌گیرد. چه قدر هم خوش‌اخلاق است این‌جا... و چه قشنگ می‌خوانَد وقتی خودش می‌خوانَد
😍😍😍😍

بعد بگید چرا انقدر روی شاملو حساسی!

ببینید آخه 😍

@Setiq

ویدیو را از اینستاگرام مسعود بهنود گرفتم
  • ❤ 9
  • 👍 4
  • 👏 3
  • 👎 2
  • 🥰 2
Post #3836 808
چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل 410 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی

چشم که بر تو می‌کُنم، چشم ِ حسود می‌کَنم
شکر خدا که باز شد دیده‌یِ بخت ِ روشن‌ام

هرگز م این گمان نبُد با تو که دوستی کُنم
باورم این نمی‌شود با تو نشسته ک‌این من ام

دامن ِ خیمه برفکن، دشمن و دوست گو: ببین!
ک‌این‌همه لطف می‌کند دوست به‌رغم ِ دشمن‌ام

عالِم ِ شهر گو: مرا وعظ مگو! که نشنوم
پیر ِ محله گو: مرا توبه مده! که بشکنم

گر بزنی به خنجر م ک‌از پی ِ او دگر مرو،
نعره‌یِ شوق می‌زنم تا رمقی ست در تن‌ام

این نه نصیحتی بوَد ک‌از غم ِ دوست توبه کن!
سخت سیه دلی بوَد آن که زِ دوست برکَنم

گر همه‌عمر بشکنم عهد ِ تو، پس درست شد
ک‌این همه ذکر ِ دوستی لاف ِ دروغ می‌زنم

پیش‌ام از این، سلامتی بود و دلی و دانشی
عشق ِ تو آتشی بزد، پاک بسوخت خرمن‌ام

شهری اگر به قصد ِ من جمع شوند و متّفِق،
با همه تیغ برکشم و ز تو سپر بیَفکنم

چند فشانی آستین بر من و روزگار ِ من
دست رها نمی‌کند مِهر ِ گرفته دامن‌ام

گر به مراد ِ من رَوی؛ و ر نرَوی، تو حاکمی
من به خلاف ِ رایِ تو گر نفسی زنم، زن ام

این همه نیش می‌خورَد سعدی و پیش می‌رود
خون برود در این میان گر تو تو یی و من من ام

0410

@Setiq
  • 👍 3
  • ❤ 2
Post #3835 816
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 409 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq

تا خبر دارم از او، بی‌خبر از خویشتن ام
با وجود ش زِ من آواز نیاید که من ام

پیرهن می‌بدَرم دم به دم از غایت ِ شوق
که وجود م همه او گشت و من این پیرهن ام

ای رقیب! این همه سودا مکُن و جنگ مجوی
برکَن‌ام دیده! که من دیده از او برنکنم

خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ئی ست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخن‌ام

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غم‌اش افسانه‌یِ آن انجمن ام

برشکست از من و از رنج ِ دل‌ام باک نداشت
من نه آن ام که توانم که از او برشکنم

گر همین سوز روَد با من ِ مسکین در گور،
خاک اگر بازکنی، سوخته یابی کفن‌ام

گر به خون تشنه‌ای، اینک من و سر! باکی نیست
که به فتراک ِ تو به ز آن که بوَد بر بدن‌ام

مرد و زن گر به جفا کردن ِ من برخیزند،
گر بگردم زِ وفایِ تو، نه مرد ام! که زن ام

شرط ِ عقل است که مردُم بگریزند از تیر
من گر از دست ِ تو باشد، مژه بر هم نزنم

تا به گفتار درآمد دهن ِ شیرین‌ات،
بیم ِ آن است که شوری به جهان درفکنم

لب ِ سعدی و دهان‌ات؛ زِ کجا تا به کجا!
این قدَر بس که روَد نام ِ لب‌ات بر دهن‌ام

0409

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👏 2
Post #3834 875
ده روزه مهر ِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جایِ یاران فرصت شمار یارا

#حافظ غزل 5 بیت 3

مهر:
1. دوستی، محبّت (برگرفته از میتر پهلوی)
2. در آئین ِ زردشتی: رب‌النوع ِ آفتاب
3. خورشید (عمید)

گَردون:
چرخ، در مجاز: آسمان

افسانه:
1. داستان ِ ساختگی در باره‌یِ قهرمانان و موجودات ِ تخیّلی
2. (عامیانه و در مجاز) هر چیز ِ بی‌پایه و اساس. (عمید)، قصه و حکایت ِ بی‌اصل و دروغ که برایِ قصدی اخلاقی یا تنها برای سرگرم کردن ساخته‌اند (دهخدا)، سخن ِ نا راست و دروغ (ناظم الاطبا)، چیز ِ بی‌اصل و حرف ِ غیر ِ واقعی (آنندراج)
و افسون نیز در این لغت است. به‌معنای کلماتی که عزائم‌خوانان و ساحران به‌جهت ِ حصول ِ اَغراض ِ خود به کار بندند و خوانند. (موید از الدستور)

افسون: فسون، حیله، مکر، نیرنگ، سِحر، جادو (عمید)

معنای بیت: مهر ِ ده‌روزه‌یِ گردون، دروغ و نادرست است و برای فریب و نیرنگ است. آن را فرصتی بشمار که در حق ِ یاران نیکوئی کنی.
ده روز اشاره به مدت ِ کوتاه ِ زندگی است. اگر این مدت ِ زندگی، به تو محبت و دوستی نشان داد، فریب نخور. و این بخت‌یاری را فرصتی بدان که به یاران ِ خود نیکی کنی.

گردون ِ گردان و چرخ ِ فلک و گردش ِ ایام و ... بسیار در ادبیات ِ کهن ِ پارسی به کار رفته. باید پذیرفت که چنین باوری که زمین به دور ِ خورشید می‌گردد، به نام ِ نیکلاس کوپرنیکس ثبت شده که یک قرن پس از حافظ ِ شیرازی به دنیا آمده‌است. اگر دنبال ِ این فرضیه نباشیم که عُلمایِ ما می‌دانسته‌اند و فلان، می‌توان تعبیر کرد که گردش ِ ایّام، همان تکرار ِ متناوب ِ بهار و تابستان و پاییز و زمستان، یا توالی ِ شب و روز بوده‌است و تعبیری که زمین می‌چرخد. و این صفت‌های چرخ و گردون و ... از این باور سرچشمه می‌گیرد.

بسیار دوست داشتم که ارتباطی میان ِ مِهر در معنایِ خورشید با افسون بیابم که در متون ِ ادبی ِ پیش از حافظ و زمان ِ حافظ کم‌تر یافتم. افسون‌گری ِ زُحَل و سپهر یافتم اما برایِ خورشید و آفتاب، نمونه‌ی واضحی نیافتم.

بر هفت فلک بگذر! افسون ِ زُحَل مَشنو!
بگذار مُنجّم را در اختر و در فالک
#مولوی غزل 1316

سپهر افسون ِ غم در وی دمیدی
دل‌اش از هوش و هوش از وی رمیدی
#امیرخسرودهلوی، خسرو و شیرین، بخش ۲۳

و عجیب که در ادبیات ِ معاصر دو مورد به خاطر آوردم.

نه مِهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
#مهدی_اخوان_ثالث، دریچه ها

نِگَر
تا به چشم ِ زرد ِ خورشید اندر
نظر
نکنی
که‌ت افسون نکند.
#احمدشاملو، مرثیه‌های خاک، شعر ِ در آستانه
که جالب است به مهدی اخوان ثالث گفته

اما افسون ِ مِهر در معنایِ با محبّت کسی را جادو کردن بس‌آمد ِ فراوان دارد.

و گر کینه از مغز بیرون کُنی،
به مِهر اندر این کشور افسون کنی
#فردوسی، شاهنامه، جنگ ِ بزرگ ِ کی‌خسرو با افراسیاب، بخش 13

همه مهر جویید و افسون کنید
زِ تن آلت ِ جنگ بیرون کنید
#فردوسی، شاهنامه، فریدون، بخش 20

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • 👍 3
  • 👏 2
Post #3833 804
امروز مبارک است فالمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 408 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq


امروز مبارک است فال‌ام
ک‌افتاد نظر بر آن جمال‌ام

الحمد خدایِ آسمان را
ک‌اختر به‌درآمد از وبال‌ام

خواب است مگر که می‌نماید!
یا عشوه همی‌دهد خیال‌ام

ک‌این بخت نبود هیچ‌روز م
و این گل نشکُفت هیچ سال‌ام

امروز بدیدم آن‌چه دل خواست
دید آن‌چه نخواست بدسگال‌ام

اکنون که تو روی باز کردی،
رو باز به خیر کرد حال‌ام

دیگر چه توقع است از ایّام
چون بدر ِ تمام شد هلال‌ام

باز آی! ک‌از اشتیاق ِ روی‌ات
بگرفت زِ خویشتن ملال‌ام

آزرده‌ام از فراق، چونان‌ک
دل باز نمی‌دهد وصال‌ام

و ز غایت ِ تشنگی که بُردم،
در حلق نمی‌رود زلال‌ام

بی‌چاره به روی‌ات آمدم باز
چون چاره نمانْد و احتیال‌ام

از جور ِتو، هم در ِ تو گیرم
و ز دست ِ تو، هم بر ِ تو نالم

چون دوست موافق است، سعدی
سهل است جفایِ خَلق ِ عالَم

0408

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👍 3
  • 🙏 3
Post #3832 1.19K
بیت هفتم غزل چهارم حافظ

جز این قدَر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب
که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را

#حافظ 4

قَدَر:
1. اندازه (عمید) مقدار (آنندراج)
2. سرنوشت، آن‌چه خدوند برای بندگان ِ خود مقدَّر کرده. (عمید)

جَمال:
زیبایی، حُسن ِ صورت، خوشگلی (عمید)

عیب گفتن:
بَدی ِ کسی را گفتن. معایب برشمردن. (دهخدا)

وضع:
رَوِش (معین)
نهادن چیزی را بر جای (منتهی الارب)
ایجاد کردن (معین)

معنای بیت: به‌جز این مقدار، نمی‌توان عیبی برایِ تو بر شمرد که برایِ رویِ زیبا، روش ِ مهر و وفا نیست. مهر و وفا برای زیبارویان قرار داده نشده است.

قَدَر در معنایِ تقدیر با وضع در مصراع ِ دوم، تناسب دارد و نیز معنایِ خوشی می‌گیرد.
به نوعی به قَدَر عیب می‌گوید.
بر جمال ِ تو، به‌جز این مُقَدَّره عیبی نمی‌توان گفت که مهر و وفا برایِ آن وضع نشده‌است.

سعدی هم چنین بیتی دارد.

جز این قدَر نتوان گفت بر جمال ِ تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

#سعدی غزل 290

با این تفاوت که سعدی بر جمال ِ تو عیب گفته و حافظ در جمال ِ تو. و به قول ِ دوست ِ خوب‌ام عزیزی کوتنایی، هم‌این «در» و «بر»، تفاوت ِ سعدی و حافظ است!

و من نیز به‌آن بیَفزایم که در بیت ِ سعدی، این تناسب میان ِ وضع و قَدَر هم نیست. سعدی به نامهربانی ِ یار ِ زیبارو، و حافظ علاوه بر آن، به تقدیر هم عیب می‌گوید. اگر مصراع و مضمونی از سعدی به عاریت گرفته، تا چیزی حافظانه به‌آن نیفزاید، نمی‌شود!

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • 👍 5
  • ❤ 4
  • 👎 1
Post #3831 850
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 407 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq


تا تو به خاطر ِ منی، کس نگذشت بر دل‌ام
مِثل ِ تو کیست در جهان تا زِ تو مِهر بگسلم

من چو به آخرت روَم رفته به داغ ِ دوستی،
دارویِ دوستی بوَد هر چه برویَد از گِل‌ام

میرم و هم‌چنان روَد نام ِ تو بر زبان ِ من
ریزم و هم‌چنان بوَد مِهر ِ تو در مفاصل‌ام

حاصل ِ عمر صرف شد در طلب ِ وصال ِ تو
با همه سعی، اگر به خود ره ندهی، چه حاصل‌ام؟

باد بُده‌ست آرزو در طلب ِ هوایِ دل
گر نکُنَد معاونت دور ِ زمان ِ مقبل‌ام

لایق ِ بندگی نی ام بی هنری و قیمتی
و ر تو قبول می‌کنی، با همه نقص، فاضل ام

مثل ِ تو را به خون ِ من! و ر بکُشی به باطل‌ام،
کس نکُنَد مطالبت؛ ز آن‌که غلام ِ قاتل ام

کشتی ِ من که در میان آب گرفت و غرق شد!
گر بوَد استخوان بَرَد باد ِ صبا به ساحل‌ام

سرو برفت و بوستان از نظر م به‌جملگی
می‌نرود صنوبری بیخ گرفته در دل‌ام

فکرت ِ من کجا رسد در طلب ِ وصال ِ تو
این همه یاد می‌رود؛ و ز تو هنوز غافل ام

لشکر ِ عشق، سعدیا! غارت ِ عقل می‌کُنَد
تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقل ام

0407

@Setiq
  • 👏 5
  • ❤ 1
  • 👍 1
Post #3829 800
بار فراق دوستان بس که نشست بر دلمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 406 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq


بار ِ فراق ِ دوستان بس که نشست بر دل‌ام،
می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر ِ مَحمِل‌ام

بار بیَفکنَد شتر چون برسد به منزلی
بار ِ دل است هم‌چنان و ر به هزار منزل ام

ای که مهار می‌کشی، صبر کن و سبُک مرو!
ک‌از طرفی تو می‌کشی؛ و ز طرفی سلاسل‌ام

بار کشیده‌یِ جفا، پرده دریده‌یِ هوا
راه زِ پیش و دل زِ پس؛ واقعه‌ئی ست مشکل‌ام

معرفت ِ قدیم را بُعد، حجاب، کی شود؟
گر چه به شخص غایبی، در نظری مقابل‌ام

آخر ِ قصد ِ من تویی؛ غایت ِ جهد و آرزو
تا نرسم، زِ دامن‌ات دست ِ امید نگسلم

ذکر ِ تو از زبان ِ من، فکر ِ تو از جَنان ِ من
چون برود؟ که رفته‌ای در رگ و در مفاصل‌ام

مُشتغِل ِ تو ام چنان ک‌از همه‌چیز غایب ام
مُفتکِر تو ام چنان ک‌از همه خلق غافل ام

گر نظری کُنی، کُنَد کِشته‌یِ صبر ِ من ورق
و ر نکُنی، چه بَر دهد بیخ ِ امید ِ باطل‌ام

- سنّت ِ عشق، سعدیا! ترک نمی‌دهی! - بلی!
کی زِ دل‌ام به‌در روَد خویِ سرشته در گِل‌ام

دارویِ دَرد ِ شوق را، با همه علم، عاجز ام
چاره‌یِ کار ِ عشق را، با همه عقل، جاهل ام

0406

@Setiq
  • ❤ 9
  • 👏 3
  • 👍 1
  • 💯 1
Post #3828 887
حافظ

هواخواه ِ تو ام جانا و می‌دانم که می‌دانی
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامت‌گو چه دریابد میان ِ عاشق و معشوق؟
نبیند چشم ِ نابینا خصوص اسرار ِ پنهانی

بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعه‌ی دلق‌اش هزاران بت بیفشانی

گشاد ِ کار ِ مشتاقان در آن ابروی دل‌بند است
خدا را یک نفَس بنشین! گره بُگشا ز پیشانی

مَلَک، در سجده‌ی آدم، زمین‌بوس ِ تو نیّت کرد
که در حُسن ِ تو لطفی دید بیش از حدّ ِ انسانی

چراغ‌افروز ِ چشم ِ ما، نسیم ِ زلف ِ جانان است
مباد این جمع را یا رب! غم از باد ِ پریشانی

دریغا عیش ِ شب‌گیری که در خواب ِ سَحر بُگذشت
ندانی قدر ِ وقت ای دل! مگر وقتی که در مانی

ملول از هم‌رهان بودن طریق ِ کاردانی نیست
بکَش دشواری ِ منزل به یاد ِ عهد ِ آسانی

خیال ِ چنبر ِ زلف‌اش فریب‌ات می‌دهد حافظ
نِگَر تا حلقه‌ی اقبال ِ ناممکن نجنبانی!

#غزل 474
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • 🥰 1
Post #3827 833
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 405 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq

هزار جهد بکردم که سِرّ ِ عشق بپوشم؛
نبود بر سَر ِ آتش میسّر م که نجوشم

به‌هوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم
شمایل ِ تو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوش‌ام

حکایتی زِ دهان‌ات به گوش ِ جان ِ من آمد؛
دگر، نصیحت ِ مردُم حکایت است به گوش‌ام

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من ِ رمیده‌دل آن بهْ که در سماع نیایم!
که گر به پای درآیم، به در بَرند به دوش‌ام

بیا به صلح ِ من امروز در کنار ِ من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار ِ تو دوش‌ام

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آن ام
که از وجود ِ تو مویی به عالَمی نفروشم

به زخم‌خورده حکایت کُنم زِ دست ِ جراحت
که تن‌درست، ملامت کُنَد چو من بخروشم

مرا مگوی که: سعدی! طریق ِ عشق رها کن!
- سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم؟

به راه ِ بادیه رفتن، به از نشستن ِ باطل
و گر مراد نیابم، به‌قدر ِ وُسع بکوشم

0405

@Setiq
  • ❤ 7
  • 👍 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #3826 1.05K
هزار جهد بکردم که سِرّ ِ عشق بپوشم؛
نبود بر سَر ِ آتش میسّر م که نجوشم

به‌هوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم
شمایل ِ تو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوش‌ام

حکایتی زِ دهان‌ات به گوش ِ جان ِ من آمد؛
دگر، نصیحت ِ مردُم حکایت است به گوش‌ام

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من ِ رمیده‌دل آن بهْ که در سماع نیایم!
که گر به پای درآیم، به در بَرند به دوش‌ام

بیا به صلح ِ من امروز در کنار ِ من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار ِ تو دوش‌ام

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آن ام
که از وجود ِ تو مویی به عالَمی نفروشم

به زخم‌خورده حکایت کُنم زِ دست ِ جراحت
که تن‌درست، ملامت کُنَد چو من بخروشم

مرا مگوی که: سعدی! طریق ِ عشق رها کن!
- سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم؟

به راه ِ بادیه رفتن، به از نشستن ِ باطل
و گر مراد نیابم، به‌قدر ِ وُسع بکوشم

#سعدی 405

@Setiq
  • ❤ 4
  • 👏 3
  • 👍 1
  • 🥰 1
  • 😍 1
Post #3825 865
غم زمانه خورم یا فراق یار کشمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 404 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq

غم ِ زمانه خورم یا فراق ِ یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

نه قوّتی که توانم کناره جُستن از او
نه قدرتی که به شوخی‌ش در کنار کشم

نه دست ِ صبر که در آستین ِ عقل بَرم
نه پایِ عقل که در دامن ِ قرار کشم

ز دوستان به جفا سیر گشت مردی نیست
جفایِ دوست، زن ام گر نه مَردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور ِ عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟

شراب خورده‌یِ ساقی، زِ جام ِ صافی ِ وصل،
ضرورت است که درد ِ سر ِ خُمار کشم

گُلی چو رویِ تو گر در چمن به دست آید،
کمینه دیده‌یِ سعدی‌ش پیش ِ خار کشم

0404

@Setiq
  • ❤ 4
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #3824 929
صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

#حافظ 4

صبا: بادی است آرام که از سمت ِ مشرق می‌وزد. در مَجاز، پیام آور است میان ِ عاشق و معشوق

لطف:
1. نرمی، مهربانی، خوش‌رفتاری (معین)
2. نیکویی، احسان.

غزال:
1. برّه‌یِ آهو. آهو بره که در حرکت و رفتار آمده باشد. در فارسی به آهو می‌گویند. (دهخدا)، در مَجاز، معشوقه و معشوق و زن ِ زیبارو.
2. بحرالغزال: اسم ِ رودی است. یکی از شُعَب ِ نیل ِ ابیَض است که بر ساحل ِ چپ ِ آن قرار دارد. دهخدا، از اعلام المنجد)

رعنا:
1. زیبا و خوش‌گِل، در مجاز، خوش قد و قامت، بلند. سرو ِ رعنا.
2. زن ِ گول و نادان. زن ِ خودبین و خودآرا. (عمید) زن ِ ابله (کشاف زمخشری)، زن ِ گول و سست و ضعیف (آنندراج)، زن ِ دراز ِ احمق (دهخدا)

سر دادن: رها کردن و گذاشتن (آنندراج)، گذاشتن و رها کردن ِ جانوران و غیره (غیاث)

معنای بیت: ای باد ِ صبا! لطفی کن و به آن غزال ِ رعنا بگو که تو باعث شده‌ای که ما سر به کوه و بیابان بگذاریم. تو ما را در کوه و بیابان رها کرده‌ای.

به‌لطف بگو:
1. لطفاً بگو. لطفی کن و بگو.
2. با آرامی و خوش‌رفتاری به او بگو.

هر دو معنا قشنگ می‌نشیند. اولی با این حال و هوا که از باد ِ صبا خواهشی می‌کند سازگار است. معنای لطف کُن در غزلی هم آمده:
اگر چه مست و خراب ام، تو نیز لطفی کُن
نظر بر این دل ِ سرگشته‌یِ خراب انداز
حافظ 263

دومی با خصلتی که باد ِ صبا دارد آرام و خوش‌رفتار است.
این نگرانی که مبادا صبا گفته‌یِ او را طوری به معشوق بگوید که معشوق برنجد، در یکی از رباعی‌های منتسب به حافظ هم هست.
ای باد! حدیثِ من نهان‌اش می‌گو
سِرّ ِ دل ِ من به صد زبان‌اش می‌گو
می‌گو نه بِدان‌سان که ملال‌اش گیرد
می‌گو سخنی و در میان‌اش می‌گو
حافظ، رباعی 35
طوری نگو که ناراحت شود. نخست سخنی بگو از این طرف و آن طرف، در میانه به لطایف‌الحیَلی موضوع ِ من را هم پیش بکش!

جایی هم در غزلی، مقدمات و آداب ِ ابلاغ ِ پیغام را به پیک یادآور می‌شود.
گر دیگر ت بر آن دَر ِ دولت گذر بوَد،
بعد از ادایِ خدمت و عرض ِ دعا بگو:
هر چند ما بَد ایم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرایِ گناه ِ گدا بگو
حافظ 415

با این‌همه، من دوست دارم «به‌لطف» معنای (لطفن) بدهد.

برای غزال دو معنا از فرهنگ‌نامه‌ها آوردم. دومی نام ِ رودی است که البته در معنایِ بیت نمی‌گنجد. اما به این معنا، بحر و رود با کوه و بیابان تناسب پیدا می‌کند.

هم‌چنین برای رعنا دو معنا آوردم که دومی معنایِ خودبین و خودآرا و گول هم دارد. این معنایِ دوم، هرچند در معنای مستقیم ِ بیت نمی‌گنجد. اما به نوعی احتیاط ِ شاعر در تاکید بر (به‌لطف) گفتن را توجیه می‌کند. طوری که یعنی این غزال، اعصاب و عقل ِ درستی ندارد! طوری نگویی برآشفته شود و کار خراب شود!

سر به کوه و بیابان گذاشتن، هم نشان از دیوانه و مجنون شدن است و هم به دنبال ِ غزال که در کوه و بیابان است رفتن. تو ما را سر داده‌ای هم به معنایِ تو مرا بر آن داشته‌ای است. تو باعث شدی که من قصد ِ کوه و بیابان کنم. هم معنایِ تو باعث شدی که من سر به کوه و بیابان بگذارم.
و هم این که: تو ما را در کوه و بیابان به حال ِ خودمان رها کردی. و این سوّمی را بسیار می‌پسندم و با منطق ِ دستور زبان ِ جمله هم سازگارتر است. خاصه که این به حال ِ خود رها کردن و تفقّد و پرسش نکردن در بیت‌هایِ بعد هم آمده.
این معنای سر دادن سابقه هم دارد:
عطار، چو مرغ ِ تو ست، او را
سر نتوانی زِ آشیان داد
عطار، غزل 152
وقتی که عطار پرنده‌ی تو است، تو نمی‌توانی و حق نداری که او را از آشیان‌اش سر بدهی و رها کنی

چون آدم را سَر بدین وحشت‌سرای دردادند از یار و پیوند جدا کرده
نجم الدین رازی، مرصاد العباد، باب 2 فصل 5
در باره‌یِ زمانی است که آدم را از بهشت بیرون کردند و در زمین رها کردند.

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • 👍 5
  • ❤ 3
  • 👏 3
  • 🔥 2
Post #3823 1.12K
نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوست‌تر دارند
جوانان ِ سعادت‌مند، پند ِ پیر ِ دانا را

#حافظ 3

این حال ِ حافظ هنگامی که به‌ندرت نصیحت می‌کند را خیلی دوست دارم. خیلی اهل ِ پند و اندرز و موعظه و امری سخن گفتن نیست! و وقتی می‌خواهد جمله‌ئی پندآمیز یا توصیه‌وار بگوید، اول این‌چنین مقدمه می‌گوید!

«پیران سخن زِ تجربه گویند، گفتم‌ات!
هان! ای پسر - که پیر شوی - پند گوش کن
حافظ 398

پند ِ عاشقان بشنو! و از دَر ِ طرب بازآ
ک‌این‌همه نمی‌ارزد شغل ِ عالَم ِ فانی
حافظ 473

یک حرف ِ صوفیانه بگویم! اجازت است؟
ای نور ِ دیده! صلح به از جنگ و داوری
حافظ 451

این‌جا هم می‌گوید: نصیحت ِ من ِ پیر مرد را گوش کن! چون که جوانان ِ سعادت‌مند، پند ِ پیر ِ دانا را ارج می‌نهند و بیش‌تر از جان دوست دارند! به شکلی که یعنی ببخشید ها نصیحت می‌کنم! البته خودت عاقلی! جانا! و سپس نصیحت‌اش را می‌گوید:
حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کم‌تر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را

حدیث: سخن، کلام، داستان، حکایت (عمید)، سخن ِ نو (دهار)
دهر: روزگار ِ بی‌پایان که اول و آخر ندارد، زمان ِ دراز، عصر و زمان، زمانه. (عمید) مدت ِ هزار سال (منتهی الارب و آنندراج)، مدت ِ هزار و پانصد سال (ناظم الاطبا)
حکمت: فلسفه، دلیل و علت، خِرَد، فرزانگی (عمید) دانایی، علم، دانش، دانشمندی (دهخدا)

معنای بیت: زیاد دنبال ِ راز ِ دهر نباش. خوش باش و در باره‌یِ مطرب و می حرف بزن. سخن ِ تازه بگو از مطرب و می. در باره‌ی اسرار و رازهای دنیا زیاد فکر نکن که نه تا حالا کسی با ابزار ِ خِرَد و دانش توانسته کلید ِ این معما را بگشاید و نه کسی بعد از این خواهد توانست! دَم را به شادی بگذران و حدیث از مطرب و می بگو.
معنایِ دیگر ِ حدیث، تازه است در مقابل ِ قدیم. و این معنا با دهر که یکی از معانی ِ آن زمان ِ دراز و مدت ِ طولانی (قدیم) است تناسب می‌یابد. انگار بگوید حرف ِ تازه‌ئی بگو. دنبال ِ راز و معمّای دهر نباش. کم‌تر آن را بجو. معمای دهر، راز ِ روزگار ِ بی‌پایان است که اوّل و آخر ندارد.

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • ❤ 8
  • 👍 3
Post #3822 1.98K
چراغ و شمع

زِ رو یِ دوست دل ِ دشمنان چه دَریابد
چراغ ِ مُرده کجا؛ شمع ِ آفتاب کجا


#حافظ غزل ۲

چراغ: فتیله‌ئی باشد که آن را با چربی و روغن و امثال ِ آن روشن کرده باشند. (برهان، آنندراج، ناظم الاطباء)
چراغ ِ مرده: چراغ ِ خاموش
شمع: موم ِ عسل که از آن برای روشنایی استفاده کنند. (از اقرب الموارد)

شمع و چراغ و آفتاب با هم تناسب دارند.

فردوسی هم جایی چراغ را با آفتاب مترادف کرده:
هم‌اش رای و هم دانش و هم نسَب
چراغ ِ عجم آفتاب ِ عرب

امروزه منطقی به نظر می‌رسد که چراغ از شمع فروزان‌تر باشد. اما در نظر داشته باشیم که تصوّر ِ ناخودآگاه ِ امروزی ِ ما از چراغ، لامپ ِ برق یا چراغ نفتی است. باید در نظر گرفت که آن زمان، نه نفت برای روشنایی به کار می‌رفت و نه لامپ ِ برق اختراع شده بود. چراغ، از چربی و روغن ِ حیوانات می‌افروخته

دولت ِ تو روغن است ومُلک چراغ است
زنده توان داشتن چراغ به روغن

فرخی سیستانی، قصیده ۱۳۷

در این بیت، آشکارا اشاره شده که چراغ از روغن بر می‌افروخته.

با این حساب، چراغ نور ِ خیلی زیادی نداشته و دود ِ زیادی هم تولید می‌کرده.

شبی هم‌چو زنگی، سیَه‌تر زِ زاغ
مَه ِ نو چو در دست ِ زنگی چراغ

اسدی توسی، گرشاسب‌نامه، بخش ۸۷

در این بیت، حدود ِ روشنایی ِ چراغ، در اندازه‌ئی توصیف شده که ماه ِ نو (هلال ِ ماه) آسمان ِ سیاه ِ شب را روشن می‌کند.

و شمع از موم ِ عسل ساخته می‌شده. که پُربهاتر هم بوده است.

به باور ِ من، ارزش ِ شمع، از چراغ بیش‌تر بوده است.

شمع است پدر، او به‌مَثَل هم‌چو چراغ است
شمس است پدر، او به‌مَثَل چون قمر آمد

قطران تبریزی، قصیده ۳۷

در این بیت، آشکارا، پدر به خورشید و شمع مانند شده و او (فرزند) به ماه و چراغ. به‌نوعی، می‌توان مقایسه‌یِ قدر ِ شمع به چراغ را، هم‌سنگ ِ قدر ِ خورشید به ماه پنداشت.

یا در این بیت:

شمع داریم و شمع پیش نهیم
گر بِکُشت آن چراغ ِ ما را باد
گر برَفت آن مَلِک، به ما بگذاشت
پادشاهی کریم و پاک‌نژاد

فرخی سیستانی، قصیده ۲۳
که قصیده در تهنیت ِ جلوس ِ سلطان محمد پس از سلطان محمود است و اگر چراغ، سلطان محمود باشد، شمع، سلطان محمد است که قصیده در تهنیت ِ جلوس ِ او است. و نمی‌باید که ممدوح، مرتبتی پایین‌تر از متوفّا داشته باشد! دست‌کم هم‌مرتبت!

معنای بیت حافظ: دل ِ دشمنان، چه ادراک و فهمی از رویِ دوست می‌تواند داشت؟ چنان‌که چراغ ِ مرده نمی‌تواند شمع ِ آفتاب را دریابد. دل ِ دشمنان هم نمی‌تواند رویِ دوست را درک کُنَد.
دل ِ دشمن به چراغ ِ مُرده مانند شده و روی ِ دوست به شمع ِ آفتاب. شمع ِ آفتاب را می‌توان اضافه‌ی تشبیهی در نظر گرفت. هم‌چنین در نظر بگیریم از لحاظ ِ زمانی نیز هنگامی که آفتاب طلوع می‌کند، شب‌زنده‌داران دیگر نیازی به چراغ ندارند و چراغ را می‌کُشند و خاموش می‌کنند . و چراغ ِ مُرده، رویِ آفتاب را نمی‌بیند.

برخی ِ جان‌ات شوم! که شمع ِ افق را
پیش بمیرد چراغ‌دان ِ ثریّا

سعدی، غزل ۳

در این بیت هم خورشید را شمع دانسته و ثریّا را چراغ‌دان. و می‌گوید همان‌گونه که چراغ‌دان ِ ثریّا پیش‌مرگ ِ شمع ِ افق (خورشید) می‌شود، من هم می‌خواهم در برابر ِ تو قربانی شوم.

هم‌چون چراغ که به شب افروخته باشد و چون آفتاب برآید، شعاع ِ آفتاب بر آن افتد. روشنایی ِ چراغ در جَنب ِ شعاع ِ آفتاب ناچیز شود»
ابوعلی عثمانی، برگردان ِ رساله‌یِ قشیریه، باب ۴۶

مضمون همان است که حافظ گفته: چراغ در جنب ِ شعاع ِ آفتاب ناچیز شود.

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • 👍 6
  • ❤ 2
  • 👏 1
  • 🙏 1
Post #3821 1.12K
حجم سبزسهراب سپهری
سهراب سپهری
۱۴ مهر ۱۳۰۷ – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹

مجموعه‌یِ کامل ِ شعرهایِ کتابِ حجم ِ سبز، سهراب سپهری

#حجم_سبز
#سهراب_سپهری
#هشت_کتاب

صدا: سهیل قاسمی
انتخاب ِ موسیقی و تدوین: فرید حامد
تهیه شده در گروه ِ کتاب ِ گویا
@GouyaKetab

برایِ شنیدن ِ هر شعر، رویِ عدد ِ روبه‌رویِ آن بزنید

از رویِ پلک ِ شب 00:00:00
روشنی، من، گل، آب 00:02:47
و پیامی در راه 00:05:46
ساده رنگ 00:09:45
آب 00:12:12
در گلستانه 00:16:01
غربت 00:19:32
پیغام ِ ماهی ها 00:22:59
نشانی 00:25:17
واحه‌ئی در لحظه 00:27:46
پشت ِ دریاها 00:30:19
تپش ِ سایه‌یِ دوست 00:34:20
صدایِ دیدار 00:37:20
شب ِ تنهایی ِ خوب 00:40:08
سوره‌یِ تماشا 00:42:42
پَرهایِ زمزمه 00:46:56
ورق ِ روشن ِ وقت 00:49:31
آفتابی 00:53:05
جنبش ِ واژه‌یِ زیست 00:55:41
از سبز به سبز 00:58:18
ندایِ آغاز 01:00:08
به باغ ِ هم‌سفران 01:04:06
دوست 01:09:35
همیشه 01:13:15
تا نبض ِ خیس ِ صبح 01:15:55


@Setiq
  • ❤ 5
  • 👏 4
  • ❤‍🔥 1
  • 👍 1
  • 🔥 1
  • 🥰 1
  • 😍 1
Post #3819 8.08K
حافظ ِ شاعر
مجموعه‌ی کامل ِ غزل‌های حافظ
با صدای سهیل قاسمی

از یوتیوب من ببینید

از آپارات من ببینید

از کستباکس من بشنوید

از کانال تلگرام من بشنوید و دانلود کنید

تمامی چهارصد و نود و پنج غزل حافظ در ده بخش پنجاه غزلی در دست‌رس است

#حافظ_شاعر

همیشه آرزو داشتم روزی برسد که مردم، همان‌جوری که ترانه‌ی تازه‌ئی می‌آید همه زمزمه می‌کنند، شعر ِ #حافظ زمزمه کنند...
همیشه آرزویی نشدنی و دور به چشم‌ام می‌آمد...
سالی که گذشت... مردمی که دیدم... در خیابان‌ها، مترو، اینترنت و ...

هرچند هنوز نشد، اما آن‌چه دیدم، همین یک سال، غبار ِ قرن‌ها جاهلیت که بار ِ ما کرده بودند را شست و برد.
هم‌دلی، مهر... تا جایی که روزی بگویم: «دیدی؟ به تو می‌گفتم!»

این مجموعه، همه‌ی غزل‌های حافظ است. یکی از گرامی‌ترین کارهایی که در زندگی ِ خودم انجام داده‌ام.

پیش‌کش ِ رنسانس ِ بزرگ ِ فرهنگ ِ مردم‌ام.
و پیش‌کش ِ کسانی که در این راه زندگی دادند. زندگی بخشیدند.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • 👏 12
  • 👍 5
  • ❤ 4
  • 🥰 3
  • ❤‍🔥 1
  • 🔥 1
Post #3818 1.15K
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 403 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq

در آن نفَس که بمیرم، در آرزویِ تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک ِ کویِ تو باشم

به وقت ِ صبح ِ قیامت که سر زِ خاک برآرم،
به گفت و گویِ تو خیزم؛ به جست و جویِ تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان ِ دو عالَم،
نظر به سویِ تو دارم؛ غلام ِ رویِ تو باشم

به خواب‌گاه ِ عدَم گر هزار سال بخُسبم،
زِ خواب ِ عاقبت آگه به بویِ مویِ تو باشم

حدیث ِ روضه نگویم، گُل ِ بهشت نبویم،
جمال ِ حور نجویم؛ دوان به سویِ تو باشم

می ِ بهشت ننوشم زِ دست ِ ساقی ِ رضوان
مرا به باده چه حاجت! که مست ِ رویِ تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود ِ تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سویِ تو باشم

0403

@Setiq
  • ❤ 7
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →