صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را#حافظ 4
صبا: بادی است آرام که از سمت ِ مشرق میوزد. در مَجاز، پیام آور است میان ِ عاشق و معشوق
لطف:1. نرمی، مهربانی، خوشرفتاری (معین)
2. نیکویی، احسان.
غزال:1. برّهیِ آهو. آهو بره که در حرکت و رفتار آمده باشد. در فارسی به آهو میگویند. (دهخدا)، در مَجاز، معشوقه و معشوق و زن ِ زیبارو.
2. بحرالغزال: اسم ِ رودی است. یکی از شُعَب ِ نیل ِ ابیَض است که بر ساحل ِ چپ ِ آن قرار دارد. دهخدا، از اعلام المنجد)
رعنا:1. زیبا و خوشگِل، در مجاز، خوش قد و قامت، بلند. سرو ِ رعنا.
2. زن ِ گول و نادان. زن ِ خودبین و خودآرا. (عمید) زن ِ ابله (کشاف زمخشری)، زن ِ گول و سست و ضعیف (آنندراج)، زن ِ دراز ِ احمق (دهخدا)
سر دادن: رها کردن و گذاشتن (آنندراج)، گذاشتن و رها کردن ِ جانوران و غیره (غیاث)
معنای بیت: ای باد ِ صبا! لطفی کن و به آن غزال ِ رعنا بگو که تو باعث شدهای که ما سر به کوه و بیابان بگذاریم. تو ما را در کوه و بیابان رها کردهای.
بهلطف بگو:1. لطفاً بگو. لطفی کن و بگو.
2. با آرامی و خوشرفتاری به او بگو.
هر دو معنا قشنگ مینشیند. اولی با این حال و هوا که از باد ِ صبا خواهشی میکند سازگار است. معنای لطف کُن در غزلی هم آمده:
اگر چه مست و خراب ام، تو نیز لطفی کُن
نظر بر این دل ِ سرگشتهیِ خراب انداز
حافظ 263
دومی با خصلتی که باد ِ صبا دارد آرام و خوشرفتار است.
این نگرانی که مبادا صبا گفتهیِ او را طوری به معشوق بگوید که معشوق برنجد، در یکی از رباعیهای منتسب به حافظ هم هست.
ای باد! حدیثِ من نهاناش میگو
سِرّ ِ دل ِ من به صد زباناش میگو
میگو نه بِدانسان که ملالاش گیرد
میگو سخنی و در میاناش میگو
حافظ، رباعی 35
طوری نگو که ناراحت شود. نخست سخنی بگو از این طرف و آن طرف، در میانه به لطایفالحیَلی موضوع ِ من را هم پیش بکش!
جایی هم در غزلی، مقدمات و آداب ِ ابلاغ ِ پیغام را به پیک یادآور میشود.
گر دیگر ت بر آن دَر ِ دولت گذر بوَد،
بعد از ادایِ خدمت و عرض ِ دعا بگو:
هر چند ما بَد ایم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرایِ گناه ِ گدا بگو
حافظ 415
با اینهمه، من دوست دارم «بهلطف» معنای (لطفن) بدهد.
برای غزال دو معنا از فرهنگنامهها آوردم. دومی نام ِ رودی است که البته در معنایِ بیت نمیگنجد. اما به این معنا، بحر و رود با کوه و بیابان تناسب پیدا میکند.
همچنین برای رعنا دو معنا آوردم که دومی معنایِ خودبین و خودآرا و گول هم دارد. این معنایِ دوم، هرچند در معنای مستقیم ِ بیت نمیگنجد. اما به نوعی احتیاط ِ شاعر در تاکید بر (بهلطف) گفتن را توجیه میکند. طوری که یعنی این غزال، اعصاب و عقل ِ درستی ندارد! طوری نگویی برآشفته شود و کار خراب شود!
سر به کوه و بیابان گذاشتن، هم نشان از دیوانه و مجنون شدن است و هم به دنبال ِ غزال که در کوه و بیابان است رفتن. تو ما را سر دادهای هم به معنایِ تو مرا بر آن داشتهای است. تو باعث شدی که من قصد ِ کوه و بیابان کنم. هم معنایِ تو باعث شدی که من سر به کوه و بیابان بگذارم.
و هم این که: تو ما را در کوه و بیابان به حال ِ خودمان رها کردی. و این سوّمی را بسیار میپسندم و با منطق ِ دستور زبان ِ جمله هم سازگارتر است. خاصه که این به حال ِ خود رها کردن و تفقّد و پرسش نکردن در بیتهایِ بعد هم آمده.
این معنای سر دادن سابقه هم دارد:
عطار، چو مرغ ِ تو ست، او را
سر نتوانی زِ آشیان داد
عطار، غزل 152
وقتی که عطار پرندهی تو است، تو نمیتوانی و حق نداری که او را از آشیاناش سر بدهی و رها کنی
چون آدم را سَر بدین وحشتسرای دردادند از یار و پیوند جدا کرده
نجم الدین رازی، مرصاد العباد، باب 2 فصل 5
در بارهیِ زمانی است که آدم را از بهشت بیرون کردند و در زمین رها کردند.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq