#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 411 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
گر تیغ برکشد که: محبّان همیزنم!
اوّلکسی که لاف ِ محبت زنَد، من ام
گویند: پای دار اگر ت سَر دریغ نیست!
گو: سَر قبول کن! که به پایاش درافکنم
امکان ِ دیده بستنام از رویِ دوست نیست
اولیٰتر آن که گوش ِ نصیحت بیاکنم
آوردهاند: صحبت ِ خوبان که آتش است
بر من به نیم جو که بسوزند خرمنام
من مرغ ِ زیرکام که چنانام خوش اوفتاد
در قید ِ او، که یاد نیاید نشیمنام
دَردی ست در دلام که گر از پیش ِ آب ِ چشم
برگیرم آستین، بروَد تا به دامنام
گر پیرهن به در کُنم از شخص ِ ناتوان،
بینی که زیر ِ جامه خیالی ست یا تنام
شرط است احتمال ِ جفاهایِ دشمنان
چون دل نمیدهد که دل از دوست برکَنم
دردی نبوده را، چه تفاوت کند که من
بیچاره درد میخورم و نعره میزنم
بر تخت ِ جم پدید نیاید شب ِ دراز
من دانم این حدیث که در چاه ِ بیژن ام
گویند: سعدیا! مکُن! از عشق توبه کُن!
- مشکل توانم و، نتوانم که نشکنم
0411
@Setiq
Post #3838
887