حافظ
اجرا:
سهیل قاسمی
حسین جلیلیان
نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی،
گُذَر به کویِ فلان کُن! در آن زمان که تو دانی
تو پیْکِ صورتِ رازی و دیده بر سَر راهات
به مردمی نهبهفرمان، چنان بِران که تو دانی
بگو که: جانِ عزیزَم زِ دست رفت! خدا را
زِ لَعلِ روحفزایاش، بِبَخش از آنکه تو دانی!
من این دو حرف نِبِشتم چنان که غیْر ندانست؛
تو هم، زِ رویِ کرامت، چنان بخوان که تو دانی (۱)
حدیثِ تیغ تو و ما حدیث تشنه و آب است (۲)
اسیرِ خویش گرفتی؛ بکُش چنان که تو دانی
امید در کمرِ زَرکَشات چهگونه نبندم؟ (۳)
دقیقهئیست نگارا در آن میان؛ که تو دانی!
یکیست تُرکی و تازی در این معامله؛ حافظ!
حدیثِ عشق بیان کُن، بدان زبان که تو دانی!
۱. «من این دو حرف نِبِشتم؛ چنانچه غیْر ندانست، / تو هم زِ رویِ کرامت بخوان چنان که تو دانی»
۲. «خیالِ تیغِ تو با ما»
۳. از نسخه ۸۰۳ هم «نبندم» خواندم. «ببندم» هم ضبط شده.
#حافظ
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
Post #4997
90