پستخانه فقط «نیمهشب» باز است.
انتشار نامهها: بین ۲۲:۳۰ تا ۰۲:۳۰
خارج از این ساعت:
پستخانه بسته است.
نامهها در سکوت میمانند.
صندوق پستی :
@Midnightpostmanbot
Post #604
314
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۴۶ برای: سِپیم، غریب آشنا غریبِ آشنا، نامهات رسید؛ و چه غریب است که گاهی آدم، دردِ خویش را در واژههای دیگری پیدا میکند. گفتی هنوز گاهگاهی چشم به راهی، و من چه بگویم که خود نیز سالهاست میانِ «نخواهد آمد» و «شاید بیاید» سرگردان…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۱۴
برای: خواب زده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نه به آن نزدیکی نه به این دوری
نه به آن عشق و نه به این کوری
هیچیک در عقل و خرد نگنجد
نه آن صمیمیت و نه این مهجوری
خاطره و یادی برایت روایت میکنم، ای خوابزده همدرد؛
از یک رویا؛ یکی از دهها ( تا جایی که میدانم، تاکنون بیش از پنجاه رویا ). رویایی که مرا به اندیشیدن بسیار واداشت.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۱۴
برای: خواب زده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نه به آن نزدیکی نه به این دوری
نه به آن عشق و نه به این کوری
هیچیک در عقل و خرد نگنجد
نه آن صمیمیت و نه این مهجوری
خاطره و یادی برایت روایت میکنم، ای خوابزده همدرد؛
از یک رویا؛ یکی از دهها ( تا جایی که میدانم، تاکنون بیش از پنجاه رویا ). رویایی که مرا به اندیشیدن بسیار واداشت.
آن رویا برایم چنین بود: «در یک سالن، خانه یا جایی که هر چه بود بسیار شلوغ و پر از جمعیت بود، او را دیدم. پس از دیداری که تنها نیم گاهی بیش به او نبود، گریختم. با سرعت آهویی گریزان از شیر و پلنگ؛ تا توانستم دور شدم.
پس از اینکه تا سر حد مرگ دور شدم، بازگشتم و از دور او را نگریستم و بازگشت و سوار خودرو شدنش ( به منزله رفتن از آنجا ) را از دور تماشا کردم.»
تا اینکه که چیز عجیب و غریب نبود این رویا، بود؟
اما داستان زان جا جالبست که بگویم حدود یک سال پیش، برادر کوچکم را که به کلاس زبان بردم، گویی در یک دم، صدای او را از پشت دیوار شنیدم.
قلبِ صاحبمرده ام تیر کشید، و استرس وحشتناکی سینه ام را فرا گرفت.
تا توانستم دور شدم و پس از اینکه آگاه شدم که بخوبی دور گشتهام، از دور منتظر و چشم به راه ماندم ببینم خودِ عاشقکُش اش هست یا نه.
میبینی ؟ یک الگو، یک روند، هر چیزی که بنامیاش، در آن رویا و این خاطره واقعی یکسان بوده.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب