تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۶
برای: برای قهوه ترک من( قندم و قلبم)
اکثر اوقات میفهمم دروغ هایت را نا واضح بودنت را میفهمم آنجه ک نیستی اما چون کنارت نیستم میتوانی تظاهر کنی ک هستی
شاید با خود فکر میکنی ک نمیدانم با خود فکر میکنی ک از پشت فرسنگ ها فاصله نمیتوانم دروع هایت را بفهمم اما حس زنانه ی این دختر را دست کم ک نه بلکه نادیده گرفته ای گاهی به این مرحله ک میرسم با خود میگویم خوب است رهایت کنم و خوب است صدایت را نشنوم خوب است منتظر پیام هایت هم نباشم
اما هنوز هم نتوانستم خودمرا برای نبودنت قانع کنم(": چگونه بابت نبودنت خودرا آماده کنم و چگونه باتو وداع کنم وقتی نه میدانی ک در قلبم چه ارزشی داری!
چگونه میتوانم باتو خداحافظي کنم ؟ اما میدانی قهوه ی ترک تلخ زندگی من تنها چیزی ک میدانم نزدیک بودن وداع است
نزدیک بودن خداحافظی(":
نوشتن برایت زیباترین و از عنق جان ترین اتفاق است
تو زیباترین نگرانی منی(:
یبس بی عشق بی احساس به من تنها و نامهربان با قلب من (:
امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #590
162