تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: رِیحُونِه🦕
سلام به رِیحُونِه دوستی که با خوندن کلماتش تونستم تا عمق وجودم باهاش همدردی کنم
منم همینطور رِیحُونِه ،منم همبنطور
اون رفته و من پُر که چه عرض کنم لبریزم از دلتنگی لبریزم از مرور خاطرات
دلتنگی دیگه شدی بخشی از من و با خودم میگم مگه چقدر براش بیاهمیت بودم که حتی دلتنگم نشد
دوست داشتن حس عجیبیه و در کنارِ داشتن بنظرم بهترین حس جهان همینه
اما دوست داشتنی که سهمت فقط دلتنگی باشه ،نه اصلا خوب نیست داغ بزرگیه خیلی بزرگ اما تلخیش با هر بار مرور خاطره ها شیرین میشه
اون رو نمیدونم تو رو هم نمیدونم رِیحُونِه جان اما من اگه برگردم عقب این راه و دوباره میام
میارزید و میارزه دوست داشتنهام به دلتنگیهام میارزه.
امضا: مَهتآ
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1241
92
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۱۸ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۶ برای: عزیزی که دلتنگی اش بیش از خودش حضور دارد چی بگم حالا… فقط اینکه، هنوز در جستوجویِ آن نقطه از روشنایی هستم که در دلِ تاریکترین شبها پنهان میشود. در میانِ این همه کلام، من تنها به دنبالِ آن واژهای میگردم که بتواند،…