تاریخ: ۲۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۵۶
برای: کسی که نیست
چرا منو از دست خودم، خودت، غمِ نبودنت، غمِ دوست نداشتنت، حسِ ناکافی و دوست نداشتنی بودن نجات نمیدی؟
چرا وقتی میتونی نجات دهنده باشی، نجاتم نمیدی؟
چرا نمیبینی داغون شدم.
از ریخت و قیافه افتادم.
از زندگی افتادم.
نمیتونم از چیزی لذت ببرم.
چرا این مُرده رو، زنده اش نمیکنی؟
چرا منو نمیبینی اخه؟
امشب دلم خیلی ازت پره، خیلی دلگیرم ازت.
امضا: سان
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1240
96
- 💔 2