ساعت: ۰۱:۰۱
برای: نیهان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نمیدونم تجربه ی من کمکی میکنه یا نه
اما آره من عشق یک طرفه رو که نه ولی دوست داشتن یک طرفه رو تجربه کردم . اولش نمیخواستم امیدوار شم اما اون بهم امید واهی داد و بعد جوری رفتار کرد که انگار اون اتفاق و اون حرفها هیچوقت زده نشدن .
من میدونستم که قطعا قراره رد بشم اما میخواستم بهش اعتراف کنم چون دلم نمیخواست حسرتی توی دلم بابت نگفتنش بمونه اما اون دو شب قبل از اینکه اعتراف کنم متوجه شد و سریع من و رد کرد .
اصلا آسون نبود به هیچ عنوان ولی اینکه از همون اول میدونستم قراره رد بشم این آمادگی رو توی ذهنم ایجاد کرده بود .
من به یه اصلی باور دارم . فراموشش کن و بعد فراموش کن که فراموشش کردی .
گیج کنندهست اما حقیقته چون اگه فراموشیتو از یاد نبری ، واقعا فراموشش نکردی و هنوزم عذابت میده .
منظورم از فراموش کردن این نیست که وجودشو از یاد ببری ، نه ! باید نوع احساست بهش رو از یاد ببری . مثل یه آشنا ببینش تا بعدا هم بتونی در کنارش اگه موقعیتی پیش اومد بمونی و آسیب نبینی .
واقعا سخته برای من مرحله ی اولش نزدیک دو ماه زمان برد و من بعد از رد شدنم مجبور بودم باز هم کنارش بمونم و تظاهر کنم و این سخت تر هم بود .
اما میخوام بگم که این آخر راه نیست و قطعا هم نخواهد بود . من باور دارم که باید اون مراحل سخت رو با اون اشخاص رد میکردم و رد میشدم تا به الان برسم . به کسی که واقعا نیمهی وجودمه .
پس اگه عشقت یک طرفهست ، شاید هنوز با نیمهی واقعی وجودت آشنا نشدی چون قطعا آخرش خوب تموم میشه و اگه خوب تموم نشده به این معناست که هنوز آخرش از راه نرسیده .
امضا: ویلِ جی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب