ساعت: ۲۳:۱۱
برای: سِدی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام سدی 💫
امیدوارم حالت خوب باشه و آخر هفته ی خوبی رو داشته باشی.
متاسفم که توهم تجربه ی مشابهی داشتی و خداروشکر که خیلی زود خودتو ازون ارتباط جدا کردی.
حق با توئه من باید رها کنم؛میدونی موضوع اینه که چند ماه پیش اینکارو کردم دیگه بهش پیام ندادم و ازش خبری نگرفتم؛ ولی بخاطر اون نسبت فامیلی که وجود داره عید همو دیدیم و دیگرانم فشار آوردن و ازینجور حرفا که زشته مگه بچه اید و خب ما حتی قهر هم نبودیم سلام کردیم ولی همه فهمیدن مشکلی وجود داره.
امان از اصرار بی دلیل آدما،امان از حرفای اشتباه وقتی حقیقت پشت چیزی رو نمیدونیم و اظهار نظر میکنیم واسه ی همه چیز...
اون شب اکی شدیم ولی همه چیز دوباره تکرار شد.
این اواخر هم چون دید من شبیه قبلم باهاش راحت یا گرم نبودم صحبتش پیش اومد و یه شب راجب مشکلات حرف زدیم ولی من حقیقتا حس نکردم این حرفا چیزی رو عوض کنه از دردی که تجربه کردم صرفا اون حرفا کمکم میکرد ببخشم و رها کنم ولی حقیقت چیز دیگه ای بود .
اما میدونی ، ممنونم ازت.
چون نیاز بود ینفر انقدر قاطعانه حقیقتو بم بگه،آره من نباید اینجوری ادامه بدم.
داره خطرناک میشه برام:) ینی این درد درونم باید التیام پیدا کنه .
ممنونم که یادم اوردی باید رها کنم...
و خب نمیدونم چرا وقتی قرار به دوری و دوستی ه من یادم میره وسطش :)
شاید چون همیشه یا حرف دلمو زدم و حل شده یا اون ارتباطو تموم کردم،ولی خب وقت رها کردنه.
به قول تو فقط میشه ادمی که یروز وقت زیادی رو باهاش گزروندم.
اینم یجا نوشتم واسه خودم که یادم بمونه!
راستی اسممو عوض کردم که رها کنم و سبک شم مثل یه ابر.
راستی اگه یروز دلت خواست راجب چیزی که اذیتت کرد صحبت کنی بیا و واسم بنویس.
امضا: Cloud
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب