TGViewer
Channel Public Channel
ایران و اسلام

ایران و اسلام

@iranvaislam

گزیده ای از مطالب و اخبار ایران شناسی و اسلام پژوهی
Subscribers
391
Photos
279
Videos
8
Links
162
Recent Posts 20 shown
Post #612 28
نادرشاه از چشم یک یونانی؛ روایتی از ۱۷۴۸
واسیلیوس واتاتزس، Persika: The Life of Nader Shah
ویرایش: اوانگلوس ونتیس
I.B. Tauris / Bloomsbury Academic، ۲۰۲۶


در تاریخ نادرشاه، فتح هند، جنگ‌های عثمانی، تاج‌گذاری در دشت مغان و غنائم دهلی آن‌قدر پررنگ‌اند که گاهی خودِ نادر در سایه نادرشاه پنهان می‌شود. برای دیدن این انسان، یکی از منابع جالب Persika است؛ روایتی که واسیلیوس واتاتزس، یونانیِ ارتدوکس، جهانگرد و بازرگان، در سال ۱۷۴۸، تنها یک سال پس از قتل نادر، نوشت.

واتاتزس در سال‌های پیش از سلطنت نادر نیز ایران را دیده بود و در سفر ۱۷۲۷–۱۷۲۸ با او ملاقات کرده بود. از این حیث، Persika نه زندگی‌نامه‌ای متأخر، بلکه روایتی نزدیک به زمان و فضای زندگی نادر است؛ هرچند طبعاً مانند هر منبع دیگری، باید جایگاه و پیش‌فرض‌های نویسنده را نیز در نظر گرفت.

اهمیت واتاتزس در این است که هم نزدیک است و هم بیرونی. او ایرانی نیست؛ یک مسیحی یونانی است که از جهان عثمانی به ایران آمده و جامعه ایرانی را از زاویه‌ای متفاوت می‌نگرد. این فاصله فرهنگی می‌تواند به دیدن جزئیاتی کمک کند که برای ناظران درون جامعه بدیهی و نامرئی شده بود. در عین حال، تعلق او به جهان مسیحی و نگاهش به روابط ایران و جوامع مسیحی، بر روایتش اثر می‌گذارد.
پس Persika را بهتر است نه «تصویر واقعی نادرشاه»، بلکه یکی از روایت‌های نزدیک و متفاوت از او بدانیم.

این تفاوت در بخش مربوط به سال‌های پایانی سلطنت نادر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. کتاب از شورش‌ها، مجازات‌ها، توطئه‌ها و افزایش بدگمانی نادر سخن می‌گوید؛ مجموعه‌ای از رفتارها که نشان می‌دهد رابطه او با اطرافیانش در سال‌های پایانی تغییر کرده بود.
در اینجا باید از یک وسوسه رایج پرهیز کرد: اینکه با مفاهیم روان‌شناسی امروز برای شخصیت قرن هجدهم تشخیص صادر کنیم. تعبیرهایی مانند paranoia در معرفی جدید کتاب را بهتر است توصیفی تاریخی از بدگمانی فزاینده و رفتارهای مرتبط با آن بدانیم، نه تشخیص پزشکی.

مسئله جالب‌تر، تغییر رابطه قدرت و شخصیت است. نادر در آغاز کار خود فرمانده‌ای بود که برای بقا، بسیج نیرو و بازسازی اقتدار مرکزی به شبکه‌ای از وفاداری‌ها نیاز داشت. اما پس از رسیدن به قدرت، همان جهانی که او را بالا آورده بود، می‌توانست به منبع ترس و سوءظن تبدیل شود. نزدیکان، فرماندهان و مدعیان قدرت دیگر فقط ابزار حکومت نبودند؛ می‌توانستند بالقوه تهدید نیز باشند.
از این منظر، مطالعه نادر تنها مطالعه یک فرد نیست. باید پرسید چگونه یک وضعیت تاریخی، شخصیتی چون نادر را ممکن کرد و سپس چگونه قدرت، خودِ او را دگرگون ساخت؟
نادر در خلأ ظهور نکرد. سقوط صفویان، حمله افغان‌ها، ضعف اقتدار مرکزی و جنگ‌های ایران با عثمانی و روسیه، فضای سیاسی‌ای ساخته بود که در آن یک فرمانده نظامی می‌توانست به محور بازسازی دولت تبدیل شود. بنابراین اگر بخواهیم شخصیت نادر را بفهمیم، باید هم‌زمان به ساختار تاریخی‌ای نگاه کنیم که او را برکشید و به تجربه شخصی قدرت که رفتار او را شکل داد.
در اینجا Persika ارزش ویژه‌ای پیدا می‌کند: متن به ما اجازه می‌دهد میان «نادرِ فاتح» و «نادرِ انسان» فاصله بگذاریم؛ نه برای اینکه یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، بلکه برای دیدن رابطه میان آنها.

از سوی دیگر، نباید واتاتزس را شاهدی بی‌طرف فرض کرد. هر شاهد تاریخی با زاویه دید خود می‌بیند. واتاتزس یونانی و مسیحی بود، از جهان عثمانی می‌آمد و تجربه‌اش از ایران با تجربه یک ایرانی یا مورخ درباری یکسان نبود. همین موضوع سبب می‌شود روایت او هم‌زمان دو ارزش داشته باشد: نزدیکی به زمان نادر و فاصله از جهان ایرانی.

اصل Persika در ۱۷۴۸ نوشته شد و پیش‌تر نیز در نسخه‌های خطی و در چاپ نیکولای یورگا در ۱۹۳۹ شناخته شده بود. آنچه در انتشار جدید اهمیت دارد، ارائه ترجمه انگلیسی علمی و حاشیه‌دار اثر با ویرایش اوانگلوس ونتیس است.

انتشار این کتاب فرصتی است برای بازخوانی نادر از خلال چشم کسی که در زمانه او می‌زیست؛ کسی که نه کاملاً درون جهان ایران بود و نه از آن فاصله‌ای تاریخی داشت.
شاید این همان چیزی باشد که در مطالعه شخصیت‌های تاریخی به آن نیاز داریم: نه جست‌وجوی یک «حقیقت نهایی» درباره نادر، بلکه کنار هم گذاشتن نگاه‌های مختلف تا چهره‌ای انسانی‌تر از پشت عنوان «نادرشاه» پدیدار شود.
نادرشاه را بارها از منظر فتوحاتش خوانده‌ایم؛ این بار می‌توان او را از منظر شاهدی خواند که هنوز بوی جهان او را حس می‌کرد.
@IranvaIslam
  • 👍 1
Post #610 156
ایران و اسلام تاریخ را چه کسی به ما یاد داد؟ نگاهی به کتاب تازهٔ یاسمین آلخنسا درباره سیاستِ آموزش گذشته در ایران Yasamin Alkhansa, State Histories: The Politics of Teaching the Past in Iran Palgrave Macmillan, 2026 گاهی برای فهم تاریخ‌نگاری یک کشور لازم نیست فقط به سراغ…
فهرست کتاب:

- فصل ۱: سیاستِ آموزشِ گذشته
در این فصل نویسنده چارچوب نظری خود را معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که کتاب‌های درسی تاریخ در ایران، دستگاه گزینش حافظه‌اند.
- فصل ۲: مؤلفان کتاب‌های درسی تاریخ در دورهٔ پهلوی
نویسنده در این فصل توضیح می‌دهد چگونه در دورۀ پهلوی، تولید کتاب‌های درسی به تدریج کاملا دولتی و متمرکز شد.

- فصل ۳: همچون سلاح برای ارتش: کتاب‌های درسی در جمهوری اسلامی
ذیل این فصل نویسنده پیوند آموزش با گفتمان انقلاب را توضیح می‌دهد.

- فصل ۴: آموزش انقلاب مشروطه در کتاب‌های درسی دورهٔ پهلوی
نویسنده در این فصل به بازنمایی انقلاب مشروطه در دورۀ پهلوی می‌پردازد و نشان می‌دهد در این بازسازی نقش نیروهای مردمی تضعیف و نقش شاه به عنوان نجات‌دهنده برجسته می‌شود.
- فصل۵: انقلاب اسلامیِ ۱۹۰۶
این فصل به بازخوانی تناقض‌های روایی در مورد مشروطه در دو نظام می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه یک رخداد تاریخی، در دو نظام سیاسی دو معنای متفاوت پیدا می‌کند.
- فصل ۶: یادآوری گذشتهٔ انگلیسی-روسی در ایران
در این فصل بر سیاست حافظه در مداخلات خارجی تمرکز می‌شود و بازسازی «دشمن تاریخی» بر اساس نیاز سیاسی مورد توجه است.
- فصل ۷: مصدق در کلماتِ دولت: از پهلوی تا جمهوری اسلامی
نویسنده در این فصل نشان می‌دهد چهره‌های ملی در چارچوب سیاست حافظه با تعریف می‌شوند.

فصل ۸: تاریخ‌های دولتی: تأملات پایانی
در پایان نویسنده در این فصل نتیجه می‌گیرد که تاریخ در مدرسه، بازنمایی گذشته نیست بل معماری سیاسی حال است.

📎اطلاعات کتابشناختی:
Yasamin Alkhansa, (2026), State Histories: The Politics of Teaching the Past in Iran, Palgrave Macmillan (Springer Nature)
@Dirooz_history
@IranvaIslam
SpringerLink State Histories: The Politics of Teaching the Past in Iran This book comes at a time when historical revisionism is on the rise. Contributing to the growing recognition of the uses and misuses of history
  • ❤ 2
Post #609 294
تاریخ را چه کسی به ما یاد داد؟
نگاهی به کتاب تازهٔ یاسمین آلخنسا درباره سیاستِ آموزش گذشته در ایران
Yasamin Alkhansa, State Histories: The Politics of Teaching the Past in Iran
Palgrave Macmillan, 2026


گاهی برای فهم تاریخ‌نگاری یک کشور لازم نیست فقط به سراغ کتاب‌های مورخان برویم؛ کافی است کتابی را باز کنیم که کودکان و نوجوانان آن کشور سال‌ها از روی آن تاریخ خوانده‌اند. از همین نقطه است که کتاب تازهٔ یاسمین آلخنسا آغاز می‌شود؛ کتابی که به جای روایت دوبارهٔ تاریخ ایران، می‌پرسد: دولت‌های ایران چگونه گذشته را روایت کرده‌اند و چرا این روایت در طول زمان تغییر کرده است؟

آلخنسا کتاب‌های درسی تاریخ را متونی خنثی برای انتقال اطلاعات نمی‌داند. از نظر او، کتاب درسی یکی از ابزارهای مهمی است که دولت از طریق آن گذشته را انتخاب، مرتب و معناگذاری می‌کند؛ قهرمانان را برمی‌گزیند، دشمنان را تعریف می‌کند، برخی وقایع را برجسته می‌سازد و برخی دیگر را به حاشیه می‌راند. از این منظر، کتاب درسی تاریخ خود به یک سند تاریخی تبدیل می‌شود؛ سندی که بیش از گذشته، درباره نگاه یک دوره به گذشته سخن می‌گوید.
یکی از ایده‌های جذاب کتاب این است که کتاب‌های درسی تاریخ را می‌توان نوعی «خودزندگی‌نامهٔ دولت» دانست. دولت در این کتاب‌ها فقط درباره آنچه پیش‌تر رخ داده سخن نمی‌گوید؛ بلکه در خلال روایت گذشته، تصویری از خودش، منشأ مشروعیتش، دوستان و دشمنانش و جایگاه خود در تاریخ ارائه می‌کند. گذشته، بنابراین، تنها موضوع آموزش نیست؛ ابزاری برای توضیح حال نیز هست.

کتاب از شکل‌گیری آموزش تاریخ در دورهٔ پهلوی آغاز می‌کند و سپس دگرگونی‌های آن را پس از انقلاب دنبال می‌کند. اهمیت این رویکرد در آن است که نویسنده تاریخ‌نگاری رسمی را در یک نقطه متوقف نمی‌کند؛ بلکه می‌کوشد تداوم‌ها و گسست‌های روایت تاریخی را در دو نظام سیاسی متفاوت نشان دهد. آنچه در این میان تغییر می‌کند، تنها فهرست شخصیت‌ها و وقایع نیست؛ بلکه گاه خودِ معنای یک واقعه دگرگون می‌شود.

مشروطه نمونهٔ مناسبی برای فهم این مسئله است. یک واقعه تاریخی ثابت می‌ماند، اما ممکن است هر دوره آن را در چارچوبی متفاوت تفسیر کند. مشروطه برای یک روایت می‌تواند آغاز محدودشدن قدرت سلطنت باشد، برای روایتی دیگر نشانه‌ای از دخالت قدرت‌های خارجی، و برای روایتی دیگر بخشی از مسیر مبارزه جامعه ایران برای قانون و عدالت. بنابراین مسئله فقط این نیست که «مشروطه چه بود؟»؛ مسئله این است که هر دوره مشروطه را چگونه به یاد می‌آورد.

همین مسئله در روایت محمد مصدق نیز خود را آشکار می‌کند. مصدق یک شخصیت تاریخی واحد است، اما تصویر او در روایت‌های رسمی یکسان باقی نمانده است. جایگاه او، کودتای ۲۸ مرداد، ملی‌شدن نفت و نسبت ایران با قدرت‌های خارجی، در دوره‌های مختلف در چارچوب‌های متفاوتی بازتعریف شده‌اند. بنابراین مطالعه مصدق فقط مطالعه یک شخصیت سیاسی نیست؛ مطالعهٔ دگرگونی حافظه تاریخی ایران نیز هست.

کتاب در همین نقطه ما را به مفهوم مهمی نزدیک می‌کند: تاریخ فقط مجموعه‌ای از وقایع گذشته نیست؛ مجموعه‌ای از روایت‌هایی نیز هست که نسل‌های بعد درباره آن وقایع ساخته‌اند. یک واقعه ممکن است ثابت بماند، اما معنای آن در حافظه تاریخی جامعه تغییر کند. از همین رو، حذف یک شخصیت، برجسته‌کردن یک واقعه، تغییر یک تعبیر یا حتی سکوت درباره یک موضوع می‌تواند برای تاریخ‌نگار به اندازه ثبت یک واقعه مهم باشد.

اهمیت کتاب آلخنسا در این است که تاریخ‌نگاری را از اتاق کار مورخ به کلاس درس می‌برد. میلیون‌ها ایرانی نخستین تصور خود از شاه، استعمار، روسیه، بریتانیا، مشروطه، مصدق و انقلاب را نه از آثار دانشگاهی، بلکه از کتاب‌های درسی دریافت کرده‌اند. آن تصویر نخستین، حتی اگر بعدها تغییر کند، می‌تواند بخشی از حافظه تاریخی آنان باقی بماند.

از این منظر، کتاب درسی تاریخ فقط کتاب آموزش گذشته نیست؛ یکی از مهم‌ترین مکان‌های تولید حافظه تاریخی است. کودکی که تاریخ می‌آموزد، در همان حال در حال آموختن این نیز هست که چه چیزی ارزش به یادآوردن دارد، چه کسی شایسته قهرمان‌شدن است، چه کسی باید به عنوان دشمن شناخته شود و یک جامعه گذشته خود را از کدام نقطه آغاز کند.

شاید مهم‌ترین پرسش کتاب همین باشد: چه کسی به ما یاد داده است که تاریخ ایران را چگونه به یاد بیاوریم؟
تاریخ‌نگار سنتی می‌پرسد: «چه اتفاقی افتاد؟» تاریخ‌نگار اجتماعی می‌پرسد: «چه کسانی در آن اتفاق حضور داشتند؟» اما تاریخ‌نگاری جدید یک پرسش دیگر نیز پیش می‌کشد: «آن اتفاق بعدها چگونه روایت و به یاد آورده شد؟»

@IranvaIslam
Post #607 127
طومار اندیشه 🏛 فراخوان مقاله نشست شبکه تاریخ شفاهی، دانشگاه هاگن، آلمان نشست علمی «شبکه تاریخ شفاهی» (Netzwerktreffen Oral History) با همکاری آرشیو دموکراسی اجتماعی، مرکز تحقیقات تاریخ معاصر هامبورگ، مؤسسه تاریخ و زندگی‌نامه دانشگاه هاگن در روزهای ۱۳ و... برای مطالعه…
علاقه مندان تا تاریخ ۳۰ نوامبر ۲۰۲۶ مهلت دارند برای این فرصت اقدام کنند.
جهت مشاهده‌ی جزئیات تکمیلی، به این نشانی مراجعه فرمایید.
  • ❤ 1
Post #606 110

Forwarded from طومار اندیشه

🏛 فراخوان مقاله نشست شبکه تاریخ شفاهی، دانشگاه هاگن، آلمان

نشست علمی «شبکه تاریخ شفاهی» (Netzwerktreffen Oral History) با همکاری آرشیو دموکراسی اجتماعی، مرکز تحقیقات تاریخ معاصر هامبورگ، مؤسسه تاریخ و زندگی‌نامه دانشگاه هاگن در روزهای ۱۳ و...


برای مطالعه جزئیات بیشتر این خبر آکادمیک، روی لینک زیر کلیک کنید:

🔗 ورود به پورتال اطلاع‌رسانی طومار اندیشه

✨ مؤسسه فرهنگی هنری طومار اندیشه

🆔 @toomareandisheh
  • ❤ 2
Post #605 119
چگونه ایران‌شناس وارد جهان ذهنی یک متن می‌شود؟ (پایان)

در پژوهش‌های جدید، مؤلف (Authorship) دیگر همیشه نقطهٔ پایان تاریخ یک متن نیست. متنی که طی قرن‌ها نسخه‌برداری، اصلاح، تلخیص و بازنویسی شده، حاصل تعامل مؤلف، کاتب، مترجم، مصحح، خواننده و مالک نسخه نیز هست. ازاین‌رو، تصحیح انتقادی (Critical Edition) فقط یافتن قدیمی‌ترین نسخه نیست؛ بلکه بررسی شجرهٔ نسخه‌ها (Stemmatics)، تاریخ انتقال و زمینهٔ تولید هر نسخه است.
نسخه نیز فقط حامل متن نیست؛ یک شیء تاریخی (Manuscript as Historical Object) است. کجا نوشته شده؟ برای چه کسی؟ چه کسی آن را خوانده یا مالک آن بوده؟ چگونه جابه‌جا شده است؟ حاشیه‌ها، مُهرها، انجامه‌ها و حتی جنس کاغذ می‌توانند به این پرسش‌ها پاسخ دهند.
همین نگاه دربارهٔ فرمان، وقف‌نامه، نامه و قباله نیز وجود دارد. در سندشناسی (Diplomatics)، عنوان‌ها، القاب، فرمول‌های اداری، تاریخ، مُهر و خط، همگی دادهٔ تاریخی‌اند.
اما هدف نهایی فقط شناخت متن و نسخه نیست؛ بلکه بازسازی فضای زیسته (Espace vécu) و جهان ذهنی مردمان یک دوره است.
ژان-کلود گارسن (Jean-Claude Garcin) در مطالعهٔ مصر عربی نشان داد که فضا را نمی‌توان فقط با شهرها و مرزهای جغرافیایی شناخت؛ باید دید مردم هر دوره چگونه آن را می‌زیستند و درک می‌کردند. در مفهوم نقشهٔ ذهنی (Mental Map) نیز مسئله همین است: یک متن تاریخی فقط نمی‌گوید «این مکان کجاست»؛ نشان می‌دهد نویسنده چه نسبتی میان مکان‌ها برقرار می‌کرده است.
یک نمونهٔ عینی: فرض کنیم در یک متن تاریخیِ فارسی، نویسنده بخارا را در کنار سمرقند قرار می‌دهد و از رفت‌وآمد میان آن دو سخن می‌گوید. ایران‌شناس فقط موقعیت این دو شهر را روی نقشه پیدا نمی‌کند؛ بلکه متن‌های هم‌عصر، سفرنامه‌ها، منابع جغرافیایی و اسناد را کنار هم می‌گذارد و می‌پرسد: چرا این دو مکان در ذهن نویسنده در یک شبکه قرار گرفته‌اند؟ چه نسبتی میان آنها از نظر تجارت، قدرت سیاسی، دانش و فرهنگ وجود داشته است؟
در اینجا یک نام جغرافیایی، از یک «مکان» به بخشی از فضای زیسته و نقشهٔ ذهنی یک جامعه تبدیل می‌شود.
به همین ترتیب، یک بیت شعر، یک حاشیه، یک مُهر یا یک انجامه نیز می‌تواند دریچه‌ای به جهانی بزرگ‌تر باشد.
شاید بتوان مسیر کار ایران‌شناس را چنین خلاصه کرد:
از واژه به متن؛
از متن به نسخه و سند؛
از آنجا به فضا و مخاطب؛
و سرانجام به جهان ذهنی.
متن بر صفحه باقی می‌ماند؛ اما جهان آن در میان نسخه‌ها، حاشیه‌ها، مُهرها، راه‌ها، مکان‌ها و خوانندگان پراکنده است.
کار ایران‌شناس، گردآوردن همین نشانه‌های پراکنده و بازسازی جهانی است که متن در آن معنا داشته است.از همین‌جاست که «به می سجاده رنگین کن» دیگر یک مصراع ساده نیست؛ بلکه دریچه‌ای است به جهان ذهنی، دینی، ادبی و تاریخیِ عصر حافظ.
@IranvaIslam
  • ❤ 2
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #604 113
چگونه ایران‌شناس وارد جهان ذهنی یک متن می‌شود؟ (۲)
نسخه فقط حامل متن نیست
از اینجا نسخه‌شناسی (Codicology) وارد میدان می‌شود.
پژوهشگر به چیزهایی نگاه می‌کند که در نگاه نخست شاید جزئیات فنی به نظر برسند: نوع کاغذ، اندازهٔ برگ، تعداد برگ‌های هر ملازم، صفحه‌آرایی، نوع خط، مرکب، جدول‌کشی، تذهیب، جلد، مُهر مالکیت و انجامه.
این اطلاعات می‌توانند نشان دهند نسخه کجا و چه زمانی ساخته شده، چه کسی آن را نوشته و در چه محیطی گردش کرده است.
در پژوهش امروز، حتی حاشیهٔ نسخه نیز بخشی از تاریخ متن محسوب می‌شود.
سارا میراحمدی (Sara Mirahmadi)، پژوهشگر تاریخ ایران در آکادمی علوم اتریش، در کارهای خود دربارهٔ تاریخ‌نگاری فارسی و فرهنگ نسخه، مشخصاً به حواشی (Marginalia)، افزوده‌های پیرامتنی (Paratexts) و انجامه‌ها (Colophons) توجه دارد. او همچنین انتقال متن‌های تاریخی فارسی و شبکه‌های تولید و حمایت از آثار را بررسی می‌کند.
پرسش در اینجا تغییر می‌کند.
دیگر فقط نمی‌پرسیم:
«نویسنده چه نوشته است؟»
بلکه می‌پرسیم:
«چه کسانی بعداً با این متن زندگی کرده‌اند؟»

گاهی یک حاشیهٔ کوتاه می‌تواند تاریخ اجتماعی یک کتاب را تغییر دهد.
اگر خواننده‌ای کنار یک متن تاریخی نام خود، تاریخ مطالعه، توضیحی انتقادی یا اشاره‌ای به یک واقعهٔ محلی نوشته باشد، نسخه دیگر فقط سخن مؤلف نیست؛ ردّ پای خوانندگان خود را نیز حفظ کرده است.

کاترین بابایان (Kathryn Babayan) در پژوهش جدید خود دربارهٔ فرهنگ خواندن در اصفهان صفوی، نمونه‌ای بسیار جالب دارد.
موضوع پژوهش او یک جُنگ خانوادگی فارسی است که در نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم به دست یک قاضی گردآوری شده بود. در این مجموعه، اسناد و متن‌هایی مربوط به ازدواج، طلاق، خریدوفروش و اجاره در کنار فرمول‌های عربی حقوقی گرد آمده بود؛ یعنی این کتاب فقط برای مطالعه نبود، بلکه در کار روزمرهٔ صاحب آن کاربرد داشت.
یک قرن بعد، این مجموعه به بازار راه یافت و مالکان جدید در برگ‌های آن مهر، تاریخ و نوشته‌های خود را افزودند.
بابایان از همین نشانه‌ها تاریخ زندگی کتاب را دنبال می‌کند: از یک خانواده به خانواده‌ای دیگر، از یک مالک به مالک دیگر و از یک نسل به نسل بعد.
در اینجا نسخه‌شناس فقط یک کتاب را توصیف نمی‌کند؛ تاریخ خواندن را بازسازی می‌کند.
این روش در «پروژهٔ جُنگ‌های اصفهان» (Isfahan Anthology Project) نیز گسترش یافته است. بابایان و نزهت احمدی در این پروژه در پی شناسایی، فهرست‌برداری و دیجیتال‌سازی هزاران جُنگ فارسی سدهٔ هفدهم اصفهان هستند. حتی ترتیب قرار گرفتن متن‌ها در یک جُنگ برای آنان دادهٔ پژوهشی است.
اگر کسی شعر، نامه، متن دینی، قطعهٔ ادبی و یادداشت شخصی را در کنار یکدیگر گرد آورده باشد، این انتخاب تصادفی نیست.
ترتیب این مطالب می‌تواند دربارهٔ سلیقه، آموزش، مناسبات اجتماعی و شیوهٔ خواندن صاحب جُنگ اطلاعات بدهد.
در نتیجه، کتاب دیگر یک شیء ثابت نیست.
کتاب زندگی دارد.
چارلز ملوِل (Charles Melville) از زاویه‌ای دیگر به نسخه‌های فارسی نگاه می‌کند: از راه تصویر.
در مطالعهٔ نسخه‌های مصور شاهنامه و تاریخ‌نامه‌های فارسی، پرسش فقط این نیست که «این تصویر چه چیزی را نشان می‌دهد؟»
پرسش مهم‌تر این است:
چرا این صحنه انتخاب شده است؟ چرا این بخش از تاریخ باید تصویر شود؟ و چرا در یک نسخه تصویر شده و در نسخه‌ای دیگر نه؟
در اینجا تصویر نیز به بخشی از تاریخ فهم و تفسیر متن تبدیل می‌شود.
یعنی پژوهشگر از خودِ نسخه می‌پرسد که سفارش‌دهنده، کاتب، نگارگر و مخاطب چگونه می‌خواستند یک متن تاریخی را ببینند.
پس نسخه فقط «متن» نیست.
نسخه، متن + تصویر + حاشیه + کاتب + مالک + خواننده + تاریخ استفاده از کتاب است.
ادامه دارد...
@IranvaIslam
  • ❤ 2
Post #603 95
چگونه ایران‌شناس وارد جهان ذهنی یک متن می‌شود؟(۱)
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
محمدرضا شفیعی کدکنی در یکی از درس‌های حافظ‌شناسی خود در دانشگاه پرینستون گفته بود که برای فهم و توضیح همین یک مصراع حافظ، «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید»، چندین ترم زمان لازم است.
مسئله فقط معنی واژه‌ها نیست.
برای فهم این مصراع باید دانست «می» در فرهنگ اسلامی چه معنایی دارد، «سجاده» چه جایگاهی دارد، «پیر مغان» چه سابقه‌ای در زبان عرفانی و ادبی دارد و حافظ چگونه این عناصر را عمداً در کنار یکدیگر قرار داده است.
دانشجوی غیرایرانی باید بفهمد چرا شاعر چیزی را که در نظام شرعی ممنوع است، در کنار چیزی قرار می‌دهد که نشانهٔ عبادت است؛ و چگونه این تضاد ظاهری در زبان حافظ به یک ساختار معنایی تازه تبدیل می‌شود.
پس برای فهم یک مصراع، گاهی باید جهانی را شناخت که پشت آن مصراع قرار دارد؛ جهانی از زبان، فرهنگ، دین، ادبیات و تجربهٔ تاریخی.دقیقاً همین‌جا، کار ایران‌شناس آغاز می‌شود: او باید آن جهانِ پنهان پشت متن را، نه فقط در واژه‌ها، بلکه در تاریخِ شکل‌گیری، انتقال و خوانده‌شدنِ متن و جهان ذهنی متن بازسازی کند.
اینجا یک پرسش اساسی پدید می‌آید:
وقتی ایران‌شناس با یک متن فارسی، نسخهٔ خطی یا سند تاریخی روبه‌رو می‌شود، چگونه وارد جهانی می‌شود که بسیاری از قواعد آن برای نویسنده و مخاطب بدیهی بوده و در متن توضیح داده نشده است؟
پاسخ پژوهش جدید این است که متن را نباید تنها به عنوان مجموعه‌ای از کلمات خواند.
متن یک رخداد تاریخی است.
کسی آن را نوشته، کسی نسخه‌برداری کرده، کسی آن را خوانده، کسی بر حاشیه‌اش چیزی افزوده، کسی آن را خریده یا وقف کرده و گاهی نسل‌های بعدی آن را تغییر داده‌اند.
بنابراین نخستین پرسش ایران‌شناس امروز دیگر فقط این نیست که:
«متن چه می‌گوید؟»
بلکه می‌پرسد:
«این متن چگونه به صورت امروزی خود رسیده است؟»
از تصحیح متن تا تاریخ انتقال آن
گارسن دو تاسی (Garcin de Tassy)، ایران‌شناس فرانسوی سدهٔ نوزدهم، نمونه‌ای مهم از مرحلهٔ کلاسیک این مسیر است.
او هنگام تصحیح منطق‌الطیر عطار، به یک نسخه اکتفا نکرد؛ نسخه‌ای مورخ ۹۰۱ق/۱۴۹۶م را مبنا قرار داد، وزن و قافیه را سنجید و روایت‌های هندوستانی و ترکی را نیز برای مقابله به کار گرفت.
این روش را امروز نقد متن (Textual Criticism) می‌نامیم: پژوهشگر نسخه‌های مختلف را کنار هم می‌گذارد تا دریابد صورت قابل اعتمادتر متن چه بوده است.
اما پژوهش جدید یک گام جلوتر می‌رود و می‌پرسد:
چرا اصلاً نسخه‌ها با یکدیگر تفاوت دارند؟
اینجاست که انتقال متن (Textual Transmission) اهمیت پیدا می‌کند.
ساشا آل‌سانجاکلی (Sacha Alsancakli) و فیلیپ بوکهولت (Philip Bockholt) در مجموعهٔ پژوهشی Authorship and Textual Transmission in the Manuscript Age نشان داده‌اند که تغییرات نسخه‌ها را نمی‌توان همیشه به خطای کاتب نسبت داد. گاهی کاتب یا خواننده، متن را آگاهانه اصلاح، حذف، تکمیل یا بازپردازی کرده است. در نتیجه، تولید متن در عصر نسخه‌های خطی می‌توانسته فرایندی پویا و حتی جمعی باشد. این مجموعه در سال ۲۰۲۳ در مجموعهٔ Cahiers de Studia Iranica منتشر شده است.
فیلیپ بوکهولت در مطالعهٔ حبیب‌السیر نمونه‌ای بسیار روشن ارائه می‌کند.
او نسخه‌های متعدد این تاریخ عمومی فارسی را با یکدیگر مقایسه می‌کند تا نشان دهد یک متن واحد چگونه در دوره‌ها و محیط‌های سیاسی متفاوت دگرگون شده است. حبیب‌السیر حدود ششصد نسخهٔ شناخته‌شده دارد و بوکهولت با مقایسهٔ نسخه‌های پراکنده نشان داده است که حتی بخش‌هایی دربارهٔ هند در برخی نسخه‌ها وجود دارد که در چاپ‌های رایج دیده نمی‌شود.
در چنین پژوهشی، اختلاف یک عبارت دیگر صرفاً مسئلهٔ «غلط و درست» نیست.
ممکن است این اختلاف، نشانهٔ تغییر در نگاه تاریخی، مخاطب، محیط سیاسی یا حتی دانشی باشد که نویسنده یا کاتب در اختیار داشته است.
پس ایران‌شناس امروز هنگام مقابلهٔ نسخه‌ها فقط دنبال «نسخهٔ صحیح‌تر» نیست؛ تاریخ دگرگونی متن را نیز بازسازی می‌کند.
ادامه دارد...
@IranvaIslam
  • ❤ 2
Post #602 92
Basatin ✅ مجله «مطالعات نسخ خطی اسلامی» (Journal of Islamic Manuscripts) به زبان انگلیسی توسط «انتشارات بریل» (Brill) هر سه ماه یکبار در هلند منتشر می شود. در شماره چهارم سال 2025 این مقاله ها چاپ شده اند: ☆ Al-ʿUlaymī’s Al-Badr al-Munawwar Manuscript and His…
✅ دو مقاله به فارسی با عنوان: 

«ذخیره خوارزمشاهی از آغاز تا انجام»
محمدابراهیم ذاکر.

«ذخیره خوارزمشاهی، جایگاه آن در پزشکی و زبان فارسی و سیر تاریخی تصحیح و نشر آن در قرن چهاردهم شمسی»

محمد صدر.

مجله «ایرانی اسلامی»، خرداد 1405شمسی.

نسخۀ الکترونیکی هر دو مقاله در لینک زیر قابل دسترسی است:
https://jii.nlai.ir/issue_482_491.htm
  • 👍 2
Post #599 104

Forwarded from Basatin

✅ مجله «مطالعات نسخ خطی اسلامی»
 (Journal of Islamic Manuscripts)
به زبان انگلیسی توسط «انتشارات بریل» (Brill)  هر سه ماه یکبار  در هلند منتشر می شود.

در شماره چهارم سال 2025 این مقاله ها چاپ
شده اند:

☆ Al-ʿUlaymī’s Al-Badr al-Munawwar Manuscript and His Account of the Ottoman Sultan Selim’s Visit to Jerusalem// Abduallah  M.Omer 


☆ Visual   Representations  of  the  Safavid Judicial System in the Islamic Painting Tradition// Fariba Azhari +Mehdi Mohammadzadeh


☆ The Library of Ahmed Pasha Al-Jazzar: Book Culture in Late Ottoman Palestine, by Aljoumani, Said, Guy Burak, Konrad Hirschler (eds.) // Matteo Pimpinelli


☆ سندا النسخة و قید سماع المالک و دورها فی الکشف عن التغییرات المادیة فی الاجزاء الحدیثیة و تتبع دورة حیاتها // Said Aljoumani


♦️خلاصه مقالات 🔽
https://brill.com/view/journals/jim/16/4/jim.16.issue-4.xml


🆔 @manuscript
Brill Journal of Islamic Manuscripts Volume 16 Issue 4 (2025) "Volume 16 (2025): Issue 4 (Oct 2025)" published on 20 Oct 2025 by Brill.
Post #598 223
به مناسبت روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین بلخی

«گفت هر رازی نشاید باز گفت / جفت طاق آید گهی گه طاق جفت…»


مولانا در دفتر اول مثنوی، در ابیاتی که بوی حکمت عملی و روان‌شناسی اجتماعی می‌دهند، از سه راز سخن می‌گوید که افشای آن‌ها آدمی را در معرض خصم و عدو قرار می‌دهد:

ذهاب، ذهب، مذهب.

یعنی: مقصد و مسیر خویش، ثروت خویش، و عقیده خویش.

مولانا می‌گوید:

در بیان این سه کم جنبان لبت / وز ذهاب و وز ذهب و وز مذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدو / در کمینت ایستد گر داند او
ور بگویی با یکی دو الوداع / کل سر جاوز الاثنین شاع


و سپس اصلی ارتباطی را یادآور می‌شود: راز از حد دو نفر که بگذرد، فاش می‌شود.

این توصیه، تنها پند اخلاقی نیست. در متن تاریخ ایران نیز رد پای آن را می‌بینیم. خواجه محمود گاوان، وزیر دانشمند و توانای گیلانی، در ریاض‌الانشاء در نامه‌ای به یکی از حاکمان محلی گیلان همین عبارت را به کار می‌برد: «استر ذهابک، ذهبک و مذهبک». او خود از تاجران بزرگ گیلان بود که به سبب حسد و توطئه بزرگان محلی ناچار به مهاجرت (ذهاب) به هند شد و با نبوغ اقتصادی و ثروت انبوه (ذهب) و گرایش‌های مذهبی صوفیانه (مذهب) در دربار بهمنیان دکن به وزارت و القابی چون ملک‌التجاری رسید. اما سرنوشتش به تلخی نشان داد که در ساختارهای شکننده قدرت، وزیران پیش از آنکه سر بر خاک نهند، گاه سر بر باد می‌دهند.

چرا مولانا و خواجه گاوان، هر دو، بر کتمان این سه تأکید می‌کنند؟
زیرا در جامعه‌هایی که بی‌ثباتی سیاسی، رقابت نخبگان، مالیات‌های سنگین، هجوم بیگانگان و رنگارنگی مذهبی دارند، اطلاعات درباره این سه حوزه به سرمایه‌ای خطرناک تبدیل می‌شود.

ذهاب سوءظن به حرکت، مهاجرت و ارتباط با بیگانه را برمی‌انگیزد.
ذهب حسد، مصادره و توطئه را دعوت می‌کند.
مذهب می‌تواند به اتهام بدعت، ارتداد بدل شود.

پس سکوت در این سه، نه نشانه بی‌اعتنایی، بلکه نوعی عقلانیت بقا و منش تدافعی است. اما این تمام ماجرا نیست. مولانا با تصویر آینه می‌گوید:

از صفا گر دم زنی با آینه / تیره گردد زود با تو آینه


هر گوشی محرم راز نیست و هر دلی ظرفیت آینگی ندارد. گاه افشای حقیقت، نه روشنگری، که زنگار می‌آورد. پس سکوت، در نگاه مولانا، گاهی حفاظت از نور است، نه خاموشی آن.

در روز بزرگداشت مولانا، اگر تنها دیوانش را بگشاییم و غزل بخوانیم اما این حکمت عملی را نشنویم، حق او را ادا نکرده‌ایم. مولانا شاعر عشق است، اما حکیم جامعه نیز هست. او به ما می‌آموزد که در جهانی پر از خصم و عدو، باید مراقب سه آینه بود: مقصد، ثروت، عقیده.

باشد که روزی برسد که در ایران و اسلام، هیچ‌کس ناچار نباشد برای بقا، ذهاب و ذهب و مذهب خود را پنهان کند. آن روز، روز واقعی بزرگداشت مولاناست.
@IranvaIslam
  • ❤ 5
Post #596 350
دنیا دارد تغییر می‌کند و دیگر جایی برای یک امپراتور نیست. این را به شاه خواهم گفت.»

انور منفجر شد. سرم فریاد کشید: «جهان! تو هیچ چیز به او نخواهی گفت. به تو مربوط نیست. شاه برای امپراتور بودن متولد شده است. آن‌وقت تو می‌خواهی عنوانش را تغییر دهد؟ اجازه نداری این را به او بگویی. به تو دستور می‌دهم یک کلمه از این حرف‌ها را به شاه نزنی.»

جهان سادات این را نوشته است؛ زنی که در اوج قدرت، در قلب کاخ، انقلاب را دید و گفت. و کسی به حرفش گوش نداد. تاریخ اما گوش داد.

در ششم اکتبر ۱۹۸۱، جهان سادات در جایگاه تماشاگران رژهٔ ارتش در قاهره نشسته بود، تنها چند متر دورتر از شوهرش. مهاجمان آتش گشودند. انور سادات به گلوله بسته شد و دو ساعت بعد در بیمارستان درگذشت. ده سال بانوی اول بودن مصر در یک لحظه به پایان رسید.

اما جهان سادات متوقف نشد. در چهل‌ویک‌سالگی به دانشگاه بازگشت و دکتری گرفت. و سال‌ها بعد، وقتی فرح پهلوی در غم از دست دادن همسرش تنها ماند، جهان سادات در کنارش ایستاد؛ همان‌طور که سال‌ها پیش در کنار فرح ایستاده بود.

«زنی از مصر» فقط خاطرات همسر یک رئیس‌جمهور نیست. روایت زنی است که تاریخ را از نزدیک لمس کرد، اما از پشت دیوار قدرت هم توانست ببیند. و این، کمیاب است.
@IranvaIslam
Post #595 321
زنی از مصر؛ خاطرات جهان‌سادات

این جمله از ویلیام شکسپیر، نمایشنامه‌نویس شهیر انگلیسی، در نمایشنامهٔ «شب دوازدهم» آمده است. شخصیت مالولیو در پردهٔ دوم، صحنهٔ پنجم آن را بر زبان می‌آورد:

«از بزرگی نترس؛ بعضی بزرگ زاده می‌شوند، برخی بزرگی را به دست می‌آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می‌اندازند.»

شاه ایران و انور سادات در کجای این تقسیم‌بندی قرار می‌گیرند؟

خاطرات جهان‌سادات، همسر انور سادات، با ترجمهٔ روان و پاکیزهٔ مریم بیات (نشر نو) که به فارسی درآمده، کتابی خوش‌چاپ و خوش‌خوان است که پنجره‌ای می‌گشاید رو به تاریخ معاصر خاورمیانه؛ اما نه از دریچهٔ تلخ سیاست‌ مردان، که از پشت چشم‌های زنی که در قلب رخدادها ایستاده بود.

جهان سادات دختر یک پدر مصری و مادر بریتانیایی بود. در خانه‌شان هم کریسمس جشن می‌گرفتند و هم رمضان روزه می‌گرفتند. همین دوگانگی به او چشمی داد که هم از درون و هم از بیرون به مصر بنگرد.

در پانزده‌سالگی انور سادات را دید؛ مردی انقلابی و مطلقه که تقریباً دو برابر او سن داشت و تازه از زندان آزاده شده بود. مادرش مخالف بود، اما انور او را با گفت‌وگویی دربارهٔ چارلز دیکنز متقاعد کرد. ازدواجی که سه دهه طول کشید و چهار فرزند به بار آورد.

محمدرضاشاه مصر را سرزمینی خاص می‌دانست. فوزیه، خواهر ملک فاروق، مدتی همسرش بود. با جمال عبدالناصر دشمنی داشت و او را «عوام‌فریب» و «دیوانه» می‌دانست. اما با جانشین ناصر، انور سادات، پیوندی ساخت که در سخت‌ترین لحظات تاریخ معاصر ایران آزموده شد.

در جنگ اکتبر ۱۹۷۳، شاه از مصر پشتیبانی کرد و نفت فرستاد. سادات این کمک را هرگز از یاد نبرد. در ماجرای صلح با اسرائیل، تنها رهبر خاورمیانه که از سادات حمایت کرد، شاه بود و هنگامی که زندگی چهرهٔ زشتش را به شاه رانده‌شده نشان داد، سادات به او پناه داد. شاه و شهبانو از تهران به مصر رفتند. مشاوران سادات خواسته بودند حرارت استقبال را کم کنند، اما به خرج سادات نرفت. استقبالی رسمی و باشکوه. شاه در اتومبیل به سادات گفت هنگام ترک تهران احساس فرماندهی را داشت که میدان را ترک می‌کند.

وقتی شایعه شد دولت کارتر می‌خواهد شاه را با گروگان‌های آمریکایی معاوضه کند، جهان سادات شخصاً با فرح پهلوی تماس گرفت و دست دوستی به سوی خانوادهٔ شاه دراز کرد. و در آخر عمر، وقتی همه شاه بیمار و آواره را وانهاده بودند، انور سادات مردانه او را پذیرفت. در زمانی که شاه ظالمانه‌ترین ضربه را از متحد خود، آمریکا، خورده بود. سادات برای تشییع جنازهٔ شاه نیز سنگ تمام گذاشت؛ شخصاً مراسم را سازماندهی کرد و بر کوچک‌ترین جزئیات نظارت داشت. باشکوه‌ترین تشییع جنازه‌ای که مصر دیده بود. سادات پیشنهاد داده بود که شاه هواپیماها و ناوگان دریایی ایران را به مصر منتقل کند تا در آرامش حفظ شوند. شاه اما گفته بود آمریکایی‌ها اجازه نمی‌دهند. و این ماجرای عجیب را شاه برای سادات تعریف کرد: در روز ترک ایران، در فرودگاه، سفیر آمریکا دم‌به‌دم به ساعتش می‌نگریست تا شاه بداند باید هرچه زودتر برود. سادات بهت‌زده شد. به همسرش گفت کار شاه تمام است. باور نمی‌کرد هیچ رهبری، به‌ویژه شاه، اجازه دهد امور مملکتش به دست کشور دیگری اداره شود.

جهان سادات فقط همسر یک رئیس‌جمهور نبود. در دههٔ ۱۹۶۰ در روستایی به نام طلا در دلتای نیل با زنانی روبه‌رو شد که سخت نیازمند بودند. تعاونی‌ای راه انداخت با ۲۵ چرخ خیاطی در ساختمانی متروک. این تعاونی بعدها به خط تولیدی بزرگ تبدیل شد که بیش از صد زن روزانه چهار هزار یونیفرم می‌دوختند. فهمید اگر زنان از نظر اقتصادی توانمند شوند، از نظر سیاسی نیز توانمند خواهند شد.

در ۱۹۷۹ کمپینی را رهبری کرد که به زنان مصر حق طلاق و حضانت فرزندان داد. این قوانین به «قوانین جهان» شهرت یافتند. انور سادات با وجود مخالفت‌ها فرمان‌هایی صادر کرد که وضعیت طلاق زنان را بهبود بخشید و سی کرسی پارلمان را به زنان اختصاص داد.

درخشان‌ترین برگ کتاب، روایت سفر جهان‌سادات به ایران در سال ۱۹۷۶ است. از موزهٔ جواهرات سلطنتی که چشم‌هایش را خیره کرده بود. و خاطره‌ای تأمل‌برانگیز: در مهمانی شامی که یکی از مقامات به افتخار شاه و سادات برگزار کرده بود، آن‌قدر اسراف و ریخت‌وپاش دید که در هیچ جای دنیا ندیده بود. سادات هم از آن‌همه زیاده‌روی به حیرت افتاد.

جهان سادات به شوهرش گفت: «احساس می‌کنم به‌زودی اینجا انقلاب می‌شود. پولدارها خیلی پولدارند و فقرا خیلی فقیر. طبقهٔ متوسط به اندازهٔ کافی نیست. شاه باید فوراً برای آرام کردن مردم دست به اقدامی بزند؛ از املاکش بیشتر به مردم ببخشد؛ شاید بهتر باشد لقب شاهنشاه را کنار بگذارد و خود را رئیس‌جمهور بنامد.
ادامه دارد...
Post #594 171
وقتی تاریخ به تصویر درمی‌آید

آیا تاریخ فقط در کتاب‌های تاریخ زندگی می‌کند؟ اگر گذشته از صفحهٔ کتاب بیرون بیاید و بر پردهٔ سینما ظاهر شود، آیا دیگر تاریخ نیست، یا تنها با زبانی دیگر سخن می‌گوید؟
رابرت روزنستون، مورخ آمریکایی، در کتاب مهم «تاریخ در فیلم / فیلم در تاریخ» (History on Film / Film on History) درست از همین نقطه آغاز می‌کند. مسئلهٔ او صرفاً رابطهٔ سینما و تاریخ نیست؛ پرسش اصلی این است که فیلم چگونه گذشته را می‌سازد و ما چگونه باید آن را به‌مثابه روایتی تاریخی بخوانیم. سینما با تصویر، حرکت، موسیقی، سکوت و تدوین، گذشته را به زبان خود بازآفرینی می‌کند و از همین رو، فیلم تاریخی را نمی‌توان صرفاً با میزان وفاداری‌اش به جزئیات تاریخی سنجید.

روزنستون در کتاب، انواع روایت‌های سینمایی از گذشته را بررسی می‌کند؛ از فیلم‌های تاریخی جریان اصلی و آثار زندگی‌نامه‌ای تا مستند و سینمای تجربی. او فیلم‌هایی چون فهرست شیندلر، اکتبر و سرخ‌ها را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد فیلمساز چگونه با ابزار سینما، گذشته را تفسیر و برای مخاطب امروز معنادار می‌کند.
یکی از نکات مهم کتاب، دفاع از این ایده است که داستانی‌بودن یک فیلم الزاماً آن را از تاریخ بیرون نمی‌راند. فیلم ممکن است در جزئیات دست به تخیل بزند، اما همچنان بتواند حقیقتی تاریخی و انسانی را آشکار کند؛ حقیقتی که گاه در انبوه اسناد و داده‌ها پنهان می‌ماند.
روزنستون همچنین به مستند، فیلم‌های تجربی و سینمای تاریخی خارج از غرب، از آمریکای لاتین و آفریقا تا خاورمیانه، هند و شرق آسیا می‌پردازد و در نهایت این پرسش را پیش می‌کشد که سینما چگونه بر حافظهٔ تاریخی ما اثر می‌گذارد.
Robert A. Rosenstone, History on Film / Film on History
ویرایش چهارم، ۲۰۲۳، Routledge، ۲۸۶ صفحه.

شاید ارزش خواندن این کتاب در همین باشد که پس از آن، دیگر هنگام تماشای یک فیلم تاریخی فقط نپرسیم: «این واقعاً اتفاق افتاده است؟»
بلکه بپرسیم: «سینما می‌خواهد ما گذشته را چگونه ببینیم؟»

و این پرسش، آغاز گفت‌وگویی جدی‌تر میان تاریخ و سینما است.
@IranvaIslam
Post #593 1.13K
ایران و اسلام Video
«هر دم از این باغ بری می‌رسد / تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد‌»

در دلِ کتابخانهٔ نورعثمانیهٔ استانبول، دستنویسی خفته بود که سال‌ها کسی از وجودش خبر نداشت. نسخه‌ای که بیستم جمادی‌الاول سال ۸۰۱ هجری قمری به دست غیاث ابرقوهی به پایان رسیده است — یعنی تنها ده سال پس از وفات خواجهٔ شیراز. این نسخه که با شمارهٔ ۵۱۹۴ در آن کتابخانه نگهداری می‌شود، به کوشش بهروز ایمانی در مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شده و دریچه‌ای تازه به تبارشناسی دستنویس‌های کهن حافظ گشوده است.

پیش از این، نسخهٔ مورخ ۸۰۳ هجری کهن‌ترین نسخهٔ شناخته‌شدهٔ حافظ به شمار می‌رفت. اما نسخهٔ ۸۰۱ نه‌فقط کهن‌تر است، بلکه کامل‌ترین نسخهٔ کهن نیز هست. این دستنویس شامل ۴۳۵ غزل، ۲۶ قطعه، ۴ مثنوی، ۱۱ رباعی و یک بند از ترجیع‌بند است. غزلیات در آن بر اساس ترتیب الفبای قوافی تنظیم یافته — نشانهٔ آن که از همان دوران نزدیک به عصر حافظ، دیوان او بر این اساس سامان یافته بوده است.

بی‌گمان مهم‌ترین امتیاز این دستنویس، وجود دیباچهٔ محمد گلندام (جامع دیوان حافظ) در آن است. این قدیم‌ترین نسخهٔ شناخته‌شده از این دیباچه است. جملۀ بحث‌انگیزی که در این مقدمه آمده و حافظ را به «ملازمت عمل سلطان» منسوب می‌کرد، در این نسخه به صورت «ملازمت تعلیم سلطان» ضبط شده است — یعنی خواجه نه کارگزار سلطان، بلکه معلم سلطان بوده است. قزوینی در این باره گفته بود که این نسخه‌بدل برای شرح احوال حافظ خالی از اهمیت نیست.

خط غیاث ابرقوهی از مشق‌های نخستین نستعلیق‌نویسی پس از سدهٔ هشتم قمری است. او جریانی را می‌آزماید که در آن تعلیق به نستعلیق جای می‌پردازد و در همین مسیر تجربه است که هنوز نستعلیق او از کرشمه‌ها و غمزه‌های تعلیق برخوردار است.

با کشف این نسخه، برخی معادلات در زمینهٔ روایت نسخه‌ها نظمی نوین یافته است. پیش‌تر مصححان ضبط یک نسخه را به دلیل متأخر بودن رد می‌کردند؛ اما اکنون همان ضبط متأخر به پایمردی نسخهٔ ۸۰۱ بر مسند ضبط اقدم نشسته است. برای نمونه، در غزل معروف «ساقی به نور باده برافروز جام ما»، مصرع دوم در این نسخه به صورت «تا دور روزگار بگردد به کام ما» ضبط شده است. همچنین برخی غزل‌های معروف حافظ، از جمله «دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما»، در این نسخه نیست. اینها همه نشان می‌دهد که حافظ تا پایان عمر در اشعار خود تغییراتی می‌داده است.

بهروز ایمانی، نسخه‌پژوه و محقق ارجمند، این دستنویس را شناسایی و معرفی کرده و مقدمه‌ای مفید بر آن نوشته که به صورتی ساده‌تر به انگلیسی نیز ترجمه شده و در پایان کتاب آمده است. در پایان اثر نیز تصاویری از منابع کهن اشعار حافظ گرد آمده است. این کتاب در ۱۶۰ صفحه، قطع رحلی، با دیباچهٔ محمد گلندام، از سوی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شده است.

دیوان حافظ گنجینه‌ای نیست که یک‌بار برای همیشه بسته شود. هر نسخه‌ای که کشف می‌شود، پرده‌ای تازه از رازهای این پیر شیراز برمی‌دارد. نسخهٔ ۸۰۱ نورعثمانیه، با دیباچهٔ کهن گلندام، با خط در مسیر بالیدن نستعلیق، و با ضبط‌های متفاوتش، نه‌فقط یک سند کهن — که آینه‌ای است که تصویر حافظ را از پسِ شش قرن، شفاف‌تر از همیشه به ما مینماید.

و در پایان سرکار خانم یارا حقیقی؛ حافظ پژوه و شاهنامه شناس و شاعر به معرفی و اصالت و ارزش نسخه نورعثمانیه می پردازد که حاوی نکاتی ارزشمند و ستودنی است.
@IranvaIslam
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #591 228
ایران و اسلام @IranvaIslam
گنجه؛ نبردی که نقاشی، صحنه رزم را ترسیم کرده است...
این تابلو در نگاه نخست، تصویری پرهیاهو از رویارویی سپاه ایران و روسیه در گنجه است: اسب‌های رمیده، سواران شمشیرکش، پرچمی در میانه میدان، پیکرهای افتاده بر زمین و دود و غباری که مرز میان انسان و اسب و سلاح را محو کرده است. اما یک نکته مهم در شناسایی اثر باید اصلاح شود: این تابلو نبرد گنجه در سال ۱۸۰۴ نیست؛ اثر فرانتس روبو (Franz Roubaud) در سال ۱۸۸۷، صحنه نبرد گنجه/الیزابت‌پول در سال ۱۸۲۶ را به تصویر می‌کشد.
نبرد گنجه ۱۸۲۶ در جریان دومین جنگ ایران و روسیه روی داد. عباس‌میرزا در تابستان آن سال توانسته بود بخش‌هایی از سرزمین‌های ازدست‌رفته پس از عهدنامه گلستان را بازپس گیرد. سپاه ایران به سوی گنجه پیش رفت؛ اما نیروهای روس به فرماندهی ایوان پاسکویچ در حوالی شهر با سپاه عباس‌میرزا درگیر شدند. نبرد سرانجام با شکست سپاه ایران و عقب‌نشینی آن به سوی ارس پایان یافت.
اما تابلو بیش از آنکه گزارش دقیق یک لحظه تاریخی باشد، یک بازسازی حماسی از میدان نبرد است. روبو در سال ۱۸۸۷، یعنی بیش از شصت سال پس از جنگ، این صحنه را نقاشی کرد. از همین رو نباید انتظار داشت که هر سرباز، لباس یا آرایش نظامی را همچون یک سند تصویری هم‌زمان با واقعه تلقی کنیم. نقاشی، تاریخ را به زبان حافظه، قهرمانی و نمایش نظامی بازآفرینی کرده است.
در مرکز تابلو، پرچم سرخ و پاره‌ای که در میان انبوه سواران برافراشته شده، مهم‌ترین نقطه تمرکز چشم است. پیکره‌ای که در کنار آن قرار گرفته، گویی آخرین توان خود را برای حفظ پرچم به کار گرفته است. روبو با قرار دادن این پرچم در مرکز ترکیب‌بندی، نبرد را از مجموعه‌ای از برخوردهای پراکنده به صحنه‌ای درباره حفظ صف، نشان و حیثیت نظامی تبدیل می‌کند.
در سمت چپ، تراکم نیروها بیشتر است. توپ‌ها، سواران و پیادگان در فضایی آکنده از دود درهم فرو رفته‌اند. در مقابل، سمت راست تصویر با صفی گسترده‌تر از سواران روسی شکل گرفته است. این تفاوت در تراکم، چشم را از آشوب بخش چپ به حرکت منظم‌تر جناح راست هدایت می‌کند؛ گویی نقاش می‌خواهد تفاوت میان دو شیوه جنگیدن را نیز در ساختار بصری تصویر نشان دهد.
اسب‌ها در این تابلو فقط وسیله حرکت نیستند؛ بخشی از زبان دراماتیک اثرند. اسب سیاهِ پیش‌زمینه که سرکشیده و بدنش را در جهتی مخالف حرکت سوار می‌پیچاند، یکی از مهم‌ترین عناصر بصری نقاشی است. در کنار آن، اسب‌های سفید، قهوه‌ای و سرخ، با حرکات متفاوت، ریتمی موج‌وار در سطح تابلو ایجاد کرده‌اند. همین حرکت مداوم باعث شده چشم بیننده هیچ‌گاه در یک نقطه متوقف نماند.
پیکرهای افتاده در پیش‌زمینه نیز اهمیت دارند. روبو میدان جنگ را فقط با قهرمانان و سواران پیروز پر نکرده است؛ زمین خود به صحنه تاریخ تبدیل شده است. بدن‌های مجروح، اسب‌های افتاده، سلاح‌های رهاشده و سنگلاخ‌های زیر پای سپاهیان، هزینه انسانی نبرد را به چشم می‌آورند.
در دوردست، کوه‌های بلند و برف‌گرفته قفقاز دیده می‌شوند. این بخش از تابلو تنها پس‌زمینه نیست. کوهستان، میدان جنگ را در جغرافیای قفقاز قرار می‌دهد و در عین حال، عظمت طبیعت را در برابر آشوب انسان. آسمان روشن و کوه‌های آرام، در تضاد کامل با دود، خون و حرکت پرشتاب پیش‌زمینه‌اند؛ طبیعت ساکن است و انسان در جنگ.
از نظر تاریخی نیز این نکته مهم است که نام گنجه در این دوره خود بخشی از مسئله سیاسی بود. پس از تصرف گنجه در ۱۸۰۴، روس‌ها آن را به «الیزابت‌پول» تغییر نام دادند. گنجه در ۱۸۲۶ بار دیگر به کانون درگیری ایران و روسیه تبدیل شد و این همان واقعه‌ای است که روبو در این اثر بازسازی کرده است.
و اینجا تفاوت آن با نبرد گنجه ۱۸۰۴ اهمیت پیدا می‌کند. در ۱۸۰۴، مسئله اصلی تصرف قلعه گنجه به دست نیروهای روس به فرماندهی پاول سیسیانوف و مقاومت جوادخان بود؛ حمله نهایی در ژانویه ۱۸۰۴ صورت گرفت و سقوط گنجه آغازگر مرحله‌ای مهم از جنگ ایران و روسیه شد. اما تابلوی حاضر نه صحنه محاصره قلعه در ۱۸۰۴، بلکه نبرد میدانی گنجه در ۱۸۲۶ است.
از این منظر، ارزش تابلو تنها در بازنمایی یک نبرد نیست. این اثر نمونه‌ای از چگونگی ساخته‌شدن حافظه جنگ‌های ایران و روس در هنر روسیِ اواخر قرن نوزدهم است. روبو، بیش از نیم قرن پس از آغاز نخستین جنگ، گذشته را دوباره به صحنه آورده و آن را در قالبی پرتحرک، قهرمانانه و تماشایی روایت کرده است.
تابلو را اگر دقیق‌تر ببینیم، تاریخ در آن فقط در چهره سربازان نیست؛ در لباس‌ها، پرچم‌ها، اسلحه‌ها، آرایش سواره‌نظام، کوهستان، توپخانه و حتی زمین زیر پای اسب‌ها نیز حضور دارد. اما باید میان «تصویر هنری از تاریخ» و «سند تصویری هم‌زمان با واقعه» فاصله گذاشت. این نقاشی، خاطره‌ای هنرمندانه از جنگ است، نه عکسی از میدان نبرد.
@IranvaIslam
  • ❤ 3
Post #590 172
تابلو نقاشی نبرد گنجه بین ایران و روسیه در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۱۸۲۶

◻️نگارگر: فرانتس روباود
◻️تاریخ اثر:سال ۱۸۸۷

@negargari_iranian
@IranvaIslam
Older posts →

About this channel

How can I read @iranvaislam without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ایران و اسلام: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ایران و اسلام have?
ایران و اسلام (@iranvaislam) has 391 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ایران و اسلام know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →