Post #612
28
نادرشاه از چشم یک یونانی؛ روایتی از ۱۷۴۸
واسیلیوس واتاتزس، Persika: The Life of Nader Shah
ویرایش: اوانگلوس ونتیس
I.B. Tauris / Bloomsbury Academic، ۲۰۲۶
در تاریخ نادرشاه، فتح هند، جنگهای عثمانی، تاجگذاری در دشت مغان و غنائم دهلی آنقدر پررنگاند که گاهی خودِ نادر در سایه نادرشاه پنهان میشود. برای دیدن این انسان، یکی از منابع جالب Persika است؛ روایتی که واسیلیوس واتاتزس، یونانیِ ارتدوکس، جهانگرد و بازرگان، در سال ۱۷۴۸، تنها یک سال پس از قتل نادر، نوشت.
واتاتزس در سالهای پیش از سلطنت نادر نیز ایران را دیده بود و در سفر ۱۷۲۷–۱۷۲۸ با او ملاقات کرده بود. از این حیث، Persika نه زندگینامهای متأخر، بلکه روایتی نزدیک به زمان و فضای زندگی نادر است؛ هرچند طبعاً مانند هر منبع دیگری، باید جایگاه و پیشفرضهای نویسنده را نیز در نظر گرفت.
اهمیت واتاتزس در این است که هم نزدیک است و هم بیرونی. او ایرانی نیست؛ یک مسیحی یونانی است که از جهان عثمانی به ایران آمده و جامعه ایرانی را از زاویهای متفاوت مینگرد. این فاصله فرهنگی میتواند به دیدن جزئیاتی کمک کند که برای ناظران درون جامعه بدیهی و نامرئی شده بود. در عین حال، تعلق او به جهان مسیحی و نگاهش به روابط ایران و جوامع مسیحی، بر روایتش اثر میگذارد.
پس Persika را بهتر است نه «تصویر واقعی نادرشاه»، بلکه یکی از روایتهای نزدیک و متفاوت از او بدانیم.
این تفاوت در بخش مربوط به سالهای پایانی سلطنت نادر اهمیت بیشتری پیدا میکند. کتاب از شورشها، مجازاتها، توطئهها و افزایش بدگمانی نادر سخن میگوید؛ مجموعهای از رفتارها که نشان میدهد رابطه او با اطرافیانش در سالهای پایانی تغییر کرده بود.
در اینجا باید از یک وسوسه رایج پرهیز کرد: اینکه با مفاهیم روانشناسی امروز برای شخصیت قرن هجدهم تشخیص صادر کنیم. تعبیرهایی مانند paranoia در معرفی جدید کتاب را بهتر است توصیفی تاریخی از بدگمانی فزاینده و رفتارهای مرتبط با آن بدانیم، نه تشخیص پزشکی.
مسئله جالبتر، تغییر رابطه قدرت و شخصیت است. نادر در آغاز کار خود فرماندهای بود که برای بقا، بسیج نیرو و بازسازی اقتدار مرکزی به شبکهای از وفاداریها نیاز داشت. اما پس از رسیدن به قدرت، همان جهانی که او را بالا آورده بود، میتوانست به منبع ترس و سوءظن تبدیل شود. نزدیکان، فرماندهان و مدعیان قدرت دیگر فقط ابزار حکومت نبودند؛ میتوانستند بالقوه تهدید نیز باشند.
از این منظر، مطالعه نادر تنها مطالعه یک فرد نیست. باید پرسید چگونه یک وضعیت تاریخی، شخصیتی چون نادر را ممکن کرد و سپس چگونه قدرت، خودِ او را دگرگون ساخت؟
نادر در خلأ ظهور نکرد. سقوط صفویان، حمله افغانها، ضعف اقتدار مرکزی و جنگهای ایران با عثمانی و روسیه، فضای سیاسیای ساخته بود که در آن یک فرمانده نظامی میتوانست به محور بازسازی دولت تبدیل شود. بنابراین اگر بخواهیم شخصیت نادر را بفهمیم، باید همزمان به ساختار تاریخیای نگاه کنیم که او را برکشید و به تجربه شخصی قدرت که رفتار او را شکل داد.
در اینجا Persika ارزش ویژهای پیدا میکند: متن به ما اجازه میدهد میان «نادرِ فاتح» و «نادرِ انسان» فاصله بگذاریم؛ نه برای اینکه یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، بلکه برای دیدن رابطه میان آنها.
از سوی دیگر، نباید واتاتزس را شاهدی بیطرف فرض کرد. هر شاهد تاریخی با زاویه دید خود میبیند. واتاتزس یونانی و مسیحی بود، از جهان عثمانی میآمد و تجربهاش از ایران با تجربه یک ایرانی یا مورخ درباری یکسان نبود. همین موضوع سبب میشود روایت او همزمان دو ارزش داشته باشد: نزدیکی به زمان نادر و فاصله از جهان ایرانی.
اصل Persika در ۱۷۴۸ نوشته شد و پیشتر نیز در نسخههای خطی و در چاپ نیکولای یورگا در ۱۹۳۹ شناخته شده بود. آنچه در انتشار جدید اهمیت دارد، ارائه ترجمه انگلیسی علمی و حاشیهدار اثر با ویرایش اوانگلوس ونتیس است.
انتشار این کتاب فرصتی است برای بازخوانی نادر از خلال چشم کسی که در زمانه او میزیست؛ کسی که نه کاملاً درون جهان ایران بود و نه از آن فاصلهای تاریخی داشت.
شاید این همان چیزی باشد که در مطالعه شخصیتهای تاریخی به آن نیاز داریم: نه جستوجوی یک «حقیقت نهایی» درباره نادر، بلکه کنار هم گذاشتن نگاههای مختلف تا چهرهای انسانیتر از پشت عنوان «نادرشاه» پدیدار شود.
نادرشاه را بارها از منظر فتوحاتش خواندهایم؛ این بار میتوان او را از منظر شاهدی خواند که هنوز بوی جهان او را حس میکرد.
@IranvaIslam
واسیلیوس واتاتزس، Persika: The Life of Nader Shah
ویرایش: اوانگلوس ونتیس
I.B. Tauris / Bloomsbury Academic، ۲۰۲۶
در تاریخ نادرشاه، فتح هند، جنگهای عثمانی، تاجگذاری در دشت مغان و غنائم دهلی آنقدر پررنگاند که گاهی خودِ نادر در سایه نادرشاه پنهان میشود. برای دیدن این انسان، یکی از منابع جالب Persika است؛ روایتی که واسیلیوس واتاتزس، یونانیِ ارتدوکس، جهانگرد و بازرگان، در سال ۱۷۴۸، تنها یک سال پس از قتل نادر، نوشت.
واتاتزس در سالهای پیش از سلطنت نادر نیز ایران را دیده بود و در سفر ۱۷۲۷–۱۷۲۸ با او ملاقات کرده بود. از این حیث، Persika نه زندگینامهای متأخر، بلکه روایتی نزدیک به زمان و فضای زندگی نادر است؛ هرچند طبعاً مانند هر منبع دیگری، باید جایگاه و پیشفرضهای نویسنده را نیز در نظر گرفت.
اهمیت واتاتزس در این است که هم نزدیک است و هم بیرونی. او ایرانی نیست؛ یک مسیحی یونانی است که از جهان عثمانی به ایران آمده و جامعه ایرانی را از زاویهای متفاوت مینگرد. این فاصله فرهنگی میتواند به دیدن جزئیاتی کمک کند که برای ناظران درون جامعه بدیهی و نامرئی شده بود. در عین حال، تعلق او به جهان مسیحی و نگاهش به روابط ایران و جوامع مسیحی، بر روایتش اثر میگذارد.
پس Persika را بهتر است نه «تصویر واقعی نادرشاه»، بلکه یکی از روایتهای نزدیک و متفاوت از او بدانیم.
این تفاوت در بخش مربوط به سالهای پایانی سلطنت نادر اهمیت بیشتری پیدا میکند. کتاب از شورشها، مجازاتها، توطئهها و افزایش بدگمانی نادر سخن میگوید؛ مجموعهای از رفتارها که نشان میدهد رابطه او با اطرافیانش در سالهای پایانی تغییر کرده بود.
در اینجا باید از یک وسوسه رایج پرهیز کرد: اینکه با مفاهیم روانشناسی امروز برای شخصیت قرن هجدهم تشخیص صادر کنیم. تعبیرهایی مانند paranoia در معرفی جدید کتاب را بهتر است توصیفی تاریخی از بدگمانی فزاینده و رفتارهای مرتبط با آن بدانیم، نه تشخیص پزشکی.
مسئله جالبتر، تغییر رابطه قدرت و شخصیت است. نادر در آغاز کار خود فرماندهای بود که برای بقا، بسیج نیرو و بازسازی اقتدار مرکزی به شبکهای از وفاداریها نیاز داشت. اما پس از رسیدن به قدرت، همان جهانی که او را بالا آورده بود، میتوانست به منبع ترس و سوءظن تبدیل شود. نزدیکان، فرماندهان و مدعیان قدرت دیگر فقط ابزار حکومت نبودند؛ میتوانستند بالقوه تهدید نیز باشند.
از این منظر، مطالعه نادر تنها مطالعه یک فرد نیست. باید پرسید چگونه یک وضعیت تاریخی، شخصیتی چون نادر را ممکن کرد و سپس چگونه قدرت، خودِ او را دگرگون ساخت؟
نادر در خلأ ظهور نکرد. سقوط صفویان، حمله افغانها، ضعف اقتدار مرکزی و جنگهای ایران با عثمانی و روسیه، فضای سیاسیای ساخته بود که در آن یک فرمانده نظامی میتوانست به محور بازسازی دولت تبدیل شود. بنابراین اگر بخواهیم شخصیت نادر را بفهمیم، باید همزمان به ساختار تاریخیای نگاه کنیم که او را برکشید و به تجربه شخصی قدرت که رفتار او را شکل داد.
در اینجا Persika ارزش ویژهای پیدا میکند: متن به ما اجازه میدهد میان «نادرِ فاتح» و «نادرِ انسان» فاصله بگذاریم؛ نه برای اینکه یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، بلکه برای دیدن رابطه میان آنها.
از سوی دیگر، نباید واتاتزس را شاهدی بیطرف فرض کرد. هر شاهد تاریخی با زاویه دید خود میبیند. واتاتزس یونانی و مسیحی بود، از جهان عثمانی میآمد و تجربهاش از ایران با تجربه یک ایرانی یا مورخ درباری یکسان نبود. همین موضوع سبب میشود روایت او همزمان دو ارزش داشته باشد: نزدیکی به زمان نادر و فاصله از جهان ایرانی.
اصل Persika در ۱۷۴۸ نوشته شد و پیشتر نیز در نسخههای خطی و در چاپ نیکولای یورگا در ۱۹۳۹ شناخته شده بود. آنچه در انتشار جدید اهمیت دارد، ارائه ترجمه انگلیسی علمی و حاشیهدار اثر با ویرایش اوانگلوس ونتیس است.
انتشار این کتاب فرصتی است برای بازخوانی نادر از خلال چشم کسی که در زمانه او میزیست؛ کسی که نه کاملاً درون جهان ایران بود و نه از آن فاصلهای تاریخی داشت.
شاید این همان چیزی باشد که در مطالعه شخصیتهای تاریخی به آن نیاز داریم: نه جستوجوی یک «حقیقت نهایی» درباره نادر، بلکه کنار هم گذاشتن نگاههای مختلف تا چهرهای انسانیتر از پشت عنوان «نادرشاه» پدیدار شود.
نادرشاه را بارها از منظر فتوحاتش خواندهایم؛ این بار میتوان او را از منظر شاهدی خواند که هنوز بوی جهان او را حس میکرد.
@IranvaIslam
- 👍 1


