گنجه؛ نبردی که نقاشی، صحنه رزم را ترسیم کرده است...
این تابلو در نگاه نخست، تصویری پرهیاهو از رویارویی سپاه ایران و روسیه در گنجه است: اسبهای رمیده، سواران شمشیرکش، پرچمی در میانه میدان، پیکرهای افتاده بر زمین و دود و غباری که مرز میان انسان و اسب و سلاح را محو کرده است. اما یک نکته مهم در شناسایی اثر باید اصلاح شود: این تابلو نبرد گنجه در سال ۱۸۰۴ نیست؛ اثر فرانتس روبو (Franz Roubaud) در سال ۱۸۸۷، صحنه نبرد گنجه/الیزابتپول در سال ۱۸۲۶ را به تصویر میکشد.
نبرد گنجه ۱۸۲۶ در جریان دومین جنگ ایران و روسیه روی داد. عباسمیرزا در تابستان آن سال توانسته بود بخشهایی از سرزمینهای ازدسترفته پس از عهدنامه گلستان را بازپس گیرد. سپاه ایران به سوی گنجه پیش رفت؛ اما نیروهای روس به فرماندهی ایوان پاسکویچ در حوالی شهر با سپاه عباسمیرزا درگیر شدند. نبرد سرانجام با شکست سپاه ایران و عقبنشینی آن به سوی ارس پایان یافت.
اما تابلو بیش از آنکه گزارش دقیق یک لحظه تاریخی باشد، یک بازسازی حماسی از میدان نبرد است. روبو در سال ۱۸۸۷، یعنی بیش از شصت سال پس از جنگ، این صحنه را نقاشی کرد. از همین رو نباید انتظار داشت که هر سرباز، لباس یا آرایش نظامی را همچون یک سند تصویری همزمان با واقعه تلقی کنیم. نقاشی، تاریخ را به زبان حافظه، قهرمانی و نمایش نظامی بازآفرینی کرده است.
در مرکز تابلو، پرچم سرخ و پارهای که در میان انبوه سواران برافراشته شده، مهمترین نقطه تمرکز چشم است. پیکرهای که در کنار آن قرار گرفته، گویی آخرین توان خود را برای حفظ پرچم به کار گرفته است. روبو با قرار دادن این پرچم در مرکز ترکیببندی، نبرد را از مجموعهای از برخوردهای پراکنده به صحنهای درباره حفظ صف، نشان و حیثیت نظامی تبدیل میکند.
در سمت چپ، تراکم نیروها بیشتر است. توپها، سواران و پیادگان در فضایی آکنده از دود درهم فرو رفتهاند. در مقابل، سمت راست تصویر با صفی گستردهتر از سواران روسی شکل گرفته است. این تفاوت در تراکم، چشم را از آشوب بخش چپ به حرکت منظمتر جناح راست هدایت میکند؛ گویی نقاش میخواهد تفاوت میان دو شیوه جنگیدن را نیز در ساختار بصری تصویر نشان دهد.
اسبها در این تابلو فقط وسیله حرکت نیستند؛ بخشی از زبان دراماتیک اثرند. اسب سیاهِ پیشزمینه که سرکشیده و بدنش را در جهتی مخالف حرکت سوار میپیچاند، یکی از مهمترین عناصر بصری نقاشی است. در کنار آن، اسبهای سفید، قهوهای و سرخ، با حرکات متفاوت، ریتمی موجوار در سطح تابلو ایجاد کردهاند. همین حرکت مداوم باعث شده چشم بیننده هیچگاه در یک نقطه متوقف نماند.
پیکرهای افتاده در پیشزمینه نیز اهمیت دارند. روبو میدان جنگ را فقط با قهرمانان و سواران پیروز پر نکرده است؛ زمین خود به صحنه تاریخ تبدیل شده است. بدنهای مجروح، اسبهای افتاده، سلاحهای رهاشده و سنگلاخهای زیر پای سپاهیان، هزینه انسانی نبرد را به چشم میآورند.
در دوردست، کوههای بلند و برفگرفته قفقاز دیده میشوند. این بخش از تابلو تنها پسزمینه نیست. کوهستان، میدان جنگ را در جغرافیای قفقاز قرار میدهد و در عین حال، عظمت طبیعت را در برابر آشوب انسان. آسمان روشن و کوههای آرام، در تضاد کامل با دود، خون و حرکت پرشتاب پیشزمینهاند؛ طبیعت ساکن است و انسان در جنگ.
از نظر تاریخی نیز این نکته مهم است که نام گنجه در این دوره خود بخشی از مسئله سیاسی بود. پس از تصرف گنجه در ۱۸۰۴، روسها آن را به «الیزابتپول» تغییر نام دادند. گنجه در ۱۸۲۶ بار دیگر به کانون درگیری ایران و روسیه تبدیل شد و این همان واقعهای است که روبو در این اثر بازسازی کرده است.
و اینجا تفاوت آن با نبرد گنجه ۱۸۰۴ اهمیت پیدا میکند. در ۱۸۰۴، مسئله اصلی تصرف قلعه گنجه به دست نیروهای روس به فرماندهی پاول سیسیانوف و مقاومت جوادخان بود؛ حمله نهایی در ژانویه ۱۸۰۴ صورت گرفت و سقوط گنجه آغازگر مرحلهای مهم از جنگ ایران و روسیه شد. اما تابلوی حاضر نه صحنه محاصره قلعه در ۱۸۰۴، بلکه نبرد میدانی گنجه در ۱۸۲۶ است.
از این منظر، ارزش تابلو تنها در بازنمایی یک نبرد نیست. این اثر نمونهای از چگونگی ساختهشدن حافظه جنگهای ایران و روس در هنر روسیِ اواخر قرن نوزدهم است. روبو، بیش از نیم قرن پس از آغاز نخستین جنگ، گذشته را دوباره به صحنه آورده و آن را در قالبی پرتحرک، قهرمانانه و تماشایی روایت کرده است.
تابلو را اگر دقیقتر ببینیم، تاریخ در آن فقط در چهره سربازان نیست؛ در لباسها، پرچمها، اسلحهها، آرایش سوارهنظام، کوهستان، توپخانه و حتی زمین زیر پای اسبها نیز حضور دارد. اما باید میان «تصویر هنری از تاریخ» و «سند تصویری همزمان با واقعه» فاصله گذاشت. این نقاشی، خاطرهای هنرمندانه از جنگ است، نه عکسی از میدان نبرد.
@IranvaIslam
Post #591
230
ایران و اسلام @IranvaIslam
- ❤ 3