تاریخ را چه کسی به ما یاد داد؟
نگاهی به کتاب تازهٔ یاسمین آلخنسا درباره سیاستِ آموزش گذشته در ایران
Yasamin Alkhansa, State Histories: The Politics of Teaching the Past in Iran
Palgrave Macmillan, 2026
گاهی برای فهم تاریخنگاری یک کشور لازم نیست فقط به سراغ کتابهای مورخان برویم؛ کافی است کتابی را باز کنیم که کودکان و نوجوانان آن کشور سالها از روی آن تاریخ خواندهاند. از همین نقطه است که کتاب تازهٔ یاسمین آلخنسا آغاز میشود؛ کتابی که به جای روایت دوبارهٔ تاریخ ایران، میپرسد: دولتهای ایران چگونه گذشته را روایت کردهاند و چرا این روایت در طول زمان تغییر کرده است؟
آلخنسا کتابهای درسی تاریخ را متونی خنثی برای انتقال اطلاعات نمیداند. از نظر او، کتاب درسی یکی از ابزارهای مهمی است که دولت از طریق آن گذشته را انتخاب، مرتب و معناگذاری میکند؛ قهرمانان را برمیگزیند، دشمنان را تعریف میکند، برخی وقایع را برجسته میسازد و برخی دیگر را به حاشیه میراند. از این منظر، کتاب درسی تاریخ خود به یک سند تاریخی تبدیل میشود؛ سندی که بیش از گذشته، درباره نگاه یک دوره به گذشته سخن میگوید.
یکی از ایدههای جذاب کتاب این است که کتابهای درسی تاریخ را میتوان نوعی «خودزندگینامهٔ دولت» دانست. دولت در این کتابها فقط درباره آنچه پیشتر رخ داده سخن نمیگوید؛ بلکه در خلال روایت گذشته، تصویری از خودش، منشأ مشروعیتش، دوستان و دشمنانش و جایگاه خود در تاریخ ارائه میکند. گذشته، بنابراین، تنها موضوع آموزش نیست؛ ابزاری برای توضیح حال نیز هست.
کتاب از شکلگیری آموزش تاریخ در دورهٔ پهلوی آغاز میکند و سپس دگرگونیهای آن را پس از انقلاب دنبال میکند. اهمیت این رویکرد در آن است که نویسنده تاریخنگاری رسمی را در یک نقطه متوقف نمیکند؛ بلکه میکوشد تداومها و گسستهای روایت تاریخی را در دو نظام سیاسی متفاوت نشان دهد. آنچه در این میان تغییر میکند، تنها فهرست شخصیتها و وقایع نیست؛ بلکه گاه خودِ معنای یک واقعه دگرگون میشود.
مشروطه نمونهٔ مناسبی برای فهم این مسئله است. یک واقعه تاریخی ثابت میماند، اما ممکن است هر دوره آن را در چارچوبی متفاوت تفسیر کند. مشروطه برای یک روایت میتواند آغاز محدودشدن قدرت سلطنت باشد، برای روایتی دیگر نشانهای از دخالت قدرتهای خارجی، و برای روایتی دیگر بخشی از مسیر مبارزه جامعه ایران برای قانون و عدالت. بنابراین مسئله فقط این نیست که «مشروطه چه بود؟»؛ مسئله این است که هر دوره مشروطه را چگونه به یاد میآورد.
همین مسئله در روایت محمد مصدق نیز خود را آشکار میکند. مصدق یک شخصیت تاریخی واحد است، اما تصویر او در روایتهای رسمی یکسان باقی نمانده است. جایگاه او، کودتای ۲۸ مرداد، ملیشدن نفت و نسبت ایران با قدرتهای خارجی، در دورههای مختلف در چارچوبهای متفاوتی بازتعریف شدهاند. بنابراین مطالعه مصدق فقط مطالعه یک شخصیت سیاسی نیست؛ مطالعهٔ دگرگونی حافظه تاریخی ایران نیز هست.
کتاب در همین نقطه ما را به مفهوم مهمی نزدیک میکند: تاریخ فقط مجموعهای از وقایع گذشته نیست؛ مجموعهای از روایتهایی نیز هست که نسلهای بعد درباره آن وقایع ساختهاند. یک واقعه ممکن است ثابت بماند، اما معنای آن در حافظه تاریخی جامعه تغییر کند. از همین رو، حذف یک شخصیت، برجستهکردن یک واقعه، تغییر یک تعبیر یا حتی سکوت درباره یک موضوع میتواند برای تاریخنگار به اندازه ثبت یک واقعه مهم باشد.
اهمیت کتاب آلخنسا در این است که تاریخنگاری را از اتاق کار مورخ به کلاس درس میبرد. میلیونها ایرانی نخستین تصور خود از شاه، استعمار، روسیه، بریتانیا، مشروطه، مصدق و انقلاب را نه از آثار دانشگاهی، بلکه از کتابهای درسی دریافت کردهاند. آن تصویر نخستین، حتی اگر بعدها تغییر کند، میتواند بخشی از حافظه تاریخی آنان باقی بماند.
از این منظر، کتاب درسی تاریخ فقط کتاب آموزش گذشته نیست؛ یکی از مهمترین مکانهای تولید حافظه تاریخی است. کودکی که تاریخ میآموزد، در همان حال در حال آموختن این نیز هست که چه چیزی ارزش به یادآوردن دارد، چه کسی شایسته قهرمانشدن است، چه کسی باید به عنوان دشمن شناخته شود و یک جامعه گذشته خود را از کدام نقطه آغاز کند.
شاید مهمترین پرسش کتاب همین باشد: چه کسی به ما یاد داده است که تاریخ ایران را چگونه به یاد بیاوریم؟
تاریخنگار سنتی میپرسد: «چه اتفاقی افتاد؟» تاریخنگار اجتماعی میپرسد: «چه کسانی در آن اتفاق حضور داشتند؟» اما تاریخنگاری جدید یک پرسش دیگر نیز پیش میکشد: «آن اتفاق بعدها چگونه روایت و به یاد آورده شد؟»
@IranvaIslam
Post #609
305