چگونه ایرانشناس وارد جهان ذهنی یک متن میشود؟(۱)
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
محمدرضا شفیعی کدکنی در یکی از درسهای حافظشناسی خود در دانشگاه پرینستون گفته بود که برای فهم و توضیح همین یک مصراع حافظ، «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید»، چندین ترم زمان لازم است.
مسئله فقط معنی واژهها نیست.
برای فهم این مصراع باید دانست «می» در فرهنگ اسلامی چه معنایی دارد، «سجاده» چه جایگاهی دارد، «پیر مغان» چه سابقهای در زبان عرفانی و ادبی دارد و حافظ چگونه این عناصر را عمداً در کنار یکدیگر قرار داده است.
دانشجوی غیرایرانی باید بفهمد چرا شاعر چیزی را که در نظام شرعی ممنوع است، در کنار چیزی قرار میدهد که نشانهٔ عبادت است؛ و چگونه این تضاد ظاهری در زبان حافظ به یک ساختار معنایی تازه تبدیل میشود.
پس برای فهم یک مصراع، گاهی باید جهانی را شناخت که پشت آن مصراع قرار دارد؛ جهانی از زبان، فرهنگ، دین، ادبیات و تجربهٔ تاریخی.دقیقاً همینجا، کار ایرانشناس آغاز میشود: او باید آن جهانِ پنهان پشت متن را، نه فقط در واژهها، بلکه در تاریخِ شکلگیری، انتقال و خواندهشدنِ متن و جهان ذهنی متن بازسازی کند.
اینجا یک پرسش اساسی پدید میآید:
وقتی ایرانشناس با یک متن فارسی، نسخهٔ خطی یا سند تاریخی روبهرو میشود، چگونه وارد جهانی میشود که بسیاری از قواعد آن برای نویسنده و مخاطب بدیهی بوده و در متن توضیح داده نشده است؟
پاسخ پژوهش جدید این است که متن را نباید تنها به عنوان مجموعهای از کلمات خواند.
متن یک رخداد تاریخی است.
کسی آن را نوشته، کسی نسخهبرداری کرده، کسی آن را خوانده، کسی بر حاشیهاش چیزی افزوده، کسی آن را خریده یا وقف کرده و گاهی نسلهای بعدی آن را تغییر دادهاند.
بنابراین نخستین پرسش ایرانشناس امروز دیگر فقط این نیست که:
«متن چه میگوید؟»
بلکه میپرسد:
«این متن چگونه به صورت امروزی خود رسیده است؟»
از تصحیح متن تا تاریخ انتقال آن
گارسن دو تاسی (Garcin de Tassy)، ایرانشناس فرانسوی سدهٔ نوزدهم، نمونهای مهم از مرحلهٔ کلاسیک این مسیر است.
او هنگام تصحیح منطقالطیر عطار، به یک نسخه اکتفا نکرد؛ نسخهای مورخ ۹۰۱ق/۱۴۹۶م را مبنا قرار داد، وزن و قافیه را سنجید و روایتهای هندوستانی و ترکی را نیز برای مقابله به کار گرفت.
این روش را امروز نقد متن (Textual Criticism) مینامیم: پژوهشگر نسخههای مختلف را کنار هم میگذارد تا دریابد صورت قابل اعتمادتر متن چه بوده است.
اما پژوهش جدید یک گام جلوتر میرود و میپرسد:
چرا اصلاً نسخهها با یکدیگر تفاوت دارند؟
اینجاست که انتقال متن (Textual Transmission) اهمیت پیدا میکند.
ساشا آلسانجاکلی (Sacha Alsancakli) و فیلیپ بوکهولت (Philip Bockholt) در مجموعهٔ پژوهشی Authorship and Textual Transmission in the Manuscript Age نشان دادهاند که تغییرات نسخهها را نمیتوان همیشه به خطای کاتب نسبت داد. گاهی کاتب یا خواننده، متن را آگاهانه اصلاح، حذف، تکمیل یا بازپردازی کرده است. در نتیجه، تولید متن در عصر نسخههای خطی میتوانسته فرایندی پویا و حتی جمعی باشد. این مجموعه در سال ۲۰۲۳ در مجموعهٔ Cahiers de Studia Iranica منتشر شده است.
فیلیپ بوکهولت در مطالعهٔ حبیبالسیر نمونهای بسیار روشن ارائه میکند.
او نسخههای متعدد این تاریخ عمومی فارسی را با یکدیگر مقایسه میکند تا نشان دهد یک متن واحد چگونه در دورهها و محیطهای سیاسی متفاوت دگرگون شده است. حبیبالسیر حدود ششصد نسخهٔ شناختهشده دارد و بوکهولت با مقایسهٔ نسخههای پراکنده نشان داده است که حتی بخشهایی دربارهٔ هند در برخی نسخهها وجود دارد که در چاپهای رایج دیده نمیشود.
در چنین پژوهشی، اختلاف یک عبارت دیگر صرفاً مسئلهٔ «غلط و درست» نیست.
ممکن است این اختلاف، نشانهٔ تغییر در نگاه تاریخی، مخاطب، محیط سیاسی یا حتی دانشی باشد که نویسنده یا کاتب در اختیار داشته است.
پس ایرانشناس امروز هنگام مقابلهٔ نسخهها فقط دنبال «نسخهٔ صحیحتر» نیست؛ تاریخ دگرگونی متن را نیز بازسازی میکند.
ادامه دارد...
@IranvaIslam
Post #603
97
- ❤ 2