TGViewer
Channel Public Channel
ققنوس

ققنوس

@iransaeedattar

سعید عطار

ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Subscribers
471
Photos
35
Videos
16
Links
172
Recent Posts 20 shown
Post #237 839
ایران و خطرات"ولت‌آنشاوونگ"اش

■ در سنت فکری آلمانی، اصطلاحی است به نام Weltanschauung. ولت‌آنشاوونگ، یک نظر ساده در مورد یک پدیده نیست، بلکه شبکه‌ای از باورهای بنیادین درباره ماهیت جهان، ارزش‌ها و کار درست است. میانگین فکری هر ملتی، ولت‌آنشاوونگ خاص خودش را دارد که در طول تاریخ، ته نشین شده است. در ولت‌آنشاوونگ برخی ملتها، جهان به ۲ دسته قوی‌ و ضعیف‌، برنده و بازنده تقسیم می‌شود. در چنین چارچوبی، مصالحه با طرف قوی تر نه نشانه عقلانیت یا مدیریت بحران، بلکه علامت شکست و ضعف است. در این نگاه، غلبه معنادار است و پیدا کردن چارچوب مشترک، همکاری و مصالحه، عین بی شرافتی است. تاریخ ملتها را که ورق بزنید، می‌بینید پیامد این نگاه بنیادی، خشونت بوده و ویرانی. در ایران امروز، نه انواع ناترازی ها، نه هزار پدیده شوم دیگر، بلکه این ولت‌آنشاوونگِ خاص و فعال ماست که می‌تواند با گسترش دامنه تنشهای خارجی و خشونت های داخلی، ایران را به ویرانی بیشتر بکشاند.

■ ۱۳۱ سال قبل، در سال ۱۸۹۵ ژاپن تایوان را اشغال کرد، ده ها هزار غیرنظامی را کشت، به هزاران زن تجاوز کرد و با تخریب مراکز اقتصادی، تایوان را به سرزمینی سوخته برای اهداف نظامی تبدیل کرد. ۵۰ سال بعد وقتی ژاپنیها تایوان را ترک کردند، فقط دانشگاه دولتی تایوان(۱۹۲۸) باقی مانده بود. تایوانی ها میتوانستند با غرور، این دانشگاه را منفجر کنند و هر روز با یادآوری گذشته، ظلمی که به آنها رفته را یادآوری کنند. اما ولت‌آنشاوونگ آنها، همکاری با همه را تشویق میکرد و گذشته را بیشتر از آنکه زخم ببیند، درس می دید. آنها بلافاصله تصمیم گرفتند این دانشگاه را توسعه دهند. آموزش که ستون فقرات بازسازی کشور بود، به کمک همین دانشگاه و ترجمه متون ژاپنی انجام شد. در آخرین رتبه بندی دانشگاهها(۲۰۲۵)، دانشگاه ملی تایوان با بیش از ۳۵ هزار دانشجو، ۶ هزار دانشجوی بین المللی از ۷۷ کشور جهان، در میان بیش از ۱۴ هزار دانشگاه جهان، رتبه ۱۴۰، در شاخص همکاریهای صنعتی، رتبه اول جهان و در میان نزدیک به ۶ هزار دانشگاه آسیایی، رتبه ۲۳ را دارد. این دانشگاه در ۴۲ موضوع پژوهشی(از ۱۰۰ موضوع)جزو ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان است. این دانشگاه متعلق به کشوری است که ۷درصد از صادراتِ ۶۴۰ میلیارد دلاری اش در سال ۲۰۲۵، به کشور مهاجم سابق(ژاپن) بوده است.

■ هنوز دبیرکل حزب کمونیست و رئیس جمهور کنونی ویتنام، تو لام(Tô Lâm) به دنیا نیامده بود که امریکا با همدستی بخشی از مردم ویتنام، به کشور او حمله کرد(۱۹۵۴) و تا ۱۸ سالگی او(۱۹۷۵) به نابودی کشورش ادامه داد. در جنگ ویتنام، امریکاییها با ۷ میلیون تن مهمات(۳ برابر مقداری که در جنگ جهانی دوم استفاده کرده بودند)، ۲ تا ۲.۵ میلیون نفر از مردم شمال کشور را کشته، بیش از ۳ میلیون نفر را مجروح کردند. زیرساختهای شمال کشور، تخریب و بخش بزرگی از زمینهای کشاورزی نیز از بین رفتند(که موجب قحطیهای بزرگ شد). ولت‌آنشاوونگِ ویتنامی، از این مصیبت، پلی ساخت به سوی آینده ای بهتر برای ویتنامی ها؛ به طوری که در سال ۲۰۲۵، امریکا تبدیل به بزرگترین بازار صادراتی ویتنام(کامپیوتر، محصولات الکتریکی، قطعات یدکی، تلفن و تلفن همراه) شد (با بیش از ۱۵۳ میلیارد دلار). امروزه صادرات کالای ویتنامی به امریکا ۱۳۴ میلیارد دلار بیشتر از صادرات امریکایی هاست(مازاد تجاری). از سال ۲۰۱۹ به بعد، ابرشرکتهای اپل، نایکی، گوگل، دل و مایکروسافت در حال انتقال بخشی از کارخانه های خود از چین به ویتنام هستند‌ و مقامات ویتنام تلاش میکنند یکی از برندگان تغییر زنجیره تامین جهانی در "آینده"باشند.

■ پارک المپیک مونیخ آلمان در کنار کوهی ساخته شده است. با راههایی که ساخته شده، میتوان به قله این کوه رفت و از دورنمای مونیخ لذت بُرد. جدا از جاذبه های توریستی، اینجا نمادی است از روش مواجهه آلمانیها با گذشته شان؛ نشانی است از ولت‌آنشاوونگِ آلمانی ها. تا قبل از پایان‌جنگ جهانی دوم، در محل فعلی کوه، میدانی برای تمرین توپخانه و پادگان وجود داشت. پس از جنگ، آوار خانه ها را در میدان ریختند که به یک کوه تبدیل شد. آلمانیها میتوانستند این کوه را نشانی از سالهای بمباران شهرهایشان بدانند و تا ابد، متفقین را نفرین کنند و همدستی دسته ای از آلمانیها با متفقین را خیانتی نابخشودنی بنامند. برعکس، ولت‌آنشاوونگِ آلمانیها باعث شد با مرور خطاها، پشت به گذشته و رو به آینده کنند. ولت‌آنشاوونگِ آلمانی، اجازه میداد تا آنها بالغ شوند و آینده شان را در همکاری ملی و جهانی ببینند.

■ کانت در ابتدای جستار"روشنگری چیست"مینویسد: روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویش. توسعه یعنی تلاش آگاهانه ملی برای ساختن ولت‌آنشاوونگی مصالحه جو و همکاری طلب. توسعه یعنی تلاشی ملی برای خروج از دام چرخه های خشونت و ویرانی؛ به خصوص در اینجا؛ در منطقه ای مستعدِ خشم و خشونت.

✏سعیدعطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • 👍 15
  • 👏 8
  • ❤ 2
  • 😭 2
Post #236 614
ما و راهبرد آونگی چین

■ خاورمیانه، سرزمین پادشاهانِ پُرمدعاست و چین، این مرموزترین بازیگر منطقه، وسط این نزاع‌ها مراقب شیشه‌های اقتصادش است. روشن است که ملاحظات اقتصادی، ستون سیاست خارجی چین در طول ۴دهه گذشته بوده است. اما چه میشود اگر فرض کنیم که دوستان شما با هم درگیر شوند و دعوایشان، تجارت شما را به خطر بیندازد. پیچیدگی سیاست خاورمیانه ای چین، دقیقا به همین دلیل است. مساله پیچیده تر میشود اگر بدانیم که نزاعها در خاورمیانه درست زمانی شتاب گرفته که چین گرفتار چالشهای بزرگی است: از جمله مثلا کاهش رشد اقتصادی، خروج روز افزون سرمایه خارجی، بحران بدهی(به خصوص نهادهای دولتی و عمومی در استانها)، چالش تعرفه های امریکا و اتحادیه اروپا و مساله تولید مازاد.

■ سالهاست که دوستان چین در منطقه خاورمیانه، پنهان و آشکار با هم می‌جنگند. منطقه پیچیده تر از دسته بندی‌های دوگانه است اما جدی ترین نزاعها میان ایران و گروههای حامی‌اش با اسرائیل در یک سطح و اعراب در سطحی دیگر است(و ترکیه‌ای که با همه بازی میکند). ترس از جنگ منطقه‌ای، چین را به بازیگری فعال در ایجاد توافق ایران و عربستان و توافق عربستان و قطر، و ترکیه و مصر تبدیل کرد. در آن زمان، چین گرایان تبلیغ میکردند که این، یک نشانه از "اجماع بیجینگ"(Beijing Consensus) (در مقابل اجماع واشنگتن) است؛ چینِ موفق در توسعه و پیام آور صلح برای همه.

■ حمله حماس به اسراییل، پایان یک دوران نیم قرنه بود. منطقه خاورمیانه که بعد از گذشتن از چندین فاز، از پیمان کمپ دیوید تا توافق ابراهیم، از پیشبرد اصلاحات تا خیزشهای انقلابی، آرام آرام با تغییر نسبی ذهنیت عمومی مردم اش(افزایش عرفی گرایی/ اینجا)، متمایل به توسعه اقتصادی میشد، وارد فاز دیگری شد. در خاورمیانه، همه به هم بی اعتمادند و نزاع در گوشه ای از آن، به سرعت به ریسکهای بزرگ ژئوپولیتیکی میرسد و چینِ تاجر، از چه می هراسد؟ ریسکهای ژئوپولیتیکی

■ چین مثل هر تاجری، وسط دعوای همسایه ها، نگران از آینده، گوشه ای می ایستد: ترسان از افزایش ریسکهای ژئوپولیتیکی اروپای شرقی و خاورمیانه. از مارچ ۲۰۲۲ به بعد، مهمترین نگرانی شرکتهای بین المللی هم همین بوده: بی ثباتی‌های ژئوپولیتیکی(اینجا).دولت چین به خوبی میداند که اگر نزاعها به جنگ تمام عیار در منطقه خاورمیانه منجر شود، بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار تجارت و سرمایه‌گذاری در خاورمیانه و شمال افریقا و جان بیش از ۱ میلیون چینی فعال در این منطقه به خطر می افتد. افزایش بهای نفت در کنار آسیبهای بیشتر به زنجیره ارزش جهانی، پیامدی نخواهند داشت جز افول چین.

■برای اینکه بفهمیم چین احتمالا چه نگاهی به تنگه هرمز(برای نفت و گازش)و ایران و اعراب و اسراییل(برای سرمایه هایش و بازارهایشان) دارد، باید بپرسیم اگر ما جای مقامات چین بودیم چه میکردیم. آنها به صراحت نمیگویند اما میشود منطق کارشان را فهمید.

■چین رفیق همه پادشاهانِ خاورمیانه ایست. هم بزرگترین شریک تجاری عربستان( ۱۰۸ میلیارد دلار) و امارات (۱۱۱ میلیارد دلار) است، تجارت ۵۳ میلیارد دلاری با ترکیه دارد، اسرائیل مهمترین شریک تکنولوژیک‌اش در منطقه است و همزمان، حامی بزرگ ایران، ششمین کشور تامین کننده نفت و همراه دعواهای ضدامریکایی اش است. جدا از منافع اقتصادی، برقراری روابط تنگاتنگ اقتصادی با بزرگان منطقه، همراستا با پیام جهانی چین است. سالهاست که چین میخواهد تصویری صلح گرا از خود نشان دهد با یک پیام جهانی:"صلح برای توسعه"البته در جهانی چینی.

■ منطقه ای به پیچیدگی خاورمیانه، نیازمند راهبردی پیچیده است. چین، هم نمیخواهد با جانبداری بیش از حد از اعراب، جزئی از نظم امریکا در منطقه باشد؛ هم نمیتواند بیش از این، تضاد پیام"صلح از طریق توسعه" را با راهبرد "محور مقاومت" تحمل کند. از خطر اسلام‌گرایان داخل سرزمین‌اش هم در هراس است. اینکه امریکا در منطقه مشغول باقی بماند، خبر خوبی برای چین است. الگوی مطلوب چین(و روسیه)، وجود حدی از تنش مدیریت شده در منطقه است اما نیروهایی که پتانسیل بالابردن ریسکهای ژئوپولیتیکی به حد یک جنگ منطقه ای را دارند، آینده چین را به مخاطره می اندازند. اینجاست که چین با ایران و نیابتی‌هایش، در تعارض قرار میگیرد.

■ چین میخواهد ایران، یک قدرت منطقه ای شرق گرا و"در چارچوب" باشد‌؛ چارچوبی که در آن، همه آبراههای بین‌المللی، بین‌المللی باقی بمانند. این یعنی چین راهبردی آونگی دارد: سکوت در زمان تهاجم برای درگیرماندن امریکا در منطقه همزمان با تضعیف نیروهایی که جنگ را منطقه ای میکنند، و سپس تلاش برای ایجاد تفاهم، ولو موقت. سکوت عملی چین در جنگ اخیر و کاهش دیدارهای رسمی میان مقامات، بخشی از همگرایی چین با دیگران است. این معمای سیاست خارجی شرق‌گرای ایران است که در درون راهبرد آونگی همین شرقی‌ها، خود را بیش از حد تنها می بیند.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
  • ❤ 21
  • 👏 6
  • 👍 3
Post #235 534
روح قدیمی و ایرانی جدید

■در همان سالهایی که اولین شاه صفوی، برای به خط کردن همه در زیر پرچمش، خون به پا میکرد، میکلانژ در شمال غرب روم مشغول خلق دیوارنگاره های سیستین بود و اومانیستهایی چون جیووانی میراندولا فریاد میزدند که"خداوند به آدم گفت: تو با آزادی انتخاب، میتوانی سرشت خود را به هر صورتی که می پسندی، شکل دهی".

■۴سال قبل از اینکه سلطان حسین خرافاتی، بر تخت سلطنت بنشیند، دَنی پاپَن فرانسوی، مدل کوچک ماشین بخار را ساخت و جهان ما را برای همیشه تغییر داد. ۱۰ سال قبل از شورش بخشی از ایرانیان(افغانها) بر علیه دولت مرکزی، توماس نیوکامن، ماشین ۶.۵سانتی پاپَن را تکمیل کرد و ساختمان همه ماشینهای امروزی را ساخت. در همه این تحولات، ما کجا بودیم؟ در یک خواب تاریخی.

■از جامعه حدودا ۸میلیونی آن زمان، ۴میلیون روستایی، ۳میلیون عشایر و فقط ۱میلیون نفر شهرنشین بودند(شهرنشین‌ها که برای رنسانس، روشنگری و انقلاب صنعتی میشد روی آنها حساب کرد). بین ۲۵۰ تا ۵۰۰هزار نفر از این جمعیت ۱ میلیونی، در اصفهان و اطرافش و مابقی در ۹۰شهر دیگر زندگی میکردند؛ تقریبا همگی هم بی سواد بودند. اما هیچ کدام از اینها مهم نبودند. ما قرنهاست که در آرزوی ساختن امپراتوری هستیم به وسعت خودِ باستان مان. یک روح امپراتوری در درون ما وجود دارد که بزرگی را چیزی غیر از فکر قانون، خِرَدباوری و ساختن محیطی آزاد برای پرورش میکلانژها و نیوکامن های وطنی میفهمد؛ یک روح امپراتوری که رسیدن به بزرگی اقتصادی، نه هدفش بوده نه آرامش میکرده. از این نظر، ما شبیه خرس(روسیه)، این همسایه‌ پُر رمز و رازمان هستیم.

■با سقوط امپراتوری صفویه، جامعه به درون هرج و مرجی ویرانگر افتاد اما آرزوی تشکیل امپراتوری، رهایمان نکرد تا اینکه نادری آمد و پشت سرش یک امپراتوری ویران به جای گذاشت. ۵۰سال بعد، آقامحمدخان قاجار در سودای بازگشت عظمت به ایران(=خودش)، ماست میخورد و چشم درمی آورد. اما شکستِ نوادگانش و رندانگی در رقابت قدرتهای بزرگ هم نتوانست خط پایانی باشد بر آرزوی داشتن امپراتوری. با بازگشت اولین غرب رفته‌ها، چشمه های حسرت خوردن، پُرآب تر شدند. کسانی مرتب می پرسیدند: چرا ما نه؟ باز هم نه تلاشی طولانی برای فکرکردن و کار کردن مهم بود و نه حتی واقعیت‌های ایران و جهان. کسی مثل محمدحسن خان اعتمادالسلطنه فرنگ رفته، در کتاب"خلسه"، امیرکبیر را در رویایش می‌دید که به نادر میگفت: همه چیز، مرتب است و ما در حال بازپس گرفتن سرزمین هایمان. سرحد ما جیحون است و بیرق ما در کنار رودش در احتراز(ص۲۱) افسوس‌اگر مثل شما مختار بودم...والله میرفتم و میگرفتم. ضعف طالع و اختر ناموافق نگذاشت(ص۳۵).

■ تاریخ معاصر ما، در انقلاب صنعتی دوم آغاز و در انقلاب سوم ادامه پیدا کرد. جهان، جای پُرامکاناتی بود. تکنولوژی و پول نفت، جان تازه‌ای به روح قدیمی مان داد. ما در این یک قرن، یا در حال ورود به تمدن بزرگ بودیم، یا در حال مدیریت جهان و قدرت چهارم جهان‌شدن؛ ما، همین مایی که زمانی در حال یاد دادن رسم کشورداری به غربیها بودیم و زمانی دیگر در حال پند دادن به دیگران و الگوشدن در جهان. میانگین فکری مخالفان این تصورات هم چیزی کم از عظمت(اسلامی یا باستانی) نمی پسندد. همین تصورات است که باعث میشود بپنداریم، برخی از تغییرات فرهنگی جامعه و جنبش برآمده از آن در سال ۱۴۰۱، رنسانسی"عظیم تر از رنسانس اروپا"ست. 

■تحول، نه رنسانسی بزرگتر از اروپا، بلکه آنجاست که تعداد هر چه بیشتری از ایرانیان، به چنین جملاتی پوزخند میزنند. ما هر روز بیشتر پی می‌بریم که زندگی خوب برای خودمان و فرزندانمان از مدیریت جهان مهمتر است. احتمالا هر روز به تعداد کسانی افزوده میشود که میگویند:"از خیر مزه بزرگی در جهان گذشتیم. بگذارید زندگی کنیم".با تجربیات شکست خورده مان در یک قرن گذشته و جهانی که به سمت انواع اقتدارگرایی حرکت میکند، احتمالا دسته بزرگی میگویند:"از خیر مزه آزادیهای سیاسی هم گذشتیم. بگذارید مزه پولدارشدن را بچشیم". ذهنیت بخش قابل توجهی از ایرانیان، حول یک خواسته میچرخد: زندگی در یک کشور معمولی با اقتصادی رو به توسعه. اگر چنین فکری، به سیاست کلان رسمی تبدیل شود و انرژی‌های اقتصادی جامعه آزاد شود، شاید یک چین کوچکِ خاورمیانه ای در یک دهه آینده متولد شود؛ کشوری که هدف اولش، بزرگ شدن اقتصادش است.

■ شارل دوگل، رهبر فرانسه در جنگ جهانی دوم، در کتاب خاطراتش مینویسد:"دولتی که از جانب فرانسه مسئولیت دارد، همزمان متصدی میراث دیروز، منافع امروز و امیدهای فرداست....مشارکتی میان مردگان، زندگان و آیندگان"(کیسینجر،۱۴۰۲، رهبری، ص ۱۳۱).در فردای پس از خرابی‌ها، ایران نیازمند یک دهه کار جدی است با مشارکت بهترینِ مردگان(میراث مفید گذشتگان) با همت زندگان، برای حفظ امیدهای آیندگان؛ امید به داشتن کشوری با اقتصادی توسعه‌یافته و "بزرگ"‌.

✏سعیدعطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
  • ❤ 15
  • 👍 10
  • 👏 4
  • 👎 1
Post #234 863
ایران و جاده های پاکستان و چین

■ در ایران امروز:
۱. تقریبا همه می توانند تا بالاترین درجه تحصیلی، درس بخوانند اما مردان به راحتی کار پیدا نمی کنند(احتمالا از هر ۴ نفر، ۱ نفر بیکار است)(بحران بیکاری). بیش از نیمی از تحصیلکرده‌ها، زن هستند اما از هر ۶ نفر از زنان، ۵ نفر مشارکت اقتصادی ندارند.

۲. آن ۳ (از ۴) مرد و ۱ (از ۶) زن شاغل هم وضعیت شغلی رضایت بخشی ندارند(از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر قرارداد کار موقت دارند).بخش بزرگی از اینها، مشاغل غیررسمی دارند یعنی بی‌پناهان اقتصادی هستند.

۳.نظام خانواده، از یک خانواده گسترده مردسالار به یک خانواده هسته ای بی مرکز و متزلزل تبدیل شده و نظم کهنِ خانواده محور ایرانی، گرفتار زلزله های مختلف شده است. نهادهای مدنی هم ضعیف هستند. جامعه، کم و بیش بی سازمان است.

۴. از هر ۱۰ نفر از جوانان، ۹ نفر دسترسی به اینترنت دارد و خواستهای این جوانان(از رفاه تا آزادی)، فراتر از ظرفیت های سیستم است(انقلاب انتظارات). نسل دهه نودی ها و عمدتا وابسته به اینترنت، مرتب سوال میرسند: چرا در اینجا به دنیا آمده ایم؟

۵. بیش از ۸۰ درصد جامعه، مشکل معیشتی دارند(گستردگی فقر) و زیرساختهای آموزشی، بهداشتی، حمل و نقل و انرژی، فرسوده و بحرانی هستند. قطعی برق، نوک کوهِ یخِ افول ظرفیت‌هاست.

■ با هر دیدگاه اقتصاد سیاسی، ما با یک جامعه پًر مشکلِ پُر مخاطره مواجهیم؛ جامعه‌ای با فقرای زیاد و یک"طبقه متوسطِ فرودستِ بزرگ"؛ طبقه ای که همزمان با داشتن خواستهای سیاسی و دیدگاههای بازتر فرهنگی، نیازهای اقتصادی اش، ابتدایی است؛ جامعه ای پر از حسرت که می‌پندارد بی آینده است؛ آن هم در کشوری که یک قرن است هر رویایی در مورد آینده، نوعی بازگشت به گذشته بوده است.

■ در طی ۲ دهه اخیر، ظرفیت فکری و عملی آدم‌ها و نهادها، به حل مشکلات منجر نشده و شکافی عمیق بین نیازها در پایین با عملکردها در بالا پدید امده است؛ این یعنی الزام به تغییر، تقریبا قطعی است.

■ چه امکانهایی، پیش روست؟ تاریخ، بن بست ندارد و امکانها، زیادند اما آینده احتمالا وضعیتی"نزدیک" به یکی از ۴ سناریو زیر است:

1⃣ ورشکستگی(دولت ضعیف- جامعه ضعیف): بدترین شر، جهنم وضعیت دولت ورشکسته(Failed State) است(طرح اسراییل برای همه کشورهایی که در دایره دشمنِ وجودی آن قرار گرفته اند؛ هدف اصلی دو جنگ اخیر)؛ وضعیتی که تحریم، جنگ، محاصره، فرسایشِ شتابنده زیرساختها، ناکارآمدی سیستمی، و خشم و نفرت های داخلی، خطر آن را هر روز بیشتر در افق پدیدار کرده است. بیش از استبداد، خطر جنگ داخلی، بزرگترین مخاطره پیش روی ایران است.

2⃣ دموکراسی(دولت ریشه دار قوی- جامعه قوی): توازن نیروها و ظرفیت فکری آنها، ضعف نهادها، تخریب طبقه متوسط(با فقر، تحریم و فرسودگی روانی حاصل از ناکامی‌های سیاسی)، نیازهای شدید بازتوزیعی و تاریخ بلند بی اعتمادی در جامعه، باعث شده که حداقل تا میان مدت، احتمال وقوع این سناریو به شدت کم باشد. جهان ما نیز به سمت چنین مسیری نمیرود(اندک بودن فرصتهای بین‌المللی).

3⃣ پاکستانی شدن(دولت شکننده اما مسلط- جامعه ضعیف) یعنی جامعه فقیر، از هم گسیخته، اسیر قفس هنجارها و تحت کنترل نظامیها. با وجود برخی واگرایی های قومی، نه جامعه ایران، خصلت قومی- قبیله ای پررنگی دارد، و نه نظامیان ایران، نظامی های کلاسیک پاکستانی هستند. گرایشهای قوی‌ای برای حرکت در این مسیر وجود دارد و این سناریو حداقل در کوتاه مدت، پُراحتمال است اما احتمال پایداری آن در بلندمدت، زیاد نیست.

4⃣ چینی شدن(دولت قوی- جامعه ضعیف) یعنی یک سیستم منسجم و بسته سیاسی(با محوریت یک حزب) که اولویت شماره یک آن، نظم همراه با توسعه اقتصادی است، و مسلط بر یک جامعه ضعیف. آنچه چین را چین کرد، "دربهای باز سیاست خارجی و همکاری با همه جهان" بود. وقوع این سناریو یعنی ظهور رژیم اقتدارگرای هوشمند(Smart authoritarianism) با گرایش به توسعه ملی در ایران. هرچند تمایلهایی برای حرکت در این مسیر وجود دارد اما گرایشهای مشروطه خواهانه، ضعف انضباط اجتماعی در پایین و نظم تشکیلاتی در بالا، ایدئولوژی‌ نظامی‌ها، جامعه چندقومیتی و هویت‌‌خواه و چند عامل داخلی و بین المللی دیگر(مانند روسیه)، حداقل در کوتاه مدت احتمال برقرار کردن الگوی حکمرانی چینی را ضعیف کرده است.

■ ایرانِ متفاوتی پیش روست: 1⃣مصیبت است2⃣دور از توان واقعی ماست3⃣نامطلوب است4⃣هرچند دور از بخش مهمی از آرزوهای مشروطه‌‌خواهانه ماست، اما سقف واقعیتهای ممکن ایران در یک دهه آینده چیزی فراتر از "چین کوچک" نمیتواند باشد. چه بسا مسیرهای پیش روی ما بسی بیش از این ۴ جاده باشند. اما هر چه شود، احتمالا آینده ما جاده ای خواهد بود مایل به پاکستانی‌ یا چینی‌شدن. این یعنی در آینده ایران تا مدتها، درست مثل اغلب دهه های ۱۲۰ سال گذشته، خواست دولتِ قوی، قوی ترین خواسته باقی خواهد ماند.

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • ❤ 14
  • 👌 12
  • 👍 3
  • 👏 2
  • 💔 2
Post #231 962
لنگرانداختن در ساحل بقا یا حرکت به سمت توسعه؟

❇️ بیرون آمده از تراژدی خون و شرارت جنگ، خسته از یک عمر تنش، نظاره گر روزگار جدیدی هستیم که آرام آرام رخ می نماید. ما در دهه سرنوشت ساز ۱۴۰۰ هستیم. در میانه این دهه، دومین جنگ هم درگرفت که در کنار همه زخمهایش بر پیکر جامعه ایران، تجربه دیگری بود برای تجدیدنظر در شیوه فکر کردن ما؛ فرصتی برای خروج جمعی از جامعه از توهم فواید دخالت نظامی خارجی. ما در مسیر توافقی شکننده در حال حرکتیم(که حداکثر در حد deal و موقتی باقی خواهد ماند)؛ مسیری که سال ۱۴۰۵ را به یک سال پُر اتفاق دیگر در تاریخ ایران تبدیل خواهد کرد. در نهایت، اقتصاد است که سرنوشت ملتها را رقم خواهد زد؛ این را در سربرگ کتاب دهه ۱۴۰۰ ایران خواهند نوشت.

❇️ از منظر جهان بیرون از خاورمیانه، جنگ اخیر نام دیگری دارد: جنگ بر سر تنگه هرمز. به جز بازدارندگی داشتن این تنگه در چشم انداز امنیتی ایران، بخشی از آنچه در تنگه هرمز گذشت را با نگاه به تحولات کلان در بازار انرژی می توان فهمید. هدف راهبردی امریکا در حوزه انرژی، تسلط بر این بازار پیچیده است. داستان تنگه هرمز، برگی است از دفتر بازآرایی بازار انرژی در طول دو دهه گذشته.

۱. در حالی که در سال ۲۰۰۵، خالص واردات نفت امریکا بیش از ۱۰ میلیون بشکه و خالص واردات فرآورده های نفتی مثل بنزین و گازوییل حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز بود، در سال ۲۰۲۵ با انقلاب فن آوری و نفت شیل (Shale Oil)، خالص وارادتش به بیش از ۲ میلیون بشکه و خالص صادراتش به حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز رسید(که در ۴ ماه ۲۰۲۶، به ۳.۵ میلیون بشکه رسیده). ۲۰ سال طول کشید تا امریکا نیازش به مناطق نفتی جهان را حدود ۸۰ درصد کاهش دهد و صادرکننده فرآورده ها شود. اکنون امریکا با فاصله زیاد، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است.

۲. بیش از ۸ میلیون بشکه کاهش وارادت در آنجا و ۳.۵ میلیون بشکه افزایش صادرات در اینجا یعنی حرکت از کسری تجاری ۲۳۱ میلیارد دلاری به مازاد تجاری بیش از ۲۰ میلیارد دلاری. امریکا در طول ۲۰ سال از واردکننده خالص انرژی به صادرکننده خالص تبدیل شده است. اگر گاز را هم وارد معادله کنیم که امریکا اکنون، بزرگترین تولیدکننده آن در جهان است، بیشتر می فهمیم که چه اتفاقی در این دو دهه افتاده است.

۳. یک تحول اساسی در ساختار اقتصاد جهانی در شاخه بازار انرژی رخ داده است. امریکا نیاز دارد تا برای حدود ۱۲ میلیون بشکه، جا برای این کشور در بازار انرژی باز شود. به جز بخشی از این ظرفیت که توسط افزایش مصرف جهانی هضم شده، از ابزارهای متنوع سیاسی- نظامی برای دوباره شکل دادن به بازار استفاده میشود. برای بازآرایی، باید جاهایی را تحریم کرد مانند ایران و روسیه(کاهش ۱ و ۲ میلیون بشکه ای نسبت به ۲۰۰۵)؛ در جایی به بحران سیاسی داخلی دامن زد مثل لیبی و آنگولا(سرجمع ۱ میلیون بشکه کاهش)؛ در جایی بر برخی کشورها مسلط شد مثل ونزویلا؛ و در جایی با تنش زایی در مناطق راهبردی جهان، عرضه را مدیریت کرد. تنش پایدار در تنگه هرمز ضمن امنیتی سازی ایران در چشم بسیاری از کشورها، به کاهش صادرات نفت و گاز کشورهای عرب(رقبای نفتی امریکا در کنار رقیب گازی اش یعنی قطر) منجر میشود و همین، اروپا و شرق آسیا را مجبور میکند به سمت دیگر سفره جهانی انرژی کشیده شوند؛ جایی که امریکا نشسته است؛ درست همان کاری که امریکا با جنگ میان روسیه و اوکراین در بازار گاز کرد.

❇️ کشور ما، نفتی- گازی بوده و هست اما با تحولات ساختاری در اقتصاد جهانی و شاخه انرژی اش، آینده ما به موتورهای توسعه دیگری نیاز دارد. گزارشهای متعددی وجود دارد(از جمله اینجا) که نشان میدهند ۱۸ حوزه جدید هستند که جریان قدرت و ثروت را در جهان خواهند ساخت(حوزه هایی که تا ۱۵ سال آینده، ۴۸ هزار میلیارد دلار ثروت خلق میکنند). آینده، آنجاست. مثلا:
۱. تجارت الکترونیک(E-Commerce)؛ متکی به گسترش پهنای باند اینترنت و افزایش راههای دسترسی به اینترنت آزاد و ایجادکننده ۱۴ هزار میلیارد دلار ثروت تا ۱۵ سال آینده. یا
۲. هوش مصنوعی (AI) و هوش مصنوعی مولد (Gen AI)؛ ایجادکننده ۲۳ هزار میلیارد دلار ثروت تا ۱۵ سال آینده؛ یا
۳. خودروهای برقی(EV)؛ که به سرعت، به جریان غالب صنعت خوردرو تبدیل شده و در ۱۵ سال آینده، بیش از ۳ هزار میلیارد دلار، ثروت خلق میکند.

❇️ ایران ما سوار بر قطار جهانی است که به سرعت در حال تحول است؛ قطاری با مسیرهای جدید توسعه. مسیر جدید، فکرهای جدید در اقتصاد و روشهای جدید در حکمرانی میخواهد. جز زندان ذهنی خودمان، برندگان داخلی و خارجی مسیر گذشته، مانع تراشان اصلی اند‌. آنها که ایران و جهان را میفهمند میدانند که بی بازسازی اعتماد در داخل و توسعه همکاری در خارج، نمیتوان از پنجره فرصتهای جهانی استفاده کرد. دهه ۱۴۰۰ را چه خواهند نامید: لنگرانداخته در ساحل بقا یا حرکت به سمت توسعه؟

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
  • ❤ 25
  • 👍 7
  • 🙏 4
Post #230 812
گذار از افسانه رهبر قوی

■ کتاب "افسانه رهبر قوی: رهبری سیاسی در عصر مدرن"
(The Myth of the Strong Leader: Political Leadership in the Modern Age) ☝️
نوشته آرچی براون (نویسنده کتاب مشهور "برآمدن و سقوط کمونیسم")، اثری است خواندنی، تأثیرگذار در مطالعات رهبری سیاسی، و مفید برای امروز ما چرا که نشان میدهد، جستجو برای یافتن یک رهبر قوی و انتظار داشتن از او که کشور را متحول کند، فقط افسانه است. چنین رهبری، در هیچ کشوری وجود نداشته است.

■ براون در ۸ فصل این کتاب، ضمن نقد افسانه رهبری قوی، نشان می‌دهد که این نوع از رهبری به خصوص در دوران کنونی، برخلاف آنچه به نظر می رسد، نمی تواند یک جامعه را کامیاب کند. او با بررسی تفاوتهای رهبران اقتدارگرا و رهبران دموکراتیک و بررسی الگوهای رهبریِ اغلب رهبران نامدار جهان از استالین تا چرچیل و ماندلا، نشان می‌دهد که یک سیستم سیاسی با رهبری جمعی، کارآمدتر و پایدارتر از یک سیستم متکی به فرد است.

■ کتاب افسانه رهبر قوی، پُر است از نمونه های متعدد از کشورهای مختلف که همگی نشان میدهند رهبران موفق، کسانی نیستند که قدرت بیشتری داشته باشند و باشکوه به نظر برسند بلکه کسانی هستند که می‌توانند با تعامل و مشورت با طیف های مختلف فکری، تحولات عمیق و پایدار ایجاد کنند. تاریخ نشان داده که «رهبر تحول ساز» (Transformational Leader)، رهبری است که:

⬅️ درک درستی از شیوه‌های "جمعی عمل کردن" دارد؛
⬅️ روش رهبری اش، رهبری مشارکتی است؛
⬅️ پیشگام در همفکری کردن با نیروهای موثری است که دیدگاههای متفاوتی با او دارند؛ و
⬅️ از سیاست‌های اقتدارگرایانه و فردی دوری میکند.

یافته های براون نشان میدهد که تنها این گونه از رهبران اند که با جلب مشارکت بهترین های جامعه (با عقاید متفاوت) می توانند تغییرات بلندمدت و پایدار ایجاد کنند. این کتاب به ما کمک میکند تا معیارهای بهتری برای ارزیابی سیاستمداران داشته باشیم و بتوانیم کمتر، از تبلیغات رهبران پوپولیست، آسیب فکری ببینیم.

■ در روزگاری که چالشهای بزرگ ملی و جهانی زیادی پیش روی ماست، در دورانی که انبوهی از مسایل حل نشده، بر دوش نسل کنونی و نسل بعدی ایران گذاشته شده، این کتاب به ما یادآوری میکند که الگوی رهبری غیرمشارکتی و فردی، اگر حتی در کوتاه‌مدت، جاذبه زیادی داشته باشد و کارآمد به نظر برسد، در بلندمدت نه تنها مسایل اصلی ما را حل نخواهد کرد بلکه برای بقا ایران، خطرناک است. تکیه به یک فرد قوی، ممکن است ساده ترین راه برای تحول به نظر برسد اما تجربه میگوید ساده ترین راه، اغلب بهترین راه نیست.

■ فهرست فصلهای کتاب:

1️⃣ رهبران و زمینه تاریخی اقداماتشان
2️⃣ رهبری دموکراتیک: افسانه‌ها، قدرت آنها، سبک‌های رهبریشان
3️⃣ تعریف دوباره‌ رهبری
4️⃣ رهبری سیاسی تحول ساز
5️⃣ انقلابها و رهبری انقلابی
6️⃣ تمامیت‌خواهی (توتالیتاریسم) و رهبری اقتدارگرا
7️⃣ توهم "رهبران قوی" در سیاست خارجی
8️⃣ چه نوع از رهبری، مطلوب است؟

(و کتاب چند سال پیش من و همکارانم با عنوان "سمفونی توسعه یافته ها: نقش رهبری سیاسی در توسعه اقتصادی" اینجا)

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • ❤ 15
  • 👍 6
  • 👏 4
Post #229 963
چرا ایرانِ ما در شاخص ادراک فساد، در میان ۱۸۳ کشور جهان رتبه ای بهتر از ۱۵۳ ندارد؟ (گفت و گو با خبر آنلاین در مورد کتاب "حکمرانی بد و فساد")

بخشهایی از مصاحبه:

■ بشر از اعتماد به فرشته ها، رسیده است به اعتماد به سازوکارها. در واقع، ما زمانی که به نیتِ خیرخواهانه حاکمان اعتماد کنیم، هنوز در عهد قدیمِ فکری هستیم... هنوز هم جوامعی وجود دارند که دنبال فرشته ها هستند اما خبر بد برای آنها اینکه، شکست های بزرگی پیش روی آنهاست. دوران جستجو برای یافتن فرشته ها، تمام شده است.

■ دولت بر حسب تعریفش، مسئول جمع آوری درآمد از منابع عمومی جامعه برای هزینه کردن برای همان جامعه است. وقتی قسمت دوم، ضعیف باشد و در قسمت اول نیز سازوکارها، موقعیتِ استفاده از منابع عمومی را برای منافع شخصی ایجاد کند، حاصل آن چیزی جز فساد نخواهد بود.

■ فساد در سطح نظام سیاسی، محصول درهم آمیختن مکانیزم هایی است که مُهر سیاستِ خصوصی شده را در قلب دولت حک می کند. سیاست، حوزه ای است عمومی و به همین دلیل، متعلق است به عموم. خصوصی کردن سیاست یعنی تبدیل امر عمومی به امر خصوصی؛ یعنی تبدیل آنچه متعلق به همگان است به دارایی عده ای خاص... وقتی دولت، روحی است خصوصی در کالبدی عمومی، دامنه فساد از بالا به پائین جامعه رسوخ می کند و فساد، پهنه همگانی پیدا می کند چرا که همه از خودشان می پرسند که در این بریز و بپاش ها و حیف و میل کردن منابع عمومی، چرا ما چنین نکنیم. مبارزه با فساد، باید مبارزه پایدار و موثری باشد با هر تلاشی برای خصوصی کردن دولت. من این مسیر را مدرن شدن دولت می دانم... مبارزه با فساد، مبارزه ای است نهادی و نیازمند گذار از دولت خودمانی به دولت ملی.

■ اگر فیلم collective را ببینید که در واقع نوعی مستند اجتماعی از کشور رومانی (۲۰۱۹) است و در سال ۲۰۲۱ نامزد بهترین مستند و فیلم خارجی در جشواره اسکار بود، متوجه می شوید که ۳۰ سال بعد از سقوط نظام کمونیستی رومانی، هنوز هم سیستم بهداشت این کشور درگیر میراث شوم و پرفساد آن دوران است.

■ نظام های سیاسی می آیند و می روند اما با هر رفتنی، مردم آن کشور ناگهان متحول نمی شوند. دهه ها طول می کشد تا میراث شوم فساد در ذهن و عادت های مردم کمرنگ شود؛ تازه اگر فرصت های بهتر رفتار کردن در آینده، آنقدر پرتکرار باشد که مردم، فرصت تغییر داشته باشند. غالبا فساد در قالبی جدید بازسازی می شود و مردم، به عادت های شان بر می گردند.

■ بین المللی کردن، کشور را در مدار منضبط بودن و پاک دستی قرار می دهد... هرچقدر کشوری بیشتر در مدارهای جهانی قرار گیرد، به احتمال زیاد آن کشور به سمت کاهش فساد حرکت خواهد کرد.

برای مطالعه تمام مصاحبه، اینجا را کلیک کنید.

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • ❤ 11
  • 👍 9
Post #228 1.28K
ارمغان چهار نسل و آینده پیش رو

■ در پس هر دوره ای از تاریخ ایران با همه تلخی ها و بن بست هایش، تجربه ای گرانبها نهفته است برای فهم آنچه هستیم و آنچه میتوانیم باشیم. آینده، نام ایستگاهی است در جاده فهم امروز و دیروز.

■ در ایران، حداقل از مشروطه تا کنون:

۱. چهار نسل است که آرزو را با واقعیت یکی می‌گیریم و رویای عظمت داریم. هر چهار نسل هم شکست خوردیم. خطر شکست بعدی، پیش روی ماست اگر نتوانیم به اندازه کافی از رنج هایمان درس بگیریم و واقع گرا شویم.

واقعیت که نام دیگر امکانها و محدودیت های ذهنی و عینی ما در محیط داخلی و خارجی است، عمدتا تلخ است اما واقعیت است. در سیاست، سرنوشت را واقعیت تعیین میکند نه آرزو. یک قرن در رویای بزرگ بودن، پایان یافته است.
۲. چهار نسل است که ما مانند نسلهای قبل ترمان، در سیاست به دنبال آدم خوب هستیم. هر چهار نسل هم شکست خوردیم. در آینده هم شکست میخوریم.

در سیاست، کار درست (و سخت) ساختن سیستم خوب است نه پیدا کردن فرد خوب. فرد خوب در سیستم بد، بد میشود و فرد بد در سیستم خوب، اثری میگذارد و میرود. کشور را سیستم خوب به فرجام خوب می رساند.
۳. چهار نسل است که مانند نسلهای قبل ترمان، سیستم خوب را پدر خوب (قیّم) میدانیم و میگوییم بابا، آب و نان داد. هنوز هم به دنبال پدرهای خوب هستیم.

جز پدر هر فرد، هیچ پدر خوب سیاسی وجود ندارد. تاریخ ایران، زمانی وارد دوران مُدرنش میشود که در ذهن ها قیم ها محو شوند و کسر قابل توجهی از جامعه، از نابالغی خارج شود و به این درک برسد که باید قایق ساخت و نه کشتی. این قایقِ پُر از همهمه نظام حکمرانی را باید با "اجماع" بر روی "شیوه" تحقق منافع ملی به جلو ببریم؛ یعنی اجماع عموم ما در مورد شیوه تحقق امنیت همگانی- همبستگی اجتماعی- حقوق و آزادی های پایه ای- توسعه اقتصادی.
پدرهای خوب و خوش نیت سیاسی، کشتی آهنین پرسرعتی هستند که به صخره ها میخورند اما آن قایق پرهیاهو که آرام تر میرود، چون بر اجماع عمومی بنا شده، صخره ها را دور میزند.
.

۴. چهار نسل است که دنبال کم کار کردن و زیاد پولدارشدن هستیم و همچنان نیز این چنین ایم.


با کمک جهانی که به نفت ما نیاز داشت، بخشهای قابل توجهی از مردمان دو نسل قبلی، تا حدی توانستند مثل پاکستانی ها کار کنند و مثل سوییسی ها زندگی کنند. آن دوران، دوران وفور منابع، برای همیشه تمام شده است. هر اتفاقی در سیاست ایران بیافتد فرقی نمیکند. حداقل یک دهه "کار زیاد و حرف کم" پیش روی ماست تا ایران، شروع به جان گرفتن کند


۵. چهار نسل است که دنبال عدالت هستیم و آن را زودبازده می خواهیم و فکر میکنیم، داشتن منابع طبیعی یعنی ثروتمندبودن و رفاه داشتن. هر چهار نسل، طفل گمشده ای به نام عدالت داشت. طفل عدالت، گمشده باقی می ماند اگر در جاده تمدن فسیلی بمانیم.


در مختصات کشوری مانند ایران، هیچ عدالتی (اقتصادی) دوام چندانی ندارد بدون کار با جهان و کار برای جهان پیشرفته (صادرات کالا و خدمات سطح بالا) و تولید دلار به جای خرید دلار.


۶. چهار نسل است که دنبال آزادی هستیم و نبود آن را به وجود عده ای مربوط میدانیم. فرمول آزادی هم چیزی نبوده جز حذف (حذف این گروه= آزادی). در آینده هم شکست میخوریم، اگر در این خط فکری بمانیم.


برای مدتی، میشود از شر عده ای خلاص شد اما برای مدتی بعد به دام عده دیگری می افتیم. آزادی، رها شدن از شر دولتی ضعیف و مستبد و جامعه ای ضعیف و استبدادخواه است. برای رسیدن به آزادی و حفظ آزادی، باید دولتی قوی ساخت و جامعه را توانمند کرد. آزادی، محصول توازن قوا میان "دولتی توانمند و جامعه ای توانمند" است. راه آزادی، دشوار است. تلاشهای یک نسل دارای ظرفیت فکری و زیرساختی (۵ نکته قبل)، لازم است تا این توازن ایجاد شود.


۷. چهار نسل است که به ایران، جدا از منطقه اش و جهان بزرگتر نگاه میکردیم.


از نسل کنونی تا آینده ای معلوم، فهم سرنوشت ایران بدون فهم تحولات پیرامونش، بدون فهم جهان، ناممکن شده است. ایرانیان آرام آرام باید کشورشان را نه نگینی در تاریخ جهان، بلکه بخشی از جهان بفهمند و آماده اجرای عملی این درک باشند



✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • ❤ 29
  • 👏 2
  • 👍 1
Post #227 610
سوگواری، واژه کوچکی است در بیان رنج های ما. در سکوت شبهایم، این خِرَد ایرانی است که ندا میدهد: با مرارت و مهربانی باید ایران را ساخت؛ اگر تاریخ بگذارد؛ اگر جغرافیا بگذارد.

"من در عصر آشوب به شهرها رسیدم، وقتی گرسنگی چیره بود. من در بحبوحه بلوا رسیدم، میان آدمیان رفتم و من همراه ایشان شوریدم. چنین گذشت زمانی که بر روی زمین به من داده شده بود.

در فاصله دو نبرد غذا خوردم، میان آدم کش ها خوابیدم. در عشق بی پروا بودم و بی شکیب به طبیعت نگریستم. زمانی که بر روی زمین به من داده شده بود، چنین گذشت.

در روزگار حیاتم، خیابان به باتلاق منتهی می شد... از دست من کار چندانی بر نمی آمد. ولی فرمانروایان بدون من بیشتر آسوده می خوابند. چنین گذشت زمانی که بر روی زمین به من داده شده بود.

... شمایانی که از درون سیلی برخواهید آمد که ما در آن غرق شدیم، وقتی از سستی ما در عصر ظلمتی سخن میگویید که شما از آن گریختید، این را یاد آورید.

... دریغا، ما که میخواستیم راه را برای مهربانی هموار کنیم، خود نتوانستیم مهربان باشیم.

با بزرگواری و خطاپوشی، ما را یاد آورید."

برتولد برشت

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • ❤ 29
  • 👍 1
  • 💯 1
Post #225 975
لحظه نیوتنی ایران؟

■ وقتی فردی مسیری را طراحی میکند، شرکتی شبکه های ارتباطی اش را در بازار جدید شکل میدهد، و دولتی زیربناهای اصلی توسعه کشور را پایه ریزی میکند، لحظه "بیکاری کنترل شده" (Controlled Idleness) فرا میرسد که باید، آرام تر شد و اجازه داد تا نوآوری ها، به مرور جوانه بزنند. این، هنر مکثِ عمدی است در موسیقی پُرهیاهوی زندگی و کار؛ لحظه ای است که نه تولید میکنیم و نه مصرف. اینجا، لحظه زیبای به بطالت گذراندن، لحظه هیچ کاری نکردن است.

■ این همان لحظه ای است که اسحاق نیوتن، پس از سالها مطالعه و فکر، برای زمانی مشخص از دایره وظیفه خارج شد، در زیر درختی نشست و هیچ کاری نکرد. نظریه گرانش، حاصل هنر کار کردن و سپس، هنر بیکاری کنترل شده بود. ایده salesforce.com (رتبه اول در ارایه بهترین محصولات نرم افزاری ۲۰۲۵) در یک جلسه سطح بالا به ذهن مارک بنیوف (Marc Benioff) نرسید. بنیوف مدتها فکر کرد و کار کرد و سپس در یک تعطیلات یک ماهه، عامدانه خودش را بیکار کرد و شبکه های اجتماعی را بالا و پایین نکرد، تلفنش را خاموش کرد و هیچ کتابی نخواند و درست در همین زمان مرده، ایده شرکت جدید به ذهنش رسید. سپس دوباره وارد چرخه شد: کار و تفکر و پس از آن، بیکاری کنترل شده.

■ در جامعه ما، دایما مشغول کار بودن، ضرورت زندگی کردن است در درون بحرانها. لحظه نیوتنی، لحظه ای است پس از برنامه ریزی و اقدام. پس از انجام کار درست با تمرکز و دقت، باید عامدانه لحظه ای پا پس کشید و به هنر کارنکردن کنترل شده میدان داد؛ لحظه ای که کمتر (کارکردن)، بیشتر (بهره وری داشتن) است. لحظات به ظاهر مرده (مثل پیاده روی، نشستن طولانی در سکوت یک پارک یا در موسیقی موزونِ یک ساحل خلوت، لحظات در صف اتوبوس و مطب پزشک منتظر ماندن و...) میتوانند لحظاتی نیوتنی باشند.

■ در تکاپوی فردی در زندگی روزمره، باید قدری مکث کردن را آموخت و به ذهن و محیط فرصت داد. ما در مقام یک ملتِ کهن، در هیات یک جمع متنوع، مکث هایی را تجربه کرده ایم (مثل دهه اخر پیشامشروطه و یک دهه بعد از ۱۳۳۲) و در همین زمان های به ظاهر مرده تاریخ مان، فرصت طرح و اجرای ایده های جدید در مرحله بعد (مثل مشروطه و توسعه شتابان دهه ۱۳۴۰) را پیدا کردیم. در تعطیلات تاریخ است که کتاب تاریخ به آستانه ورق خوردن میرسد. ما نمیدانیم امروز در کدام قسمت تاریخ نشسته ایم اما اگر فکر ما در درون لحظه اکنون مان در بن بست است، تاریخ بن بست ندارد. شاید آیندگان، روزی در مورد سالهای به ظاهر مرده امروز، بگویند که آن سالها، لحظات نیوتنی بودند برای امروز ما.

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • 👏 3
Post #224 738
شناکردن خلاف جهت آب
در میان دو جهت گیری کلانِ پیش روی ایرانِ آینده یعنی توانمندسازی دولت و توانمندسازی جامعه، احتمالا اولی با سرعت بیشتری به دستور کار ملی تبدیل خواهد شد. ایران را فرهنگش، ایران کرد و تمدن نگه داشت اما هنر تاریخی ایرانیان در حکمرانی، چارچوبی(البته با فراز و نشیب)ایجاد کرده بود که تداوم تاریخی را تضمین میکرد. با وجود امواج ضددولتی رو به رشد در کشور ما، احتمالا مسیر تاریخی ما به این نقطه میرسد که بگوییم: بزرگترین ماموریت نسل کنونی و احتمالا نسل بعدی، ساختن و بازساختن دولتی توانمند و قانونمند در ایران است. با این حال، جهت کنونی اندیشه در ایران و جهان به سمت خلاف این مسیر است. ما با سرعت زیادی در حال حرکت به سمت اندیشه هایی بر ضد دولتِ توانمند هستیم.
این دو کتاب، جزو بهترین کتاب‌های منتشر شده در این مورد در سال ۲۰۲۵ هستند. هر دو، استدلال میکنند که نادیده گرفتن ایده ضرورت ساختن دولت-بوروکراسی توانمند(که عامل بهبود سلامت عمومی، ارتقا آموزش و...بود)به تقویت پدرسالاری تحت نظارت یک فرد قدرتمند منجر میشود که در نهایت، کشورهای گرفتار بحرانها را ویران میکند.

✏سعید عطار/ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
  • 👍 1
Post #223 993
ایران، درون جهانی با دو پنجره

ایران، روح یک جهان بی روح نیست. ایران، همواره جزئی از یک جهان بزرگ بوده و هست. جهانی، با دو پنجره: پنجره فرصتها برای شکوفایی و پنجره چالش‌ها برای افول. داستان فراز و فرود توسعه ایران، داستان رفت و آمد ماست میان این دو پنجره.

■ از نیمه دوم دهه ۱۹۴۰ (دهه ۱۳۲۰) تا ۳۰ سال بعدش که جهان ما در عصر شکوفایی اقتصادی همزمان با رشد بالای جمعیت قرار داشت، جهت نظام تصمیم گیری ایران، به سمت پنجره فرصتها بود. کشوری مصیبت زده از ترکشهای جنگ جهانی دوم، با حرکت به سمت پنجره جهانی فرصتها، جانی دوباره گرفت. جمعیت کشور، تقریبا ۲ برابر شد: از ۲۱ میلیون نفر در ۱۹۶۰ (۱۳۳۹) به ۳۸.۵ میلیون نفر در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) و در حالی که اقتصاد جهان ۷.۲ برابر شد، اقتصاد ایران ۲۱.۵ برابر شد (از ۴.۲ میلیارد دلار به ۹۰.۳ میلیارد دلار)؛ هرچند جمعیت فقیر، هنوز در اکثریت بودند. حتی اگر افزایش بهای جهانی نفت در آن سالها هم نبود، بهترین سالهای توسعه ایران از مشروطه به بعد، همان سالها به خصوص دهه ۱۳۴۰ بود. امکان های حاصل از زیستن در کنار پنجره جهانی فرصتها، خلاقیت ایرانی را شکوفا کرد و به ظهور نسلی بی بدیل از کارآفرینان ایرانی منجر شد.

■ با فروپاشی شوروی، عصر بازارها آغاز شد و گونه جدیدی از نظام سرمایه داری، باب شد که ظهور بازارهای جهانی و زنجیره تامین را پایه گذاری و سرعت رشد تجارت را ۲ برابر رشد GDP کرد. دامنه این موج به ایرانِ دورانِ پس از جنگ رسید؛ در زمانی که تلاش های اولیه اما ناپایداری برای رفتن به سمت پنجره جهانی فرصتها اتفاق افتاد. همزمان با فوران جهانی لوازم الکتریکی مصرفی (تلویزیون، ماشین لباس شویی و...)، ایرانیان هم سوار موج شدند و استاندارد زندگی شان را بالاتر بردند. در جهان و ایران، رشد جمعیت کم شد، بُعد خانوارها کاهش یافت، امید به زندگی، ۹ سال بالاتر رفت و سال به سال به جمعیت تحصیلکردگان و شهرنشینها اضافه شد. در همین دوران بود که در جهان و ایران، همزمان با گسترش قرصهای ضدبارداری، کاهش نرخ باروری و افزایش تحصیلات دانشگاهی زنان، مشارکت اقتصادی زنان بیشتر شد. بسیاری از زنان ایرانی یعنی انقلابیون سابق و فرزندان چالشگر کنونی شان، روی همین موج جهانی افتادند و با ظهور انقلاب دیجیتال از ۱۹۸۹ (۱۳۷۸) به بعد، آنی شدند که امروز می بینید.

■ نزاع ها در جهان که با فروپاشی شوروی فروکش کرد، ما هم تا مدتی در دهه ۱۳۷۰، تعدادی از مغازه های بازار نزاع و تنش با محیط بیرون را بستیم اما بازگشت ما به نزاع در ۲ دهه بعدش (تا به امروز) کشور را به سمت پنجره چالشها کشاند. ما در تله وابستگی به مسیر افتاده بودیم و سختی تغییر دیدگاه و چسبندگی منافع ذی نفعانِ وضع موجود، کشور را در سمت پنجره چالشها میخکوب کرد. نتیجه زیستن در کنار این پنجره، کاهش درآمدهای بخش بزرگی از خانوارهای ایرانی و گسترش فقر بود؛ کشور از آنچه می بایست باشد، فقیرتر، کوچکتر و شکننده تر شد. ماندن در کنار پنجره چالشها، نه فقط محرومیت از فرصتها که چالشهای ایران را تشدید کرد.

■ از میانه دهه ۲۰۰۰ (دهه ۱۳۸۰) به بعد، برخی از کشورهای عرب و غیرعرب منطقه خاورمیانه با همه کمبودهایشان، در تکاپوی پیداکردن نقشی در زنجیره تامین جهانی، از پنجره فرصتها به جهان نگریستند؛ همان زمانی که ما به سمت پنجره چالشهای جهانی کشانده شده بودیم. فاصله امروز اقتصاد ما با کشورهایی مثل امارات، در همین دو دهه به وجود آمد؛ نتیجه زیستن در دو پنجره متفاوت جهانی.

■ امروز، جهان ما همچنان ۲ پنجره دارد. با فرارسیدن عصر انقلاب صنعتی چهارم، هر دو پنجره بازتر شده اند. ماهیت انقلاب صنعتی جهارم و ظهور زنجیره های فراوان ارزش در سطح جهانی، پنجره فرصتهای جهانی را پُرامکان تر از قبل کرده است. در آن سمت، پنجره چالشها نیز مرگبارتر شده است. ایران در سالهای آینده هم، جهانی باقی خواهد ماند اما در کدام قسمت جهان؟ ما تجربه حضور در هر دو پنجره را داریم و تحولات چند سال آینده (آینده نزدیک) مشخص خواهد کرد که در آینده کمی دورتر، نسل بعدی ایرانیان در حاشیه کدام پنجره خواهد زیست.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #222 699
جهانی به نام ایران

حوالی هزاره دوم پیش از میلاد، مردمانی که از مناطق آسیای مرکزی به فلات ایران آمدند، افتان و خبزان، سنگ بنای فرهنگی متکثر و اسفنج مانند را گذاشتند که با همه معایبش با معیارهای امروزی، دائما هم از پیشینیان خودش می آموخت و هم از غریبه های خارجی. کوروش که امروز (۷ آبان) را به نامش کرده اند، معمارهای لیدیایی و ایونیایی را به ایران آورد تا پاسارگاد (اردوگاه پارسیان) را به سبک یونانی بسازند. از پارتیان (اشکانیان) که با استانداردهای آن روزگار، امپراتوری چندفرهنگ گرا و بردباری بودند تا خسرو انوشیروان ساسانی که جُندی شاپور، بزرگترین نهاد آموزشی زمانش را با کمک مسیحیان نسطوری ساخت و استادان یونانی (کشور متخاصم) را در دانشگاه استخدام کرد، شطرنج را از هند به ایران آورد و تخته نرد را برای آنها فرستاد تا قرنها بعد، در تمام این قرن‌های متمادی، آنچه ایران را زنده نگه داشت، داشتن هویتی گشوده به روی جهان بود. هویت ایران در هزاره اخیر عمدتا حول زبان فارسی شکل گرفته که خودش، در بده بستان با چند زبان دیگر از جمله عربی، قوام پیدا کرده؛ عربی که یک ایرانی دستور زبانش را نوشته بود. ایران، جهانی است به نام ایران و زنده بودنش در تاریخ و زنده ماندنش در جغرافیا، ممکن نبود مگر با گشودگی به روی جهان. بین المللی بودن ایران، پایه هویت ایرانی است.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #221 810
دام های "مشکلات انتخابی"

■ اواخر قرن نوزدهم (سال ۱۸۹۸)، لرد سالزبری، نخست وزیر بریتانیا (همان کسی که ناصرالدین شاه در سفر سومش به فرنگ در سال ۱۲۶۸ شمسی، مقیم خانه اش در لندن بود و آنچنان که در خاطراتش نوشته، از کیش و مات کردن زن نخست وزیر، حسابی کیفور شده)، جایی گفته بود که "جهان در حال تقسیم به ملتهای زنده و ملتهای در حال زوال است." تجربه بشری میگوید اینکه ملتی به سمت زندگی یا زوال بچرخد، بستگی به "ماهیت مسائلی" دارد که در دستور کار ملی آنهاست؛ مسائلی که دولتها برای حل آنها، نهاد می سازند، بودجه می نویسند و منابع کشورش را به پای آن موضوعات صرف میکنند.

■ آلبرت هیرشمن که یکی از بزرگترین اقتصاددانان توسعه در قرن بیستم بود، بحثی دارد مورد نحوه مواجهه سیاستگذاران با محیط تحت حکمرانی شان (در کتاب Journey Toward Progress). او با بررسی ۳ کشور کلمبیا، برزیل و شیلی متوجه شد که

سیاستمداران این سه کشور در حال توسعه، با ۲ دسته مشکل یا بحران مواجه اند:
۱. مشکلات اضطراری: یعنی مشکلاتی که مردم با آنها درگیرند، یعنی مشکلات واقعی جامعه، و
۲. مشکلات انتخابی: یعنی مسائلی که نتیجه تصورات و اولویت بندی های ذهنی سیاستمداران و حامیانشان است.

بررسی او نشان داد که به هر میزان که تصمیم سازان، درگیر حل مسائل انتخابی باشند، به همان میزان منابع کشور در پای امور غیرتوسعه ای، تلف شده و آن کشور از توسعه دورتر میشود.

●از این منظر که به ایران نگاه کنیم، کشوری می بینیم که بخش قابل توجهی از سیاستمدارانش، در حال حل مشکلات انتخابی (ذهنی) هستند در همان زمانی که مشکلات اضطراری (واقعی) را یا نادیده میگیرند یا با سطحی دیدن، جواب های نادرستی به آنها میدهند. مثلا در حالی که صورت کسر اقتصاد (تولید) در حال کوچک تر شدن است، آنها به فکر مخرج کسر (جمعیت) هستند که طبق الگوی طبیعی اش در حال بزرگتر شدن با سرعت کمتر از گذشته است. مساله اضطراری به حاشیه میرود و در مورد مساله انتخابی، سخنرانی پشت سخنرانی و همایش پشت همایش برگزار میشود. در حالی که کشور درگیر ابرچالشهای بزرگی است (مسائل اضطراری)، از چیزهای کوچک (مسایل انتخابی)، بحران می سازند و در پی حل آنها می روند. مثالها به قدری زیادند که در حد یک یادداشت کوتاه نمی گنجند.

■ چنین سیستم هایی، از گژفهمی ها در جامعه ای با همین ویژگی ها تغذیه میکنند و خودشان نیز آن ریشه ها را آبیاری میکنند. به زندگی روزمره آدم ها نگاه کنید. بخش احتمالا قابل توجهی از مسائل فردی، ارتباطی و خانوادگی نیز مسائل انتخابی اند. در اینجا هم ذهنیات ما، مسائل انتخابی را خلق می کنند و وقت و انرژی بسیاری صرف حل آنها میشود. توسعه نیافتگی، هنر جوامعی است که درگیر مسائل خیالی خود هستند و همین ها، در انتهای مسیر تخریب منابعشان، به ملتهای در حال زوال تبدیل میشوند که سالزبری ۱۲۷ سال پیش گفته بود.

●هیرشمن، حرکت به سمت توسعه را نتیجه دوری از مشکلات انتخابی و تمرکز وقت و منابع یک ملت بر حل مسائل اضطراری می داند. بخشی از تفاوت عملکردهای دولتها در کشورهای مختلف را میتوان با همین دو مفهوم ساده فهمید و پرسید: آیا اولویت با حل درست مشکلات اضطراری است یا با هزینه کردن برای حل مشکلات انتخابی؟ شاید مشابه سایر قضایا در سطح کلان، پای منافع در میان باشد اما مساله تصمیم گیری، مساله ای پیچیده تر از منافع است. در سطح کلان، دلایل هر چه باشند، نتیجه چند دهه اولویت بندی نادرست و ترجیح مسائل انتخابی بر مسائل اضطراری روشن است: فرو رفتن هرچه بیشتر در قسمت بد تاریخ.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #220 1.66K
خاورمیانه و ایران در ۷ نکته

هرچند جهان جدیدی در حال ظهور است اما "برخی" قواعد اداره جهان، کم و بیش همان هستند که بودند. در دهه ۲۰۲۰، خاورمیانه جدیدی در حال ساخته شدن است با اجرای برخی از همان قواعد قدیمی. همین قواعدند که پرونده های قدیمی میان ایران و غرب را در مسیر خاصی می اندازند و جاده کشی میکنند.

۱. در خاورمیانه، هیچ کشوری نمی‌تواند امپراتوری درست کند. اگر کشوری بر خلاف این قاعده عمل کند، فشار ساختاری نظام بین المل به کار می افتد و مغناطیسی از فشارهای نرم و سخت را ایجاد میکند.

۲. اسراییل، غربِ کوچک است در خاورمیانه. نظمِ ضدغربی ترین منطقه جهان را باید با مرکزیت غرب کوچک حفظ کرد. پیمان ابراهیم، کمربند اسراییل است و افتادن تمام کشورهای "مهم" عرب و غیرعرب به درون آن، تصور غرب است از آینده خاورمیانه مطلوب.

۳. به لحاظ تاریخی، خاورمیانه منطقه حرفهای بزرگ بوده است. حتی کشورهای کوچک هم حرفهای بزرگ می‌زنند. منطقه را باید به گورستان اینها تبدیل کرد؛ نه فقط برای مصر عبدالناصری، ایران انقلابی و ترکیه عثمانی طلب، بله حتی برای دوستانی مانند قطر (که اتفاقا رقیب گازی امریکاست). خاورمیانه مطلوب، خاورمیانه حرفهایِ کوچکِ مطلوب است؛ آرام و رام در نظم جدید جهانی.

۴. رقابت اقتصادی، جوهر نظام سرمایه داری است اما موتور نظام سرمایه داری (امریکا)، نه فقط از دشمن بلکه از رقیب هم بیزار است. دشمن را باید حذف کرد و رقیب را باید مهار کرد؛ هر دو را با تهدید و ترس. ستون نظم جهان جدید و پیمانها و ائتلافهای عموما منطقه ای اش، بر موازنه تهدید و ترس بنا می‌شود. موازنه ترس و تهدید در جهان میگوید: دشمنان امریکا باید از امریکا بترسند و دوستانش باید بیشتر از او بترسند (تا بازدارندگی، محقق شود). ترامپ، مجری این قاعده است و اروپایی ها، در تدارک اجرای نسخه اروپایی آن. خاورمیانه و شرق اروپا، مکان بازسازی ترس هستند از غرب. از اقیانوسیه تا آسیای شرقی، در فهرست بعدی هستند.

۵. موازنه ترس و تهدید در خاورمیانه میگوید: دوستان اسراییل باید از اسراییل بترسند و دشمنانش باید بیشتر بترسند. اختلاف امریکا و اسراییل، در پاسخ به این پرسش است که چه میزان ترس را باید بر دوستان و دشمنان تحمیل کرد تا بازدارندگی، برقرار شود و نظم مطلوب ظهور کند. با فشار و زور، ترس برقرار می‌شود تا رقبای جهانی غرب، نکته چهارم را فراموش نکنند.

۶. خاورمیانه مطلوب، خاورمیانه دولتهای مدنی و تجاری است. در زنجیره ارزش اقتصاد جهانی، جایی برای خاورمیانه ای ها تعریف میشود تا با حدی از توسعه، جلوی مهاجرت مردمانشان به قسمت عمدتا اروپایی تمدن غرب گرفته شود. در صورت تلاش برای خروج از این قاعده، نکات اول و سوم اجرایی می‌شوند.

۷. آیینه عبرت سازی از ایران، قاعده دو دهه اخیر غرب در مواجهه با ایران بوده است. با توجه به نکات اول و سوم، از بین بردن اعتبار داخلی و منطقه ای ایرانِ امت گرا، هدف اول غرب است در مدیریت "مساله ایران"،  و کشاندن ایران به نکته ششم، هدف دوم و نهایی است. باید با ابزار دیپلماسی یا با ابزار زور و جنگ، نکات اول، سوم و ششم اجرایی شوند چرا که دارایی های ژئوپولیتیکی ایران، یکی از سرمایه های غرب است در نبرد آینده نزدیک میان فیل ها (میان غرب و چین). قبل از آغاز نبرد فیل ها، دارایی ها را باید وصول کرد.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #219 984
ما و جهانی بی ما: داستان کریدورها

⬅️ فرض کنید شما بدن ورزشکاری دارید و در تپه های پشت خانه تان، گاه به گاه ورزش میکنید. آیا شما با این کارها می‌توانید ورزشکار درجه یکی شوید؟ قطعا نه. ورزشکار درجه یک شدن و شاید قهرمانی، تنها زمانی ممکن است که به شبکه ای از افراد حرفه ای در یک رشته ورزشی وصل باشید، با آنها تمرین کنید و مرتب یاد بگیرید. حتی ممکن است با این حضور در مراکز اصلی، آدم بهتری هم بشوید (رشد شخصیت) و حتی همسر آینده تان را هم در انجا پیدا کنید (مسیر احتمالی رشدهای آینده). کریدورهای اقتصادی، دقیقا همین طورند. نه تنها باعث رشد اقتصادی کشورها میشوند بلکه در اتحاد و پیوند بودن با دیگران، امنیت کشورها را افزایش میدهد(امنیت کشور شما، میشود موضوع امنیت اقتصادی خودشان). برای رشد و توسعه، تپه های پشت خانه تان کفایت نمی‌کند.

⬅️ بر اساس گزارش موسسه مکنزی(اینجا)، ۴۰ کریدور بزرگ تجاری در دنیا وجود دارد که ۲۸٪ از حجم تجارت جهانی در مسیرهای آنها انجام می‌شود. کریدورهای جدید هم در راهند. مثلا کریدور هند- مدیترانه (Indo-Mediterranean Corridor) که جنوب آسیا، خاورمیانه و اروپا را به هم وصل می‌کند. با روند موجود، هند تا ۵ سال دیگر، ۱ هزار میلیارد دلار صادرات کالا خواهد داشت و سهم هند از خانواده ها با درآمد متوسط، ۳ برابر خواهد شد. در این کریدور، امارات و عربستان جایگاه مهمی دارند. یا شبکه های نوظهور تجاری امریکای لاتین (Latin America's Emerging Trade Networks) که برزیل، مکزیک و شیلی را به بازارهای آسیا- اقیانوسیه و اروپا وصل میکند.
بی دلیل نیست که چین بیش از هزار میلیارد دلار در طرح کمربند- جاده هزینه کرده است. چین فهمیده که برای بقا و توسعه، باید از پشت تپه ها بیرون بیاید.

⬅️ چرا ارتباط بیشتر اروپا و آسیا مهم است؟ به دلایل متعدد از جمله اینکه ۱۸ تا از ۲۰ کریدور تجاری با سریع ترین رشد و ۱۳ تا از ۲۰ بزرگترین کریدورهای تجاری در آسیا قرار دارند؛ قاره‌ای که ۶۰٪ رشد اقتصاد جهانی مدیون آن است. اوراسیا که اروپا و آسیاست، ابرمتطقه ای است که هرچند بعضا با اغراق آن را هارتلند جهان می‌نامند اما منطقه مهمی برای آینده جهان است. امریکا و اروپا میخواهند اینجا، مجمع غرب گرایان باشد، روسیه می‌خواهد با تفرقه میان کشورها، نفوذ خود را تا اروپا و خاورمیانه گسترش دهد، چین میخواهد این منطقه محل فروش کالا و کانون نفوذ سیاسی اش باشد، و ترکیه هم سودای اتحاد ترکان عالم را دارد تا امپراتوری اسلامی قرن بیست و یکمی درست کند (به یاد اجداد عثمانی اش). کریدور زنگزور، جایی است در کمربند جنوبی منطقه دعوا.

⬅️ برخی تحلیل‌ها در مورد پیامدهای این کریدور بر ما و از دست رفتن همه چیز، کمی اغراق آمیزند اما روشن است که ایرانِ آسیب دیده از انواع بحرانها، در اینجا هم زیان‌ بلندمدتی خواهد دید چرا که بیشتر از قبل، امکانهای جغرافیایی اش را از دست می دهد، بیشتر از قبل باید خطرات آذربایجان قدرتمند را به جان بخرد و بیشتر از قبل همزمان با نیاز به گرفتن مجوز از وزارت خزانه داری امریکا (برای مراودات تجاری با دیگران به دلیل تحریم ها)، نگران فعالیت‌های کنسرسیومی امریکایی-اسراییلی-ترکی در "مسیر ترامپ" (TRIPP) باشد. اینها یعنی کشیده شدن بیشتر ما به پشت تپه ها. جدا از اینها (اینجا):

■آذربایجان که قبلا ۱۵٪ از ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیون مترمکعب گاز صادراتی اش به نخجوان از طریق ایران را به عنوان هزینه ترانزیت به ایران میداد، حالا با خط لوله ۸۵ کیلومتری گاز آذربایجان- ترکیه، می‌تواند روزانه ۱.۵ و سالانه ۵۰۰ میلیون مترمکعب گاز را به ترکیه(مشتری قدیمی ایران) صادر کند.

■ترکیه که از سال ۱۹۹۶(۱۳۷۵) مشتری گاز ایران بوده، می‌تواند به جای پرداخت ۴۹۰ دلار برای هر هزار مترمکعب گاز به ایران، گاز آذربایجان را ۳۰٪ ارزان تر یعنی به قیمت ۳۳۵ دلار برای هر هزار مترمکعب بخرد.

■ایران که ۱۱٪ از گاز جهان را تولید میکند و در جهان بعد از امریکا (۴۴٪) و روسیه (۲۶٪)، سوم است(اینجا)، هم عمده گازش را در داخل مصرف میکند و هم فرصت های طلایی آینده را از دست می‌دهد. نه تنها فرصتهای صادرات گاز که فرصتهای سرزمینی در کریدورها ایجاد می‌شوند. در یک نمونه مثلا پروژه خط لوله گاز ترکمنستان به ترکیه و سپس اروپا از طریق ایران که در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) متوقف شد، با کریدور جدید زنگزور و خط لوله های جانبی اش، فرصت جدیدی برای ترکمنستان است تا با دورزدن ایران به بازارهای گاز اروپا دسترسی داشته باشد. احتمالا خط لوله ترانس خزر (Trans-Caspian Pipline)، همان پروژه مورد نظر امریکا برای دورزدن مسیر ایران از وسط دریای خزر، در دستور کار قرار خواهد گرفت و گاز ترکمنستان به آذربایجان- ترکیه و اروپا خواهد رسید.

⬅️راه خروجی از پشت تپه ها، راه ورودی به توسعه و امنیت است. این را هم جغرافیا تایید میکند و هم تاریخ

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #218 941
یک پیروزی و هزار شکست:
جستاری در بزرگداشت مشروطه

سرآغاز بی قراری ها بود از آن روزی که جمعِ رو به افزایشی از ایرانیان، خودشان را هم با ملتهای دیگر و هم با خودِ گذشته تاریخی شان مقایسه کردند و پرسیدند چرا چُنین بدبختیم.

■ جامعه ما، جامعه بی قراری شد زمانی که کسانی پیدا شدند که بیش از کلمات جدیدی که بر زبانشان جاری بود، به اجداد ما خبر دادند، دیگرانِ سرزمین های فرنگ، حال و روز بهتری از ما دارند و ما خودمان هم روزگاری چه ها که نبودیم. خطا نکرده ایم اگر جدی ترین برگهای تاریخ بی قراری را از مشروطه به بعد بدانیم. بدین روایت، تاریخ بی قراری، تاریخ ۱۲۰ ساله اخیر ایران است؛ تاریخ جدید ایران است؛ تاریخ کهن ملتی است که خواستِ نوشدن داشت.

■ تاریخ بی قراری، تاریخ آگاهی از کاستی هاست؛ فهمیدن وجود شکافی است بزرگ میان خواستها در ذهن و واقعیتها در زندگی؛ غمِ نداشتن هاست در زندگی. نبردهای خونینی پدیدار شدند از زمانی که ذهن های ما از پس مقایسه های ما و آنها، به جنگ واقعیت‌های زندگی مان رفتند. این نبردها، گاهی لباس مشروطه خواهی به تن داشتند (که کلمه ای بود برای بیان خواست مشروط کردن مستبدها به قانون) و گاهی لباس ضدیت با تبعیض (و خواست برابری و آزادی) به تن دارند. هر چه بود تاریخ ما، بی قرار شد به دلیل "به هم خوردن تعادل میان خواستهای ما و واقعیت های زندگی مان". پیامد بی قراری، چیزی نیست جز نزاع. ما هنوز در دوران نزاعیم و نزاع های شدید دیگری هم در راهند.

■جامعه، بی قرارتر شد زمانی که دامنه نزاع های عمومی به پستوهای خصوصی کشیده شد و هر کس با عینک ایدئولوژی‌های متفاوت، به دیگری بهتان زد و طردش کرد. خانواده، بی قرارتر شد زمانی چون امروز که عدم تعادل ها، زلزله هائی در درونش به پا کرد. پناهگاه ما در قرن‌های متمادی، مکان جدید نزاع هاست میان خواست های طرفین با واقعیت های محدود زندگی. زن، رویایی دارد؛ مرد، آرزوهایی دارد و بچه هم چیزی نیست جز مجموعه ای از خواستهای مالی در قالب بدن. همه حق دارند و همه ناحق اند. خانوده ایرانی، کمپلکسی است از عدم تعادل ها. بدین روایت، می شود تاریخ جدیدی برای ایران نوشت به نام "تاریخ بی قراری در چهار دیواری": تاریخ عدم‌تعادل ها در پناهگاه انسان ایرانی. روان ایرانی، رنجور است از زخم های تاریخ بی قراری در بیرون همزمان با بی قراری در درون.

■ جهان بین الملل، جهان فرصتها و تهدیدهاست. طوفان تکنولوژی، ویژگی عصر کنونی و آینده پیش روی ماست. تکنولوژی هایی آمده اند که به ما امکان می دهند تا بسی بیش از اجدادمان، مقایسه کنیم و چیزهای مطلوب بخواهیم. طوفان تکنولوژی، طوفان مقایسه کردن هاست؛ فوران آگاهی هاست؛ فوران خواستهاست. در فوران خواستها، امواج نزاع های جدید به انتظار نشسته اند تا به صحنه بیایند، اگر با فرصتهای تکنولوژی های جدید، ظرفیت های (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...) زندگی مان را افزایش ندهیم و کاری نکنیم جز انباشت خواستهای بیشتر. فشارها و جنگهایی که از بیرون مرزها تحمیل میشوند، سرانجامشان برای ما بستگی خواهد داشت به کاری که برای این عدم تعادل ها میکنند. تا اطلاع ثانوی، آینده پژوهی هر چیزی از جمله آینده سیاست داخلی و روابط خارجی، پژوهش در عدم تعادل هاست؛ پژوهش در نزاع های احتمالی است.

■ اگر به نتایج نبردها نگاه کنیم، تاریخ بی قراری ما، تاریخ نتوانستن هاست. هیچ کدام از نسلهای پس از مشروطه، نتوانستند فرمولی را اختراع کنند با دو مکانیزم: افزایش ظرفیتِ (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و...) زندگی ما همزمان با محدودکردن خواستها و اولویت دادن به آنها. نسلها از پس نسلها آمده اند اما تعادلی پایدار میان خواستهای ما- واقعیت های زندگی عمومی و خصوصی ما برقرار نشد.

■ اجداد مشروطه خواه ما، پیروز بودند در بیرون کشیدن ما از درون تاریخ رکود و خمودگی اما بعد از آن، ما بودیم و یک تاریخ بی قراری و شکست در ایجاد تعادلهای جدید. جامعه بی قرار، جامعه پر تب و تابی است و تاریخش، قرار نخواهد گرفت تا زمان برقراری تعادل ها. سالهای پیش رو، برگ های جدیدی خواهد داشت از تلاش برای ایجاد تعادلهای های کلان. تنها آیندگانند که خواهند فهمید مشروطه ما، سرانجام به قرارش رسید یا بی‌ قرار ماند.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
  • 👏 1
Post #217 2.04K
🏷توسعۀ اماراتی
▫️نوشتۀ دکتر سعید عطار / شفیق واحدی
▫️تهران: نگارستان اندیشه

👈 بیش از یک دهه است که ما با دو خاورمیانه مواجهیم: خاورمیانه علاقمند به اقتصاد و خاورمیانه شیفته تاریخ. کتاب"توسعۀ اماراتی"،مطالعه‌ای است در مورد پیشروترین کشور خاورمیانه توسعه گرا. ما با چندهزار سال امپراتوری و شوکت و غرور، عادت نداریم از کوچک‌ها یاد بگیریم. امارات، کشوری است کمی بزرگتر از استان خوزستان اما میزبان دفاتر مرکزی حدود ۷۰ درصد از شرکت‌های معتبر جهان؛ کشوری با کمترین جاذبه‌های طبیعی، تنوع جغرافیایی و تاریخی اما پذیرای بیش از ۲۴میلیون توریست بین‌المللی؛ کشور مسلمانِ بی‌هیاهویی که در کابینه دولتش، چندین وزیر زن حضور دارند. اگر ترکیب رشد و توسعه اقتصادی با حفظ نسبی محیط زیست را توسعه پایدار بنامیم، امارات کشوری است که دولت و بخش خصوصی‌اش در مسیر پایدارکردن توسعه‌ گام‌هایی موثری برداشته‌اند. این کتاب، داستان توسعۀ پایدار امارات متحدۀ عربی است.

خرید کتاب:
https://www.iranketab.ir/book/162245-emirati-development

تهیه کلیپ از فاطمه فرقانی
موسیقی: Dream of You اثر Michael Logozar

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Post #216 960
ققنوس مذاکرات عمان و ۱۰ نکته ۱. ترامپ دوره اخیر، حداقل ۸۰ درصد ترامپ دوره قبلی است. در آن دوره، سیاست خاورمیانه ای قوه مجریه (Administration)، به اسرائیل برون سپاری شده بود. در این دوره نیز، تا ۸۰ درصد همان است. ۲. تیم ترامپ و خود او و مهم ترین کشورهای عرب، حل…
دو تهدید برای ایالات متحده امریکا عبارتند از کشورهای دارای سلاح های کشتار جمعی و گروههای تروریستی...

اول، کشورهای دارنده سلاحهای کشتار جمعی در مقابل ایالات متحده به درجه ای از آسیب ناپذیری می‌رسند - مخصوصا اگر دارای سلاح اتمی بشوند. این بدان معنی است که بخشی از جهان و شاید در حوزه های مختلف، از سلطه امریکا فرار می‌کنند؛ و در این مناطق است که موقعیت‌های غیرقابل پیش‌بینی ایجاد خواهد شد.

دوم، گسترش بیشتر این گونه سلاح ها، احتمال دسترسی گروههای تروریستی بدان‌ها را بیشتر خواهد کرد. از اینرو، امنیت دو‌گانه امریکا عبارتست از جنگ علیه تروریسم و تلاش برای جلوگیری از تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی. آنهایی که از این استراتژی حمایت می‌کنند مورد حمایت قرار دارند. کسانی که در جست و جوی سلاح‌های کشتار جمعی برای خودشان هستند یا به تروریست‌ها کمک می‌کنند در حوزه دشمنان قرار می‌گیرند. باید به آنها فرصتی جهت تغییر رژیم داده شود تا تبدیل به دولتی شوند که هیچ هدفی برای کسب سلاح‌های کشتار جمعی نداشته باشد و یا اینکه تبدیل به دولتی نزدیک به امریکا شوند یا ترجیحا هر دو رویکرد را داشته باشند.

رابرت کوپر، فروپاشی کشورها؛ نظم و هرج و مرج در قرن بیست و یکم، صص ۶۶-۶۷.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Post #214 1.74K
خاورمیانه: نبرد اقتصاد و تاریخ

■ بیش از یک دهه است که ما با دو خاورمیانه مواجهیم: خاورمیانه علاقمند به اقتصاد و خاورمیانه شیفته تاریخ. تاریخ می گوید، اقتصاد برنده است اما اینکه نتیجه این نبرد در خاورمیانه چه خواهد بود را فقط آیندگان میدانند.

■ سفر ترامپ به خاورمیانه، تلاشی بود برای جانبداری از اقتصاد، به حاشیه راندن و مهار تاریخ و نفع بری از هر دو. دقیقا نمیدانم در منطقه ای که همواره تاریخ زنده بوده، چطور و چقدر بشود تاریخ و زخم هایش را فراموش کرد و به فکر توسعه امروز و فردا بود. با این حال حداقل تا به امروز، آنها که در قسمت خاورمیانه علاقمند به تاریخ نشسته اند، حسرت زندگی در آن بخش از خاورمیانه را میخورند که میخواهد تاریخ را به موزه ها بسپارد (حسرتی توام با حسادت).


■ ترامپ در ریاض گفته بود:
در مقابل چشمان ما، نسل جدیدی از رهبران نشسته اند که میخواهند خاورمیانه از درگیری های قدیمی و اختلافات خسته کننده گذر کند. آنها آینده ای را رقم میزنند که در آن، خاورمیانه با تجارت تعریف میشود نه با هرج و مرج؛ جایی که فناوری صادر می کند نه تروریسم؛ جایی که مردم از ملیت ها، مذاهب و عقاید مختلف، با هم شهرها را می سازند به جای اینکه یکدیگر را بمباران کنند.

منافع عظیمی پشت چنین حرفهایی نهفته است. اگرچه مهمترین هدف امنیتی ترامپ در خاورمیانه، گسترش صلح ابراهیم است (میراث دولت اولش) ‌و مهمترین هدف استراتژیکش، همراه سازی آنها در نزاع با چین است اما اقتصاد، محور مهم سیاست خاورمیانه ای دولت امریکاست.

■ جدا از موافقت امریکا با بسته ۱۴۲ میلیارد دلاری فروش تسلیحات نظامی به عربستان، موافقت عربستان، امارات و قطر با سرمایه گذاری صدها میلیارد دلاری در امریکا (مثلا ۶۰۰ میلیارد دلار فقط توسط عربستان) نمونه ای از اهمیت اقتصاد در سیاست خاورمیانه ای امریکاست. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، با داشتن ۸۰۴ میلیارد دلار در صندوق ذخیره ارزی شان، رتبه پنجم را در جهان دارند (بعد از چین، اتحادیه اروپا، ژاپن و سوئیس). بانکهای فعال در ۶ کشور شورای همکاری خلیج فارس، توانسته اند ۲ هزار میلیارد دلار، سپرده بانکی جذب کنند. این بانکها، بیش از ۸۰ درصد این مبلغ را به شرکتهای بخش خصوصی وام داده اند و در پروژه های این شرکتها سرمایه گذاری کرده اند (داده های مرکز آمار شورای همکاری خلیج فارس).

■ خاورمیانه مطلوب امریکا، جایی است که پول به امریکا میفرستد، در زنجیره ارزش جهانی، در حلقه های مورد توافق با امریکا جای می گیرد و علیرغم ارتباط با چین (صادرات نفت و گاز)، در نزاع میان فیلها در کنار امریکا باقی می ماند. امریکا میخواهد در استخر سرمایه اعراب شنا کند تا اینکه مانند گذشته در باتلاق مشکلات تاریخی و بی پایان این منطقه گرفتار شود.

■ ریزتراشه ها و هوش مصنوعی، دو بخشی هستند که خاورمیانه اقتصادی میتواند در زنجیره ارزش امریکا و همپیمانانش جای داشته باشند. تصمیم دولت امریکا برای لغو "دستورالعمل انتشار هوش مصنوعی" (AI Diffusion Rule) دولت بایدن (محدودیت صادرات ریزتراشه ها به کشورهایی مثل امارات، عربستان، هند، مکزیک، اسراییل، لهستان و چند کشور دیگر به دلیل امکان نشت آنها به کشورهای متخاصم به ویژه چین)، پیامی است به متحدان منطقه ای امریکا که مناسباتشان با چین را مدیریت کنند و در طرح امریکا برای آینده خاورمیانه شریک شوند.

■ قرار است امارات و عربستان، شرکای امریکا در حوزه ریزتراشه ها و هوش مصنوعی باشند. مثلا شرکت اماراتی G42 که از سال ۲۰۱۸ تاسیس شده، در زنجیره ارزش تعریف شده قرار خواهد گرفت. یا در عربستان، صندوق سرمایه گذاری عمومی عربستان (PIF) با دارایی هایی به ارزش بیش از ۹۰۰ میلیارد دلار، در استارت آپ هیوماین (Humain) سرمایه گذاری کرده و همین شرکت قرار است با استفاده از صدها هزار ریزتراشه پیشرفته تولید شرکت امریکایی Nvidia، زیرساختهای هوش مصنوعی را طی ۵ سال آینده ایجاد کند. شرکت هیوماین با همکاری شرکت آمازون، برنامه ای با سرمایه گذاری ۵ میلیارد دلاری برای ساخت یک "منطقه هوش مصنوعی" (AI Zone) نیز در عربستان دارد. اینها بخشهایی از تلاشهای امریکایی ها برای جلب سرمایه گذاری و مشارکت جهانی در مسابقه فناورانه شان با چین است. این، میدان بازی اصلی خاورمیانه ای است که اقتصاد را به تاریخ ترجیح میدهد.

■ مارکس، اندیشمند محبوبی نیست اما برخی از گزاره های اصلی اش از جمله این که "اقتصاد، زیربناست"، محور فکری همه دشمنانش بوده است. از میان مسابقه های مختلف جهانی، آنها که در خلق و جذب ثروت موفق اند، تاریخ آینده را خواهند ساخت چرا که همواره، اقتصاد، زیربناست حتی برای ساختن تاریخ.

✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Telegram ققنوس سعید عطار ققنوس، مرغی است که در آتش افکارش، می‌سوزد و دوباره متولد می‌شود
Older posts →

About this channel

How can I read @iransaeedattar without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ققنوس: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ققنوس have?
ققنوس (@iransaeedattar) has 471 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ققنوس know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →