ما و راهبرد آونگی چین
■ خاورمیانه، سرزمین پادشاهانِ پُرمدعاست و چین، این مرموزترین بازیگر منطقه، وسط این نزاعها مراقب شیشههای اقتصادش است. روشن است که ملاحظات اقتصادی، ستون سیاست خارجی چین در طول ۴دهه گذشته بوده است. اما چه میشود اگر فرض کنیم که دوستان شما با هم درگیر شوند و دعوایشان، تجارت شما را به خطر بیندازد. پیچیدگی سیاست خاورمیانه ای چین، دقیقا به همین دلیل است. مساله پیچیده تر میشود اگر بدانیم که نزاعها در خاورمیانه درست زمانی شتاب گرفته که چین گرفتار چالشهای بزرگی است: از جمله مثلا کاهش رشد اقتصادی، خروج روز افزون سرمایه خارجی، بحران بدهی(به خصوص نهادهای دولتی و عمومی در استانها)، چالش تعرفه های امریکا و اتحادیه اروپا و مساله تولید مازاد.
■ سالهاست که دوستان چین در منطقه خاورمیانه، پنهان و آشکار با هم میجنگند. منطقه پیچیده تر از دسته بندیهای دوگانه است اما جدی ترین نزاعها میان ایران و گروههای حامیاش با اسرائیل در یک سطح و اعراب در سطحی دیگر است(و ترکیهای که با همه بازی میکند). ترس از جنگ منطقهای، چین را به بازیگری فعال در ایجاد توافق ایران و عربستان و توافق عربستان و قطر، و ترکیه و مصر تبدیل کرد. در آن زمان، چین گرایان تبلیغ میکردند که این، یک نشانه از "اجماع بیجینگ"(Beijing Consensus) (در مقابل اجماع واشنگتن) است؛ چینِ موفق در توسعه و پیام آور صلح برای همه.
■ حمله حماس به اسراییل، پایان یک دوران نیم قرنه بود. منطقه خاورمیانه که بعد از گذشتن از چندین فاز، از پیمان کمپ دیوید تا توافق ابراهیم، از پیشبرد اصلاحات تا خیزشهای انقلابی، آرام آرام با تغییر نسبی ذهنیت عمومی مردم اش(افزایش عرفی گرایی/ اینجا)، متمایل به توسعه اقتصادی میشد، وارد فاز دیگری شد. در خاورمیانه، همه به هم بی اعتمادند و نزاع در گوشه ای از آن، به سرعت به ریسکهای بزرگ ژئوپولیتیکی میرسد و چینِ تاجر، از چه می هراسد؟ ریسکهای ژئوپولیتیکی
■ چین مثل هر تاجری، وسط دعوای همسایه ها، نگران از آینده، گوشه ای می ایستد: ترسان از افزایش ریسکهای ژئوپولیتیکی اروپای شرقی و خاورمیانه. از مارچ ۲۰۲۲ به بعد، مهمترین نگرانی شرکتهای بین المللی هم همین بوده: بی ثباتیهای ژئوپولیتیکی(اینجا).دولت چین به خوبی میداند که اگر نزاعها به جنگ تمام عیار در منطقه خاورمیانه منجر شود، بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار تجارت و سرمایهگذاری در خاورمیانه و شمال افریقا و جان بیش از ۱ میلیون چینی فعال در این منطقه به خطر می افتد. افزایش بهای نفت در کنار آسیبهای بیشتر به زنجیره ارزش جهانی، پیامدی نخواهند داشت جز افول چین.
■برای اینکه بفهمیم چین احتمالا چه نگاهی به تنگه هرمز(برای نفت و گازش)و ایران و اعراب و اسراییل(برای سرمایه هایش و بازارهایشان) دارد، باید بپرسیم اگر ما جای مقامات چین بودیم چه میکردیم. آنها به صراحت نمیگویند اما میشود منطق کارشان را فهمید.
■چین رفیق همه پادشاهانِ خاورمیانه ایست. هم بزرگترین شریک تجاری عربستان( ۱۰۸ میلیارد دلار) و امارات (۱۱۱ میلیارد دلار) است، تجارت ۵۳ میلیارد دلاری با ترکیه دارد، اسرائیل مهمترین شریک تکنولوژیکاش در منطقه است و همزمان، حامی بزرگ ایران، ششمین کشور تامین کننده نفت و همراه دعواهای ضدامریکایی اش است. جدا از منافع اقتصادی، برقراری روابط تنگاتنگ اقتصادی با بزرگان منطقه، همراستا با پیام جهانی چین است. سالهاست که چین میخواهد تصویری صلح گرا از خود نشان دهد با یک پیام جهانی:"صلح برای توسعه"البته در جهانی چینی.
■ منطقه ای به پیچیدگی خاورمیانه، نیازمند راهبردی پیچیده است. چین، هم نمیخواهد با جانبداری بیش از حد از اعراب، جزئی از نظم امریکا در منطقه باشد؛ هم نمیتواند بیش از این، تضاد پیام"صلح از طریق توسعه" را با راهبرد "محور مقاومت" تحمل کند. از خطر اسلامگرایان داخل سرزمیناش هم در هراس است. اینکه امریکا در منطقه مشغول باقی بماند، خبر خوبی برای چین است. الگوی مطلوب چین(و روسیه)، وجود حدی از تنش مدیریت شده در منطقه است اما نیروهایی که پتانسیل بالابردن ریسکهای ژئوپولیتیکی به حد یک جنگ منطقه ای را دارند، آینده چین را به مخاطره می اندازند. اینجاست که چین با ایران و نیابتیهایش، در تعارض قرار میگیرد.
■ چین میخواهد ایران، یک قدرت منطقه ای شرق گرا و"در چارچوب" باشد؛ چارچوبی که در آن، همه آبراههای بینالمللی، بینالمللی باقی بمانند. این یعنی چین راهبردی آونگی دارد: سکوت در زمان تهاجم برای درگیرماندن امریکا در منطقه همزمان با تضعیف نیروهایی که جنگ را منطقه ای میکنند، و سپس تلاش برای ایجاد تفاهم، ولو موقت. سکوت عملی چین در جنگ اخیر و کاهش دیدارهای رسمی میان مقامات، بخشی از همگرایی چین با دیگران است. این معمای سیاست خارجی شرقگرای ایران است که در درون راهبرد آونگی همین شرقیها، خود را بیش از حد تنها می بیند.
✏ سعید عطار/ ققنوس
https://t.me/iransaeedattar
Post #236
614