Post #53
2.47K
سی و دوم) متون ادب، عشقآفریناند
در یادداشت سی و یکم از تلازم ایران و شاهنامه سخن گفتم. در این یادداشت میافزایم که هریک از متون ادب، بهویژه متون درجۀ اول، جایگاهی و پایگاهی شاهنامهسان دارند و تداعی هریک همانا تداعی ایران است. سبب آن است که ادبیات هر ملت استوارترین یا دستکم یکی از استوارترین ستونهایی است که هم در برافراختن بنای هویت ملی نقشی بنادین دارد، هم در نگهداری و پایداری این بنا نقشآفرین است. و چنین است که هرچه آشنایی و انس مردم هر کشور با ادبیات آن کشور بیشتر باشد پیوند آنان با هویت ملّیشان استوارتر است، و هرچه فرزندان ایرانزمین با ادبیات فارسی آشنایی و انس بیشتری داشته باشند ایرانیترند و در شناخت و حفظ هویت ملّیشان مشتاقتر و کوشاتر. در این اندیشهها بودم که یادداشتی دیدم از کانالی به اسم «ویراستار» که دوستی آن را برایم ارسال کرده بود؛ این یادداشت:
«روزگاری، منتخبی از دیوان فرخی سیستانی کتاب درسی دانشآموزان دبیرستان بود ــ کتابی کامل با مقدمهای مأخوذ از آنچه در چهار مقالۀ نظامی عروضی آمده است. این فقط یکی از منابع بود و منابع اینچنین کم نبودند. همین بود که آن نسل هم آداب سخن گفتن را بهتر میدانست و هم آداب نوشتن را.»
و من به یاد آوردم که حدود سی ـ سی و پنج منتخب ازایندست را که از جملۀ آنها، غیر از اشعار فرخی سیستانی، منتخبهایی بود از دیگر بزرگان شعر فارسی، نیز منتخباتی از متون منثور چون کلیله و دمنه، چهار مقاله، اسرار التوحید و همانندان آنها، دانشآموزان دبیرستان تا کلاس ۱۱، یعنی تا پنجم متوسطه، میخواندند و دیپلم میگرفتند. اگر امروز نصف آن منتخبها در دورههای دکتری تدریس شود دانشمند به بار میآید؛ البته اگر تدریس شود و نه دکور ساخته گردد!
کلاس ششم ابتدایی هم از کلیله و دمنه برای دانشآموزان دیکته میگفتند. در طول دورۀ دبستان، بهویژه پنجم و ششم دبستان، نمونههای برجستۀ متون ادب تدریس میشد و دانشآموزان حفظ میکردند. به یاد دارم یکی از آن منتخبات از مخزن الاسرار حکیم نظامی بود؛ این منظومه که ورد زبان دانشآموزان بود:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام
وز تو همه ساله ستم دیدهام
شحنۀ مست آمده در کوی من
زد لگدی چند فرا روی من
گفت فلان نیمشب ای گوژپشت
بر سر کوی تو فلان را که کشت
خانۀ من جُست که خونی کجاست
ای شه از این بیش زبونی که راست
رطلزنان دخل ولایت برند
پیرزنان را به جنایت برند
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت
وز ستم آزاد نمیبینمت... الخ، یعنی تا آخر.
و دانشآموزان میآموختند آنچه بایستۀ آموختن بود، از ادب و حکمت و آیین شیوا سخن گفتن و شیوا و رسا نوشتن!
و به یاد آوردم که شعر و ادب از یک سو معلول عشق است و از سوی دیگر، خود علت عشق است و عشقآفرین است و در آدمی شوقی پدید میآورد که دیگر دست از دامن شعر و ادب برنمیدارد. شعر، مونس و همدم او میشود و با ذهن او کارها میکند کارستان، که از جملۀ آن کارها ایجاد «نظم» است؛ «نظم ذهنی» که باید جداگانه از آن سخن گفت.
من این ابیات را که در کلاس پنجم دبستان به حافظه سپرده بودم اکنون، پس از گذشت بیش از نیم سده، از حافظه نقل کردم و به زبان حال گفتم: راست گفتی ای پیامبر گرامی(ص) که: «دانشی را که در کودکی (و نوجوانی) بیاموزند چونان نقشی که بر سنگ کنند زوده نمیشود (العلمُ فی الصّغر کالنّقش فی الحجر).
@a_daadbeh
منبع عبارتِ منقول:
https://t.me/virastaar/1136
در یادداشت سی و یکم از تلازم ایران و شاهنامه سخن گفتم. در این یادداشت میافزایم که هریک از متون ادب، بهویژه متون درجۀ اول، جایگاهی و پایگاهی شاهنامهسان دارند و تداعی هریک همانا تداعی ایران است. سبب آن است که ادبیات هر ملت استوارترین یا دستکم یکی از استوارترین ستونهایی است که هم در برافراختن بنای هویت ملی نقشی بنادین دارد، هم در نگهداری و پایداری این بنا نقشآفرین است. و چنین است که هرچه آشنایی و انس مردم هر کشور با ادبیات آن کشور بیشتر باشد پیوند آنان با هویت ملّیشان استوارتر است، و هرچه فرزندان ایرانزمین با ادبیات فارسی آشنایی و انس بیشتری داشته باشند ایرانیترند و در شناخت و حفظ هویت ملّیشان مشتاقتر و کوشاتر. در این اندیشهها بودم که یادداشتی دیدم از کانالی به اسم «ویراستار» که دوستی آن را برایم ارسال کرده بود؛ این یادداشت:
«روزگاری، منتخبی از دیوان فرخی سیستانی کتاب درسی دانشآموزان دبیرستان بود ــ کتابی کامل با مقدمهای مأخوذ از آنچه در چهار مقالۀ نظامی عروضی آمده است. این فقط یکی از منابع بود و منابع اینچنین کم نبودند. همین بود که آن نسل هم آداب سخن گفتن را بهتر میدانست و هم آداب نوشتن را.»
و من به یاد آوردم که حدود سی ـ سی و پنج منتخب ازایندست را که از جملۀ آنها، غیر از اشعار فرخی سیستانی، منتخبهایی بود از دیگر بزرگان شعر فارسی، نیز منتخباتی از متون منثور چون کلیله و دمنه، چهار مقاله، اسرار التوحید و همانندان آنها، دانشآموزان دبیرستان تا کلاس ۱۱، یعنی تا پنجم متوسطه، میخواندند و دیپلم میگرفتند. اگر امروز نصف آن منتخبها در دورههای دکتری تدریس شود دانشمند به بار میآید؛ البته اگر تدریس شود و نه دکور ساخته گردد!
کلاس ششم ابتدایی هم از کلیله و دمنه برای دانشآموزان دیکته میگفتند. در طول دورۀ دبستان، بهویژه پنجم و ششم دبستان، نمونههای برجستۀ متون ادب تدریس میشد و دانشآموزان حفظ میکردند. به یاد دارم یکی از آن منتخبات از مخزن الاسرار حکیم نظامی بود؛ این منظومه که ورد زبان دانشآموزان بود:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام
وز تو همه ساله ستم دیدهام
شحنۀ مست آمده در کوی من
زد لگدی چند فرا روی من
گفت فلان نیمشب ای گوژپشت
بر سر کوی تو فلان را که کشت
خانۀ من جُست که خونی کجاست
ای شه از این بیش زبونی که راست
رطلزنان دخل ولایت برند
پیرزنان را به جنایت برند
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت
وز ستم آزاد نمیبینمت... الخ، یعنی تا آخر.
و دانشآموزان میآموختند آنچه بایستۀ آموختن بود، از ادب و حکمت و آیین شیوا سخن گفتن و شیوا و رسا نوشتن!
و به یاد آوردم که شعر و ادب از یک سو معلول عشق است و از سوی دیگر، خود علت عشق است و عشقآفرین است و در آدمی شوقی پدید میآورد که دیگر دست از دامن شعر و ادب برنمیدارد. شعر، مونس و همدم او میشود و با ذهن او کارها میکند کارستان، که از جملۀ آن کارها ایجاد «نظم» است؛ «نظم ذهنی» که باید جداگانه از آن سخن گفت.
من این ابیات را که در کلاس پنجم دبستان به حافظه سپرده بودم اکنون، پس از گذشت بیش از نیم سده، از حافظه نقل کردم و به زبان حال گفتم: راست گفتی ای پیامبر گرامی(ص) که: «دانشی را که در کودکی (و نوجوانی) بیاموزند چونان نقشی که بر سنگ کنند زوده نمیشود (العلمُ فی الصّغر کالنّقش فی الحجر).
@a_daadbeh
منبع عبارتِ منقول:
https://t.me/virastaar/1136
