سیام) یادکرد ایران در دورهٔ بازگشت ادبی
بازگشت ادبی که زمینههای آن از اواخر عصر صفوی و سپس در دوران افشاریان و زندیان فراهم آمد، در دوران قاجار، بهویژه از روزگار فتحعلیشاه، رواج و رونق یافت. بازگشت، همانا بازگشت به شیوهٔ شاعران سبک خراسانی در قصیدهسرایی و به روش شاعران سبک عراقی در غزلسرایی است، یعنی بازگشت شاعران به روش رایج در عصر فردوسی و سعدی که پیشتر از آن سخن گفتیم.
توجه دوباره به شاهنامه، از عصر صفوی، بهعنوان یکی از بنیادیترین بنیادهای هویت ملی، در این عصر استمرار یافت، بدان سبب که قاجاریان سلسلهای پدید آوردند که به سلسلههای قدرتمند کهن میمانست؛ به سلسلههای غزنوی و سلجوقی. شهنشاهنامه، سروده فتحعلیخان صبای کاشانی، در قالب مثنوی و در بحر متقارب ( بحر شاهنامه) روایتی از جنگهای فتحعلیشاه همراه با گزارشی از تاریخ قاجار، نمونه کوچکی است از توجه به شاهنامه در این عصر و از تاثیر شاهنامه در این دوران... آغامحمدخان، بهرغم کجتابیها و کجروشیهایش سربازی دلآور بود و وحدت ایران را تثبیت کرد و لرزه بر اندام دشمنان ایران انداخت. گفتهاند و نوشتهاند شبی که در قلعهٔ شوشی کشته شد، کاترین، امپراتور روسیه، گفت: بعد از مدتها، در آن شب آرام خفتم! پس از وی بیخردیها موجب شکستها شد؛ شکستها در برابر روسیه. به نظر میرسد باید در بخشهایی از تاریخمان بازنگری کنیم، از جمله در تاریخ صفویه و قاجاریه... . باری پدید آمدن امپراتوری به شیوهٔ کهن لوازمی داشت و نتایجی که از جملهٔ آن لوازم و نتایج، با توجه به وضعیت آن روزگار کشورمان، پدید آمدن دستگاهی تبلیغاتی با ابزار شعر و شاعری بود که به هرحال، اگر منصفانه بنگریم، به سود ادبیات تمام شد.
تحولات اجتماعی و سیاسی (مثل جنگهای ایران و روس، ارتباط با اروپا، انقلاب مشروطه و...) که از عوامل تأثیرگذار بر هنر است، در بازگشت ادبی اثرگذاشت و آن را به جریانهای گوناگون، از سنتیترین تا مدرنترین، تقسیم کرد و نتایجی گوناگون به بار آورد؛ از کهنترین گونهٔ شعر مثل قصاید مدحی تا شعر نو یا جدید، موسوم به شعر نیمایی، که بایسته است در باب هریک از جریانهای بازگشت و دستاوردهای آن تحقیقی جداگانه صورتگیرد، زیرا هریک از جریانهای ادبی در روزگار ما، اعم از جریانهای سنتی، نیمهسنتی و جریانهای نو (مدرن)، البته به نسبتهای مختلف، از میراث ادبی بازگشت، متأثر و بهرهمند است.
باری، توجه به میهن و یادکرد ایران با شیوههایی که از آنها سخن رفت، در پی ارتباط میهنمان با اروپا و ظهور جنبش مشروطه، به عواملی تازه پیوست و موجب شد تا وطن در شعر شاعران حال و هوا و جلوه و جلایی دیگربیابد و سرودههای ایرانگرایانه، هم از لحاظ ادبی، هم از لحاظ میهنی و انقلابی و پرورش حس میهندوستی، نقشی ویژه ایفا کند و دستآوردهایی ویژه بهبارآورد؛ دستآوردهاییکه هریک درخور توجه و شایستهٔ بحثی جداگانه خواهد بود. این یادداشت را با ابیاتی از یک قصیدهٔ ایراندوستانه شهریار به سر میبرم؛ قصيدهای با این مطلع:
پیام من به گردان و دلیران
جوانان و جوانمردان ایران...
و با ابیاتی چون:
بهگوش ابر گوید تخت جمشید
هنوز افسانهٔ کیوان سریران
هنوزش انعکاس افتد در آفاق
غریو اردوانان، اردشیران
نه نام از دین نه از دانش نشان بود
که بنگاه تمدن بود ایران
هنوزش ناظران ذوق و صنعت
نظر برمنظرند از بینظیران...
قصیدهای که سرانجام با این بیت تکاندهنده و ایراندوستانه بهپایان میرسد:
گرم خون ریخت دشمن، شهریارا
به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران!
@a_daadbeh
Post #50
2.6K