نوزدهم) چیستی عشق
درآمد
«چیست» یک پرسش بنیادی فلسفی و بحثی اساسی است در منطق، که در بخش تعریف یا معرف ــ که از مباحث منطق است ــ بررسی میشود.
پاسخ دادن به پرسش «چیست» بیان چیستی یک چیز است که از آن به تعریف تعبیر میشود. تعریف یعنی شناساندن که نتیجۀ شناختن است. بدیهی است که تا خودْ چیزی را نشناسیم نمیتوانیم آن را به کسی بشناسانیم. مثال معروفی که در منطق تکرار میشود پرسش از چیستی انسان است: انسان چیست؟ پاسخ معروفی هم که به این پرسش میدهند چنین است: حیوان ناطق؛ یعنی انسانْ حیوان ناطق (متفکر) است و «حیوان ناطق» تعریف بنیادی انسان است که اهل منطق در اصطلاح خود به چنین تعریفی میگویند «حد» یا «تعریف به حد». حرفشان هم این است که برجستهترین تعریف تعریف به حد است و باید از پدیدهها چنین تعریفی به دست داد؛ تعریفی که از ذاتیات (ویژگیهای بنیادی) یک پدیده فراهم آید.
این نظریه از آغاز مورد نقد اهل تفکر قرارگرفت و اعلام شد که امکان بازشناسی ذاتیات (ویژگیهای بنیادی) یک پدیده وجود ندارد یا دستکم سخت دشوار است. چارۀ کار هم آن است که باید از ویژگیهایی که ممکن است از یک پدیده به دست آید خرسند باشیم و پدیده را با همین ویژگیها بشناسیم و بشناسانیم و به اصطلاح تعریف کنیم. متفکر ایرانگرا، شهیدِ راه فکر و ایراندوستی، سهروردی، نخستین بار این نقد و این پیشنهاد را مطرح کرد و بعدها، و نیز در عصر جدید، در اروپا به گونههایی دنبال شد. نتیجه هم این بود و این است که اگر از تعاریف ریاضی (مثل تعریف شکلهای هندسی) ــ که با ذاتیات پدیدههای ریاضی شکل میگیرد ــ بگذریم، پدیدههای دیگر را باید با بهکارگیری ویژگیهای گوناگون آن، اعم از ویژگیهای ذاتی و بنیادی و ویژگیهای غیرذاتی و غیربنیادی (عرضی) ، تعریف کرد.
اهل منطق به این تعریف میگفتند «خاصۀ مرکبه»؛ یعنی تعریف بهبارآمده از ترکیب چند صفت. مَثَل آنان هم تعریف خفاش بود با این دو صفت: «طائر ولود»؛ یعنی پرندهای که تولید مثل آن از طریق زاییدن است. میگفتند: نه پرنده بودن ویژۀ خفاش است، نه تولید مثل از طریق زاییدن، اما داشتن این دو ویژگی با هم ویژۀ خفاش است. اگر نیک تأمل کنیم تعریفهایی که در دانشهای تجربی از پدیدهها صورت میگیرد دارای چنین وضعیتی است؛ یعنی به تعبیر اهل منطق، خاصۀ مرکبه است. بهعنوان نمونه تعریفی را که در زیستشناسی از خفاش به دست میدهند پیش چشم آوریم تا بدانیم و بدانند که چارۀ کار همان است که سهروردی بزرگ گفته است: خفاش یا شبکور یا شبپره پستانداری است از راستۀ خفاشسانان و تنها پستانداری است که بال دارد و میتواند پرواز کند... .
اینها را گفتم تا دوستانی که کمتر با دانش منطق و نقش آن آگاهی دارند دورنمایی از مسئلۀ تعریف (یکی از هدفهای دانش منطق) پیش چشم داشته باشند و آمادۀ ورود به قصه عشق از دیدگاهی دیگر (از دیدگاه تعریف یا بیان چیستی عشق) بشوند.
عشق را میتوان تعریف کرد؟
نه عشق را میتوان تعریف کرد نه بسیاری از مفاهیم دیگر را. آناتول فرانس، نویسندۀ فرانسوی، گفته است: همه از زیبائی لذت میبریم، اما هرگز نخواهیم دانست که زیبائی چیست! این سخن بدان معناست که زیبائی تعریفناپذیر است. بااینهمه، کوشش برای به دست دادن تعریف زیبائی همواره در جریان بوده است. ارسطو، فیلسوف بزرگ یونان و همۀ تاریخ، که خود گویندۀ این سخنان در باب تعریف نیز هست، کوشیده است تا از زیبائی تعریفی به دست دهد. تعریف او چنین است: «زیبائی، هماهنگی و تناسب اجزای یک کل است». تعریفی یا سخنی جاودان! ناقدان میگویند این تعریف هم، چنانکه باید، بیانگر چیستی زیبائی نیست و وجهی از وجوه آنرا مینماید.
باری، بازگردیم به تعریف عشق!
عشق را اهل ادب و عرفان به آتش تشبیه میکنند تا ذهن را به چیستی این پدیده نزدیک سازند. میگویند: عشق آتشی است که از راه دیده به دل درآید و زواید وجودی عاشق را بسوزاند و وجود او را پاک و خالص گرداند.
چنین است ترکیب آتش عشق در ابیاتی چون این دو بیت از حافظ:
چنگ بنواز و بساز ار نبوَد عود چه باک
آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
***
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
چنین است رابطه تشبیهی بین آتش و عشق در مطلع غزل خواجه:
در ازل پرتو عشقت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
آیا این ترکیبها و این تعبیرها در ابیات خواجه و آن عبارت مبتنی بر تشبیه که گزارش شد، تعریف منطقی عشق است و چیستی عشق را بیان میکند؟ هرگز! وقتی سخن از تشبیه با هدف تقریب ذهن (نزدیک ساختن ذهن) در میان است پیداست که تعریفی درکار نیست. چنین است وقتی میتوانیم بر اساس سخن افلاطون که «هرآنچه زیباست عشق میانگیزد» بگوییم: عشق پدیدهای است معلولِ زیبائی، اما باز هم از چیستی عشق سخن نگفتهایم و تعریفی منطقی از عشق به دست ندادهایم.
Post #31
1.98K