بیست و سوم) عشق، فرزند زیبائی
در رابطهٔ عشق و زیبایی نظریههای گوناگون اظهار شده است. یکی از این نظریهها چنین است: عشق، فرزند زیبائی است؛ یعنی زیبائی، علت است و عشق، معلول. افلاطون، نظریهپرداز این نظریه، در کتاب جمهور میگوید: «آنچه زیباست عشق میانگیزد» و بدینسان بر رابطهٔ علّیت بین زیبائی و عشق تأکید میورزد؛ یعنی زیبائی را علت و عشق را معلول میشمارد.
این نظریه گرچه به افلاطون منسوب است، با توجه به سرچشمههای ایرانی اندیشهٔ افلاطون، میتوان پیشینهٔ آن را در فرهنگ ایران جستوجو کرد. این نظریه در عرفان ــ که بنیاد آن بر عشق نهادهاست و مکتبی است ایرانی ــ نیز سابقه دارد.
سعدی، خداوندگار زیبائی و عشق، نیز از این نظریه سخن گفته و آن را مضمون بسیاری از ابیات عاشقانهٔ خود قرار داده است. وی با استفاده از تمثیل «عشق بلبل به گل» این نظریه را چنین بیان کرده است:
عشق در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا
گر نه گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری
مضمونپردازیهای سعدی با استفاده از این نظریه دو گونه است:
۱) با بیان ساده، اما سهل ممتنع، مثل:
نگفتمت که به یغما رود دلت، سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
و مثل:
هرکه می با تو خورْد عربده کرد
هرکه روی تو دید عشق آورد
۲) با تصویرسازی، مثل:
حُسن تو هرجا که طبل عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
و مثل:
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
@a_daadbeh
Post #36
1.99K