TGViewer
Channel Public Channel
ریشه

ریشه

@ri_sheh

Reza Maghsoudi (Reza.m9696@gmail.com)



Admin: Mohammad (@Ri_sheh1)
Subscribers
2.98K
Photos
94
Videos
3
Links
4
Recent Posts 20 shown
Post #2181 255
"اشراق؛ چیزی شبیه به وداع"

شهریور پارسال، دمدمه‌های یک غروب، آنِ سیگار کشیدن‌ای در خلوت، جمله‌ای عارض شد بر من؛ نوشت‌ام. "اشراق" شد.‌ فرم‌ای که از آن پس، خودش را بر من تحمیل کرد و در سطح نوشته نماند. آن آفوریسم‌ها، اساس زندگی‌ام را دگرگون ساخت. مانیفست‌ و جهان‌بینی‌ام را در فشرده‌ترین حالت‌ای که توان‌اش را داشت‌ام، بر صفحه رقم زدم. آن زمان، همه‌چیز سر جای خود بود. یا گُمان من این بود که همه‌چیز سر جای خود است. امید بود، آرزو بود، آینده وجود داشت، توان و شور و خیال، هم. به آن تنها مخاطب‌ای که داشت‌ام، گفته بودم: «اگر این اشراق‌ها برسه به صدتا، مجموع‌شون می‌کنم توی یه کتاب منتشر بشه. اما بعید می‌دونم برسه به اون تعداد.»
رسید. دیشب صدمین اشراق در کانال منتشر شد. اما هنوز تعدادی باقی‌ مانده، تعدادی را هم باید بنویسم. از عشق، از درد، از جوان‌مردی، از مرگ.
خنده می‌آرد مرا که در "سیاهی اندر سیاهی" از "نور" نوشت‌ام. "اشراق"، پارادوکس شیرین‌ای بود.
مدت‌ای، این مثنوی تاخیر خواهد شد. سکوت در پیش است. اشراق‌ای در کانال نمی‌نشیند. اما روزی که بازگردم [اگر زمان‌ای باقی مانده باشد] از سر خواهم گرفت این سلسله‌ نوشته‌ها را. و روزی، یک‌جا، منتشر خواهد شد. آخر قول داده‌ام. و به قول رفیق: «دوستان وفا به "سر" بَرَند.»

رضا مقصودی
شانزده مهر سال پنج


#اشراق

@Ri_sheh
Post #2180 411
پیر را گفت‌ایم: «عمر ما با تو گذشت. اما هرگز، دست فرانیاوردی به مناجات. باری دعای‌مان کن.»

گفت: «نشاید.
مُقارنِ ایامِ خطیبی و کاتبی، در طلوع ماه، راه می‌سپردم. بر درخت‌ای مواجهت کردم. جوان‌ای مست، مستغرقِ خونِ خویش، در پای آن اوفتاده بود. نزدیک شدم تا تیمار بدارم‌اش.

گفت‌ام: دست به من ده.
گفت: برو شیخا که دست‌گیری، کار تو نیست.
پرسیدم او را چه حال رفته؟
گفت: خلق به لطف، بِنْواخته‌اند مرا. مطرود اَم. اما، شاکر. و در حق‌شان دعاگوی.
گفت‌ام: تو را هم مگر خدا ای هست؟
گفت: نه او که خدای توست.

سکوت‌ای افتاد. گوش نزدیک دهان‌اش بردم.
مات و ماتم‌زده، زیرِ لب می‌گفت:

"ای میرِ دستاردار!
ای دلیرِ رقصیده بر دار!
ای پیر!
ای آشنای دیر!
ای نورِ نور!
ای یارِ یار!
مولای نور و نار و یار!
شاهِ کرم‌دار!
آن که پای ما بست،
جانِ ما خَست،
دستِ ما شکست،
ره زیرِ پای‌‌اش هموار کن.
جان‌اش بساز.
دست‌اش بگیر.

غریب و رنجورم،
بی‌پناهِ شبِ دیجورم،
ز خویش، مستورم،
رحم‌ای بدار و درد از من مَگیر؛ که بی‌دردی را درمان مَباشد.
آتش از جان‌اَم مَسِتان، که نسوختن از یاد بِبُرده‌ام.
این درخت، مَرکبِ وصلِ من کن. و بدان، تن، بر موریانه و مور، حلال کردم."

رعشه‌ای بر تن و جان‌مان دوید. دانست‌ایم از اَبدال و اوتاد است. بر دامن‌اش آویخته به التجاء، خواست‌ایم ما را دعا ای بکند. گریان، دست فراز کرد. گفت: کاش در قُمار نبازی.

صفیر اش، زمین و آسمان لرزاند.
پلک بر پلک‌اش افتاد.
وز تنِ ما، روح برون شد.
از آن دَم سوگند به‌جای آوردم دعا ای نکنم. اگر که دعا، آن بود که بر زبان او جاری شد.»

جملگی خاموش شدیم.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2179 522
هیچ‌کس نمی‌میرد. همه کشته می‌شویم.
بنگر آن‌چه خون‌ات ریخته و نفس‌اَت می‌بُرد، چیست.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2178 601
افسانه‌ی جهانِ عاشقان و سَرورِ جوان‌مردانِ عالم بود پیرِ ما.
سینه‌اش صد چاک برداشت به دست "او".
خنجر بر کف‌اش نهادیم. زخم نزد.
گفت: «نتْوانم. ما به او "یار" گفته بودیم.»

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2177 751
جوان‌مردانِ عالم را راست‌قامتی سِزاست.
فرونمی‌ریزند، بی‌تکیه‌گاه.
نمی‌شکنند، در طوفان.
فِسُرده نمی‌گردند، قعرِ ظلمت.
نمی‌میرند، حتی به مرگ.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2176 783
جوان‌مردانِ عالم را حدودِ فتوحات‌شان مُعَیَّن نکند. که عظمت‌شان در دلیلِ شکست‌شان است.
بنگر آن‌چه تو را زمین می‌زند، چیست.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2175 882
پیر، چندین گاه، فروبسته‌لب از طعام، مُجاورِ برکه‌، خیره بر آب و زانو بر خاک، بنشسته بود؛ به التماس، همی نجوا داشت: «از من بُگذر. حلال‌ام کن. می‌کُشَدَم شرم. حلال‌ام کن.»
مقصود بپرسیدیم. مژگان بر سَریان سرشک بست و بُریده گفت:
روز، نیمه گشته بود که برخاستیم به طبخ خوراک. آتش بر هیمه کردیم و تاوه‌ی ماهی بر فرازش. فارغ شدیم، تا به خویش بپردازیم. ندا ای آمد به خواندن نام‌‌مان. کس در خانه نبود. چندباره صدای‌مان زدند. دریافت‌ایم از میان شعله‌ها، آن ماهیِ بریان‌شده، ما را مخاطب دانسته:
«شنیدستیم که نیک‌مرد ای. تو را خوانِ کرم گسترده است و دست‌ای بخشاینده. پیش از دندان بر تن‌ ما فشردن، عیّاری کن، اندک‌ای بر این روغنِ داغ درون ظرف بیاَفزای. تا بار دیگر، شناکنان، غوطه‌ور باشیم. کُشته‌ی ما نیز در خیال دریا‌ها است.»
سرافکنده از خِجلَت، آن‌چنان به درد گریست‌ایم که خون بر رخ‌مان چکید.
رفیقان! نیک بنگرید. این ما ایم. ما لاشه‌خواران. ما جان‌سِتانان. ما که عمر خود بر جنازه‌ها بنا کردیم. ما که خون در حلق فرو می‌کنیم و مرگ می‌بلعیم.
حقا که روا نیست هرگز روی زندگی دیدن‌مان.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
Post #2173 1.02K
اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی. اما تو صاحب مصیبت نیست‌ای و مرا از آن غیرت آید که هر کس‌ای در احوال مصیبت‌زدگان نگاه کند، از راه تماشا. مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی؛ تو را هنوز بویِ شیر از دهان می‌آید، با تو چه توان گفت؟

شکوی الغریب
عین‌القضات همدانی

#متن

@Ri_sheh
Post #2172 1.03K
مرگ از بُرون نمی آید. مرگ در درون است.
زاده-بالیده با ماست.
همراه ما به مهدکودک و مدرسه می‌آید.
همراه ما خواندن و شمردن می‌آموزد.
همراه ما سورتمه‌سواری می‌کند، عکس می‌اندازد.
همراه ما در پی معنای زندگی‌ست.
همراه ما در پی فهمیدن حرف‌های واینر و اینشتین است.
همراه ما اولین تماس‌های جنسی‌اش را ترتیب می‌دهد.
ازدواج می‌کند، بچه می‌آورد، بگومگو می‌کند، بَزک می‌کند.
همراه ما طلاق می گیرد. شاید هم، نمی‌گیرد.
سرِ کار می رود، دکتر می‌رود، به گشت‌و‌گذار می‌رود.
به نقاهت خانه و آسایش‌گاه می‌رود. بزرگ می‌شود،
عروسی بچه‌هایش را می‌بیند، بازنشسته می‌شود،
از نوه‌هایش مراقبت می‌کند، مریض می‌شود، می‌میرد، همراه ما.
پس نترسیم.
مرگ ما
بیش از ما عمر نخواهد کرد.

یان کاپلینسکی
محمدرضا فرزاد

#شعر

@Ri_sheh
Post #2171 813
تلخ‌ام [تو فکر می‌کنی مثل همیشه] و گرفته‌ام. نه جدایی من از یک خاکِ معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدا و گره‌خورده و پر از یأس. غم سنگین سمج‌ای تمام ذهن‌ام و حتی حس می‌کنم خون و استخوان‌ام را اشغال کرده است. و عمیقا نمی‌دانم چه غمی. امّا حس می‌کنم؛ غم جدایی. غم دوری. نه جدایی من از یک خاک معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدایی تن از تن. جدایی انسان از انسان. دوری انسان از خودش. دوری دو انسان که در پشت میز کافه‌ای نشسته‌اند و فقط به‌ اندازه‌ی دو فنجان قهوه و یک زیرسیگاری از هم فاصله دارند. دوری دو انسان که دست در بازوی هم کرده‌اند و از پیاده‌رو می‌گذرند. و دوری من و تو با همه‌ی یادهای تپنده‌ی نزدیک. و بازهم با این همه نمی‌دانم چه غم‌ای. غم یک غبن. غبن‌ای چاره‌ناپذیر. غم خطاکاری ذهنی. غم خطازدگی.»

حرف‌هایی با خودم میان راه
بهمن فرسی

#متن

@Ri_sheh
Post #2170 714
چیزی هست که می‌شکند
در تو،
در من،
در ما،
آیا تو نیز می‌شنوی؟
آیا تو نیز می‌شکنی؟


صدای شکستن
بهمن فرسی


#متن


@Ri_sheh
Post #2169 775
باید اذعان کنیم که سه‌چهارم آدم‌ها دل‌شان نمی‌خواهد به تماشای فیلم‌ای بنشینند که "قصه‌ی خودشان" را بازگو می‌کند. من دوست دارم آدم‌ها را هنگام کار کردن تماشا کنم اما زن‌ای که خبرنگار یا مجری تلویزیون است اگر خودپرست یا خودشیفته نباشد هیچ‌وقت خودش را یک ساعت مشغول، تماشا نمی‌کند. من می‌توانم به کارگری نگاه کنم که بارها و بارها حرکت یک‌سانی را دائماً تکرار می‌کند اما آن کارگر اگر مجبور بود خودش را ببیند از ملال به گریه می‌افتاد. آدم‌ها به جز بخش کوچک‌ای از زندگی‌شان نمی‌خواهند بقیه‌اش را ببینند.

مصاحبه با ژان-لوک گدار
کایه‌دو سینما

#متن

@Ri_sheh
Post #2168 768
- آن‌چه ما معمولا مرگ طبیعی، به‌مثابه رخدادی خاص، می‌نامیم‌اش، در سطح سلولی چیزی نیست جز مرحله‌ی پایانیِ فرایندی مادام‌العمر.

- ما حقیر و هراسان و نادان‌ایم.

- تصمیم خاتمه دادن به زندگی خود، کاملا بیرون از مدار امور معمول است.

- کس‌ای که خودکشی می‌کند، عملا "هیچ چیز" از این دنیا نمی‌خواهد.

- آیا مجبوری به زندگی ادامه دهی؟ آیا فقط چون زمان‌ای بوده‌ای، مجبوری همیشه باشی؟ کسانی که خودکشی می‌کنند، درست در لحظه‌ی قبل از اقدام‌شان، نسخه‌ای را که طبیعت برای‌شان پیچیده، ریزریز می‌کنند و آن را زیر پای تجویزکننده نامرئی‌اش می‌اندازند.

- پذیرش رغبت‌آمیز مرگ کافی نیست، بلکه اگر لازم باشد حتی باید مرگ را انتخاب کرد و به اجرا گذاشت.

- هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم، فقط یک آن، کوتاه‌ترین لحظه‌ی ممکن، حافظه‌مان سرجای‌اش برنگشته. هنوز خودمان نیست‌ایم، چون قصه‌ای نداریم تعریف کنیم. در این مرحله، هر کس‌ای می‌توانیم باشیم اما دقیقا در آن یک لحظه‌ی کوتاه، هیچ کس‌ای نیست‌ایم. صفحه‌ای سفیدیم در انتظار این که دست‌ای چیزی بر ما بنویسد. حافظه‌مان که کم‌کم برمی‌گردد، یادآوری چیزهای مختلف شروع می‌شود: جایی که هست‌ایم، اتفاق‌های پیش از خواب، کاری که بلافاصله باید بکنیم و کارهای دیگرِ روزی که در پیش داریم. با بازگشت خاطره‌ی همین چیزها، دوباره خودمان می‌شویم و آرام آرام قصه‌ای ساخته می‌شود. وقت‌ای همه‌چیز سر جای‌اش قرار می‌گیرد و قصه کامل می‌شود، می‌توانیم بگوییم به زندگی برگشته‌ایم. حالا یک "خود" داریم. صفحه‌ی سفید با قصه‌ی ما پر شده. ما "قصه‌ی خودمان" هست‌ایم.


باختن از مرگ/ جلد چهار از مجموعه‌ی "در ستایش شکست"
کاستیکا براداتان
رویا پورآذر


#متن

@Ri_sheh
Post #2167 694
- به من بگو تعریف‌ات از شکست اجتماعی چیست تا من برای‌ات چیزهایی درباره‌ی خودت بگویم. چیزهایی درباره‌ی بزرگ‌ترین رویاها و بدترین ترس‌هایت.

- خودنقض‌گری نقص به حساب نمی‌آید. بلکه‌ی نشانه‌ی ذهن زنده است.

- خودِ وضعیت انسانی، پروژه‌ای شکست‌خورده است.

- در جهان‌ای بی‌معنا، اصلا و ابدا هیچ دلیل‌ای برای انجام دادن هیچ کاری وجود ندارد.

- دانش‌گاه نهادی نه فقط بد، بلکه مطلقا شرارت‌آمیز است. عاملِ مرگ روح. چیزی که اگر زندگی درونی‌تان ذره‌ای برای‌تان اهمیت داشته باشد، از دست‌اش فرار می‌کنید.

- انحطاط چنان پیش رفته که دیگر هیچ‌چیز را نمی‌شود نجات داد، مگر شاید ظواهر را.

- هیچ تراژدی‌ای بزرگ‌تر از افت جایگاه اجتماعی نیست و ما هر کاری می‌کنیم تا دچارش نشویم. آن‌قدر کار می‌کنیم تا بمیریم. و اگر هم در این مسیر از پا درنیامدیم، آن‌قدر خرج می‌کنیم تا بمیریم. دقیقا همان کاری که نظام از ما می‌خواهد.

- مایه‌ی تباهی ما همین است. عطش سیری‌ناپذیر ما برای موفقیت اجتماعی، وسواس‌مان درباره‌ی رتبه و درجه‌بندی‌ها، اضطرارمان برای هر چه بیش‌تر پول درآوردن صرفا برای آن که بتوانیم بیش‌تر خرج کنیم، در نهایت ورشکسته‌مان می‌کند. ورشکسته‌ی اخلاقی، معنوی و حتی مادی. از بیرون شاید موفق و مرفه و شاد به نظر برسیم ولی از درون تهی هست‌ایم. پوسته‌هایی متحرک. زندگی‌هایمان به همان‌ اندازه که فریبنده‌اند، توخالی‌اند. ما جدا مریض‌ایم و به‌شدت نیازمند درمان.

- هر سنت معنوی ارزش‌مندی، بی‌عملی را، به شکل‌ای از اشکال، برای دوره‌هایی کوتاه یا بلند، به‌عنوان راه‌ای به سوی مکاشفه توصیه می‌کند.


جماعت بازندگان/ جلد سه از مجموعه‌ی "در ستایش شکست"
کاستیکا براداتان
کیوان سررشته


#متن

@Ri_sheh
Post #2166 643
- با دیگران بودن اغلب فقط نوع دیگری از تجربه‌ی شکست است. گاه به شکل‌ای تحمل‌پذیر، گاه فاجعه‌بار و همیشه افشاگرانه.

- کس‌ای را خطاب قرار دادن، یعنی برقراری نوع‌ای ارتباط عقلانی.

- هیچ‌چیز به اندازه‌ی قدرت، تن‌کامانه نیست.

- هیتلر از غیب ظاهر نشده بود. او نخست در دل بسیاری از آلمانی‌ها و از سر نیاز آن‌ها به ثبات و اطمینان در آن بی‌ثبات‌ترین و نامطمئن‌ترین دوران‌ها متولد شد.

- آدم‌ها بدون دین نمی‌توانند سر کنند‌. آن‌ها بالاخره دین‌ای برخواهند گزید، چیزی خواهند یافت که به آن ایمان بیاورند.

- خشونت که بالا بگیرد، نشانه‌ها پدیدار می‌شوند.

- انسان‌ها بالذات و از اساس، پذیرا و مستعد زندگی دموکراتیک به دنیا نمی‌آیند. حتی می‌توان گفت دموکراسی امری غیرطبیعی است چون خلاف غرایز و امیال حیاتی ماست.

- فقط کم‌ای انسان امروزی را تکان دهید تا علاوه بر نقاب‌اش، بقیه‌ی تظاهرهایش هم کنار روند.

- اگر می‌خواهید سیاست مدرن را بفهمید، باید از این فکر که جنبش‌های سکولار و دینی در تقابل با یک‌دیگرند دست بردارید.

- انقلابی‌ها، نه‌تنها برای کسب قدرت نیازمند خشونت بودند، بلکه برای حفظ آن هم، که البته اهمیت‌اش کم‌تر از کسب قدرت نبود، خشونت لازم داشت‌اند.


ویرانه‌های شکست سیاسی/ جلد دو از مجموعه‌ی "در ستایش شکست"
کاستیکا براداتان
رویا پورآذر


#متن

@Ri_sheh
Post #2165 744
- همه‌ی ما به دنیا آمده‌ایم که شکست بخوریم. تا دم مرگ، تمرین شکست می‌کنیم و در نهایت، ادامه‌ی کار را به دیگران می‌سپاریم.

- شکست‌های ناگزیر و مکرر انسان کارکردی واقعی و شفابخش دارند: شناساندن جایگاه متزلزل او در گستره‌ی وجود به خودش، و تنظیم انتظارات‌اش با این جایگاه.

- زندگی، بیماریِ مزمن و اعتیادآوری است و ما به شدت محتاج درمان‌ایم.

- واقعیت انکار و بی‌رحم وضعیت انسان جز این نیست که زندگی ما در این دنیا، مقطعی گذرا، کم‌فروغ و کوتاه در پهنه‌ی بی‌کران وجود است.

- هستیِ انسان رخدادی است که زمانی کوتاه، بین دو نمودار از نیستی، به وقوع می‌پیوندد. ابتدا، هیچ. نیستی‌ای چگال، نافهمیدنی و نفوذناپذیر. سپس نوری لرزان و کم‌جان. و بعد دوباره هیچ، تا ابد.

- موفقیت، نام دیگری برای خودفریبی است. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود. بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.

- از دیدگاه کیهانی، هوموساپینس باید بی‌نهایت مضحک به‌نظر برسد. ما اغلب طوری رفتار می‌کنیم که انگار جهان صرفا به‌خاطر ما وجود دارد.

- اگر روزمرگی بیش از اندازه در زندگی‌مان حضور داشته باشد و کم‌تر چیزی زندگی‌مان را برآشوبد، از درون خواهیم مُرد. و مرگ در زندگی، بدترین نوع مرگ است چون هیولاوش است. نه زندگی است و نه مرگ. زیست‌ای که بیش از حد جهت‌مند و روزمره شده، نه فقط فقیرانه بلکه به‌راستی بد است. در این زندگی شما نیست‌اید که زندگی‌تان را هدایت می‌کنید؛ اوست که شما را دنبال خود، به ناکجا می‌کشاند.

- انسان‌ها این‌گونه خلق شده‌اند. آن‌ که ضربه‌ی مهلک را به دیگری می‌زند، خودش چیزی احساس نمی‌کند. کس‌ای که ضربه را دریافت می‌کند، می‌فهمد چه اتفاق‌ای دارد می‌افتد.


باختن به بدن/ جلد نخست از مجموعه‌ی "در ستایش شکست"
کاستیکا براداتان
کیوان سررشته


#متن

@Ri_sheh
Post #2164 744
انسان، "شهروند" خوبی است؛ مأنوس به عادت‌ها و در حصار همسر و خانواده‌اش، با پیشه‌ای که به او حس امنیت می‌دهد و حاجت نیست که چشمان‌اش را بگشاید و بنگرد به کیفیت روزهای در گذرِ زندگی‌اش، و بنشیند به تماشای به گور سپردن هر روزه‌ی تکه‌ای از امیدها و رویاهای فراموش‌شده‌اش، و باز صبح روز دیگر خود را به درون حلقه‌ای می‌افکند که روزبه‌روز تنگ‌تر و یخ‌زده‌تر می‌شود. مادامی که دو افیون "عادت" و "سرگرمی" کارگر می‌افتند، «نیستی، تنهایی و طردشدگی، نابسندگی، ضعف و عجز، و تُهیگیِ انسان بر او پوشیده می‌ماند.»

انسان غیر عقلانی
ویلیام برت
الهه حسینی

#متن

@Ri_sheh
Post #2163 705
نمی‌توانم چنان به وضعیتِ کنونیِ انسان بیاندیشم که انگار مقدر است که این گونه که هست بماند. اگر چنین باشد، آن‌گاه همه چیز تنها یک شعبده و یک فریب خواهد بود. بخورم و بیاشامم فقط برایِ این‌که دوباره گرسنه شوم و تشنه شوم و باز هم بخورم و بیاشامم، تا آن هنگام که گور، دهان باز کند و مرا ببلعد تا خود طعمه‌یِ کرم‌ها شوم؟ موجودات‌ای شبیه خویش زادولد کنم، تا آن‌ها نیز بخورند و بیاشامند و بمیرند، و عقبه‌ای همانندِ خود به جا بگذارند که مانندِ آن‌ها همان کاری را بکنند که من کردم؟ مقصود از این چرخِ همیشه گردان، این دَوَرانِ بی‌وقفه و یکنواخت چیست؟»

مقصودِ انسان
یوهان گوتلیب فیشته
علی فردوسی

#متن

@Ri_sheh
Post #2162 809
همه‌چیز باطل است. باطل‌ِ اباطیل‌.
انسان‌ از تمامی‌ مشقّت‌ای كه‌ زیر آسمان‌ می‌كشد، چه‌ منفعت‌ای می‌برد؟ یک نسل می‌روند و نسل‌ای دیگر می‌آیند و زمین‌ تا ابد پایدار می‌ماند. آفتاب‌ طلوع‌ می‌كند و آفتاب‌ غروب‌ می‌كند و به‌ جایی‌ كه‌ از آن‌ طلوع‌ کرده می‌شتابد. باد به‌ طرف‌ جنوب‌ می‌رود و به‌ طرف‌ شمال‌ دور می‌زند؛ دورزنان‌، دورزنان‌، می‌رود و باد به‌ مدارهای‌ خود برمی‌گردد. تمامِ نهرها به‌ دریا می‌ریزد اما دریا پر نمی‌گردد؛ به‌ مكانی‌ای كه‌ نهرها از آن‌ جاری‌ شد، به‌ همان‌ جا باز برمی‌گردد. 
همه‌ چیزها پر از خستگی‌ای‌ست‌ كه‌ انسان‌ آن‌ را بیان‌ نمی‌تواند كرد. چشم‌ از دیدن‌ سیر نمی‌شود و گوش‌ از شنیدن‌ انباشته نمی‌شود. 
آن‌چه‌ بوده‌ است‌، همان‌ است‌ كه‌ خواهد بود، و آن‌چه‌ شده‌ است‌ همان‌ است‌ كه‌ خواهد شد، و زیر آفتاب‌ هیچ‌ چیز تازه‌ نیست‌. 
آیا چیزی‌ هست‌ كه‌ درباره‌اش‌ گفته‌ شود: ببین‌ این‌ تازه‌ است‌؟ در دهرهایی‌ كه‌ قبل‌ از ما بود [هم حتی] آن‌ چیز، کهنه بود. 
ذكر ای‌ از پیشینیان‌ نیست‌، و از آیندگان‌ نیز كه‌ خواهند آمد، نزد آنان‌ای‌ كه‌ بعد از ایشان‌ خواهند آمد، ذكر ای‌ نخواهد بود. 
من‌ كه‌ جامعه‌ هستم‌ بر اسرائیل‌ در اورشلیم‌ پادشاه‌ بودم‌. و دل‌ا را بر آن‌ نهادم‌ كه‌ در هر چیزی‌ كه‌ زیر آسمان‌ كرده‌ می‌شود، با حكمت‌ تفحّص‌ و تجسّس‌ کنم. این‌ مشقّت‌ای سخت‌ است‌ كه‌ خدا به‌ بنی‌آدم‌ داده‌ تا به‌ آن‌ زحمت‌ بكشد. و تمامی‌ كارهایی‌ را كه‌ زیر آسمان‌ كرده‌ می‌شود، دیدم‌ كه‌ اینک، همه‌‌ی آن‌ها بطالت‌ و در پی‌ باد زحمت‌ كشیدن‌ است‌. كج‌ را راست‌ نتوان‌ كرد و ناقص‌ را به‌شمار نتوان‌ آورد. 
در دل‌ِ خود تفكر که می‌کردم، گفتم‌: اینک من‌ حكمت‌ را تا نهایت افزودم‌، بیش‌تر از تمام آن‌ها كه‌ قبل‌ از من‌ بر اورشلیم‌ بودند؛ و دل‌ من‌ حكمت‌ و معرفت‌ را بسیار دریافت‌ کرد. و دل‌ خود را بر دانستن‌ِ حكمت‌ و دانستن‌ حماقت‌ و جهالت‌ مشغول‌ ساختم‌. پس‌ فهمیدم‌ كه‌ این‌ نیز در پی‌ باد زحمت‌ كشیدن‌ است‌. زیرا كه‌ در كثرت‌ حكمت‌، كثرت‌ غم‌ است‌ و هر كه‌ عِلم‌ را بیفزاید، حزن‌ را می‌افزاید.

کتاب جامعه: از سلیمان، پادشاه اورشلیم؛ عهد عتیق

#متن

@Ri_sheh
Older posts →

About this channel

How can I read @ri_sheh without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ریشه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ریشه have?
ریشه (@ri_sheh) has 2.98K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ریشه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →