Post #237
361
«دشوارترین بیت شاهنامه» (؟!)
توضیحی دربارۀ تکملۀ نویسنده
دانشمند گرامی، آقای دکتر سجّاد آیدنلو، در یادداشتی که برای نگارنده فرستادهبودند کوشیدهبودند «پیشنهاد» خود را، که ظاهراً به صورتی نادرست در نشریۀ پاژ بازتاب یافتهاست، اصلاح کنند و در حین این اصلاح دچار خطاهایی دیگر شدهاند که در اینجا دربارۀ آن توضیح خواهم داد. ایشان در ردیفِ سوم یادداشت خود به اصلاح مطلب خود پرداختهاند و درباب مطالبِ پیش از آن باید بگویم که دربارۀ مورد یکم زیاده عرضی ندارم و دربارۀ مورد دوم نظرم همان است که پیشتر گفتم. این را باید بیفزایم که این شیوۀ ارائۀ اختلافات که در مقالۀ ایشان هست، و در بسیاری از دیگر مقالات دربارۀ شاهنامه نیز دیدهمیشود، شیوهای کاملاً سردرگمکننده و تقریباً بیفایده است که جز حیرت و آشفتگیِ خواننده نتیجهای ندارد. پیشتر شیوۀ تلخیص و سادهسازیِ اختلافات را نشان دادهام و نیازی به تکرار نیست.
اما دربارۀ کاربرد «بساییدن» بهمعنیِ «لمس کردن، ساییدن/ ساییده شدن» باید گفت که «پساییدن/پساویدن» بهمعنیِ «لمس کردن» است و این روشن است. «لمس کردن» و «ساییدن» دو چیز است و برای آنها دو فعل وجود دارد: پسودن، سودن. ایشان ابتدا تصوّر کردهاند «پسودن» معنیِ «سودن» دارد و سپس از «سودن» معانیِ مجازیای بیرون آورده و بیت را با آن معانیِ مجازیِ مبتنی بر یک تصوّر نادرست معنی کردهاند. اوّلین اشکال این توجیه آن است که اگر کلمۀ قافیۀ هر دو مصراع «بساییدن» است که یک جا معنیِ مجازی دارد و یک جا معنیِ حقیقی، آیا قافیه دچار اشکال نمیشود؟ در واقع کلمۀ قافیه در هر دو مصراع یک چیز است و این یعنی بیت اصلاً قافیه ندارد. شاید بفرمایند «همین حقیقی و مجازی بودن کاربردشان را توجیه میکند» (که چنین نیست)، پس لازم است شواهدی را که به دست دادهاند بررسی کنیم. بعضی از این شواهد همان معنیِ معمولِ «پسودن» (= لمس کردن) را دارند (شواهدِ دیوان خواجوی کرمانی، ترجمۀ تفسیر طبری، نهج البلاغه، و تفسیر سورآبادی) و اصلاً معلوم نیست به معنیِ مورد نظر ایشان چه ارتباطی دارند. مگر کسی در معنیِ «پسودن» تردیدی کردهاست که باید برای آن شاهدی بیاوریم؟ دربارۀ سه شاهد دیگر اکنون توضیح میدهم.
فرمودهاند در فرهنگ کنز اللغات «سهج»، بهمعنیِ «سخت کوبیدن و نرم کردن چیزی»، به «بساییدن» بازگردانده شدهاست. صحیح میفرمایند. «بساییدن» در این مدخل از «بای زینت + ساییدن» ساخته شدهاست و طبعاً ربطی به بیت مورد نظر از شاهنامه ندارد. بگذریم از اینکه در دستنویسِ قدیمِ کنز اللغات، مورَّخ ٩١٢ق، اصلاً «بساییدن»ی وجود ندارد و مدخل چنین است: «سهج: سودن و دایم بودن و خراشیدن و دایم رفتن». دربارۀ بیت منقول از فرید اصفهانی باید گفت که هر گاه روشن شود «بسودن» معنیِ «سودن» دارد، میشود گفت که معنیِ این بیت با آن فعل بهتر خواهد بود؛ اما تا پیش از آن این بیت نمیتواند شاهدی برای کاربردِ «بسودن» بهمعنیِ «سودن» باشد، زیرا با «لمس کردن» معنیدار و توجیهپذیر است (فعلاً احتمال خطای مصحّح را نادیده میگیرم): دشمنت اگر سنگ فسان باشد تیغ تو [از او ترسی ندارد و] او را لمس میکند.
اما شاهد ارائهشده از شاهنامه را باید دقیقتر نگریست:
کاملاً روشن است که ضبط متن استاد خالقی مطلق، که دکتر آیدنلو بدان استناد کردهاند، ضبطی است تنها مبتنی بر دستنویس لندن، یعنی پشتوانهای بسیار ضعیف دارد. ضبط صحیح این بیت (با توجّه به نسخهبدلها) باید چنین باشد:
و معنی چنین: شارستانی از سنگ ساختهاست که اگر پلنگ بخواهد با او بجنگد نمیتواند آن [شارستان] را لمس کند (از بلندی و حصانت). در اینجا نیز صورتی که بیشینۀ دستنویسها نشان میدهند «پساویدن» است، که من در مقالۀ خود آن را بر «پساییدن» برتر دانستهام.
باری آقای دکتر آیدنلو برای اصلاح خطای پیشین هم بیت را بیقافیه کردهاند و هم یک کلمۀ ساختگی را وارد شاهنامه کردهاند. ایشان در پایان یادداشت خود از «ادب و معرفت و متانت و وقار» سخن گفتهاند و من بر آنم که صراحت ناقض هیچ یک از اینها نیست. نظر احتمالی دادن در جایی که غلط بودنِ چیزی قطعی است نشانۀ احتیاط و متانت در پژوهش نیست و معرفت حکم میکند که انسان آنجا که «سقمونیا لایق است» نگوید که «شهدِ شیرین شکر فایق است». «پیشنهاد» ایشان، با این گستردگیِ طیف مخاطبان، با پیشنهاد دیگران تفاوت دارد و بهتر است کاملاً سنجیده باشد.
@QalamAndaz
Telegram قلمانداز (مسعود راستیپور) دانشمند گرامی، آقای دکتر سجّاد آیدنلو، محبّت کردهاند و یادداشتی در پاسخ یادداشت پیشین من نگاشتهاند، آنگونه که برادری بزرگتر در پاسخ برادر کوچکتر مینویسد. اکنون، طبق فرمایش ایشان، آن یادداشت را در اینجا انتشار میدهم و چندی بعد توضیحی دربارۀ آن خواهم… توضیحی دربارۀ تکملۀ نویسنده
دانشمند گرامی، آقای دکتر سجّاد آیدنلو، در یادداشتی که برای نگارنده فرستادهبودند کوشیدهبودند «پیشنهاد» خود را، که ظاهراً به صورتی نادرست در نشریۀ پاژ بازتاب یافتهاست، اصلاح کنند و در حین این اصلاح دچار خطاهایی دیگر شدهاند که در اینجا دربارۀ آن توضیح خواهم داد. ایشان در ردیفِ سوم یادداشت خود به اصلاح مطلب خود پرداختهاند و درباب مطالبِ پیش از آن باید بگویم که دربارۀ مورد یکم زیاده عرضی ندارم و دربارۀ مورد دوم نظرم همان است که پیشتر گفتم. این را باید بیفزایم که این شیوۀ ارائۀ اختلافات که در مقالۀ ایشان هست، و در بسیاری از دیگر مقالات دربارۀ شاهنامه نیز دیدهمیشود، شیوهای کاملاً سردرگمکننده و تقریباً بیفایده است که جز حیرت و آشفتگیِ خواننده نتیجهای ندارد. پیشتر شیوۀ تلخیص و سادهسازیِ اختلافات را نشان دادهام و نیازی به تکرار نیست.
اما دربارۀ کاربرد «بساییدن» بهمعنیِ «لمس کردن، ساییدن/ ساییده شدن» باید گفت که «پساییدن/پساویدن» بهمعنیِ «لمس کردن» است و این روشن است. «لمس کردن» و «ساییدن» دو چیز است و برای آنها دو فعل وجود دارد: پسودن، سودن. ایشان ابتدا تصوّر کردهاند «پسودن» معنیِ «سودن» دارد و سپس از «سودن» معانیِ مجازیای بیرون آورده و بیت را با آن معانیِ مجازیِ مبتنی بر یک تصوّر نادرست معنی کردهاند. اوّلین اشکال این توجیه آن است که اگر کلمۀ قافیۀ هر دو مصراع «بساییدن» است که یک جا معنیِ مجازی دارد و یک جا معنیِ حقیقی، آیا قافیه دچار اشکال نمیشود؟ در واقع کلمۀ قافیه در هر دو مصراع یک چیز است و این یعنی بیت اصلاً قافیه ندارد. شاید بفرمایند «همین حقیقی و مجازی بودن کاربردشان را توجیه میکند» (که چنین نیست)، پس لازم است شواهدی را که به دست دادهاند بررسی کنیم. بعضی از این شواهد همان معنیِ معمولِ «پسودن» (= لمس کردن) را دارند (شواهدِ دیوان خواجوی کرمانی، ترجمۀ تفسیر طبری، نهج البلاغه، و تفسیر سورآبادی) و اصلاً معلوم نیست به معنیِ مورد نظر ایشان چه ارتباطی دارند. مگر کسی در معنیِ «پسودن» تردیدی کردهاست که باید برای آن شاهدی بیاوریم؟ دربارۀ سه شاهد دیگر اکنون توضیح میدهم.
فرمودهاند در فرهنگ کنز اللغات «سهج»، بهمعنیِ «سخت کوبیدن و نرم کردن چیزی»، به «بساییدن» بازگردانده شدهاست. صحیح میفرمایند. «بساییدن» در این مدخل از «بای زینت + ساییدن» ساخته شدهاست و طبعاً ربطی به بیت مورد نظر از شاهنامه ندارد. بگذریم از اینکه در دستنویسِ قدیمِ کنز اللغات، مورَّخ ٩١٢ق، اصلاً «بساییدن»ی وجود ندارد و مدخل چنین است: «سهج: سودن و دایم بودن و خراشیدن و دایم رفتن». دربارۀ بیت منقول از فرید اصفهانی باید گفت که هر گاه روشن شود «بسودن» معنیِ «سودن» دارد، میشود گفت که معنیِ این بیت با آن فعل بهتر خواهد بود؛ اما تا پیش از آن این بیت نمیتواند شاهدی برای کاربردِ «بسودن» بهمعنیِ «سودن» باشد، زیرا با «لمس کردن» معنیدار و توجیهپذیر است (فعلاً احتمال خطای مصحّح را نادیده میگیرم): دشمنت اگر سنگ فسان باشد تیغ تو [از او ترسی ندارد و] او را لمس میکند.
اما شاهد ارائهشده از شاهنامه را باید دقیقتر نگریست:
یکی شارستان کرده دارد ز سنگ
که نبساید¹ آن هم² ز چنگ³ پلنگ
١. س: نسبارد؛ ق-س٢ (نیز پ، ب): نبساود؛ (لن، لن٢): نستاند؛ متن= ل (نیز ق٢). ٢. س-س٢ (نیز لن، پ، ب): را؛ متن= ل. ٣. س، ق، ل٢، س٢ (نیز پ، ب): بجنگش؛ ک: بجنگ؛ (لن، لن٢: ز چنگش)؛ متن= ل.
سنژوزف: که نبساوذ آن را بجنک کلنک
کاملاً روشن است که ضبط متن استاد خالقی مطلق، که دکتر آیدنلو بدان استناد کردهاند، ضبطی است تنها مبتنی بر دستنویس لندن، یعنی پشتوانهای بسیار ضعیف دارد. ضبط صحیح این بیت (با توجّه به نسخهبدلها) باید چنین باشد:
یکی شارستان کرده دارد ز سنگ
که نپساود آن را به جنگش پلنگ
و معنی چنین: شارستانی از سنگ ساختهاست که اگر پلنگ بخواهد با او بجنگد نمیتواند آن [شارستان] را لمس کند (از بلندی و حصانت). در اینجا نیز صورتی که بیشینۀ دستنویسها نشان میدهند «پساویدن» است، که من در مقالۀ خود آن را بر «پساییدن» برتر دانستهام.
باری آقای دکتر آیدنلو برای اصلاح خطای پیشین هم بیت را بیقافیه کردهاند و هم یک کلمۀ ساختگی را وارد شاهنامه کردهاند. ایشان در پایان یادداشت خود از «ادب و معرفت و متانت و وقار» سخن گفتهاند و من بر آنم که صراحت ناقض هیچ یک از اینها نیست. نظر احتمالی دادن در جایی که غلط بودنِ چیزی قطعی است نشانۀ احتیاط و متانت در پژوهش نیست و معرفت حکم میکند که انسان آنجا که «سقمونیا لایق است» نگوید که «شهدِ شیرین شکر فایق است». «پیشنهاد» ایشان، با این گستردگیِ طیف مخاطبان، با پیشنهاد دیگران تفاوت دارد و بهتر است کاملاً سنجیده باشد.
@QalamAndaz
- ❤ 12
- 👍 4




