چرا متجدّدین این قدر کلمات فرنگی به کار میبرند؟
نمیخواهم مسئله را خیلی ساده کنم و بگویم این موضوع فقط یک دلیل دارد، ولی یکی از مهمترین دلایل آن نوعی حس «حقارت فرهنگی» و «فرودستی» است که در ماست. با استفاده از کلمات خارجی میخواهیم نشان دهیم و ثابت کنیم که ما با مفاهیم جدید و جهان نو آشنائیم. میخواهیم بگوییم ما متحجّر و سنتزده نیستیم، ما مفاهیم جدید را میشناسیم. ما «اُمّل» و «عقبافتاده» نیستیم.
مشکل ما همیشه این نیست که معادل و جایگزین برای واژههای خارجی نداریم. در همین مدّت کوتاه عمر من، در عرض ده پانزده سال time وارد زبان فارسی شد و «زمان» و «وقت» و «گاه» و «هنگام» و «فرصت» را کنار زد و بر سریر قدرت نشست. reaction آمد و «عکسالعمل» و «واکنش» را لوله کرد و کنار گذاشت. stress توی سرِ «دلشوره» و «نگرانی» و «اضطراب» زد و خوار و خفیفشان کرد.
استفاده از کلمات فرنگی «باکلاس»تر و «شیک»تر از کلمات فارسی شد. و این البته «طبیعی»ست.
همان طور که مبتلا شدن به ویروس و بیماری و مرگ هم کاملاً طبیعی است.
همان طور که بوی عرق ما در تابستان طبیعی است و اگر به صورت مصنوعی به وسیلهی اختراعی به نام صابون خودمان را نشوییم بوی ترشیدگی و تعفن میگیریم.
همان طور که به طور طبیعی اگر موها و ناخنهایمان رشد کند و ما به طور غیرطبیعی کوتاهشان نکنیم در بهترین حالت شبیه میرزا کوچکخان و در طبیعیترین حالت شبیه بیخانمانها و کارتنخوابها میشویم.
و اینجاست که خیلیها به این فکر افتادهاند که باید به شکل غیرطبیعی، به شکلی مصنوعی، یک عده مخترع زبانی بنشینند و واژه اختراع کنند تا مردم بتوانند از آنها استفاده کنند. ولی دانش و ذوق همهی این مخترعان یک اندازه نیست. برخی نوواژهها خوباند و برخی بد، و برخی بسیار بد.
ولی با وجود این که خیلی از ماها، «سلامتی نسبی» یا حتی «حیات» خود را مدیون پزشکی نوین و داروهای شیمیایی عصر جدید هستیم، فحش به پزشکان و انتقاد از آنها و رفتن سراغ دکترعلفی و دود کردن پشگل الاغ هنوز طرفداران زیادی دارد. هنوز چندان از قتل عام ویروس کرونا دور نشدهایم. هنوز از آن تابستانی که سویهی دلتای آن از کشته پشته ساخت و عزیزان ما را در کام نابودی کشید نگذشته است. ولی هنوز هر کسی در صدسالگی هم میمیرد میگویند «عوارض واکسن کروناست»!
عجب!
عجب!
بلغور کردن کلمات فرنگی و دود کردن پشگل ماچه الاغ گرچه در ظاهر کاملاً با هم تفاوت دارند، اما در واقع عمیقاً شبیه هماند. وجه اشتراک آنها تن دادن به «آنچه هست» است و تسلیم شدن در برابر «آنچه طبیعی است»؛ و گریز از «دانش» و قدرتی که در «تغییر» جهان دارد (هر چند اندک).
نمیخواهم مفصلاً دربارهی اهمیت زبان و نقش آن در هویت فردی و اجتماعی انشا بنویسم. فقط میگویم که ویروسواژههای فرنگی کم کم زبان فارسی را خواهند کشت، و دیگر مردم ایران نخواهند توانست اشعار فردوسی و سعدی و حافظ را بخوانند و بفهمند. یعنی ما به زودی با همین سبک صحبت کردنمان به دست خودمان صدها سال سابقهی فرهنگ و ادبیاتمان را نابود خواهیم کرد. حالا یک سازمانی، یک کسانی، داروهایی برای این درد ساختهاند. داروهایی که گاه بیتأثیرند، گاهی فقط مسکناند، گاهی بیجهت تلخاند، گاهی عوارض جانبی بسیار دارند، گاهی هم بیجهت بسیار پرهزینه ساخته شدهاند.
ولی ما هم نباید کمر به نابودی این داروسازی ببندیم. باید اشکالاتش را رفع کنیم، باید انتقاد کنیم، باید کمکش کنیم.
و به نظر من، و از همه مهمتر، این که «دروغ نگوییم»، «دروغ نگوییم»، «دروغ نگوییم»! (مطلب بعدی را ببینید).
خدایا! این کشور را ــ بل نوع بشر را ــ از دروغ حفظ کن، از دروغ حفظ کن، از دروغ، از دروغ، از دروغ، از دروغ، ... .
Post #223
664