وبلاگ تلگرامی حسین شهرابی
hosseinshahrabi@gmail.com
Post #131
1.89K
دو سه نکتهی شاید بانمک دربارهی سفر در زمان
[1 از 2] #سفردرزمان
از خوشیهای علمیتخیلیبازی به سبکِ قدیم یکی هم این بود که وقتی داستانی میخواندیم، مینشستیم و بحثهای علمیِ بیسروته و باسروتهی راه میانداختیم در مورد صحت یا سقمِ مسائلِ علمیِ آن داستان. هرچند هنوز هم زیرژانرِ علمیتخیلیِ سخت پرطرفدار است، جزئیاتِ علمی از این دست اهمیتِ سابقِ خودش را ندارد. کمتر هم پیش میآید که علمیتخیلیدوستها، چه حضوری و چه اینترنتی، به اندازهی سابق از این حرفها بزنند. منظورم از این حرفها، مزخرفاتِ پیرمآبانه نیست که «قدیمندیمها همهچیز بهتر بود». فقط دارم به تفاوتِ حالوهوا اشاره میکنم. الان علم کمتر محلِ اعتناست، تا زیباییشناسیِ ادبی یا نمایشِ مسائلِ اجتماعی.
یکی از محبوبترین و نخنماترین بحثهای علمیِ اینچنینی هم سفردرزمان بود؛ علیالخصوص این بحث که آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است یا نه. تکراریترین استدلالی که برضد سفردرزمان مطرح میشد و میشود، بحثِ علّیّت/علتومعلول است، خصوصاً پارادوکسِ پدربزرگ. حتماً شنیدهاید: اگر کسی به گذشته برود و مثلاً پدرِ مادرش را وقتی هنوز کودک است بکشد، ممکن نیست مادرِ مسافرِ کذاییِ زمان به دنیا بیایند؛ در نتیجه ممکن نیست خودش به دنیا بیاید، در نتیجه ممکن نیست به گذشته سفر کند و پدرِ مادرش را بکشد، در نتیجه مادرش به دنیا میآید، در نتیجه خودش به دنیا میآید، در نتیجه اگر به گذشته برود و پدرِ مادرش را بکشد، الی آخر. (یا الی اول؛ چون با دورِ باطل طرف هستیم.)
علمیتخیلینویسها برای گشودنِ گره از این پارادوکسِ خاص و مواردِ از این دست چند راهحلِ خاص استفاده کردهاند: کیهانها یا خطهای زمانیِ موازی؛ ناممکنبودنِ تغییرِ گذشته به شکلها و بهانههای مختلف؛ (شاید از همه بانمکتر) این که مسافرهای زمان خیلی خیلی مراقباند چنین اتفاقی نیفتد.
یکی دیگر از ایراداتِ مشهور هم این است که: «پس آن دسته از مسافرهای زمانی را که به گذشته و بهطور خاص به زمانِ ما سفر کردهاند چرا نمیبینیم؟» از نحوهی بیانِ این ایراد خوشم نمیآید. شاید دلیلش این باشد که (به قولِ مدخلِ “time travel” ویکیپدیا) بیانِ دیگری از پارادوکسِ فرمی (Fermi paradox) در ستارهشناسی است: اگر هوش و تمدنِ فرازمینی وجود دارد، چرا هیچکدامشان با ما تماس نگرفتهاند؟ جوابِ سرراست هر دو هم همان جملهی مشهور است که «فقدانِ مدرک مدرکِ فقدان نیست.» (“Absence of evidence is not evidence of absence.”) اما من به این دلیل از این ایراد خوشم نمیآید که بیانش زیبا و داستانی نیست. در نتیجه، این ایراد را پیش خودم کلّی پیچوتاب دادهام و این جملهبندی را برایش ساختهام (که خیلی دوستش دارم و جداً امیدوارم زودتر به فکرِ کسِ دیگری نرسیده باشد): «اگر زمانی سفردرزمان مقدور شود، همیشه مقدور بوده است.»
یک بار در نوشتهی دیگری هم گفتم که فناوری ماهیتاً گریزپا است؛ اگر چیزی اختراع شود، نمیشود آن را به گروهی خاص محدود کرد و نگذاشت رواج پیدا کند. در چشمبههمزدنی ارزان میشود و دستِ همهی طبقاتِ جامعه میافتد (از چرخ و کشاورزی گرفته تا هوشِ مصنوعی تا انواع و اقسامِ سلاحها برای همنوعکشی). اگر سفردرزمان ممکن شود بلافاصله عالم و آدم به اقصا نقاطِ زمان راهی میشوند. تا یک جایی شاید بشود مسافرها را مخفی کرد یا مجبورشان کرد خفهخون بگیرند و جار نزنند از دو سه قرن جلوتر آمدهاند، اما بعید است تا ابد بشود دهانشان را بست. خلاصه آنکه اگر سفردرزمان ممکن شود خودِ فناوریاش به زمانهای گذشته هم میرسد و زودتر اختراع میشود. دنیا و مردمش، از ازل، دگرگون و زیر و زبر میشود و مردمِ همهی زمانها مشغولِ سفر به دنیای همدیگر میشوند. چنین اتفاقی تا الان نیفتاده، در نتیجه تا ابد هم چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
حالا بیایید فرض کنیم بهرغم آنچه در رودهدرازیهایم نوشتهام سفردرزمان روی کاغذ ممکن شود. یعنی یک روزی ارشمیدسی اهلِ سیارهی ايستيئوکالاماديفِلانتافِس از یک حمامِ پرتوهای یونیده یا یک مزخرفِ علمیِ آیندهگرای اینشکلی، لخت و عور، بدود بیرون و یوریکا یوریکا گویان اعلام کند که به ریاضیاتِ سفردرزمان رسیده.
حدسِ من این است که چنین ریاضیاتی بعید است به کارِ مهندسها بیاید. چرا؟ چون گمان کنم بزرگترین مشکلِ سرِ راهِ سفر در زمان سفر در مکان است. اگر شما به یک ثانیهی قبل سفر کنید، کرهی زمین حدودِ سی کیلومتر دورِ خورشید حرکت کرده و کلِ منظومهی شمسی حدود 230 کیلومتر دورِ مرکزِ کهکشانِ راه شیری و کلِ کهکشانمان حدود 200 کیلومتر در خوشهی محلیِ کهکشانها و خوشهی محلی هم حدود 400 کیلومتر دورِ مرکزِ اَبَرخوشهی محلی.
[ادامه در پست/فرستهی بعدی⬇️]
@PersianSFF
[1 از 2] #سفردرزمان
از خوشیهای علمیتخیلیبازی به سبکِ قدیم یکی هم این بود که وقتی داستانی میخواندیم، مینشستیم و بحثهای علمیِ بیسروته و باسروتهی راه میانداختیم در مورد صحت یا سقمِ مسائلِ علمیِ آن داستان. هرچند هنوز هم زیرژانرِ علمیتخیلیِ سخت پرطرفدار است، جزئیاتِ علمی از این دست اهمیتِ سابقِ خودش را ندارد. کمتر هم پیش میآید که علمیتخیلیدوستها، چه حضوری و چه اینترنتی، به اندازهی سابق از این حرفها بزنند. منظورم از این حرفها، مزخرفاتِ پیرمآبانه نیست که «قدیمندیمها همهچیز بهتر بود». فقط دارم به تفاوتِ حالوهوا اشاره میکنم. الان علم کمتر محلِ اعتناست، تا زیباییشناسیِ ادبی یا نمایشِ مسائلِ اجتماعی.
یکی از محبوبترین و نخنماترین بحثهای علمیِ اینچنینی هم سفردرزمان بود؛ علیالخصوص این بحث که آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است یا نه. تکراریترین استدلالی که برضد سفردرزمان مطرح میشد و میشود، بحثِ علّیّت/علتومعلول است، خصوصاً پارادوکسِ پدربزرگ. حتماً شنیدهاید: اگر کسی به گذشته برود و مثلاً پدرِ مادرش را وقتی هنوز کودک است بکشد، ممکن نیست مادرِ مسافرِ کذاییِ زمان به دنیا بیایند؛ در نتیجه ممکن نیست خودش به دنیا بیاید، در نتیجه ممکن نیست به گذشته سفر کند و پدرِ مادرش را بکشد، در نتیجه مادرش به دنیا میآید، در نتیجه خودش به دنیا میآید، در نتیجه اگر به گذشته برود و پدرِ مادرش را بکشد، الی آخر. (یا الی اول؛ چون با دورِ باطل طرف هستیم.)
علمیتخیلینویسها برای گشودنِ گره از این پارادوکسِ خاص و مواردِ از این دست چند راهحلِ خاص استفاده کردهاند: کیهانها یا خطهای زمانیِ موازی؛ ناممکنبودنِ تغییرِ گذشته به شکلها و بهانههای مختلف؛ (شاید از همه بانمکتر) این که مسافرهای زمان خیلی خیلی مراقباند چنین اتفاقی نیفتد.
یکی دیگر از ایراداتِ مشهور هم این است که: «پس آن دسته از مسافرهای زمانی را که به گذشته و بهطور خاص به زمانِ ما سفر کردهاند چرا نمیبینیم؟» از نحوهی بیانِ این ایراد خوشم نمیآید. شاید دلیلش این باشد که (به قولِ مدخلِ “time travel” ویکیپدیا) بیانِ دیگری از پارادوکسِ فرمی (Fermi paradox) در ستارهشناسی است: اگر هوش و تمدنِ فرازمینی وجود دارد، چرا هیچکدامشان با ما تماس نگرفتهاند؟ جوابِ سرراست هر دو هم همان جملهی مشهور است که «فقدانِ مدرک مدرکِ فقدان نیست.» (“Absence of evidence is not evidence of absence.”) اما من به این دلیل از این ایراد خوشم نمیآید که بیانش زیبا و داستانی نیست. در نتیجه، این ایراد را پیش خودم کلّی پیچوتاب دادهام و این جملهبندی را برایش ساختهام (که خیلی دوستش دارم و جداً امیدوارم زودتر به فکرِ کسِ دیگری نرسیده باشد): «اگر زمانی سفردرزمان مقدور شود، همیشه مقدور بوده است.»
یک بار در نوشتهی دیگری هم گفتم که فناوری ماهیتاً گریزپا است؛ اگر چیزی اختراع شود، نمیشود آن را به گروهی خاص محدود کرد و نگذاشت رواج پیدا کند. در چشمبههمزدنی ارزان میشود و دستِ همهی طبقاتِ جامعه میافتد (از چرخ و کشاورزی گرفته تا هوشِ مصنوعی تا انواع و اقسامِ سلاحها برای همنوعکشی). اگر سفردرزمان ممکن شود بلافاصله عالم و آدم به اقصا نقاطِ زمان راهی میشوند. تا یک جایی شاید بشود مسافرها را مخفی کرد یا مجبورشان کرد خفهخون بگیرند و جار نزنند از دو سه قرن جلوتر آمدهاند، اما بعید است تا ابد بشود دهانشان را بست. خلاصه آنکه اگر سفردرزمان ممکن شود خودِ فناوریاش به زمانهای گذشته هم میرسد و زودتر اختراع میشود. دنیا و مردمش، از ازل، دگرگون و زیر و زبر میشود و مردمِ همهی زمانها مشغولِ سفر به دنیای همدیگر میشوند. چنین اتفاقی تا الان نیفتاده، در نتیجه تا ابد هم چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
حالا بیایید فرض کنیم بهرغم آنچه در رودهدرازیهایم نوشتهام سفردرزمان روی کاغذ ممکن شود. یعنی یک روزی ارشمیدسی اهلِ سیارهی ايستيئوکالاماديفِلانتافِس از یک حمامِ پرتوهای یونیده یا یک مزخرفِ علمیِ آیندهگرای اینشکلی، لخت و عور، بدود بیرون و یوریکا یوریکا گویان اعلام کند که به ریاضیاتِ سفردرزمان رسیده.
حدسِ من این است که چنین ریاضیاتی بعید است به کارِ مهندسها بیاید. چرا؟ چون گمان کنم بزرگترین مشکلِ سرِ راهِ سفر در زمان سفر در مکان است. اگر شما به یک ثانیهی قبل سفر کنید، کرهی زمین حدودِ سی کیلومتر دورِ خورشید حرکت کرده و کلِ منظومهی شمسی حدود 230 کیلومتر دورِ مرکزِ کهکشانِ راه شیری و کلِ کهکشانمان حدود 200 کیلومتر در خوشهی محلیِ کهکشانها و خوشهی محلی هم حدود 400 کیلومتر دورِ مرکزِ اَبَرخوشهی محلی.
[ادامه در پست/فرستهی بعدی⬇️]
@PersianSFF
- ❤ 35
- 👍 2
- 🤔 1
